Jump to ratings and reviews

آب دوغ خیار

164 pages, Paperback

Loading...
Loading...

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
3 (14%)
3 stars
11 (52%)
2 stars
3 (14%)
1 star
4 (19%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Nazin.
218 reviews42 followers
September 14, 2026
آقای رضا بهرام‌پور در کتاب «آب‌دوغ‌خیار» تلاش کردند داستان‌هایی طنز از دوران قاجار بنویسند. در مقدمه‌ی کتاب نوشته شده: «سعی کردم حداقل پایبندی ممکن را به کلیات وقایع تاریخی داشته باشم و با ایجاد حداکثر تغییرات در جزئیات نحوه‌ی بازگویی، همچنین امروزی‌سازی و به‌روزرسانی گفتگوها، شیرینی و حلاوت مطالعه‌ی این اثر را دوچندان کنم. هرچند که از داستان‌نویس مدعی طنزپردازی چیزی جز این توقع نمی‌رود.»

چندین بار این پاراگراف، به‌خصوص «حداقل پایبندی ممکن به کلیات وقایع تاریخی» رو خوندم تا باورم بشه نویسنده به نوشتن روایت‌های جعلی و تحریف تاریخ برای خنده‌دار شدن داستان‌ها، این‌چنین افتخار می‌کنه!! اما این حداقل پایبندی یعنی چی؟ یعنی نویسنده، هرچی از این طرف و اون طرف شنیده و داستان‌های پای کرسی (اگر نگیم پا منقلی) رو برداشته، اسم شاهان و وزرای قاجاری رو جاگذاری کرده و به عنوان داستان طنز تاریخی به خورد ما داده!

حالا که بُعد تاریخی فدای طنز شده، این سوال پیش میاد که داستان‌ها واقعاً طنز بودند؟ جوابش به شدت سلیقه‌ای هست! شاید برای بعضی از دوستان خنده‌دار باشه، اما برای من حس خوردن خرمالوی کال و گسی رو داشت که صورت رو جمع می‌کنه! بعد از کمی جویدن تمام بزاق دهان رو به خودش جذب می‌کنه و حتی نمی‌تونی به روز قورتش بدی! یه بار تو گلو گیر می‌کنه، یه بار سر دل!!

پس این «داستان‌های تاریخی طنز» نه تاریخی هست (به گواه خود نویسنده)، نه طنز بود! (به عنوان یک نظر شخصی) جالب‌تر از همه حتی «داستان» هم نیست؛ نه آغازی داشت، نه پایانی، نه ارکان اصلی داستان به چشم می‌خورد! من با سر تا پای این کتاب مشکل داشتم، اما فکر می‌کنم همچنان برای بعضی از دوستان کتاب جالبی باشه پس یکی از داستان‌های این کتاب که کوتاه‌تر بود رو به عنوان نمونه ضمیمه می‌کنم شاید اگر از این داستان خوشتون اومد، این کتاب رو هم دوست داشته باشید.

«روزی از روزها، ناصرالدین‌شاه قاجار سفری به شهر قزوین داشت و طبق معمول ملیجک را با خود همراه برده بود. ارفع‌الدوله، یکی از صاحب‌منصبان دربار ناصری، بنا به خواست همایونی به باغ محل اقامت علیحضرت می‌رود و هنگام وارد شدن به اتاق شاه با صحنهٔ جالبی مواجه می‌شود: عزیزالسلطان یک قرقی گرفته است و سراسیمه و ناصر‌ناصر‌گویان به نزد شاه می‌آید و قرقی را به علیحضرت نشان می‌دهد و در مقابل دیدگان همایونی شروع به کتک زدن و اذیت آن زبان‌بسته می‌کند. پادشاه قدرقدرت با مشاهدهٔ این عمل زشت و قبیح عزیزالسلطان به وی فرمود: «عسلم! این قرقی بدبخت را اذیت نکن! ولش کن برود!» اما عزیزالسلطان که گویی اصلاً سخنان شاه را نمی‌شنید، به عمل پست خویش ادامه داد. شاه دوباره فرمود: «تو را به جان شاه ولش کن که برود! گناه دارد طفلکی، ملوکم!» در کمال تعجب، باز ملیجک دست از کار خلاف اخلاق خویش نکشید. شاه این بار با لحنی جدی‌تر از دفعات قبل به وی فرمودند: «خب، به جان میرزا رضا (ارفع‌الدوله) ولش کن!» این بار عزیزالسلطان به سخن آمد و در جواب سلطان صاحبقران عرض کرد: «ناااصر!!... از تو بعید است!... تو که این‌قدر احمق نبودی! من این قرقی لعنتی را به‌خاطر جان شاه ول نکردم، آن‌وقت انتظار داری برای خاطر نوکرش این کار را بکنم؟!... خجالت بکش مرد گنده!»»

اردیبهشت 405
Profile Image for Nixya.
761 reviews77 followers
May 12, 2021
همین الان یه فاتحه برای رضاشاه بخونید که مارو از شر این آدمهای تعطیل نجات داد و به لعنت هم بفرستین به اونایی که اذیتش کردن مثل مدرس و تمام تیر طایفه آخوندها که لعنت ابدی ما دنبالشونه
Profile Image for Ali Niazi.
241 reviews33 followers
March 24, 2020
داستان های که نشان از خرافات دارد که به زبان طنز الان نوشته شده است و جذاب بود
Profile Image for Parisa.
317 reviews
May 12, 2025
روایت های کوتاه طنزی بود از دوران قاجار
اما فی الواقع طنز نبود
یعنی نویسنده تلاش مضاعفی برای استفاده از کلماتی لوس کرده بود که خاطره رو بامزه کنه که …
Displaying 1 - 5 of 5 reviews