آري گريه كن. تا ميتواني گريه كن. هيچ سايهاي تاريكترت نخواهد كرد. تا ابد ميماني. حتي وقتي كه براي هميشه نباشي. زندگي چيزي نيست كه بتواني از پساش بربيايي. تو بايد بتواني خودت را از پس بيرون بكشي. همينجا. دقيقا همينجا. خوب نگاه كن. چيزي براي باخت نداري. چيزي هم براي بردن نيست. همينجا بمان و سعي كن حتي ادامه را ادامه ندهي. همينجا. دوباره گريه كن. با اعداد به جان گريه بيفت...
من دیوانهی زاهد بارخدام. هر عاشق ادبیات و هنری که میشناسم هم دیوانهی اوست. کافیاست تنها یکی از متنهای او دربارهی ادبیات، کلمه یا داستان را بخوانید تا عاشق و شیفتهی قلم او شوید. آدرس صفحهی او را در پایان متن گذاشتهام. شیفتگی او به ادبیات بیمانند است. در میان همین عشق و مطالعهی بسیار اوست که روایت و زبانی چنین جذاب و متناسب با اثر شکل میگیرد. اولین مواجههی من با او رمان او بود. او برای من یکی از برترین کتابهای ده سال اخیر ادبیات فارسیاست. ط که پیش از او نوشته شده برایام کمی از او عقبتر است. انگار ط تجربهایاست که در او به اوجش میرسد. چه در زبان و چه در قصه
دوستی بارخدا را یدالله رویایی داستان نویس معرفی میکرد با همان زبانبازیها، تصویرهای جذاب و اثرپذیری از ادبیات نوین فرانسه
کتابهایی مانند او با از میان برداشتن کلیشهها و دستزدن به تجربههای نو میتوانند ادبیات ما را نجات دهند
:از متن کتاب
گریه کن و از وسعت خود بکاه. از این همه شب کمی هم برای من بگذار
آیا از اسامی خاص هستی؟ شاید صفت باشی. میتوانی صفت باشی. صفت بیشتر به تو میآید. خیالت راحت باشد. بالاخره یک روز جملهات را پیدا خواهی کرد. اگر از جمله حذف شده باشم؟ بله... میتوانی از جمله حذف شده باشی.
همان چندباری هم که از آینه به خودم نگاه کردم نه تنها از خودم که از آینه هم خجالت کشیدم. باورش سخت است اما همین چهره کمی آرامم میکند. نگاه کردن به اجزایی که از هیچ نظمی پیروی نمیکنند. خطوط شکسته و نامنظم. مثل معادلهای حل نشدنی. انگار به صورت غیرعمدی صورتمساله را اشتباه نوشته باشند. این آرامم میکند. همین اشتباه. اشتباهی که منم
آدرس صفحهی او در اینستاگرام z.barkhoda برای آشنایی بیشتر با او هشتگ رقص_با_زاهد_بارخدا را سرچ کنید و مطلب درخشان صفحهی رقص با کتابها را دربارهی او بخوانید
حقش دو نیم ستاره و با اغماض سه بود اما خب دو دادم. کلا یک رمان پست مدرن بود به سیک شطحیات یعنی هرچی به ذهنش رسیده بود نوشته بود. ابتدای کتاب به نقل از مقالات شمس نوشته «سخن بر من می بارید.» واقعا همین بود هیچ خط و سیری در جریان نیست دنبالش نباشید فقط شطح است و جنون واره و بارش ذهنی.چرک نویسی یعنی کثافتهای درون را روی کاغذ آوردن.