Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
از پادشاهی کیکاوس تا داستان رفتن گیو به ترکستان

493 pages, Hardcover

8 people are currently reading
60 people want to read

About the author

Abolqasem Ferdowsi

383 books336 followers
Abolqasem Ferdowsi (Persian: ابوالقاسم فردوسی), the son of a wealthy land owner, was born in 935 in a small village named Paj near Tus in Khorasan which is situated in today's Razavi Khorasan province in Iran.
He devoted more than 35 years to his great epic, the Shāhnāmeh. It was originally composed for presentation to the Samanid princes of Khorasan, who were the chief instigators of the revival of Iranian cultural traditions after the Arab conquest of the seventh century. Ferdowsi started his composition of the Shahnameh in the Samanid era in 977 A.D. During Ferdowsi's lifetime the Samanid dynasty was conquered by the Ghaznavid Empire. After 30 years of hard work, he finished the book and two or three years after that, Ferdowsi went to Ghazni, the Ghaznavid capital, to present it to the king, Sultan Mahmud.

Ferdowsi is said to have died around 1020 in poverty at the age of 85, embittered by royal neglect, though fully confident of his work's ultimate success and fame, as he says in the verse:
" ... I suffered during these thirty years, but I have revived the Iranians (Ajam) with the Persian language; I shall not die since I am alive again, as I have spread the seeds of this language ..."

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
70 (88%)
4 stars
8 (10%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (1%)
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
Profile Image for Sana.
316 reviews164 followers
November 25, 2025
فقط داستان سیاوش خیلی زیبا و غم عجیبی داشت.
شاهنامه از اون کتابهاست که اصلا دوست ندارم تموم بشه.
Profile Image for Mina sardari.
33 reviews4 followers
May 25, 2025
هر چی جلو تر میره داستان به نظرت از این قشنگتر نمیشه بعد یهو میبینی ای وای من این که خیلی دلربا تره .داستان سیاوش خیلی زیبا بود🥹

جهانا چه خواهی ز پروردگان
چه پروردگان، داغ دل بردگان!
Profile Image for Robert Khorsand.
356 reviews394 followers
March 8, 2021
پیش از هر نقل و سخن٬ از جناب آقای دکتر جلال خالقی مطلق بابت سال‌ها تلاش جهت تصحیح و تشریح شاهنامه‌ی فردوسی٬ جناب آقای دکتر امیر خادم به جهت راه‌اندازیِ پادکستِ شاهنامه‌خوانی که آنقدر شیوا٬ روان و دوست‌داشتنی هر هفته به طور مرتب اپیزودِ جدید را بارگذاری می‌کنند که عاشقِ شاهنامه می‌شوید و در نهایت از دوستانِ عزیزم که در این وب‌سایت پس از اینکه ناراحتیِ خود را در عدمِ توانِ خواندن٬ درک و فهمِ‌ این اثرِ با ارزش به اشتراک گذاشتم به یاری من شتافتند و من را با پادکستِ جناب دکتر امیر خادم و تصحیحِ ۸جلدیِ شاهنامه به قلمِ دکتر جلال خالقی مطلق آشنا نمو‌دند تا من نیز از لذتِ خواندنِ داستان‌های زیبا و خواندنیِ‌ شاهنامه بی‌بهره نمانم٬ صمیمانه تشکر می‌کنم.

دوستانی که همانند من به خواندن شاهنامه علاقه دارند و سطح ادبیاتِ فارسیِ آنان آنقدر نیست که به تنهایی قادر به فهم و درک متون آن باشند می‌توانند از طریق کانال تلگرام زیر:
https://t.me/readingferdowsi
و یا جستجوی نامِ «شاهنامه خوانی» به فارسی٬ یا جستجوی نامِ
«ReadingFerdowsi»
به انگلیسی در اپلیکیشن‌های پادکست چه در سیستم عامل آی-او-اس چه در سیستم عامل اندروید به پادکستِ جناب دکتر امیر خادم دسترسی داشته باشند و ضمنا بنده‌ی حقیر نسخه‌ی ۸جلدیِ‌ تصحیح شاهنامه‌ی آقای دکتر جلال خالقی مطلق را نیز در گوگل درایو برای‌ِ شما بارگذاری نموده‌ام و از طریق لینک زیر می‌توانید به آن دسترسی داشته باشید.
https://drive.google.com/drive/folder...

این جلد که جلدِ دومِ شاهنامه است٬ به شرح داستان‌ها و اتفاقات دورانِ ۱۲۰ سال پادشاهیِ شخصی احمق به نامِ کی‌کاووس که خود شامل داستان‌های بسیاری از جمله:
حمله‌ی کی‌کاووس به مازندران یعنی محلِ فرمانرواییِ دیوان و اسیر شدنِ او و لشگرش نزدِ دیوِ سپید، مامور شدنِ رستم از سوی پدرش زال برای حرکت بسوی مازندران و نجاتِ پادشاه(کی‌کاووس)، گذرِ‌رستم از هفت خان که شامل داستان‌های طنز و حماسی‌ست و نهایتا کشتنِ‌ دیوِ سپید و نجاتِ پادشاه و لشگریانِ ایران زمین، مغرور شدنِ بیش از حدِ کی‌کاووسِ‌ احمق بر مسلط شدن به مازندران و آغاز حرکتِ او بسوی کشورگشایی‌های بیشتر، ازدواجِ کی‌کاووس با سودابه(دخترِ شاهِ مازندران)، عملی کردنِ تصمیمِ پرواز توسطِ کی‌کاووسِ احمق و از آسمان به زمین افتادنش، ملاقاتِ یک شبه‌ی رستم با تهمینه و کاشتنِ یک بذرِ حماسی(سهراب)، نبردِ رستم و سهراب، پیدا شدنِ ناگهانیِ دختری و خوابیدن با شاه و کاشتنِ بذریِ حماسی(سیاوش)، سپردنِ سیاوش توسطِ کی‌کاووس به رستم جهت بزرگ کردنِ او و ساختنِ او همچون سهراب، بزرگ شدنِ سیاوش و برگشتنش به کاخِ پدر، ابرازِ عشقِ ممنوعه‌ی همسرِ کی‌کاووس نسبت به سیاوش و حسادت‌ها و فتنه‌های او علیهِ سیاوش، هوسِ مجددِ‌ افراسیاب برای جنگ با ایران و اعزام شدنِ سیاوش و رستم توسط کی‌کاووس جهت مقابله با او، خوابِ عجیبِ افراسیاب و تصمیم به عقب‌نشینی گرفتن توسط او و در مقابل رفتارها و تصمیم‌های احمقانه‌ی کی‌کاووس، فرارِ سیاوش از ایران و رفتارهای پدرش و پناه بردن به ترکستان(فرمانرواییِ افراسیاب)، ازدواجِ سیاوش با دخترِ افراسیاب(فرنگیس) و کاشتنِ بذرِ حماسی(کی‌خسرو)، هدیه دادن شهری توسط افراسیاب به سیاوش و بنای شهری آباد و زیبا به نامِ سیاوشگرد، دیدار کسیورز از سیاوشگرد و شروع حسادت و کینه‌دوزی‌ها و فتنه‌ علیه او نزدِ افراسیاب، روبرو شدنِ سیاوش با طالعِ سیاه و شومش که در بدوِ تولد توسط اخترشناسان بیان شده بود و نهایتا مرگ او به دستورِ افراسیاب، بدنیا آمدنِ کی‌خسرو و بزرگ شدنِ او میان چوپانان، بازگشتِ کی‌خسرو به قلمروِ پادشاهیِ کی‌خسرو در نقشِ یک دیوانه(جهت امان یافتن از مرگ توسط افراسیاب)، اطلاع از مرگِ سیاوش در کاخِ پادشاهیِ ایران و سوگواریِ کی‌کاووس و رستم، خشمِ رستم از مرگِ سیاوش و کشتن سودابه که عشقِ ممنوعه‌ی او باعث فرارِ سیاوش از ایران بود، آماده‌سازی و تجهیزِ یک سپاه جهت کین‌خواهی و حمله به افراسیاب توسطِ رستم به همراهِ پسرش(فرامرز!)، اسیر گرفتنِ سرخه(پسرِ افراسیاب) توسط فرامرز و نهایتا بریدنِ سرِ او در تشت همچون بریدنِ سرِ سیاوش توسطِ رستم)، نبردِ پیلسن(برادرِ پیران و یکی از پهلوانانِ افراسیاب) با رستم و طبیعتا مرگِ او، نبردِ مجدد و جانانه‌ی افراسیاب با رستم و نهایتا فرارِ افراسیاب از میدانِ نبرد و پادشاهیِ رستم بر توران‌زمین(ترکستان)، خواب دیدنِ گودرز در موردِ پادشاهیِ بزرگ‌ترین پادشاهِ شاهنامه یعنی کی‌خسرو، ماجرای سفرِ گیو به ترکستان به جستجوی ولیعهدِ کی‌کاووس(کی‌خسرو) برای جانشینیِ کی‌کاووس و یافتنِ او، نبردِ گیو با پیران در راهِ بردنِ کی‌کاووس و فرنگیس به سوی ایران و امان یافتنِ پیران با تدبیرِ کی‌خسرو، رسیدنِ کی‌خسرو به ایران و ملاقات با پدربزرگ(شاه کی‌کاووس) و شادیِ و کی‌کاووس، آزمونِ کی‌کاووس(تسخیرِ دزِ بهمن) برای انتخاب ولیعهد بین پسرِ بزرگش(فریبرز) و نوه‌اش(کی‌خسرو) و پیروزی و فتحِ دزِ بهمن توسطِ کی‌خسرو،
پرداخته و نهایتا داستان‌های این جلد از کتاب با تاج‌گذاریِ کی‌خسرو به پایان می‌رسد.

به عنوان سخنِ پایانی باید عرض کنم که خیلی زشت و تباه است که افسانه‌های یونانی٬ رومی و... از جمله افسانه‌های تبای را بخوانیم٬ از آنها لذت ببریم و همه جا از زیبایی آن نقل کنیم و بدون خواندنِ شاهنامه از دنیا برویم. دوستانِ عزیزم٬ عمر ما انسان‌ها همانطور که فردوسیِ بزرگ و والامقام در شاهنامه بارها٬ بارها و بارها تکرار می‌کند کوتاه است و مشخص نیست تا کی زنده‌ایم پس قبل از اینکه دیر شود پیشنهاد می‌کنم اقدام به خواندنِ این اثرِ بزرگ و با ارزش اقدام کنید.

نمره؟!؟ جدا فکر می‌کنید در این سایت جز ۵ستاره لایقِ نمره‌ی دیگری‌ست؟!؟ اگر من به افسانه‌های تبای ۵ستاره دادم حقِ شاهنامه حداقل ۹۵ تا ۱۰۰ستاره هست و چاره‌ای ندارم جز منظور کردن۵ستاره و شما هم اگر روزی شخصی را دیدید به شاهنامه نمره‌ی کمتر از ۵ستاره داده با پشت دست بزنید تو دهانش٬ شاید او نفهمد چرا این کتک را خورده اما شما می‌دانید چرا زده‌اید :))

پایان
Profile Image for Parisa.
51 reviews15 followers
March 7, 2025
نمیتونم بگم چقدر از خوندن و گوش دادن این اثر شگرف آقای فردوسی باصدای فوق العاده آقای خادم لذت میبرم✨🙂‍↔️اخه مرد تو با روح و روان من چه کردی✨🙂‍↔️و یعنی باورم نمیشه که چطور تا الان این لذت رو از خودم دریغ کرده بودم،چقدر چیز هست که من از ابن کتاب تا اینجا یاد گرفتم،چقدر خصایل ظریف انسانی قشنگ به تصویر کشیده شده،این خاکستری بودن تمام ادما،اینکه ما باید به صورت کلی ادما رو ببینیم وگرنه هرادمی اشتباه میکنه هر ادمی توی عصبانیت ممکنه تصمبم های اشتباه بگیره،من انقدر واسم چالشایی که همیشه داشتم توی این کتاب حل شده که نمیتونم بهتون بگم چقدر در حق خودتون لطف میکنید اگه این کتاب رو زودتر شروع کنید،به من که خیلی کمک کرده امیدوارم برای شما هم نور باشه❤️❤️❤️ ... برای سیاوش کباب شدم،اینکه چقدر ادما از روی حسد میتونن باعث القای بد بشن و ذهن ادمو نسبت به بقیه بد کنن ادم باید بشینه ببینه چرا ذهن مسموم میشه چی توی اون حرف هست که اتیشش میزنه و بذر کینه رو میسازه وگرنه که به قول یه انسان فهیمی بعضی انشان ها محبتن که ناخالصیای ادم رو رو بیارن،تو باید ببینی با ناخالصیا چه کار میکنی،وای از کشته شدن فرود..به من نشون داد چرا باید جلوی ادمایی که لجبازن و منیت دارن کوتاه بیام چون ممکنه تشویق های احمانه و ساده لوح های بقیه و مشاوره از ادم نادان واسه روبرو شدن باهاشون دودش توی چشم خودت بره و حتی مسایل از یه سو تفاهم به جایی برسه که ادم فهمیده ای مثل گیو گودرز رو روبروت قرار بده!
Profile Image for E8RaH!M.
244 reviews64 followers
April 14, 2019
خدا خیر بدهد به جناب امیر خادم که به واسطه ی پروژه ی فردوسی خوانی باعث شدن من هم بتونم مطالعه ی این کتاب رو شروع کنم.

داستانهای زیبایی در این دفتر شاهنامه وجود داره که به نظرم مهمترینشون رستم و سهراب و سوگ سیاوش است.
جزییات روان شناسانه ی رویارویی داستان رستم و سهراب، میل سهراب به پیدا کردن پدر و امتناع رستم تاثیر این تراژدی رو عمیق تر میکنه. این برداشتهایی که در پادکست اشاره شده ی بالا همراه می آید کمک میکند به درک بهتری از ماجراها. مخصوصا که در اکثر روایت ها تنها به همان نبرد فیزیکی رستم و سهراب بسنده میشه.
Profile Image for محمد شکری.
171 reviews179 followers
July 17, 2020
دو نکته را همین ابتدا بگویم
یک اینکه این جلد را هم با پادکست‌های امیرخادم (با نام «فردوسی‌خوانی») و نگاهی گذرا به نسخه خالقی مطلق شنیدم و گاه خواندم. در متن زیر هرگاه نام خادم را ذکر می‌کنم منظورم شرح و تفسیری است که او حین خواندن ابیات شاهنامه ارائه می‌کند. در مرور جلد اول هر دو منبع و نحوه دسترسی به آنها را ذکر کرده‌ام
دو اینکه متن زیر خلاصه مستقیم بخش‌هایی از جلد دوم و گاه تحلیل‌هایی درباره آن است. بنابراین اگر نسبت به فاش شدن محتوای اثر حساس هستید این مرور هم مانند مرور جلد اول داستان‌ها را لو می‌دهد

مصائب پادشاهی کیکاووس
اگر چه جلد دوم سراسر به پادشاهی کیکاووس می‌گذرد (پادشاهی که نه چندان معروف است و نه اصلا محبوب) اما احتمالا معروف‌ترین داستان‌های شاهنامه را در همین جلد خواهید دید: هفت‌خان رستم، نبرد رستم و سهراب و داستان سیاوش
پادشاهی کیکاوس با خواسته نامعقول او آغاز می‌شود که از هوشنگ تا جمشید و تا فریدون هیچ کس جرات آن را به دل راه نداده بود، تا جایی که حتی شنیدن آن از زبان پادشاه نیز تمام پهلوانان داستان را به وحشت‌ می‌اندازد: نبرد و فتح مازندران. همان‌طور که خادم نشان می‌دهد، از منابع تاریخی برمی‌آید که منظور از مازندران جایی نزدیک هندوستان امروز بوده‌، نه شمال ایران امروز (به مازندران امروزی در آن ایام به طبرستان می‌گفتند). چند قرینه این ادعا را حمایت می‌کند: یک اینکه داستان مازندران را سرزمین دیو و جادو می‌خواند و دو اینکه در نبرد نهایی میان ایران و مازندران، سپاه مازندران مجهز به فیل است
خادم در شرح داستان می‌گوید که‌ کیکاوس را غرور متفاوتش به این آرزو انداخت که مازندران را فتح کند و آن غرور ناشی از حماقت است (برخلاف پادشاهان مغرور پیشین مثل جمشید که غروری ناشی از دستاوردهایشان داشتند). ولی به گمان من فردوسی بر چیزی بیش از این دست گذاشته که وجه اشتراک کیکاوس و جمشید است نه وجه تفاوت آنها. این وجه اشتراک با دیده حقارت به گذشته نگریستن است. در داستان جمشید، سقوط او از آنجا آغاز می‌شود که خود را برتر از تهمورت و هوشنگ و کیومرت می‌بیند. در این داستان هم وقتی به کیکاووس می‌گویند که جمشید و منوچهر و فریدون با آن عظمت دست به چنین کاری نزدند کیکاووس دقیقا همان را می‌گوید: ر
ولیکن من از آفریدون و جم / فزونم به مردی و فر و درم
همان از منوچهر و از کیقباد / که مازندران را نکردند یاد
سپاه و دل و گنجم افزونترست / جهان زیر شمشیر تیز اندرست
حماقت کیکاوس و جمشید مشترک است: هر دو گمان می‌کنند که با پیشرفت زمان جایگاه آنها هم نسبت به گذشتگان پیشرفت کرده‌است. البته قصد من این نیست که نگاه فردوسی به زمان را اسطوره‌ای تفسیر کنم. لئو اشتراوس در مقاله «ترقی یا بازگشت» نگاه سنتی اسطوره‌ای و نگاه مدرن به زمان را این‌گونه از هم متمایز می‌کند که اولی اصالت را به مبدا زمانی (میلاد مسیح، هجرت محمد یا وقوع انقلاب) می‌دهد، به گونه‌ای که هرچه از آن دور می‌شویم جهان تاریک‌تر می‌شود، اما دومی (فیلسوفان عصر روشنگری، هگل و مارکس) امید به آینده دارد و معتقد است هرچه در تاریخ پیش می‌رویم روشنایی بیشتر می‌شود. از این منظر، فردوسی اصلاً نگاه سنتی یا قهقرایی به زمان و گذشته ندارد (اگرچه که نگاه مدرن و پیشرفتی هم ندارد). شاهد مثال آن هم اینکه کیخسرو، شاید بزرگ‌ترین پادشاه پیشاساسانی شاهنامه، در اواسط داستان (نه اول و نه آخر) ظهور می‌کند و پادشاهان خوب و بد دائماً و به نحوی سینوسی ظهور و افول می‌کنند

هفت‌خان رستم: هفت آزمون بسیار واقعی
می‌توان حدس زد سرنوشت کیکاووس چیست:‌ به جنگ می‌رود و اسیر می‌شود. پیکی به زابلستان می‌فرستد و از زال درخواست می‌کند و زال نیز رستم را، به تنهایی، راهی این نبرد می‌کند. این نخستین و مهم‌ترین محک رستم برای ورود بلندمدت به جایگاه نقش اولی شاهنامه است. امیر خادم می‌گوید این هفت‌خان صرفا هفت استراحت‌گاه است و نباید از آن تعبیر آزمون کرد زیرا بسیاری از آنها سهل و ساده می‌گذرند، به نحوی که حتی در خان اول رستم اصلا هیچ نقشی ندارد و خواب است! اما به نظر من این هفت‌خان نه تنها واقعا هفت آزمون برای معرفی رستم است، بلکه آزمون‌هایی بسیار واقعی هم هست، تا جایی که اگر دقت کنیم رستم چندان هم در آنها «سربلند» بیرون نمی‌آید بلکه تنها آنها را «پشت سر» می‌گذارد. این البته نقطه ضعف شاهنامه نیست، بلکه شاید درخشان‌ترین عنصر روایت‌گری فردوسی است: تصویری که پس از هفت‌خان از رستم به دست می‌آید تصویری بسیار واقع‌گرایانه است: کسی که نه تنها انسان کامل نیست بلکه سراسر پر از نقاط ضعف است اما باز می‌توان تماما دل به او بست. (تا حدی که پس از مرگ رستم من تا مدتی علاقه‌ای به خواندن باقی شاهنامه نداشتم!) به این نکته در در خان چهارم و نیز در داستان رستم و سهراب برمی‌گردم
در خان اول، هنگامی که رستم در خواب است، رخش با شیری پرهیبت درگیرشده و او را می‌کشد. رستم پس از بیداری به رخش نهیب می‌زند که دیگر سرخود نجنگ زیرا اگر کشته شوی من بدون مرکب نمی‌توانم این راه را دنبال کنم؟ در این خان رستم بی‌اعتمادی خود به همراهش (رخش) را نشان می‌دهد
در خان دوم اژدهایی در هنگام خواب رستم بیرون می‌آید. رخش بنا بر دستور رستم او را بیدار می‌کند اما اژدها ناپدید می‌شود. این اتفاق باز تکرار می‌شود و رستم این بار رخش را تهدید می‌کند که اگر باز بیهوده او را بیدار کند سرش را خواهد زد. شکاف بین رخش و رستم با این تهدید بازتر می‌شود. داستان هراس رخش توأمان از اژدها و خشم رستم را به خوبی روایت می‌کند و نهایتا بار سوم پیش از آنکه رستم رخش را بکشد از قضای الهی اژدها آشکار می‌شود. بی‌اعتمادی و بی‌شکیبی رستم در این خان هم به چشم می‌خورد
در خان سوم رستم با بردن نام خدا طلسم جادوگری را باطل می‌کند اما این بردن نام خدا کاملا اتفاقی است، چه اینکه جادوگر خود را شبیه زیبارویی در می‌آورد و رستم که قصد او را دارد از این اقبال خدا را شکر می‌کند، بی‌خبر از اینکه بردن نام خدا جادوگر را به زشتی واقعی‌اش برمی‌گرداند
خان چهارم صبر و مدارای بسیار ناچیز رستم را بیش از همیشه نشان می‌دهد. به حدی که وقتی رخش در کشتزار کشاورزی می‌چرد و کشاورز رستم را با چوب بیدار می‌کند تا رخش را از زمین بیرون کند، رستم با خشم و بدون هیچ گفت‌وگویی دو گوش دهقان را می‌کند و وقتی هم که آن مرد نگون‌بخت به پهلوان آن دیار شکایت می‌کند بدون اینکه پاسخگوی کار خود باشد تمام لشکریان را یک‌سره می‌کشد و پهلوان شهر را اسیر می‌کند و او را مجبور می‌کند تا مسیر و آیین دیوها را به او بگوید. اگر این نحوه کسب اطلاعات از باقی خان‌ها را با داستان هفت‌خان اسفندیار مقایسه کنید (من در جلد پنجم این مقایسه را خواهم کرد) خواهید دید که روش‌های رستم در برابر اسفندیار چقدر بدوی و خشونت‌آمیز است! ر
خان پنجم و ششم و هفتم، نبردهای رستم با دیوهای مختلف و نهایتا دیو سپید را گزارش می‌کند. نکته بسیار جالبی که خادم از قول دکتر امیدسالار می‌گوید‌ این است که دیو سپید نماد زال است. از نظر نمادین دیو سپید تنها موی سپید دارد (مانند زال) و روی او مانند هر دیو دیگری که نماد تاریکی است سیاه است. از نظر داستانی هم دقیقا پس از نبرد رستم با دیوسپید رستم جای زال را در داستان می‌گیرد و اوست که دیگر پهلوان اول (و شخصیت اول داستان) تا مدت‌هاست
با پیروزی در این نبرد (به لطف رستم) و گرفتن باج و خراج کلان از مازندران، کیکاووس هوس گرفتن باج از غرب ایران را هم به سر راه می‌دهد و این آغاز نبرد هاماوران است. البته نهایتا مهم‌ترین آورده داستانیِ نبرد هاماوران نه باج بلکه ازدواج با دختر شاه هاماوران یعنی سودابه است که در داستان سیاوش نقش اصلی خود را بازی می‌کند

داستان به آسمان رفتن کیکاوس
یک داستان فرعی ولی بسیار مهم داستان پرواز و سقوط کیکاووس است. دیوی (به دستور ابلیس) در لباس غلامی به او می‌گوید که با این همه فر و بزرگی هنوز از راز آسمان‌ها و گردش ماه و خورشید بی‌خبری. کیکاووس قصد می‌کند از این راز سر در بیاورد. پس تختی را به چهار عقاب بسته و به آسمان پرواز می‌کند. پس از اوج گرفتن تخت سقوط می‌کند و از این‌جای داستان کیکاووس فره ایزدی خود را تماما از دست می‌دهد و رسما مورد شماتت و تحقیر پهلوانان دربار قرار می‌گیرد. پیشتر وجه مثبت نگاه فردوسی در پاسداشت گذشته را گفتم. اینجا باید وجه منفی آن را هم بگویم. تلاش برای فراتر رفتن از گذشتهِ نه تنها در عمل بلکه در علم و نظر هم ظاهرا زیاده‌طلبی و «فضولی» است. فردوسی رسما این تلاش برای فهم جهان را مانند تصویری که ما از مایک هیوز (معروف به مایک-خله) می‌شناسیم تصویر می‌کند (همو که با موشک دست‌سازش به آسمان رفت تا ببیند زمین صاف است اما سقوط کرد و کشته شد). این که سر درآوردن در اموری که اسرار جهان (خیام) و معمای وجود (حافظ) است کاری عبث و قبیح است، دیدگاهی بوده که درمیان شعرای ما همیشه رواج داشته‌است. دیدگاهی که فلاسفه‌ی ما را (دقیقا همان فضول‌هایی که می‌خواهند اسرار جهان بیرون و درون را کشف کنند) از ابتدا (کندی) تا زمان فردوسی (ابن سینا) واداشته بود تا از کار خود دفاع کنند و نشان دهند کارشان بوالفضولی در کار خدا نیست

داستان رستم و سهراب
اگر شهرت این داستان را فراموش کنیم، داستان رستم و سهراب از پرتعلیق‌ترین داستان‌ها و گره‌های آن از سختترین گره‌های داستانی شاهنامه است. چالش بزرگ فردوسی این است که چگونه این بی‌خبری پدر و پسر را از ابتدا تا انتها باورپذیر نگاه دارد. اینکه رستم در پی اسب مسروقه‌اش به توران وارد می‌شود و در سمنگان می‌خوابد و شب‌هنگام دختر شاه سمنگان که آوازه رستم را شنیده خود را به او عرضه می‌کند دو دلیل خوب به دست می‌دهد که چرا رستم دیگر سری به فرزندش نمی‌زند. (یک اینکه فرزندش در سرزمین دشمن است و دو اینکه تهمینه واقعا «همسر» او نبوده‌است). پس از مدتی سهراب (با بی‌حرمتی) سراغ پدر را از مادر می‌گیرد و خبردار می‌شود رستمِ نامی پدر اوست. سفر او برای یافتن رستم و به آرزوی تسلط بر ایران و توران به همراهی پدرش آغاز می‌شود. از همان ابتدا، وقتی سهراب دز سپید را فتح می‌کند و گژدهم (پهلوان ایرانی، حافظ دز سپید، پدر گردآفرید) در نامه‌ای شرح زور و سیمای سهراب را می‌نویسد مشخص می‌شود که سهراب بسیار شبیه سام است. رستم به فرزندش شک می‌برد اما می‌گوید که اخیرا نامه‌ای برای مادرش فرستاده و او در پاسخ گفته‌است که سهراب هنوز نابالغ است
تا اینجای داستان مشخص است که چرا این دو نباید از هم خبر داشته باشند. سهراب در دز سپید هژیر را اسیر می‌کند و برای شناسایی با خود پیش می‌برد. شامگاه نبرد با رستم، سهراب از هژیر ایرانی، فردای آن روز از خود رستم، پس از مبارزه اول از هومان تورانی و نهایتا پیش از مبارزه دوم دوباره از خود رستم سراغ رستم را می‌گیرد اما همگی هر بار به بهانه‌ای به او دروغ می‌گویند (بله، حتی خود رستم انکار می‌کند که رستم است). البته سهراب نیز هیچگاه خودش را به عنوان فرزند رستم معرفی نمی‌کند، اما نهایتا فردوسی رستم را برای این بی‌خبری مقصر می‌داند. این بیت فردوسی را ببینید که در میانه نبرد آن دو ناگهان می‌گوید: ر
همی بچه را باز داند ستور / چه ماهی به دریا چه در دشت گور
نداند همی مردم از رنج و آز / یکی دشمنی را ز فرزند باز
فردوسی نه نشناختن پدر، بلکه نشناختن فرزند را تخطئه می‌کند و به وضوح نوک نقد او متوجه رستم است. ولی اگر باز شک دارید این بیت را در پایان داستان و پس از مرگ سهراب ببینید:‌ر
یکی داستانی است پر آب چشم / دل نازک آید ز رستم به خشم
ولی آخر چرا؟ رستم که سهراب را نمی‌شناخت. اگر داستان وحشتناک ساترن (اسطوره یونانی) پسرکشی باشد، داستان رستم و سهراب واقعا پسرکشی نیست. همان‌طور که اگر داستان ضحاک و مرداس که در جلد اول دیدیم پدرکشی باشد، داستان یونانی ادیپوس واقعا یک پدرکشی نیست. پاسخ این است:‌ بله رستم مانند ساترن آگاهانه فرزندش را نکشت (همانطور که ادیپوس آگاهانه پدرش را نکشت) اما رستم در این بی‌خبری چندان هم بی‌تقصیر نیست. تفاوت مهمی که بین جاهل قاصر و جاهل مقصر وجود دارد این نکته را نشان می‌دهد: رستم می‌توانست بداند اما نخواست. در این تقدیر پیچیده و محتوم اسطوره‌های فارسی و یونانی، انتخاب‌های انسان آن‌قدر مهم است که حتی جهل او هم با تقدیر شسته نمی‌شود. در سراسر داستان می‌بینیم که رستم فرصت‌هایی داشت تا بداند اما گویی از دانستن سر باز زد و این نوع جهل گناه بزرگ اوست

داستان آخر:‌ تراژدی سیاوخش (سیاوش)
سیاوش زاده کنیزی تورانی از خاندان کرسیوز (برادر افراسیاب) و فرزند کیکاووس است. پس از به دنیا آمدنش رستم او را به دایگی می‌گیرد، به زابلستان می‌برد وداو را در هر هنری سرآمد می‌کند. این هنر با گهر درونی او ترکیبی بی‌نقص را می‌سازد: زیبایی، توانایی و دانایی. در جوانی با تکریم به پایتخت برمی‌گردد. سودابه به او دل می‌بندد و حیله‌هایی ایجاد می‌کند تا از او کام گیرد یا او را نابود کند. سیاوش مجبور به ترک پایتخت می‌شود: بهترین چاره پیوستن به سپاه ایران برای اولین نبرد پیش رو با توران‌ است. سیاوش در نبرد با توران پیروز می‌شود، اسرایی از خاندان افراسیاب برای تضمین صلح می‌گیرد و ماوقع را به گوش کیکاووس می‌رساند. کیکاووس که در تذبذب و حماقت شهره آفاق است از این اقدام سرخود خشمگین می‌شود و می‌گوید که سیاوش باید همه اسرا را بفرستد تا سرشان بریده شود و جنگ را ادامه دهد و الا جان خودش را به خطر انداخته‌است. سیاوش که عهدشکنی را حتی با دشمن روا نمی‌داند اسرا را به دربار افراسیاب پس می‌فرستد و قصد فرار می‌کند. در این میان پیران ویسه، وزیر خردمند افراسیاب، شیفته مرام و منش سیاوش می‌شود و افراسیاب را راضی می‌کند تا چنین انسان فاضلی را به توران دعوت کند و حتی او را راضی می‌کند دختر خود را به سیاوش بدهد تا صلحی پایدار میان دو کشور ایجاد کند. تصمیم به ظاهر درستی که بسیار نادرست و مهلک از آب در می‌آید، زیرا کرسیوز که از حضور فردی چون سیاوش که در همه زمینه‌ها از او و دیگر تورانی‌ها سر است در آتش حسد می‌سوزد، چنان میانه سیاوش و افراسیاب را به هم می‌زند تا افراسیاب سیاوش را به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تماس با دول متخاصم (!) به اعدام محکوم می‌کند. این مرگ ضربه آخر به روابط ایران و توران است که بعدها با کین‌خواهی سیاوش پس از داستان‌های فراوان به پایان می‌رسد
این کین‌خواهی و سرانجام نبردهای فرسایشی ایران و توران موضوع دو جلد بعدی است

تکمله: ‌نگاهی با فاصله بیشتر
اگر داستان را از بالا و خلاصه تعریف کنیم همین قدر کلی و ساده می‌شود. اما خواندن خود شاهنامه در برابر کار من مانند دیدن یک فیلم شاهکار و تعریف کردن آن در ۵ دقیقه است. ظرافت‌های شخصیت‌پردازای و روایت‌گری در کار فردوسی بی‌نظیرند. برای مثال ویژگی روانی شخصیت‌های رستم و سهراب و مابقی پهلوانان بسیار عجیب است. آنها احساسات سرکوب نشده‌ای از خود بروز می‌دهند که نمایانگر شخصیتی وحشی به سبک گیم آو ترونز (کشتار و تجاوز به سبک آزاد) نیست، بلکه شخصی وحشی (به معنایی که روسو یا فروید می‌گویند) را نشان می‌دهد: ترکیبی از رقت و قساوت توأمان. رستم، سهراب، کیکاووس و تمام شخصیت‌ها همان‌قدر که به سادگی آدم می‌کشند به سادگی (و به کرات) در موقعیت‌های عادی گریه و درد دل می‌کنند
مثال جالب دیگری که در این‌گونه خلاصه‌ها از قلم می‌افتد پیچیدگی اخلاقی شخصیت‌هاست. با ورود سیاوش به توران و دیدن افراسیاب از نزدیک یکی از زیباترین وجوه روایت‌مندی شاهنامه را خواهید دید که می‌تواند شما را به افراسیابی که تا کنون از دور و تماما منفور ملاحظه می‌کردید، نزدیک کند، به گونه‌ای که با او هم احساس نزدیکی و راحتی کنید. از آن مهم‌تر شخصیت پیران است که از نظر من تا اینجا (که فعلا تا جلد پنجم را خوانده‌ام) ظریف‌ترین و پیچیده‌ترین شخصیت شاهنامه است. بسیار پیچیده‌تر از رستم و حتی از خود کیکاوس و افراسیاب
پیران را نمی‌توان به راحتی فهمید. کسی که شیفته سیاوش می‌شود. افراسیاب و سیاوش را هم‌زمان راضی می‌کند تا چنین انسانی فضیلت‌مندی در توران بماند با اینکه برای جنگ با آن‌ها آمده و آن‌ها را شکست داده بود! بعدتر اگرچه دیر می‌رسد و نمی‌تواند برخلاف عهدش سیاوش را از مرگ نجات بدهد اما جان فریگیس (همسر) و فرزند سیاوش را نجات می‌دهد و بارها خلوص نیتش را اثبات می‌کند. همین شخصیت اما دوباره در کین‌خواهی سیاوش با آنکه افراسیاب را گناه‌کار می‌داند، باز در کنار او و دربرابر ارتش ایران ایستادگی می‌کند و سرانجام پس از نبردهای بسیار طولانی و فرسایشی در صحنه‌ای بسیار تاثیرگذار در نبرد دوازده رخ (در جلد چهارم) کشته می‌شود. پس از مرگ او پهلوانان ایرانی و حتی خود فردوسی (گویی با کشته شدن یک پادشاه یا پهلوان ایرانی مواجه باشیم) سوگواری می‌کنند
شاید بتوان گفت که پیران در نهایت یک سردار است. سردار ارزشمندی که یک دل در گرو آزادگی و اخلاق دارد و یک دل در گرو وفاداری به میهن و پادشاه. این دوپارگی همواره با اوست تا اینکه دست آخر فرمان‌بردار حاکمیت پادشاه می‌ماند و جانش را در همین راه می‌دهد. تضاد درونی و شخصیت‌شناسانه او بیش از هرچیز تضاد آزادگی اخلاقی و وفاداری نظامی است
Profile Image for Ardavan Bayat.
367 reviews65 followers
October 13, 2021

1400.07.21

5ستاره

120 سال پادشاهی کی‌کاوس در 6219 بیت.
پر از رویدادهای مهم تاریخی.
از جنگ مازندران (با مازندران امروزی یکی نیست) و هفت‌خوان رستم تا رستم و سهراب و سیاوش و کیخسرو.
Profile Image for Yas.
658 reviews72 followers
December 6, 2023
دفتر اول بهتر بود:)
از رستم خوشم‌ نیومد اصلا😒
داستان سیاوش هم حوصله سربر بود😕
Profile Image for Zahra Mohsenpour.
70 reviews2 followers
April 3, 2019
آغاز مطالعه شاهنامه یا به عبارت بهتر گوش دادن به شاهنامه برای من به واسطه آشنایی با یک کانال تلگرامی با عنوان فردوسی خوانی @readingferdowsi بود. یکی از بهترین و مفیدترین کانال‌های تلگرامی هست که من دارم. ابیات شاهنامه به‌همراه معانی واژگان سخت توسط آقای امیر خادم خوانده می‌شود و هر کجا که نیاز به توضیحات بیشتری باشد ایشان همانند یک معلم توانا توضیحات لازم را ارائه می‌دهند. تا الان به بیش از سی نفر این کانال رو معرفی کردم. به شما هم توصیه می‌کنم حتما فایل‌های آقای امیر خادم رو گوش بدید.
Profile Image for Mohsen Arabha.
91 reviews7 followers
November 18, 2021
چنین است کار سپهر بلند / گهی شاد دارد گهی مستمند
گر ایوان ما سر به کیوان کشید / همان زهر گیتی بباید چشید
اگر سال گردد هزار و دویست / بجز خاک تیره تو را جای نیست
Profile Image for Sina Tahmasbi.
190 reviews9 followers
July 28, 2022
۶/۴/۱۴۰۱
۱۵:۰۰
شاهنامه#۲

فهرست دفتر دوم

داستان جنگ مازندران

آغاز داستان گفتار اندر شدن کیکاوس به شهر مازندران
گفتار اندر آگاهی دادن شاه کاوس زال را گفتار اندر هفتخان رستم زال
گفتار اندر منزل اول رستم
گفتار اندر منزل دوم رستم
گفتار اندر منزل سوم رستم
گفتار اندر منزل چهارم رستم
گفتار اندر منزل پنجم رستم
گفتار اندر منزل ششم رستم
گفتار اندر رفتن رستم به جنگ دیو سپید گفتار اندر نامه نبشتن شاه کیکاوس بنزديك شاه مازندران
گفتار اندر نامه نبشتن شاه کیکاوس نزديك شاه مازندران
گفتار اندر آمدن شاه مازندران به جنگ کاوس و ایرانیان داستان جنگ هاماوران گفتار اندر رفتن شاه کیکاوس بر آسمان

داستان رستم و هفت گردان در شکارگاه افراسیاب

آغاز داستان
گفتار اندر آگاهی یافتن افراسیاب از آمدن رستم و ایرانیان به شکارگاه رزم پیلسم با ایرانیان

داستان رستم و سهراب

آغاز داستان گفتار اندر آمدن تهمینه دختر شاه
گفتار اندر زادن سهراب از مادر
گفتار اندر آمدن سهراب به ایران و رسیدن به در سپید منگان به بالین رستم
گفتار اندر نامه نبشتن گردهم بنزديك شاه كاوس
گفتار اندر نامه فرستادن شاه کاوس بنزديك رستم
گفتار اندر پرسیدن سهراب نشان های خیمه ها از هجیر
گفتار اندر شدن سهراب به لشکرگاه کاوس گفتار اندر جنگ دوم سهراب با رستم
گفتار اندر افگندن سهراب رستم را
گفتار اندر افگندن رستم سهراب را آگاهی یافتن مادر سهراب از مرگ سهراب

داستان سیاوخش

آغاز داستان
گفتار اندر زادن سیاوخش
گفتار اندر داستان عشق آوردن سوادوه بر سیاوخش
گفتار اندر گذشتن سیاوخش بر آتش
گفتار اندر آگاهی یافتن کاوس شاه از آمدن افراسیاب به ایران گفتار اندر : نامه نبشتن سیاوخش بنزديك پدر
گفتار اندر خواب دیدن افراسیاب
گفتار اندر نامه نبشتن سیاوخش بنزديك كيكاوس
گفتار اندر پاسخ نامه ی سیاوخش از کیکاوس
گفتار اندر فرستادن سیاوخش زنگه ی شاوران را بنزديك افراسياب
گفتار اندر پاسخ نامه‌ی افراسیاب به سیاوخش
گفتار اندر رفتن سیاوخش از ایران به ترکستان
گفتار اندر گوی زدن سیاوخش
گفتار اندر پیوند کردن سیاوخش با افراد
[صفت کنگ در سیاوش به ترکستان ]
گفتار اندر نامه ی افراسیاب به سیاوخش
گفتار اندر رسیدن کرسیوز بنزديك سياوخش [زادن فرود از مادر ]
گفتار اندر هنر نمودن سیاوخش پیش کرسیوز
گفتار اندر آمدن کرسیوز از پیش افراسیاب گفتار اندر نامه نبشتن سیاوخش بنزديك افراسياب
گفتار اندر خواب دیدن سیاوخش
گفتار اندر رسیدن افراسیاب به سیاوخش گرد
گفتار اندر کشتن سیاوخش
گفتار اندر زاده شدن کیخسرو از مادر
گفتار اندر بردن کیخسرو نزد افراسیاب

داستان کین سیاوخش
آغاز داستان
[ رزم رستم با قباد چینی ]
[رزم آغوش با رستم ]
[آوردن افراسیاب کیخسر و را ]
گفتار اندر پادشاهی رستم به توران زمین گفتار اندر خواب دیدن گودرز سروش

د��ستان رفتن گیو به ترکستان
آغاز داستان گفتار اندر باز یافتن گیو گودرز کیخسرو را
گفتار اندر آگاهی یافتن پیران ویسه از گریختن کیخسرو
گفتار اندر شدن پیران ویسه پس گیو و کیخسر و و فریگیس
گفتار اندرا آگه شدن افراسیاب از گریختن کیخسرو و فریگیس
گفتار اندر رسیدن کیخسر و و مادرش و گیو به کنار جیحون گفتار اندر رسیدن گیو و کیخسر و به ایران زمین

گفتار اندر رسیدن کیخسر و بنزديك تخت کاوس گفتار اندر رفتن کیخسر و به در بهمن


مورد علاقه ام از این دفتر بیشتر از گنجایش مطلب است، از داستان رستم و سهراب تا داستان سیاوخش.

با تشکر مجدد از آقای خادم:

شروع این دفتر در پادکست شاهنامه خوانی:
https://t.me/readingferdowsi/62

قمست پایانی این دفتر در پادکست:
https://t.me/readingferdowsi/120
Profile Image for Eshraq.
213 reviews22 followers
February 16, 2025
به یاد سیاوش فرزند لیلا



ز دلها همه ترس بیرون کنید
زمین را ز خون رود جیحون کنید

به یزدان که تا در جهان زنده‌ام
به کین سیاوش دل آگنده‌ام
Displaying 1 - 14 of 14 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.