در این کتاب نوشتارها و مقالاتی از میشل فوکو، ژاک رانسیر، جودیت باتلر، لویی آلتوسر، کلود لوفور، آنتونی نگری، جورجو آگامبن و هانا آرنت در چهار بخش گردآوری شده که گرچه همگی به گفتارهای انتقادی و سیاسی چپ تعلق دارند اما کنار هم نشستن آنها محل سؤال است. چراکه سخنان و نظریات چندین متفکر معاصر حوزهی ادبیات، فلسفه، سیاست، تاریخ، جامعه شناسی و حتی هنر، با گرایش های فکری مختلف آورده شده است.
معنای امروزی واژه سیاست برای فهم عرفی کاملاً بارز است و البته ماهیت آن نیز بسیار مشکوک؛ اما پاسخ به معنای سیاست چه در ساحت فردی، چه در عرصه فلسفه و علوم انسانی از اساسیترین پرسشهاست. امور سیاسی امروز با بحث فرهنگ به شدت در هم آمیختهاند و مفاهیم جدیدی از دل این در هم تنیدگی سر برآورده که مستلزم بررسی دقیقتر و ظریفتر است.
آغاز سیاست به بنیانهای سیاست باز میگردد. «ژاک رانسیر» در یکی از مقالات این کتاب به خوبی نشان میدهد دموس یا مردم همان حذفشدگانیاند که چون به طبقه خاصی تعلق ندارند منشا ظهور سیاست و دموکراسی به شمار میروند. آنها از دل کجشماری و خطایی بیرون میآیند که در هر طبقهای رخ میدهد و در آن شکاف میاندازد. بدین اعتبار، آنها حذفشدگانی هستند که تنها فضیلتشان آزادی است؛ هیچ بودن مردم پیچ میخورد و به همه بودن تبدیل میشود.
در کتاب «نامهای سیاست»، مقالات حول محور مشخصی جمعآوری شده است؛ «سیاستی که با رخداد تغییر رادیکال و تفکر رهایی بخش عجین است و بیشتر به واسطه نامها شناخته میشود تا تعاریف آکادمیک». پس واضح است که مقالات این کتاب از هر نوع گفتار آکادمیک و آنچه تحت عنوان علوم سیاسی برای توصیف وضع موجود بهکار بسته میشود، به دور است.
1. رانسیر: «سیاست وقتی وجود دارد که حدوث برابریجویانه بهمنزلهی آزادی مردم [کسانی که هیچاند] در نظمِ طبیعیِ سلطهْ گسست ایجاد کند.»
2. لاکلائو در تفسیرش بر رانسیر میگوید مردم یا دموس وقتی ظهور پیدا میکند که جزئی شمارشناپذیر در روابط حسابی (مبادلات تجاری و مجازاتها) و هندسی (کارکرد ویژهی هر جزء) بین افراد باشد، و در نتیجه جزئی باشد که مدعیِ کلبودن نیز میشود. تضاد منافع، یعنی دامنهی شمارششدگان را افزایش دهیم (زنان، کارگران مهاجر)؛ ولی تضاد سیاسی، یعنی خود اصل شمارش محل نزاع است.
3. اتین بالیبار در بخش سوم مقالهاش چنین میگوید که، در رابطهی بین هویت و خشونت (مثل نسلکشیها)، علت، یا تکبعدی کردن هویت است، یا برعکس، تکثرگرایی پستمدرنیستی هویت است (که در واقع هویتی است که هیچ نیست).
[یک سال بعد]
4. آگامبن میگوید نمیتوان از دموکراسی (و به یک معنا سیاست) سخن گفت، مگر وقتی تلاش کنیم بین حاکمیت و دولت تمایز قائل شویم؛ اولی به مثابه قانون و قانونگذاری، و دومی مجری. اما در زمانهی حاضر این دمودستگاهْ اهمیت را نه به خدا، که فرشتگان، و نه قانون، که پلیس میدهد.
5. جودیت باتلر ضمن تحلیل روانکاوانهاش از فوکو میگوید: «من با نامی آسیبزا فراخوانده میشوم، به درون هستی اجتماعی پا مینهم، و از آنجا که دلبستگی اجتنابناپذیری به هستی خویش دارم، و از آنجا که نوعی خودشیفتگی بر هر نام یا عبارتی تن سپارم که به من آسیب میرسانند زیرا به لحاظ اجتماعی برسازندهی من هسدند. برخی اَشکال سیاستِ هویتی از خود سود میجویند و خود را مستعمرهی خویش میکنند و این امر دقیقاً نشانهی همین تنسپردن تناقضگونه به نامها و عباراتِ آسیبزا است.»
6. ارنستو لاکلائو، اخلاق از منظر بدیو را توضیح میدهد. میگوید برای بدیو هم مثل خود او، اخلاق یک هنجار پیشینی نیست؛ رخداد است، در تقابل با وضعیت قرار دارد، پس «دادهشده» نیست. اما از کجا بفهمیم تصمیمی اخلاقی است یا شر؟ لاکلائو میگوید قاعدتاً باید از بیرون (گفتار سوم) این قضاوت را انجام دهیم. اما بدیو نه؛ او میگوید خیرْ به «خلا» تجلی میبخشد (حقیقت)، ولی شر، بعنوان مثال نازی، یک «ملا» و پرشدگی را جایگزین این فضای تهیِ بوجود آمده میکند، مثل نژاد (رخدادنما). لاکلائو سعی میکند تناقض بدیو را با در نظر گرفتن لبهی رخداد و امتزاج آن با وضعیت حل کند.
من عاشق این کتاب شدم به طور دقیق و فلسفی تمام بعد و جنبه های سیاست و تعریف سیاست و بررسی کرده. نظام های سیاسی فلسفشون تفکرات سیاسی و تمام و توضیح داده. یه کتاب کامل و جامع درباره واژه سیاست و انواع تفکرات هول این محور.