از شیخ صنعان تا مرگ در زندان یادواره قتل سعیدی سیرجانی
نامههای اعتراض آمیز او به جمهوری اسلامی چند مقاله دربارهٔ آثار سعیدی مقاله هایی دربارهٔ زندگی و مرگ سعیدی نقل اتهامات و مطالب دیگری که دربارهٔ سعیدی در مطبوعات رسمی جمهوری اسلامی ایران انتشار یافته عتراضات بین المللی به بازداشت و تجاوز به حقوق سعیدی سیرجانی که منجر به مرگ او گردید.
علیاکبر سعيدیسيرجانی، اديب، پژوهشگر و نويسنده ايرانی در تاريخ بيست آذر ماه هزار و سيصد و ده در سيرجان متولد شد. ماه های آخر زندگانی جسمی او در اسارت جمهوری اسلامی گذشت. بی هيچ تماسی با دنيای آزاد. او در ۲۴اسفند ماه هزار و سيصد و هفتاد و دو، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد. غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲ دستگيری او بدست جمهوری اسلامی در روزنامه ها درج گشت. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر ديدار سيرجانی با خانواده آنها تا زمان وفات وی در زندان موفق به ملاقات وی نشدند. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ او را در روزنامه های رسمی اعلام نمود. درست همان زمانی که جهان آزاد آخرين مهلت برای نشان دادن سعيدی سيرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود. مطابق اعترافات اميرفرشاد ابراهيمی و شواهد آشکار، سعيدی سيرجانی در تاريخی ميان نيمه تير ماه ۱۳۷۳ تا آذر ماه همان سال به دست عوامل وقتِ وزارتِ اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسيد.
5 stars اثری است در باب شرح زندگی و آثار علی اکبر سعیدی سیرجانی ، ادیب، شاعر و کُنشگر سیاسی که به دلیل انتقاداتش از نظام حاکمه در سال ۷۳ به اتهامات مختلفی از جمله قاچاق مواد مخدر، دست داشتن در کودتای نوژه، لواط و... دستگیر و بدون محاکمه، داشتن وکیل و ملاقات با خانواده اش حدود ۸ ماه بعد به دلیل آنچه که سکته قلبی عنوان شد در بازداشتگاه درگذشت در اثر برجسته او به عنوان شیخ صنعان که در ابتدای همین اثر چاپ شده است او به عواقب دخالت دین در سیاست اشاره می کند ( شبیه نظرات آیت الله بروجردی) و انتقاداتش را به نظام حاکم با نثری دلنشین و فاخر بیان می کند
سعيدی سیرجانی نویسنده آزادهای است که قلمی تند و تیز، پُر نیش و کنایه و درعینحال ظریف و ملیح دارد و طنزی گزنده بر نوشتههایش حاکم است.
او در داستان «شیخ صنعان» کتاب حاضر، همان رویکردی را دارد که در کتابهای «سیمای دو زن»، «ضحاک ماردوش» و «بیچاره اسفندیار» داشته است. یعنی از مضامینی آشنا بهره میگیرد تا حرف خود را بزند و به نقد حاکمان و حکومت بپردازد. این کتاب علاوهبر چند داستان و شعر به قلم سعیدی سیرجانی، حاوی نامههای وی به سران حکومت و هموطنانش در باب پیگیری علت ممنوعیت چاپ و انتشار و توزیع آثارش است. علاوهبراین، نوشتههایی از بزرگان ادب ایران میبینیم که به مرور زندگی، آثار و مرگ وی پرداختهاند. در انتها نیز اعترافات اجباری وی در کتاب آمده است.
همانطور که عباس میلانی میگوید: «نظرات سعیدی سیرجانی را باید در کتابهایش که در خلوت نوشته است، جستجو کرد، نه در اقاقیرش در زندان؛ چرا که اقاقیر گالیله در دادگاه تفتیش عقاید هم شاهدی بر رسوایی کلیسا است.»
اعترافات اجباری چه در جهان، چه در ایران، چه اوایل انقلاب، چه در سالها و روزهای اخیر، فقط حکومت را خوار و خفیف میکند و اعترافکننده را بالا میبرد.
علیاکبر سعیدی سیرجانی (۱۳۱۰-۱۳۷۳) خالق آثار بیشماری چون: ای کوته آستینان، سیمای دو زن، در آستین مرقع، ضحاک ماردوش و شیخ صنعان است. شاعر و نویسندهای که علیرغم اتهام به بیدینی، خود را مسلمانی معتقد میدانست. چنانکه در آخرین نامهاش به سید علی خامنهای در سال 1372 نوشت: حیرتم از این است که جناب عالی به استناد کدامین سند و قرینه و امارت مرا مرتد قلمداد کردید و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشتههای من است ای کاش موردش را مشخص میفرمودید، و اگر مبتنی بر واردات غیبی است و اِشراف بر ضمایر که انا لله و انا الیه راجعون... جناب آقای خامنهای، بنده به خلاف حکم قاطع شما، مسلمانی صاف اعتقادم و به دین و عقیدهام مباهات میکنم و به حقانیت شریعت مقدس اسلام معتقد. هیچ ابله مخالف اسلامی نمیآید پانزده سال عمر خود را صرف تصحیح و چاپ مفصلترین تفسیر قرآن کند. کسی که به اسلام بیاعتقاد است، با چه انگیزهای قصیدهی «این بارگه که پایهاش از عرش برتر است» را تقدیم آستانهی قم میکند؟ (گروهی از نویسندگان، ۱۳۷۴: ۹۵-۹۷)
و همچنین در نامه به «هموطنان» متذکّر میشود که: هر کس در بیش از ده هزار صفحه نوشتههای من یک جمله در تخفیف و توهین اسلام بجوید، بنده دورهی شش جلدی تفسیر قرآن کریم را که محصول هفده سال تلاشم بوده به نام او میکنم و دعایی در حقّش که گرفتار شریعتمدارانی نشود که انگشت در جهان کرده و ملحد میجویند و برای ارعاب منتقدان چماق تکفیر میگردانند. (همان: ۱۰۸)
سعیدی سیرجانی پس از آنکه از لحن توهینآمیز نامهی رهبر ایران به خود احساس تأسف میکند و حتی قاصد آن را (آقای صابری: گلآقا) شرمنده از خواندنش، در پایان خطاب به خامنهای مینویسد:
آدمیزادهام آزادهام و دلیلش همین نامه که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران، بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند. (همان: ۹۵-۹۷)
منبع:
گروهی از نویسندگان، ۱۳۷۴، سعیدی سیرجانی را از یاد نبریم: از شیخ صنعان تا مرگ در زندان، واشنگتن، کتاب پر.