What do you think?


روزانهها
- GenresPoetry
296 pages, Paperback
First published January 1, 1994
About the author
بیژن جلالی
16 books78 followersبیژن جلالی در سال ۱۳۰۶ در تهران متولد شد. خانوادهٔ او در اصل تفرشی بودند. زندگی مشترک پدر و مادر او خیلی دوام نداشت. بیژن نزد پدرش در آلمان ماند.
او پس از چندی به تهران برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۳۱ در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چند سالی را در رشتهٔ علوم طبیعی دانشگاههای تولز و پاریس درس خواند. علاقه او به شعر و ادبیات او را وادار کرد تا در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران ثبتنام کند و لیسانس خود را در همین رشته بگیرد. جلالی از سال ۱۳۲۵ مشاغل مختلفی را تجربه کرد: تدریس انگلیسی، کار در موزه مردم شناسی وزارت فرهنگ، کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز و…و سپس در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
او از سال ۱۳۴۰ اشعار خود را به چاپ سپرد. جلالی هیچگاه ازدواج نکرد و در تنهایی شعر خواند و شعر گفت.
او چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه ۱۳۷۸ دچار سکتهٔ مغزی شد و روز جمعه ۲۴ دیماه و در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.
او پس از چندی به تهران برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در تهران گذراند. از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۳۱ در رشتهٔ فیزیک دانشگاه تهران و چند سالی را در رشتهٔ علوم طبیعی دانشگاههای تولز و پاریس درس خواند. علاقه او به شعر و ادبیات او را وادار کرد تا در رشتهٔ زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران ثبتنام کند و لیسانس خود را در همین رشته بگیرد. جلالی از سال ۱۳۲۵ مشاغل مختلفی را تجربه کرد: تدریس انگلیسی، کار در موزه مردم شناسی وزارت فرهنگ، کار در شرکت فرانسوی آنتروپوز و…و سپس در سال ۱۳۵۹ بازنشسته شد.
او از سال ۱۳۴۰ اشعار خود را به چاپ سپرد. جلالی هیچگاه ازدواج نکرد و در تنهایی شعر خواند و شعر گفت.
او چند روزی پس از نیمهٔ آذرماه ۱۳۷۸ دچار سکتهٔ مغزی شد و روز جمعه ۲۴ دیماه و در ۷۲ سالگی از دنیا رفت.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Read
May 15, 2009من در چشمان تو
خورشید را در آبها
میدیدم
و فرار آهوان را
از خروش رعد
من در چشم تو چیزهایی
میدیدم
که تو هرگز آنها را
ندیدهای
خورشید را در آبها
میدیدم
و فرار آهوان را
از خروش رعد
من در چشم تو چیزهایی
میدیدم
که تو هرگز آنها را
ندیدهای
October 9, 2023
کتاب رو آراز بهم قرض داد که در فاصله دو کلاسم بخونم. دفتر پنج و شش رو خیلی دوست داشتم. هنوز قانع نشدهم که برای زنده بودن به شعر نیاز داریم ولی خب چندتایی توشه برداشتم برای روزهای زمخت.
February 16, 2013
قناری
صدا میشود
آواز میشود
بیش از آنچه
هست
بیش از آنچه
میتواند
بیش از آنچه
میداند
***
چرا نگویم که گنجشک ها
مثل قطره های باران
از بالا می آمدند
و روی زمین
می نشستند
صدا میشود
آواز میشود
بیش از آنچه
هست
بیش از آنچه
میتواند
بیش از آنچه
میداند
***
چرا نگویم که گنجشک ها
مثل قطره های باران
از بالا می آمدند
و روی زمین
می نشستند
July 4, 2009
lovely short poetry by my favorite poet
Displaying 1 - 4 of 4 reviews




