Jump to ratings and reviews
Rate this book

آن رسید لعنتی

Rate this book
این رمان زندگی بهزاد جاوید، فیلم‌بردار، کارگردان و تهیه‌کنندهٔ پنجاه‌وچند ساله است که با صحنهٔ سکته او براثر شنیدن اینکه بعد از چهارسال هنوز صدا و سیما پول او را نمی‌تواند بدهد کتاب شروع می‌شود. او چند سال قبل سریالی می‌سازد که بسیار از او تقدیر می‌کنند و قرار می‌شود هزینهٔ ساخت سریال را به او بدهند و او از خوشحالی این خبر سور و سات فراوانی به‌راه می‌اندازد و خانه عوض می‌کند و… زیر بار قرض می‌رود. اما با گذشت زمان متوجه می‌شود که از پول خبری نیست و باید برای رسیدن به پولش از هفت خان رستم رد شود. آن رسید لعنتی داستان بلندی است دربارهٔ سردرگمی و کلاف باز نشدنی مشکلات انسان‌ها در زندگی شهری؛ حتی می‌توان گفت نقدی است بر بروکراسی و زندگی مدرن. با آنکه شهری که داستان در آن می‌گذرد تهران است، اما اتفاقات داستان در هر شهر بزرگی می‌تواند بیفتد. در لابه‌لای داستان با انسان‌های مختلفی برخورد می‌کنیم که همه غرق در مشکلات خود هستند. همه می‌خواهند به هم کمک کنند اما هیچ یک توان حل مشکلات خود را هم ندارد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «وقتی آن روز چهارشنبه بعدازظهر دستیارش تلفن زد و گفت که خبر بدی دارد، چون رئیس سازمان و در نتیجه بیش‌تر رؤسای شبکه عوض شده‌اند و از این رو باید همهٔ فرم‌ها نیز عوض شود همه از نو توسط دست‌اندکارها پر شود و دوباره به امضاء تک تک رؤسا و مدیران شبکه‌ها برسد که بعضی از آن‌ها جدیدند… و نیز هیئت امنای ارزش‌گذاری که حدود چهارسال پیش پروندهٔ ختم فیلم شما را امضاء کرده‌اند، عوض شده‌اند و برخی از آن‌ها اخراج شده‌اند و برخی نیز مایهٔ حسد و کینهٔ برخی دیگر قرار گرفته‌اند و دلخور شده‌اند که چرا از آن‌ها دعوت نکرده‌اند که سر میز ارزش‌گذاری حضور داشته باشند و خلاصه چه و چه… و این یعنی یک سال یا دو سال دیگر معطلی و کلی خسارت جدید…»

99 pages, Paperback

Published January 1, 2016

2 people are currently reading
7 people want to read

About the author

داریوش مهرجویی

22 books55 followers
Iranian director, screenwriter, producer, film editor and a member of the Iranian Academy of the Arts

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (4%)
4 stars
2 (8%)
3 stars
11 (47%)
2 stars
5 (21%)
1 star
4 (17%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for Zahra Saedi.
367 reviews21 followers
March 11, 2022
داستان درمورد کارگردانی است که وعده‌ی گرفتن پاداشی بهش داده شده اما گیر بوروکراسی اداری می‌افتد و برای گرفتن این پاداش، ۴ سال وقت صرف و کلی هزینه می‌کند و در نهایت هم به خاطر خبر بدی مربوط به همین پاداش کارش به بیمارستان می‌رسد.
داستان برای همه‌ی ما که حداقل یک بار سروکارمان به اداره‌های دولتی افتاده قابل لمس بود و امید و ناامیدی مدام رو کامل می‌شد حس کرد. از طرفی درگیری‌های کارگردان با تورم و قسط و وام و مسائل این شکلی دشواری‌های زندگی کارمندی را‌ خوب نشان می‌داد.
مشکل من با داستان نحوه‌ی روایت بود. جزئیات بی‌دلیل زیادی داشت که قابل حذف بودند و روایت هم مثل یک خاطره‌نویسی ساده بود.
Profile Image for Mercedé Khodadadi.
254 reviews18 followers
January 16, 2025
کتابی ضعیف. توصیفات و جزییات بی‌موردِ بیش از حد. سبک خاطره‌نویسی و روزمره‌نگاری. ولی خب می‌دانیم شخصیت اول داستان همان مهرجویی است و می‌خواهد از زبان او، صدایش را از دست صداسیما و بوروکراسی‌ها و شیرتوشیری سازمان‌ها؛ به آسمان بلند کند. به قول گلشیری «پیام دریافت شد». بدرود آقای مهرجویی، به امید دیدار در زیر درخت گلابی.

تاریخ اتمام: پنج‌شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۳
Profile Image for Tarane.
32 reviews2 followers
August 6, 2017
كتاب قابل توجهي بود، همينطور كه رو به انتها ميرفت، يك كلافگي و خستگي ذهن خواننده رو فرا ميگرفت اما نه خستگي از كتاب! خواننده از واقعياتي كه در خلال داستان اورده شده خسته ميشد، كه يعني قبول داري چقدر بروكراسي در ايران اشتباه معني شده
Profile Image for Ali zand.
98 reviews3 followers
November 30, 2024
بهزاد جاوید شخصیت اصلی قصه که به شدت وابسته به همسرش سیما است تا جائی که مرتب از نظم بخشیدن او به زندگی خصوصیشان سخن به میان می‌آورد با حجمی‌از سر رسید معوقات بانکی و قرض و قوله‌های دیگر دست به گریبان است. او همه امیدش به این است که با سریالی که کارگردانی و تولید کرده است از صدا و سیما دستمزد خود را دریافت نماید تا از شر این رسیدهای لعنتی که خواب و خوراک را بر او حرام کرده اند راحت شود. اما بازپرداخت همه این رسیدها در گرو یک رسید است. رسیدی که هر چه به سمت او می‌دود دورتر و دورتر می‌شود و رسیدهای دیگری جلوی او سبز می‌شوند و اینجاست که مهرجوئی چنین سیستم مسخره ای را به شدت سرکوب و به سخره می‌گیرد.

چسبندگی آدمها به یک مشت کاغذ پاره که رسید نام گرفته؛ درک واقعی و درست نگارنده از زندگی آدمهای امروزی است. انسانهائی که هر یک به دنبال یک رسید لعنتی صبح تا شب سگ دو می‌زنند و این حقیقتی است که هر کدام از ما به طور یکنواخت و پیوسته تجربه می‌کنیم و هیچ گاه به این شفافیت به آن توجه نکرده ایم.
نکته دیگر نمای درونی یک هنرمند است که به شدت از بهم ریختگی و آشفتگی زندگی او حکایت می‌کند. و جالبتر اینکه در نمای بیرونی این زندگی مردم را به حسرت داشتن در جایگاه او به غبطه می‌اندازد! ولی از درون شاهد یک زندگی شلخته و خسته کننده هستیم که مخاطب را از چنین شغلی بیزار می‌کند. این همان پیامی‌است که مهرجوئی می‌کوشد با تجربه سخت و دشواری که از سینما کسب نموده واقعیت آن را افشا نماید. و بفهماند که آن چیزی که ببینده ساعتها و شاید ماهها سرگرم آن است، پشت آن یک سراب خشک و خالی وجود دارد که به هیچ وجه جذابیتی ندارد. واقعیتی که شاید تنها یک هنرمند و یک سینماگر به آن واقف باشد.
Profile Image for Sina Iravanian.
200 reviews35 followers
December 30, 2019
قصه‌ی کارگردانی که سال‌ها درگیر کاغذبازی‌های سازمان صداوسیما می‌شود تا طلبش را وصول کند. قصه بسیار عالی و با جزئیات فراوان نقل می‌شود و به همین دلیل خواندنش اعصاب پولادین می‌خواهد، به خصوص اگر شما هم قبلا چنین تجربه‌ای داشته‌اید. به نظرم حق این قصه‌ی خوب این است که خیلی بیشتر دیده و خوانده شود. اگر در اطرافیان خود مدیر یا مسئول دولتی می‌شناسید این کتاب را به او هدیه بدهید تا بلکه با خواندن آن با ارباب‌رجوع بدبخت کمی بیشتر یکدلی کند. همین طور اگر در آشنایان خود مهاجری را می‌شناسید که در غم غربت فراموش کرده چرا خانه و دیار خود را ترک کرده و هوس بازگشت به سرش زده این کتاب را به او هدیه دهید تا یک سری واقعیات برایش یادآوری شود (این پیشنهاد آخری برایم دردناک است ولی حقیقت را باید گفت).

امتیاز واقعی کتاب از نظر من ۴.۵ بود و آن نیم امتیاز بیشتر به دلیل ویرایش کتاب.
28 reviews2 followers
June 14, 2017
روایت مهرجویی از سردرگمی و کلاف بازنشدنی مشکلات یک کارگردان تلویزیونی و نقدی جدی بر بوروکراسی و گرفتاریهای انجام کار اداری در شهری بزرگ مثل تهران
Profile Image for Laleh.
248 reviews139 followers
May 12, 2017
کافکائسک روان و سرگرم کننده و قاعدتاً به شدت درهم تنیده و سردرگم در تهران اخیر.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.