داستانهای کوتاه و شگفتانگیز کتاب «تو تویی - جلد سوم» را «امیررضا آرمیون» گردآوری و ترجمه کرده است. این کتاب داستانهای کوتاه و شگفتانگیز بسیاری را دربردارد و تلاش میکند زاویه دید مخاطبان را به زندگی تغییر دهد. در پشت جلد جملهای از زاخاریاس وارنر آمده است: «در عالم خلقت شایستگی خود را به نمایش بگذار، زیرا تو تصویری هستی از جاودانگی.» کتاب حاضر را انتشارات «ذهنآویز» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.
📚 مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در بین کار، گفتگوی جالبی بین آن مرد و آرایشگر، در مورد «خدا» صورت گرفت. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا؟ آرایشگر گفت: کافیست به خیابان بروی و ببینی. مگر میشود با وجود خدای مهربان این همه مریضی، درد و رنج وجود داشته باشد؟! مشتری چیزی نگفت و بعد از اینکه اصلاح سرش تمام شد، از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد، مردی را با موهای ژولیده و کثیف، در خیابان دید. با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: میدانی، به نظر من آرایشگرها وجود ندارند. آرایشگر با تعجب پرسید: چرا این حرف را میزنی؟! من اینجا هستم همین الان موهای تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت: پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آرایشگاه وجود دارند؟ آرایشگر پاسخ داد: آرایشگرها وجود دارند، فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند. و مشتری گفت: دقیقاً همین است. خدا وجود دارد، فقط مردم به او مراجعه نمیکنند! برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. . . . خداوند، انسانها را به آبهای عمیق میبرد، نه به خاطر غرق شدن بلکه به خاطر تطهیر شدن. جان آئودگی