1 در دنیایی که ماشین فرهنگ در کنار دیگر ماشینهای نظم موجود کار میکند تا تولیداتی برای تامین نیازهای فرهنگی خودخلقکردهی یک جامعه تودهوار عرضه کند چگونه باید یک اثر ادبی را خواند؟ در دورهی حاضر که فرهنگ به کالایی بدل گردیده که سرمایهداری از آن نفع دوگانه میبرد - از یکسو با تولیدات فرهنگی خود تجاارتی چشمگیر دست و پا میکند و از طرفی سلطهی خود را با تزریق ایدئولوژی خویش و یک آگاهی کاذب تحکیم میکند - چگونه و از کدام زاویه باید به اثر ادبی نزدیک شد؟ در چنین وضعیتی که تمام جامعه از فیلتر صنعت فرهنگ عبور میکند و نظم موجود با خلق هویتی کاذب برای مردم، آنها را به اطاعت، تقلید و تکرار وا میدارد، چگونه باید سلطهی ایدئولوژیک بر متن را شکست و به کنه آن نفوذ کرد؟ این کتاب در شش فصل با بررسی ایدئولوژی و ارتباط آن با اثر ادبی و توضیح اجمالی رویکردهای مارکسیستی، پسااستعماری، مطالعات فرهنگی و فمینیستی به سوالاتی از این دست پاسخ میدهد. هدف نویسنده در این کتاب را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: بکارگیری متن علیه متن و گسست از ایدئولوژی فراگیر و استفاده از فرهنگ به مثابه ابزاری برای مقاومت
2 ساختارگرایی اذعان میدارد که نویسندهی اثر از خود متن جداست و خوانش باید متنمحور باشد (به جای نویسنده محور). با این وجود نباید از نقش ایدئولوژی و طبقه اجتماعی نویسنده در متن غافل شد. بر این اساس خوانش متن به قصد فهم نیت نویسنده نادرست است، ولی در عین حال جدایی متن از نویسنده هم به معنای جدایی متن از زمینه اجتماعی آن نیست. خوانندهی آگاه توجه دارد که معنا در متن خلق میشود و از این رو این خود متن نیست که به تنهایی موجب نیل به آگاهی خاصی در خواننده میشود، بلکه نوع خوانش است که جنس آگاهی تولید شده از متن را تعیین میکند.
3 اکنون که تلقی انسانها از امور روزمره زیر سلطهی ایدئولوژی است و انسان عموما قدرت متفاوت دیدن و متفاوت فکر کردن و استقلال معرفتی ندارد باید نگاه به ادبیات به مثابه ادبیات را کنار گذاشت و به کارکرد ادبیات در فریب دادن ایدئولوژیک خواننده و طبیعی جلوه دادن نظم موجود حساسیت نشان داد و با تاکید روی تعارضها، وقفهها و کشمکشهای زیرمتن، به خوانشی رهاییبخش از متن دست یازید که نتیجهی آن هم عموما متفاوت با نیت خالق اثر است. تقویت مهارتِ اینچنین خواندن، هر اثر ادبیای را به صحنهی نبردی تبدیل میکند که در آن دیگر خواننده منفعل نیست و مخاطب با هدف به زیر کشیدن سلطهی ایدئولوژی، با متن و معنای آن در کشمکش و جدال قرار میگیرد. چنین خوانشی است که با کنار زدن آگاهی کاذب، به تولید آگاهی منجر میشود. در این وضعیت میتوان یک اثر ارتجاعی را خواند و به کشمکشهای اجتماعی دوران نگارش آن پی برد و به خوانشی متفاوت با دیدگاه نویسنده اثر رسید. میتوان از باورهای نویسنده و افق دید او فاصله گرفت و متن را از زاویهای دیگر خواند، فهمید و تحلیل کرد و به این درک رسید که متن چه چیزی را پنهان میکند و تلاش دارد روی چه چیزی سرپوش بگذارد؟ این چنین است که سلطهی ایدئولوژیک بر متن - متنی که به هیچ وجه خنثی نیست - شکسته میشود و خواننده میتواند به ناخوداگاه آن رسوخ کند و نسبت متن با واقعیت را به درستی دریابد