احتمالا داستانِ انحلالِ سازمان برنامه و بودجه (مدیریت و برنامه ریزی) رو توسط رییس جمهورِ سابق ایران شنیدین، همون کسی که دوست داشت تو خرجِ پول نفت و تخصیصِ منابع، ترمزِ این سازمان جامع بین،آینده نگر و حساب کتاب دار، سرعتِ خودمحوریشو کَم نَکُنه. همین کشمکش در زمان پهلوی هم بین شاه و نخست وزیران از یه طرف و ابولحسن ابتهاج(رییس سازمان برنامه)، تیمِ کاری و مشاورای خارجیش از طرف دیگه در جریان بوده، دسته ی اول توسعه یِ هَردَم بیل و دلبخواه از کانال اوامرِ ملوکانه رو طالب بودن و دومی حرکتِ دقیق و نظارت پذیر در چارچوب برنامه های بلند مدت و اولویت بندی شده رو
ابتهاج که از بانک انگلیسیِ شاهنشاهی به بانک ملی و از اونجا به سازمان برنامه و بودجه رفته و تا 1338 رییس سازمان بوده، از دید خیلیا، معمارِ نظام برنامه ریزی و بودجه بندی ایرانه که البته تا به امروز هم ، نَه خودش و نه روسایِ بعدی سازمان برنامه وبودجه، موفق به مهارِ کاملِ انتقالِ ویروس وارِ اپیدمی یِ پول پاشی و دَستخط پَراکنیِ اهل قدرت و دیوان نَشُدن
کتابی که خوندم، داستان "ابتهاج" و مسیر پرسنگلاخِ توسعه یِ برنامه ریزی شده یِ ایرانه که از نظرگاهِ جدالِ دو تِز بررسی میشه، نگاهِ اول "فقط خرج کن" رو تجویز میکنه و اون یکی "کِی، چطور و کجا خرج کن" رو
اندکی هم در اوائل و اواخر کتاب از زندگی شخصی جناب ابتهاج روایاتی گفته میشه
از دیدِ این بنده، نمره یِ ترجمه، از دیدِ روونی، دلنشینی و رعایتِ سادگیِ انتقال مفهوم، از 20 نمرش 15 هستش