Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم (مجموعه آثار #1)” as Want to Read:
شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم (مجموعه آثار #1)
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم

(مجموعه آثار احمد شاملو #1)

4.44  ·  Rating details ·  2,943 ratings  ·  90 reviews
Ahmad Shamlu (1925-2000) is considered to be one of Iran's greatest poets and one of the most influential literary figures of the 20th century. A native of Tehran, Shamlu has been publishing poetry and other writings since the mid-1940s. His poetry, like much great literature, appears simple on the surface but actually have many layers of meaning to appreciate. Shamlu has ...more
Hardcover, 1118 pages
Published 2009 by نگاه (first published 2002)
More Details... Edit Details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨, please sign up.
Popular Answered Questions
Hesam نه متاسفانه... این کتاب هم از تیغ سانسور جان سالم بدر نبرده

Community Reviews

Showing 1-30
Average rating 4.44  · 
Rating details
 ·  2,943 ratings  ·  90 reviews


More filters
 | 
Sort order
Start your review of شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم (مجموعه آثار #1)
Ahmad Sharabiani
Collected works, Ahmad Shamlu

Ahmad Shamlou (pen name A. Bamdad) (December 12, 1925 – July 23, 2000) was an Iranian poet, writer, and journalist.

Shamlou was arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij.

Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple.

As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works o
...more
peiman-mir5 rezakhani
Nov 30, 2015 rated it did not like it
‎دوستانِ گرانقدر، اکثر ما نقدهایِ بسیاری در موردِ <احمد شاملو> خوانده ایم، لذا نقد کردن در اینجا فقط تکرارِ مکررات است
‎چیزی که بیشتر از همه توجهِ من را در اشعارِ <احمد شاملو> جلب میکند، این است که <شاملو> خودش عناصر و شخصیت ها و یا ارکانِ شعر را خلق میکند، سپس به تنهایی آنها را هدایت میکند و یا بهتر بگویم آنها را راهنمایی میکند
‎امّا باید بگویم که: بنظرم سروده های <احمد شاملو> از آن دسته از اشعاری نیست که در یاد باقی بماند و از آن لذت برد... البته در این زمینه، سلیقه ها متفاوت است

‎امیدوارم از خوا
...more
Kamrani Adnan
Dec 09, 2016 rated it it was amazing
کاش می‌بودی بامدادِ خمار. کاش همچنان بودی بامدادِ هشیار
بر این پهنه ی ناباوری و بی‌بار و بی‌باور...

واژه واژه ی شعرهایت عشق بود و عصیان و آزادگی و سینه ستبرکردن
روح و یادت همیشه جاودان شاملوی بزرگ.

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهوده گی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست .

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطر ِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست ؛
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است .
______
ZaRi
Jan 03, 2014 added it
Shelves: poem
نه در رفتن حرکت بود
نه در ماندن سکونی.

شاخه‌ها را از ريشه جدايی نبود
و بادِ سخن‌چين
با برگ‌ها رازی چنان نگفت
که بشايد.

دوشيزه‌یِ عشقِ من مادری بيگانه است
و ستاره‌یِ پرشتاب
در گذرگاهی ماءيوس
بر مداری جاودانه می‌گردد
Rojita (ڕۆژیتا)
Feb 19, 2021 rated it it was amazing
مرگ آن گاه پاتابه همی گشود که هَزار سیاه‌پوش
بر شاخسارِ خزانی ترانه‌ی بدرود ساز می‌کرد

با تخلص سرخ بامداد به پایان بردم
لحظه لحظه‌ی تلخ انتظار خویش.
shirin
Aug 19, 2007 added it
زندگي با من كينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه زندگي سياهي نيست
چرا كه خاك خوب است
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
دنيا مرا نفرين كرد
من ستاره ام رايافتم من خوبي رايافتم
به خوبي رسيدم
و شكوفه كردم
Solmaz
Jan 04, 2019 rated it it was amazing
من عاشق شاملوام، با شعراش تخلیه کامل روحی روانی میشم، من شده به قدری از حسام کار کشیدم با شعرای شاملو که مثل یه کارگر خسته از سر کار برگشتم خونه و وقتی مادرم ازم پرسیده چته، نتونستم بگم هیچی نبوده و فقط شعر خوندم :)
مَن مَن میکنم چون نظر دادن راجب شعر یعنی همین، یعنی حسی که در من ایجاد میکنه و این بازخورد کلمات با روح و منطق و تجربه و دغدغه ها و غم ها و دردا و خوشحالی های منه که ماهیت سلیقه رو در مورد شعر تعریف میکنه و به همین خاطره اگه شاملو رو نمیپسندی میتونم درکت کنم :)
خیلی هارو میشناسم که نمی
...more
Saman
Jul 30, 2009 added it
Shelves: collection, poem

آن‌چه كه حداقل براي خود من جالب مي‌نمايد، اين است كه وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم و سير آشنايي خويش با شعرا و خوانش كتاب‌هاي شعر ايشان را مي‌بينم، اولين شخص اينان مرحوم (شاملو) بوده است. يعني (شاملو) را پيش از شاعران كهن هم‌چون حافظ، مولانا، سعدي، نظامي، بيدل، فردوسي، قاآني، ناصرخسرو، ابوسعيد ابوالخير و ... و پيش از نيما، فروغ، اخوان و سپهري و ... خواندم و قاعدتاً اين نكته‌اي طبیعی نيست؛ چرا كه شعرهاي (شاملو) براي يك پسر نوجوان پانزده ساله كه شروع به شعرخواني كرده است مثلاً به رواني شعرهاي فروغ يا
...more
Roya
Apr 27, 2021 rated it it was amazing  ·  review of another edition
"سلاخی می گریست
به قناریِ کوچکی دل باخته بود."


"(مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه یی اندیشد)
اینو یکی می گُف
که سرِ پیچِ خیابون وایساده بود."

"(زندگی را فرصتی آن قدر نیست
که در آیینه به قدمتِ خویش بنگرد
یا از لبخنده و اشک
یکی را سنجیده گُزین کند)
اینو یکی می گُف
که سر سه راهی وایساده بود"

"(عشق را مجالی نیست
حتا آن قدر که بگوید برای چه دوست ات می دارد)
والاّهِه این ام یکی دیگه می گُف
وسط چارراهِ هروَر باد
وایساده بود"
...more
Amir ali
Aug 17, 2013 rated it really liked it
Shelves: شعر-نو
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك مي گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
از عشق
خداست
و پيش عصيانش
بالاي جهنم
پست است.
آن كو به
يكي « آري » مي ميرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند.
قلعه يي عظيم
كه طلسم دروازه اش
كلام كوچك دوستي است.

انكار ِ عشق را
چنين كه بر سر سختي پا سفت كرده اي
دشنه مگر
به آستين اندر
نهان كرده باشي.-
كه عاشق
اعتراف را
چنان به فرياد آمد
كه وجودش همه
بانگي شد.
نگاه كن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خاك مي شكند
رخساره اي كه توفانش
مسخ نيارست كرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك مي افتد
آنكه در كمر گاه دريا
دست
...more
Tahoura
Feb 12, 2021 rated it it was amazing
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه‌یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه‌یی، ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین‌کمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از این‌دست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمان‌شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ د
...more
Mohamad shahvar
Sep 12, 2009 rated it really liked it
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي تون
گريه تون واي واي تون؟
Saeed
Oct 26, 2012 rated it it was amazing

اي كاش مي توانستم خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگريم، تا باورم كنند



اي كاش مي توانستم

_ يك لحظه مي توانستم اي كاش _

بر شانه هاي خود بنشانم اين خلق بي شمار را،

گرد حباب خاك بگردانم

تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست

و باورم كنند

اي كاش، مي توانستم
Liloofar
Mar 23, 2018 rated it it was amazing
فقط میتونم بگم: شاملو بی‌نظیره.
Mehdi khani
Jun 07, 2010 rated it it was amazing
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامی که شانه های ام
از وبالِ بال
خمیده بود
و در پاک بازی یِ معصومانه یِ گرگ و میش
شب کورِ گرسنه چشمِ حریص
بال می زد

به پرواز
شک کرده بودم من

سحرگاهان
سِحرِ شیری رنگی یِ نامِ بزرگ
در تجلی بود

با مریمی که می شکفت گفتم:«شوقِ دیدارِ خدایت هست؟»ا
بی که به پاسخ آوائی برآرد
خسته گی یِ باز زادن را
به خوابی سنگین
فرو شد
هم چنان
که تجلّی یِ ساحرانه یِ نامِ بزرگ؛

وشک
برشانه هایِ خمیده ام
جای نشینِ سنگینی یِ توان مندِ بالی شد
که دیگر بارَش
به پرواز
احساسِ نیازی
نبود
Mahan
Apr 30, 2010 rated it it was amazing
فراقی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت ِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون. ـ

کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند

بی نجوای ِ انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی است

Fe Dia
Jul 31, 2013 rated it it was amazing
Shelves: poem
چشم هایم را بستم و صفحه ای را گشودم, آمد:
قلعه بانان
این حجت با ما تمام کرده اند
که اگر می خواهیم در این سرزمین اقامت گزینیم
می باید با ابلیس قراری ببندیم.
.
.
.
و اکنون من در آغوش ابلیس آرام گرفته ام! :)
Niloo N
حقیقتا یکی از بهترین تجربه‌های کتابخوانی‌ام بود و از خودم خیلی راضی ام. :))
شعرهای تا دهه پنجاهش رو از شعرای اخیرش بیشتر دوست داشتم و تقریبا به جز مدایح بی‌صله و در آستانه، بقیه دفتراش از نظرم عااالی بودن.
ARASH
Aug 28, 2007 rated it liked it
in ketabo doste b man kado tavalod dad hayf k digar nist
Parvane
Jul 10, 2020 rated it really liked it
شاملو فلسفه ی هستی رو به گونه ای شاعرانه به قلم آورده و توی این فلسفه ی شاعرانه زندگی رو تعبیر کرده و عشق و انسانیت رو
با شاملو عاشق آیدا می شی و تحسینش می کنی
آیدایی که با بودنش شاملو رو جاودانه کرد و مانع انتحار شاملو شد
با شاملو محبوس زندان قصر میشی و شاهد تکرار تاریخ و ابدیت دیکتاتوری و سرکوب شاملوهایی در کهریزک
- خوندن شاملو سخت هست و شیرین
Mat
Jul 13, 2018 rated it it was amazing
آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده‌ای

هیچ کجا دیواری فروریخته برجای نمی‌ماند

سالیان بسیاری نمی‌بایست

دریافتی را

که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است


در ستایشت هرچه بگم، کم گفتم بامداد عزیزم.کلامت به جان میشینه و لا به لای ابیاتت این روح منه که سرمست به پروار درمیاد.
Javad
Aug 03, 2008 rated it it was amazing
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
Taymaz Azimi
من از این‌جور کتاب‌های «مجموعه اشعار» بدم می‌آید. جانِ دفترشعر را این کتاب‌ها می‌گیرند. ولی وقتی ایران نیستم و وقتی دفتر به دفتر شعرهای شاملو آنقدر برایم عزیزند که نمی‌خواهم هر دو سال یک‌بار بکنمشان در یک کارتن تا از این خانه به آن خانه بکشمشان، چاره‌ای جز این کتاب نمی‌ماند. دفترهای اصلی را گذاشته‌ام بر قفسه‌ای در تهران و این کتاب را با خودم حمل می‌کنم چون نمی‌خواهم شعر شاملو نزدیک دستم نباشد.
Mohammad GhVnD
Mar 16, 2017 rated it it was ok
خيلي تعداد شعرا زياد بودو منم حدودا 6-7تا 2ساعتي وقت گذاشتم پاش
شعراش يه جوري بود
راستش من خيلي نتونستم ارتباط بر قرار كنم هر چند كه يه سري هاشو واقعا دوست داشتم
اما با اين حال درصد. شعرايي كه دوست داشتم به شعرايي كه خوندم خيلي كم بودش
حالا اميدوارم بازم وقت بشه و بيشتر بخونم و بيشتر خوشم بياد!
Ehsan'Shokraie'
Dec 01, 2020 rated it it was ok
در میانه راه دیوان شاملو.. اشعار شاملو در یک کلام اشعار مبارزه است,پر از خشم,,از دشمنی که انگار همیشه کمر بر تیشه زدن به بنیان انسان شاملو بسته...انسان شاملو انچنان درگیر مبارزه شده که زندگی کردن را از یاد برده..شاید که این نه غفلت ,بلکه اجبار این دشمن همیشه حاضر جبار و قادرش باشد اما شاملو مرا به یاد مبارزان 'برای نابودی'می اندازد..مبارزی که تنها دشمن میبیند دشمن می شناسد..مبارزی که ترجیحش مرگ در راه پیروزی است تا که زندگی پس از رسیدن به آن,مبارزی که دیگر به فردای پیروزی تعلق ندارد,چرا که زندگی ...more
Mahshad
Mar 23, 2013 rated it it was amazing



قناری گفت: کره‌ی ما
.کره‌ی قفس‌ها با میله‌های زرین و چینه‌دانِ چینی

ماهی‌ سرخِ سفره‌ی هفت‌سین‌اش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
.متبلور می‌شود

کرکس گفت: سیاره‌ی من
سیاره‌ی بی‌همتایی که در آن
مرگ
.مائده می‌آفریند

کوسه گفت: زمین
.سفره‌ی برکت‌خیزِ اقیانوس‌ها

انسان سخنی نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
.و آستینش از اشک تَر بود
*************


بر چهره زندگاني من
که بر آن
هر شيار
از اندوهي جانکاه حکايتي مي کند
آيدا
.لبخند آمرزشي است
نخست
دير زماني در او نگريستم
چندان
که،چون نظري از وي باز گرفتم
درپيرامون من
همه چيزي
.به هيات او
...more
Naele
Sep 19, 2015 added it
به راست راهی کدام همسفر اطمینان می توان داشت؟
هوایی که می بویم از نفس پر دروغ هم سفران فریب کار من گندآلود است
Elham
Aug 16, 2009 rated it it was amazing
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم ، و راه بهشت مینوی من ، بزرو ِ طوع و خاکساری نبود ، مرا دیگرگونه خدایی می بایست شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر
... را گردن کج نمی کند و خدایی دگرگونه آفریدم
محمدحسین بنـکدارتهرانی
یک مرتبه با سایه صحبت از شاملو و شم شاعری او شد. سایه به صراحت می‌گفت مایه‌ی شعری شاملو از همه‌ی ماها قوی‌تر بود؛ از همه‌ی ماها باهوش‌تر بود.
Sara
Jan 08, 2010 added it
باری
دل در این برهوت
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد...
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »

Readers also enjoyed

  • The Divan
  • زمستان
  • تولدی‌ دیگر
  • The Clown
  • هشت کتاب
  • چشمهایش
  • رباعيات خيام
  • سگ ولگرد
  • کافه پیانو
  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
  • سمفونی مردگان
  • ماهی سیاه کوچولو
  • بیشعوری، راهنمای تشخیص و درمان خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت
  • Hasht Ketab- Matne Kamel (هشت کتاب سهراب سپهری) Farsi
  • سه قطره خون
  • غزلیات سعدی
  • مرگ یزدگرد
  • خرده جنایت‌های زناشوهری
See similar books…
1,293 followers
از ویکی پدیای فارسی
احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده‏ اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی
...more

Other books in the series

مجموعه آثار احمد شاملو (4 books)
  • همچون کوچه‌ئی بی‌انتها: دفتر دوم (مجموعه آثار #2)
  • ترجمه‌ی قصه و داستان‌های کوتاه: دفتر سوم (مجموعه آثار #3)
  • ترجمه‌ی نمایشنامه‌ها: دفتر چهارم (مجموعه آثار #4)

News & Interviews

The beauty of a paperback novel is multidimensional. Allow me to explain: The format allows you to catch up on some of 2020's biggest books...
108 likes · 10 comments
“در تاريکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشم هایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد”
23 likes
“بگذار عشق تو
در شعر تو بگرید...

بگذار درد من
در شعر من بخندد...”
18 likes
More quotes…