دوستانِ خردگرا و گرانقدر، این کتابِ ارزشمند، تقریباً از 395 صفحه و 6 فصل تشکیل شده که هر فصل دارایِ بخش هایِ گوناگون است که در زیر به سرفصل ها اشاره کردم
بخشِ اول: زندگی و فرهنگِ اولیه،... بخش دوم: ورودِ عناصرِ هند و اروپایی ... بخشِ سوم: ورودِ آریایی ها به فلات و آیینِ میترایی... بخشِ چهارم: طلوع و افولِ مادها... بخشِ پنجم: شاهنشاهیِ هخامنشی و زرتشتِ بزرگ... بخشِ ششم: جایگاهِ یشت ها و ایزدبانوها در دینِ قدیمِ ایرانی ها و سرانجام سخن از وندادیدِ مغان
در این کتاب از قبل از « زرتشت»، به مسائلِ بسیار شیرین و جذابِ تاریخی اشاره میکنه و به این موضوع پرداخته که، بعد از « زرتشت»، هرچه به جلو میرویم و نفوذِ مغان و سرپرستانِ دینی، بیشتر میشود، آموزه هایِ « زرتشت» بیشتر و بیشتر توسطِ این مغانِ خودخواه و نادان دچار تغییر و دگرگونی شده است... این سرپرستانِ دینی روش و شکلِ آیینِ پیشینِ خود را داخلِ آموزه هایِ اخلاقیِ ساده و انسانیِ « زرتشت» میکنند... سرانجام از اواسطِ دورانِ حکومتِ « اشکانیان» به قدرتِ دلخواهِ خود میرسند و در زمان « ساسانیان» قدرت را قبضه کرده و سرزمینِ پاکِ « ایران» را به نابودی و انحطاط، و شاهنشاهیِ قدرتمندِ « ساسانیان» را به مرحلۀ سقوط سوق میدهند... انحطاطِ مادی و معنوی، انحطاطِ فلسفی و اخلاقی، شکست و برافتادگی، ذلت و خواریِ ایرانیان، روز به روز توسطِ این طبقۀ دینی و مذهبی انجام شد و فعالیت یافت... آموزه هایِ « زرتشت» که برایِ رفاه و آزادگیِ انسانها بود، سرانجام آلتِ دستِ مغان و سرپرستانِ دینی و بلایِ جانِ مردم شد
به دلیلِ علاقۀ شما دوستانِ گرانقدر به برخی از مسائلِ ایرانیانِ نخستین، در زیر مطالبی را نوشته ام
آنچه که مسلم است از هزاره پنجم پیش از میلاد و خیلی پیش از آن ، در فلاتِ « ایران» تمدنهایی وجود داشته است و ساکنانی در دهکدههای کوچک سکنا گزیده و به کار کشاورزی و دامداری می پرداخته اند... آنچه که از تاریخ بر می آید اینان مردمانی بوده اند صلح جو ، آزاده ، راست پندار و کوشا
در غرب و در جایی که رشته کوه هایِ زاگرس ( زاگروس)، جنگل هایِ انبوهی وجود داشته که در آن بلوط و سندیان، بادام وحشی و پسته، بسیار به عمل می آمده و در درّه هایِ آن کشتِ انجیر، پنبه، جو، گندم، خشخاش، تنباکو و انگور صورت میگرفته است، و جلگه نشینان به پرورشِ گاو، گوسفند، بز و اسب، مشغول بودند... در بیش از 2000 هزار سال پیش از میلاد، در منطقۀ لرستانِ کنونی، « کاسیان»، بابِل را فتح کرده و نزدیک به 5 قرن در این منطقه سکونت داشتند
در شمال، جایی که رشته کوه هایِ البرز و دریایِ خزر قرار گرفته، پر جمعیت ترین و حاصلخیزترین منطقۀ فلاتِ ایران بود که خوراکِ یک سومِ جمعیتِ ایران را تأمین میکرد و میتوان گفت، مرکزِ ایرانیانِ نخستین، از این خاستگاه بوده است... مادها در این منطقه سکونت داشتند و ساکنانِ این منطقه سخت دلیر و پُرکار بودند و در پیشرفتِ تمدن و فرهنگ نقشِ موثر داشتند
در شرقِ ایران دره هایی حاصلخیز وجود داشت و از لحاظِ تأمینِ غلات موقعیتی ممتاز داشت... ولی بیگانگان و وحشیان به آسانی به این منطقه هجوم میبردند، لذا قویترین نیرویِ دفاعی به این منطقه اختصاص داده شد، حتی در زمانِ « ساسانیان» دیواری از آجر به طولِ چندین کیلومتر در آن منطقه کشیده شد
در منطقۀ خوزستانِ کنونی و اطرافِ آن، دشت هایِ سرسبز وجود داشت و در همین منطقه پایتخت، یعنی «شوش» ایجاد شد، که مرکزی بود با وسایلِ ارتباطی به آسیایِ کوچک و بین النهرین
آب نزدِ ایرانیان ارزشمند و موردِ احترام بود، در زمانِ هخامنشیان، ایرانیان از هنرِ بسیار بالایی در ساختِ قنات یا کاریز برخوردار بودند
از زمانِ پادشاهیِ مادها، ایرانیان به سرعت شروع به احداثِ جاده و راه مابینِ دو رشته کوهِ زاگرس و البرز، نمودند... و غرب و شرق و جنوب و شمال را به یکدیگر متصل کردند... احداثِ گذرگاهِ شهرهایِ هگمتانه، قزوین، ری، دامغان، شهرِ صد دروازه و هرات به مرورِ زمان انجام شد و از سویِ دیگر، اسپهان، پاسارگاد، استخر، تختِ جمشید و پرسه پولیس، به یکدیگر متصل شدند و در زمانِ هخامنشیان، جاده ای عظیم از تخت جمشید و پاسارگاد به سمتِ هگمتانه کشیده شد که با امکاناتِ آن زمان حیرت برانگیز و قابلِ ستایش بود... آنچه از تاریخ مشخص است، قدیمیترین سکونتِ انسانها در سرزمینِ ایران، در منطقۀ سیَلک ( کاشان)، ری و دامغان صورت گرفته است
دوستانِ گرانقدر و ایرانیانِ خردگرا، نیاکانِ ما در حدودِ 16 یا 17 هزارسالِ پیش از میلاد، با کوشش و تلاشِ فراوان، روز به روز شرایط زندگی کردن را در این سرزمین برایِ ما آماده و مهیا کردند، پس قدرِ زحماتِ آنها را بدانیم و برایِ پیشرفت و نگهداریِ این سرزمینِ پاک، بیش از پیش دلسوزانه عمل کنیم و برایِ آن ارزش قائل باشیم... و به این نژادِ مهربان و سختکوش و متمدن، افتخار کنیم... رویِ صحبتِ من با ایرانیانِ گرانقدر و فهیم است، نه عرب پرستانِ ساکن در ایران... لحظه ای چشمانتان را ببندید و خوب گوش کنید، صدایِ نیاکانِ ایرانیمان را میشنوید. که میگویند
ما برای آنکه ایران، خانۀ خوبان شود
رنج دوران برده ایم، رنج دوران برده ایم
ما برای آنكه ایران، گوهری تابان شود
خونِ دلها خورده ایم، خونِ دلها خورده ایم
سپاسگزارم که این متن را خواندید
پیروز باشید و ایرانی