براهنی قصهنویسی بزرگ باشد یا نباشد بدون شک منتقد بزرگی است و هنر و قصهنویسی را به خوبی فهمیده است. در این کتاب بعد از بررسی ساختمان قصه، قصه روانی و قصهنویسان معاصر ایران، در آخر به نقد آثار چوبک میپردازد. به نظرم خواندنش نه تنها مفید بلکه برای کسانی که میخواهند در این بخش قدم بگذارند، لازم است. منبع دیگری که بدین شکل جامع درباره قصه و ساختمان آن صحبت کرده باشد-در شرایطی که حدود نیم قرن از نوشتن این کتاب توسط براهنی میگذرد- موجود نیست. اما همانطور که خود براهنی میگوید او شعوری بر شعورِ قصهنویسی مینویسد و از راه برعکس نمیتوان قصهنویس شد. یعنی ابتدا باید آن شعور باشد تا تقویت شود. تئوریها ممکن است تبدیل به زنجیر شوند و آدم را نه تنها سر جایش نگه دارند بلکه عقبتر ببرند. پس باید اینها را از هم جدا کرد. اگر ذهن نتواند همه این تئوریها را از بخشی که باید خلاقیت کنید و بنویسد جدا کند بدون شک میوه رسیدهای حاصل نخواهد شد. همانطور که خود براهنی در جایی از همین کتاب درباره برخی افراد میگوید:«تلاش زیاد برای دانشمند شدن، باعث شد که هنرمند نشوند.»