What do you think?


مجموعه اشعار رهی معیری
- GenresPoetry
539 pages, Hardcover
First published April 15, 2017
About the author
رهی معیری
5 books15 followersRahi Mo'ayyeri ( رهی معیری in Persian) was a famous contemporary poet and musician from Iran.
He was born on April 30, 1909 in Tehran, his book Sayeh Omr (سايه عمر in Persian) (translated "The Shadow of Life") of poems was printed in 1964.
He died on November 15, 1968 in Tehran and was buried in the Zahir o-dowleh cemetery in the northern parts of Tehran.
He was born on April 30, 1909 in Tehran, his book Sayeh Omr (سايه عمر in Persian) (translated "The Shadow of Life") of poems was printed in 1964.
He died on November 15, 1968 in Tehran and was buried in the Zahir o-dowleh cemetery in the northern parts of Tehran.
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
December 25, 2025
مجموعه اشعار رهی، واقعا دلانگیز و زیبا بود. بهخصوص بخش سایهی عمر واقعا ناب بود!
ولی عنصر غالب در اشعارش بیشتر شکستهدلی است! مجرد ماندن شاعر و عدم مشخص شدن هویت معشوقش در شعرها و محتوای غمآلود و شکستهدلی گویای این است که رهی عاشق فردی بوده که ظاهرا بهش نرسیده( دلیل نرسیدن مشخص نیست و فقط در حد گمان و شایعه است و هویت آن فرد هم نامعلوم). هرچند که نمیتوان با دیوان شاعر نظری قطعی درباره زندگیاش داد اما گویا درباره رهی این صدق کند.
🍃
اینک چند غزل ناب از رهی : (آتش خاموش)
نَه دل مفتون دلبندی، نَه جان مدهوشِ دلخواهی
نه بر مژگان من اَشکی نه بر لبهای من آهی
🍃
نه جانِ بینصیبم را پیامی از دلارامی
نه شامِ بیفروغم را نشانی از سحرگاهی
🍃
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم اُلفت نه با مِهری نه با ماهی
🍃
به دیدارِ اَجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شَوَم گاهی
🍃
کیاَم من؟ آرزو گُم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی ،نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
🍃
گَهی اُفتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گَهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
🍃
رهی تا چند سوزم در دلِ شبها چو کوکبها
به اقبالِ شَرَر نازم که دارد عمرِ کوتاهی
🍃
و این شاهکارِ ناب: (نغمهی حسرت)
🍃
یادِ اَیامی که در گُلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
🍃
گِردِ آن شمعِ طَرَب میسوختم پروانهوار
پای آن سروِ رَوان اشکِ روانی داشتم
🍃
آتشم بر جان ولی از شِکوِه لب خاموش بود
عشق را از اشکِ حسرت ترجمانی داشتم
🍃
چون سرشک از شوق بودم خاکبوسِ درگَهی
چون غبار از شُکر سر بر آستانی داشتم
🍃
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
🍃
دردِ بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرامِ جانی داشتم
🍃
بلبلِ طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
🍃
ولی عنصر غالب در اشعارش بیشتر شکستهدلی است! مجرد ماندن شاعر و عدم مشخص شدن هویت معشوقش در شعرها و محتوای غمآلود و شکستهدلی گویای این است که رهی عاشق فردی بوده که ظاهرا بهش نرسیده( دلیل نرسیدن مشخص نیست و فقط در حد گمان و شایعه است و هویت آن فرد هم نامعلوم). هرچند که نمیتوان با دیوان شاعر نظری قطعی درباره زندگیاش داد اما گویا درباره رهی این صدق کند.
🍃
اینک چند غزل ناب از رهی : (آتش خاموش)
نَه دل مفتون دلبندی، نَه جان مدهوشِ دلخواهی
نه بر مژگان من اَشکی نه بر لبهای من آهی
🍃
نه جانِ بینصیبم را پیامی از دلارامی
نه شامِ بیفروغم را نشانی از سحرگاهی
🍃
نیابد محفلم گرمی، نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم اُلفت نه با مِهری نه با ماهی
🍃
به دیدارِ اَجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شَوَم گاهی
🍃
کیاَم من؟ آرزو گُم کردهای تنها و سرگردان
نه آرامی ،نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
🍃
گَهی اُفتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گَهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
🍃
رهی تا چند سوزم در دلِ شبها چو کوکبها
به اقبالِ شَرَر نازم که دارد عمرِ کوتاهی
🍃
و این شاهکارِ ناب: (نغمهی حسرت)
🍃
یادِ اَیامی که در گُلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
🍃
گِردِ آن شمعِ طَرَب میسوختم پروانهوار
پای آن سروِ رَوان اشکِ روانی داشتم
🍃
آتشم بر جان ولی از شِکوِه لب خاموش بود
عشق را از اشکِ حسرت ترجمانی داشتم
🍃
چون سرشک از شوق بودم خاکبوسِ درگَهی
چون غبار از شُکر سر بر آستانی داشتم
🍃
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
🍃
دردِ بیعشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرامِ جانی داشتم
🍃
بلبلِ طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
🍃
November 13, 2018
سایه آرمیده
لاله داغدیده را مانم
کشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کرد
گل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاک
اشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیست
جنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من است
سبزه نو دمیده را مانم
تو غزال رمیده را مانی
من کمان خمیده را مانم
به من افتادگی صفا بخشید
سایه آرمیده را مانم
در نهادم سیاهکاری نیست
پرتو افشان سپیده را مانم
گفتمش ای پری که را مانی ؟
گفت : بخت رمیده را مانم
دلم از داغ او گداخت رهی
لاله داغدیده را مانم
لاله داغدیده را مانم
کشت آفت رسیده را مانم
دست تقدیر از تو دورم کرد
گل از شاخ چیده را مانم
نتوان بر گرفتنم از خاک
اشک از رخ چکیده را مانم
پیش خوبانم اعتباری نیست
جنس ارزان خریده را مانم
برق آفت در انتظار من است
سبزه نو دمیده را مانم
تو غزال رمیده را مانی
من کمان خمیده را مانم
به من افتادگی صفا بخشید
سایه آرمیده را مانم
در نهادم سیاهکاری نیست
پرتو افشان سپیده را مانم
گفتمش ای پری که را مانی ؟
گفت : بخت رمیده را مانم
دلم از داغ او گداخت رهی
لاله داغدیده را مانم
Displaying 1 - 2 of 2 reviews



