عطاالله مهاجرانی (زادهٔ ۲ مرداد ۱۳۳۳ در اراک) نویسنده و سیاستمدار ایرانی است. وی نماینده شیراز در دوره اول مجلس شورای اسلامی، در زمان نخست وزیری میر حسین موسوی معاون پارلمانی نخست وزیر و در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی معاون پارلمانی رییس جمهور شد. در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی شد که بعدا از آن استعفا داد. او از چهرههای تأثیرگذار در شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی است و روابط نزدیکی با غلامحسین کرباسچی شهردار سابق تهران دارد. وی هم اکنون عضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس است. همسر او جمیله کدیور و برادر زنش محسن کدیور از فعالان سیاسیاند.
این رو فکر کنم سال اول دانشگاه بود که رفیقم بهم هدیه داد. خیلی سریع خوندمش. معمولا اینجوری نیست و کتابی که کسی بهم هدیه میده رو زود نمیخونم، نه که بیتوجه باشم، صرفا بخاطر اینه که بالاخره آدم به برنامه و هدفی برای خودش داره و هرکتابی توی اولویت خوندن نیست در لحظه برای آدم.
ولی حاجآخود رو تا نشستم تو مترو باز کردم و فکر کنم نهایتا فردا یا پسفرداش تموم شد.
وقتی تموم شد از حداقل سه جهت برام خیلی ارزشمند شد: 1- بالاخره آدمها خیلی قهرمان دوست دارند؛ دوستداریم آدمهایی را که پاک و قدیسطور اند. یه پیر راهی که بشه خوبیهای عالم رو توش دید. جوان-بودن توی عصر مدرن و دور و زمونهٔ ما که از همهچی افسونزداییشده، خیلی سخته. بیپناهی خیلی واضحه برامون. توی این کتاب، حاجآخوندی بود که در عین سادگی انسان بزرگی است و این خیلی برام جذابه. 2- متن پر از لطافت و پند اخلاقیه و دوباره برای منِ جوانی که حرف کسی رو گوش نمیدم (به صورت جمعی فکر کردیم خبریه!) ، جالب بود این حسی که گوش بسپری به یه نفر که داره سعی میکنه راه درست رو بهت نشون بده. یه خیالجمعی و آرامشِ خوبی داشت. البته که خب، "کل شی یرجع الی اصله" در چشم بر همزدنی دوباره تبدیل شدم به همان سوژه یاغی و طاغیای که گوش عالم رو از تبختر و حرفنشنو بودنش کر کرده! ولی ترجبهٔ خیالجمعیِ خواندن حاج آخوند جالب بود. 3- خیلی فکر میکنم به اینکه چرا یه نفر یه کتاب خاص رو بهم هدیه داده. یعنی سعی میکنم حدس بزنم چرا فلان کتاب از فلان نویسنده رو فلان آدم نزدیکم، در فلان برهه از زندگیام بهم داده است. چون تقریبا خودم سعی میکنم فکر شده کتاب هدیه بدم (بجز اوقاتی که از یه کتاب شگفتزده میشم و میخوام به نزدیکترین آدم ممکن هدیهاش بدم). خلاصه در حین خواندن حاج آخوند بودم که در میانه لبخندهایی که میزدم (از لطافت متن و بزرگمنشی حاج آخوند)، یهو یادِ دلآشوبههاییم افتادم که با رفیقم در میون گذاشته بودم. دیدم که چقدر این کتاب چفت میشن به اون ترسها و اضطرابها. اینم خیلی ارزشمندتر کرد کتاب رو برام.
این 5ستارهای که میدم برای تمام این حسهای خوبه، اگه عقل منطقی و منتقدم بخواد رو بررسی کنه قطعا انقدر مهربون نمیشه.
کتاب ادبیات خاصی نداشت ترتیب خرده روایتها هم به هم ریخته و بی نظم بود اما روایتهای زندگی حاج آخوند، روایتهای دلنشینی بود شاید اگر کسی جز مهاجرانی چنین کتابی مینوشت، امتیاز بیشتری میدادم، نه اینکه با مهاجرانی مشکلی داشته باشم، در واقع به این دلیل که از چنین شخصی انتظار دیگری میرفت. خاطرات زندگی شخصیت سیاسی مهمی در کشور، نباید چنین باشد و اگر هم میخواهد غیر سیاسی بنویسد، ادبیات غنی تری از چنین فردی انتظار میرفت
اگر بعضی توصیفات اضافی، نام بردن زیادی از اشخاصی که گفتن از اونها فقط باعث آشفتگی متن بود و لزومی نداشت و بعضی روایتها که اصلاً ربطی به کتاب و موضوع نداشت رو حذف کنیم و در نظر نگیریم؛ کتاب خوبی بود و حتماً ارزش یکبار خوندن رو داره. البته ادبیات کتاب و نوع قلم نویسنده بعضاً سخت بود و ارتباط گرفتن برای خواننده دشوار. بنظرم اگر ویراستاری و ویرایش بهتری میشد، بیشتر به دل میشست. اما در کل کتاب خوبی بود و حرفهای حاج آخوند حداقل برای من تاثیرگذار بود و اینکه واقعاً روایت آخر کتاب، که درمورد شاهنامهخوانی و رستم و سهراب بود رو فقط سرسری خوندم و برام جذاب نبود.
متاسفانه نویسنده در این کتاب به شدت دنبال قهرمان سازی هستش و کار رو به جایی میرسونه که از یک آدم خوب ، یک چهره فرا روحانی، پیشگو و عملا سوپرمن میسازه ! به نظر من بهترین جای کتاب زمانی هست که نویسنده منظره یک سفره ناهار اصیل ایرانی رو به تصویر میکشه ! یا از خلق و خو و صفای مردم روستا میگه . و هر زمان که از این مطالب دور میشه کتاب به سطحه معارف اسلامی دوم دبیرستان سقوط میکنه . در ضمن ، کتاب تفاسیر عالی از شاعرهای ایران زمین به ویژه فردوسی داره وبه خصوص بررسی نبرد رستم و سهراب به نظرم بی نظیربود.
چقدر حاج آخوند دوست داشتنی بود،انگار از عالم دیگه ای اومده بود .... ولی تمام مدتی که کتاب رو میخوندم به آقای مهاجرانی فکر میکردم، با خودم میگفتم چطور کسی که حاج آخوند رو دیده و شاگردش بوده ، قاتی بازیهای کثیف سیاست میشه ؟ا
در طول مطالعه ی این کتاب شدیدا تحت تاثیر شخصیت حاج آخوند شدم. اگر توصیفات اضافی و بعضی پراکنده گویی های نویسنده را کنار بگذاریم، روایتی ست خواندنی از زندگی روحانی روشن ضمیری که کل مردم روستا را جذب خود و خلوص خود کرده بود و این تاثیر تا سالیان سال در میان آنها باقی مانده بود. فقط نکته ای که برایم مایه ی تعجب بود این بود که چرا نویسنده علی رغم تمام تعریفهایی که از حاج آخوند داشت چنین سرنوشتی را برای خود رقم زد و وارد دنیای سیاست شد...
مهاجرانی از معدود مردان سیاست مورد علاقه منه. این علاقه هم یادگار دوران جوانی و خامیست. از خاطرات اون دوران یکی پیگیری پر شور جلسه استیضاح مهاجرانی (زینت الوزرای خاتمی) بود که با اون بیان شیوا از اون مجلس سری به سلامت رد کرد. کتاب حاج آخوند رو واقعا قشنگ نوشته و به دل میشینه. خصوصا کسانیکه سن و سالی ازشون گذشته باشه و طبیعت قدیم ایران رو به یاد داشته باشند با توصیفات زیبای این کتاب مطمئنا نوستالژی شیرینی رو تجربه می کنن.
اگر طلبه هستید حتما بخوانیدش تا بفهمید روحانی بودن و روحانی زیستن و روحانی مردن یعنی چه. اگر با روحانیت و اسلام مشکل دارید حتما بخوانیدش تا بدانید روحانی و آخوند واقعی کیست؟ اسلام چیست و مسلمان بودن چگونه است. دست عطاءالله مهاجرانی مریزاد که مرا در حس خوب زندگی با حاج آخوند شریک کرد و دست آیت الله معزالدینی مریزاد که این کتاب را به عنوان کتاب اخلاق به بنده معرفی کرد. بارها و بارها و بارها باید خواندش
یک. آدم یک حاج آخوند در زندگی اش نیاز دارد. معلمی داشتیم که شبه همین حاج آخوند را در زندگی اش تجربه کرده و هر چه داشت را مدیون او بود. به ما می گفت بچه ها دعا کنید خدا چنین آدمی در زندگیتان قرار بدهد! دو. کتابی بود دلنشین و خوشخوان. روایت های کوتاه؛ لطیف و تاثیر گذار که آدم را با خودش همراه می کرد. مهاجرانی هم انصافا بلد است چگونه بنویسد؛ به فراخور کتابی که دارد، خوب از قلمش استفاده می کند و کلمات را به بازی می گیرد. سه. کتاب تاثیر گذار است. سبک زندگی آدمی را هدف می گیرد و می گوید می شود جور دیگری هم جهان را دید و زندگی کرد. و به نظرم همین کافی است که بگویمارزش خواندن دارد. چهار. نمی دانم با توجه به سن و سال راوی چه مقدار می شود به جزئیات توصیف شده از حاج آخوند اطمینان کرد. بعضی از کسانی که کتاب را خوانده بودند حس می کردند مهاجرانی در پی "سوپرمن سازی" است. با این حال برای من اینقدر توی ذوق نمی زد. پنج. کتاب خوب شروع می شود. اوج می گیرد. تا نیمه های کتاب عالی طی می شود. اما به ناگاه افول می کند؛افول کردنی! روایت های خوب ته می کشد و نویسنده شروع به خاطره گویی می کند. خاطراتی که حاج آخوند دیگر محوریتی در آن ندارد و بیشتر شبیه دفترچه خاطرات نوجوانی۱۶،۱۷ ساله است؛ منها با قلم خوب! کاش همان وسط ها تمام می شد و یا این چنین ماجرا هایی از کتاب حذف می شدند.
حاج اخوند شرح واقعيتى است از حقيقت گمشده در ميان نسلى كه شديدا نياز به طعم و بوى نماز دارد اقا عطا لله كه خود هديه اى خداوندى است به روستاى مهاجران اراك ايران از زندگى يكى از اولياءلله مينوسد كه احساس ميكنى دارى به يك سمفونى نرم فراموش شده گوش ميدهى حقيقتا محشر كرده است
لحظات خوشی با این کتاب داشتم و دوست دارم به تفصیل دربارهاش بنویسم اما علیالحساب دو -و بلکه سه- جای کتاب برایم پرسشبرانگیز است اول: در روایت «کفش عید» چرا ناگهان سیدعطاءاللّه مهاجرانی اسمش میشود علی نورانی؟ دوم: در روایت فوقالعادهٔ «درخت سیب» یک کلمه در نتیجهگیری حاج آخوند خیلی عجیب و نچسب است: وقتی درس خواندن به دور از زندگی و تجربهٔ زیسته است، محصولش همین میشود. این عبارت «تجربهٔ زیسته» -که خودش ترجمهٔ معوج و غریبی است. انگار چیزی به نام تجربهٔ نزیسته ممکن است!- مال همین بیست-سی سال اخیر است به نظرم. و خیلی بعید مینماید که در کلام حاج آخوند آمده باشد.
جز این، در پایان روایت «حلال حلال نه مانند شیر مادرت» واقعهای نقل شده (به سرقت رفتن ماشین پیکان احمد توکلی) که صحت ندارد و احتمالاً از حافظهٔ کاذب جناب مهاجرانی برآمده! :)
خداوند از نویسنده قبول کند و بر علم و عمل ما هم بیافزاید. آمین.
کتاب برای من دو قسمت داشت. نیمهی اول رو به سرعت خوندم اما توی نیمهی دومش به سربالایی خوردم و پیش نمیرفت. نثر معمولی و خودمونیای داشت و روایتها و درسهای زندگی حاج آخوند جذاب و پر از نکات اخلاقی و عرفانی و ایمانی بود که ازش زیاد نتبرداری کردم. اما چند روایت مطول نیمهی دوم کتاب علیالخصوص روایت سهرابکشان بیش از حد طولانی بود و این شاید به این دلیل به چشم میومد که شما تا قبل از اون چند روایت با کتابی روبرو هستین که روایتهای موجز و رگباری رو ازش میبینین اما از یک جا به بعد طولانی شدن هر داستان خستهکننده میشه. در مجموع ۳ دادم و بنظرم بسه. :))
یک سوم ابتدای کتاب عالی و پر از نکات نغز و دلنشین بود ولی به مرور روایتها ضعیفتر و نقش حاج آخوند کمتر شد. یک سوم آخر بیشتر دل نوشته های شخصی نویسنده بود و واقعا به زحمت تونستم کتاب رو تموم کنم. با این وجود به همه توصیه میکنمش.
روی جلدی که به دست من رسیده نوشته چاپ یازدهم. که خب انگار هیچ معنای خاصی ندارد جز ... بله همان نام نویسنده. مقدمه را خواندم، روایت اول گمان کردم دارم زود قضاوت میکنم، روایت دوم را به زور و خمیازهکشان تمام کردم بعد کتاب را بستم گذاشتم طبقهی آخر کتابخانه.
این کتاب محتویی روایاتی است از زندگی یک آخوند خوب آخوندی که کشاورزی میکنه ، اهل شعر و ادب ایران زمینه فردوسی را شناخته مثنوی را خونده و با حافظ انس گرفته نویسنده کتاب وزیر سابق این کشور بوده و قطعا خودش و همفکرانش و حتی دوستانش هیچ کدوم در مسیر حاج آخوند حرکت نکرده اند ولی در معرفی حاج آخوند حق مطلب را ادا کرده و تو گویی اینها (مهاجرانی و امثالهم) خوب را می شناسند و به آن عمل نمی کنند
کتابی برای به تصویر کشیدن چهره ای از روحانیت که فراموش شده چهره ای که بیش از توجه به جلال الهی به جمال آن می پردازد و خدای مهربان را به تصویر می کشد، خدایی نه در دوردست ها و نشسته بر تخت فرمانروایی، که خدایی در دسترس و نگرانِ حال و مال و فال آفریدگانش حاج آخوندِ روستای عطاءالله مهاجرانی زیارت امین الله می خواند، شاهنامه هم می خواند روزه می گیرد، سرشیر و شربت و کباب هم می خورد پیرو علی(ع) است و خیام و حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا را گرامی می دارد تصویر یک روحانی جامع الاطراف که مسلما الهام بخشیِ بیشتری از هم لباسانِ تک بعدی خود خواهد داشت چرا که با مردم کوچه و بازار زبانی مشترک دارد
خیلییی کتاب رو دوست داشتم خصوصا با توصیف های خیلیییییی لطیف نویسنده از روستا که یاداور روستای فوقالعاده ی خودمون بود کلللی کیف کردم و خیلی از شعر های کتاب رو حفظ کردم..کاری به این ندارم که آیا واقعا چنین شخصی وجود داشته یا نه که درگیر بزرگنمایی و اغراق نویسنده باشم توصیف همچین آدمی حتی توصیفشم به عنوان یک استاندارد انسانی برای تغییر در شده حتی یک خصلت خواننده مفید بود عااااشق این توصیفشم: "دیدهاید وقای کسی از شوق گریه میکند، چشم های لبالب اشک پرخنده اش سرشار از چه افسونی است؟ به رنگ افق دوردست دریا در یک بعدازظهر بارانی بهاری!" و واقعا همینطوره:)
کتاب در مورد شخصیتی به نام حاج آخونده که روحانی و معلم روستایی بوده که آقای مهاجرانی در کودکی در اون جا زندگی میکردن. با خیلی از قسمت های کتاب بغض کردم از پاکی و زلالی حاج آخوند و چه قدر به حال آقای مهاجرانی غبطه خوردم که در کودکی توفیق استفاده از چنین استادی رو داشتن و ازشون بپرسم چرا وارد دنیای سیاست شدید؟ حیف نبود آیا؟ کاش ما هم بتونیم حاج آخوندهای زمانمون رو پیدا کنیم
داستانهای زیبایی از شخصیت حاج آخوند، روحانی روسنای مارون در این کتاب بیان شده که گاهی ادم میگه کاش امثال این حاج اخوند سر راه منم در زندگی قرار میگرفت. حال و هوای خوبی کتاب داره و اذت بردم
۱- ادعای آقای مهاجرانی اینه که چندین سال بعد از فوت حاجآخوند این روایات رو یادداشت کرده و روایات همون ماجراهاییه که تو اون مجالس رفته. ولی دو تا نکته وجود داره. اول اینکه در بیشتر موارد زبان حاجآخوند خیلی آکادمیکه. اگه با اهل حوزه محشور باشید میدونید که بیانشون با اهل دانشگاه خیلی متفاوته و بیان حاجآخوند تو این کتاب نود درصد شبیه اهل آکادمیه، نه اهل حوزهای که تازه سالهاست تو روستا زندگی کرده و به زبون اونا حرف میزنه. من حس میکنم دخل و تصرف آقای مهاجرانی خیلی بیشتر از اون چیزیه که ایشون ادعا کرده. نکته دوم اینه که محتوای حرفای حاجآخوند حتی از محتواهای حوزوی هم خیلی فاصله داره. تفسیرش از خیام و مولوی و ... خیلی از برداشت عمومی حوزه دوره. مثلا دیگه اوج همدلی با مولوی تو حوزه میشه علامه جعفری. ولی نظر حاجآخوند از علامه هم همدلانهتره و این میزان از همدلی با مولوی ��و من فقط تو رهبری دیدم. ولی خب چی بگم؟! «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» اگه بخوان کام کسی رو شیرین کنن با یه قطره کاری میکنن که از صدتا علامه قزوینی و بدیعالزمان فروزانفر جلو بزنه.
۲- ایراد کتاب اینه که حاجآخوند خیلی رو منبره. البته طبیعیه این اتفاق، چون بالاخره بین هر کدوم از روایات مدت زمان زیادی فاصله است و محور جلسات هم حاجآخوند بوده. اما همه این روایات وقتی پشت سر هم اومده و خواننده بخواد رمانگونه روزی پنجاه شصت صفحه ازش بخونه، ملال آور میشه. شاید اگه این کتاب رو هم بذاریم در کنار کتب کرامت اولیا که هر شب یکی یا دوتا روایت باید ازش خوند، مشکل حل بشه.
حاج آخوند زندگی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی نشیب و فرازهای زیادی داشته که در اینجا قصد ندارم از آنها حرفی به میان بیاورم. "حاج آخوند" یکی از آخرین نوشته های آقای مهاجرانی به سرگذشت روحانی محل زندگی او در اوان کودکی می پردازد.
خاطرات جذابی که به اذعان نویسنده تاحدی با عنصر خیال و الهام آمیخته شده و سیمای نورانی روحانی سنت گرا و اهل دلی را در ده کوچکی به نام مارون به تصویر می کشد. پیشتر با شخصیتی شبیه این انسان حکیم در آثار هوشنگ مرادی کرمانی و رضا امیرخانی آشنا شده بودم. پیر طریقتی که روزگاری در موزه قم و نجف به فرزانگی عمر گذرانده اما از شهر و مردمش کناره می گیرد و دهی کوچک را برای زندگی عاشقانه خود بر می گزیند.
روایت جذاب سید عطاالله مهاجرانی برای مخاطب ایرانی بیگانه نمی نماید و شاید برای از خود گمشدگان عالم مدرن که خسته از های و هوی شهر هر روز بیشتر به خود فرو می روند، روشن کننده بارقه امید و شعفی درونی باشد. حاج آخوند برای من غریبه نبود شاید برای شما نیز نباشد.
حاج آخوند من را مجاب کرد که بیش از پیش به اسطوره های ادبیات کشورم همچون فردوسی، خیام و مولوی عشق بورزم و از آثار حکمی وطنم بهره ببرم.
کتاب حاج آخوند بسیار لطیف و تأثیر گذار بود ، می شود باور کرد که روحانیت قبل از انقلاب چقدر مورد اعتماد مردم بوده و این شاید به دلیل این بود که به وظیفه اصلی خود می پرداخته ، در واقع با رفتار و گفتار و اخلاق خود مردم را جذب می کرده ، شخص حاج آخوند با تسلط به ادبیات فارسی ، روی اهالی ده مهاجران به ویژه جوانان، تأثیر عمیق تری گذاشته است. قلم زیبا و شیوای آقای مهاجرانی هم به جذابیت کتاب افزوده است.
کتاب جذابی بود تقریبا ۴۰ درصد ابتدایی جذابیتی دوچندان داشت پرداختن به شاهنامه و مثنوی و خیام و ارتباط آن با دین و قرآن و اهلبیت، ترکیبی از ملیت و دیانت ارائه میده که میتونه هویت ساز باشد