*رایا و روز گل سرخ/ محمدرضا فشاهی*
.
و باد از دالانِ دستهایت میگریزد
.
و موسیقی ِ باد
روی انگشتانَت
.
اندوه
به سَبکی ِ برگ
تشییع میشود.
.
و عطرِ گل
بر بارگاه ِ شانهاَت
.
اما سخت
اما سنگین
این روزها که
در تنام آرام میگذرند
اما سخت
اما سنگین
.
تو میدانی
کدام باد
-باد سوختهی شرقی-
بال ِ ظریف ِ حنجرهام را میلرزاند
.
دوستت دارم
میخوانم
و زیر ِ آسمان ِ آبی
پیر میشوم
.
صدای ِ موسیقی در باران
زودتر از بهار میرسد
.
آنکس که کلمهای ندارد
در سقوط شب
به استقبال آفتاب میرود
.
تدفین در باران
آمیزهای از خاک و آب و آهک و سدر
دستهگلی به بیمارستان
نخواهد رسید
.
من سوی کدام مقبره میتوانم بگریم
که در آن گریه حرف نباشد
دخمهای باشد
به سوی ِ زنی که گیسوانش را در باد شانه میزند
.
نام، نه نامی نبود
زن پوسید
حافظه ایستاد
حرف نور بود
چراغ خاموش شد
.
اکنون
ترمه ُ تابوت
به کرانه رسیده
.
باد میآید
و زوزه میکشد
و بر موهایَت میآشوبد
.
دیر است
باد زوزه میکشد
و مرگ بر زنبق های جنگنده میتازد
میشکند و میپوساند
.
اینجا
بر آستان ِ خانهتان
- نصفالنهار ِ درد-
شراع میکشی
روشنای شکسته
.
اکنون
برهنگان و شاعران گذشتهاند
و ابر
خونی که بارانیست
.
یک زن روی حنجره ام راه میرود
و ناگهان مرگ بر
زنبق های جنگنده میتازد
.
نشستهام بر خاک
کنار چشم آهو
میمیرم
.
مرداد
شانههای زمینی ِ لیلی ست
.
تا نگاه کنم و بمیرم
هزار تار حنجرهام میلرزد
هزار تار حنجرهام
صدای نام تو را میخواند
صدای شقیقهی شببو