فرخ از رویایی به رؤیایی میرفت، از خوابی به خوابی، از کابوسی به کابوسی، از بیداری به بیداری. در جهانی که خودش بود، جهان ناپدید میشد و اگر جهانی میماند، دیگر خودش را نداشت. ریحان را در آگاهی کوتاه بین خواب و بیداری یادش میآمد: همان حلقهٔ کوچکی که زنجیرهٔ خواب و بیداری را به هم میرساند حلقهای با زمردی جاندار. آنجا ریحان را میدید نه تنها اویی که در آن خواب کنار دریاچه بود که تمام چیزی را میدید که ریحان بود از کودکی تا مرگ. بزرگ شدن و پیر شدن. اولینها و آخرینهاش. خندههاش. آبگیر کبکها. خوابهاش: خواب نرگس و دو بچهاش. شوهری که با آغوشی خالی میخفت. پدر که یک روز رفته و مرده بود. تمام ریحان را؛ در همان یک آن که با خود بود، ریحان را بغل میزد، از پلهای بالا میرفت و…
داستانهای این مجموعه فضای عجیبی دارند و البته روایتی که میخواهد به شدت از خطی بودن دور باشد. تصویرها شبیه تکههای پراکندهی خوابهایی است که به یاد آوردنشان نیاز به تمرکز دارد. جملات در اغلب داستانها پیچیده و مملو از لغات و واژگان سنگین و ثقیل است. من فقط توانستم با یکی دو داستان ارتباط بهتری برقرار کنم اما احساس میکنم نویسنده تلاش زیادی برای فضاسازی به خرج داده و تمام هم و غم خودش را در ساخت روایت درهم پیچیده داستانها گذاشته.
نوشتن داستانهای ابزورد راه رفتن روی لبهی تیغ است. این "راه رفتن" مخاطرهآمیزتر میشود وقتی که نویسنده بخواهد با استعارههای ذهنی و آشناییزداییشده، در فضایی سوررئال به توصیف لایههای درونی و عواطف بشری در اتفاقات عادی روزمره بپردازد. یک طلاق عاطفی، یک جدایی، یک مرگ، یک تنهایی مدام، یک تراژدی جنگی همه و همه وقایعی بشدت عادی هستند. عادی به این دلیل که وقوعشان در زندگی خود و دیگران را ممکن یا حتی حتمی میدانیم. این دانایی از رنجی که این "واقعهی عادی" بر ما روا میدارد نمیکاهد. نویسنده لااقل در نیمهی اول کتاب موفق شده چهار یا پنج داستان موفق با این هدف ارائه دهد. داستان اول کتاب در نهایت ایجاز و تصویرسازی، یک داستان تمام و کمال است. داستان "انشرتو" و داستان "سفرهماهی" به زیبایی عناصر خاص محیطی جنوبی را گاه در تضاد با عناصر آشنای شهرنشینی "تهرانی" و گاه درآمیخته با آن به نمایش گذاشته است. ایدهی داستان "خواب ثریا" در نوع خود بسیار بدیع و احساسبرانگیز بود. نیمهی اول کتاب چنان توقع خواننده را بالا میبرد که باعث میشود داستانهای نیمه دوم کتاب کمتر به چشم بیاید. خلاقیت در داستانپردازی یک چیز است، استفاده از ابزارهای زبانی مسئلهای دیگر. گاهی پیچیدهکردن زبان و شکستن عادات زبانی بر علیه روایت قرار میگیرد. داستان "آهو شدی به جست" را در طول یک هفته هر شب تلاش کردم بخوانم. با این همه خواندن جملات چنان سخت و پرداختشان چنان پراکنده بود که نخوانده رهایش کردم. در مجموع، مجموعه داستان خوبی بود. بسیار خواندنی، و بدیع. در انتظار داستانهای جدید این نویسنده خواهم بود و در این انتظار عجول نیستم چرا که پرداختن داستانی در این سطح از خلاقیت زمانبر خواهد بود و عرقریزی روحی بسیاری میطلبد.