Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “جای خالی سلوچ” as Want to Read:
جای خالی سلوچ
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

جای خالی سلوچ

4.14  ·  Rating details ·  4,622 ratings  ·  479 reviews
جای خالی سلوچ رمانی رئالیستی از محمود دولت‌آبادی است که بلافاصله پس از آزادی از زندان ساواک و طی ۷۰ روز نوشته‌است. دولت‌آبادی داستان آن را به هنگامی که دورهٔ سه سالهٔ حبس را می‌گذراند در ذهنش پرورانده بود.

داستان جای خالی سلوچ روایت دردمندانه زندگی یک زن روستایی در یکی از نقاط دورافتادهٔ ایران است که سعی می‌کند پس از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش کانون خانواده را همچنان حفظ کند.
...more
Paperback, 405 pages
Published 1995 by چشمه (first published 1979)
More Details... Edit Details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about جای خالی سلوچ, please sign up.

Be the first to ask a question about جای خالی سلوچ

Community Reviews

Showing 1-30
Average rating 4.14  · 
Rating details
 ·  4,622 ratings  ·  479 reviews


More filters
 | 
Sort order
Start your review of جای خالی سلوچ
Ahmad Sharabiani
جای خالی سلوچ = Jā-yi Khālī-yi Sulūch = Missing Soluch, Mahmoud Dowlatabadi

Missing Soluch is a novel by Iranian author Mahmoud Dowlatabadi, translated from the Persian by Kamran Rastegar in 2007. It was shortlisted for the 2008 Best Translated Book Award.

The novel depicts rural village life in a fictional town in northern Iran in the 1960's, a time when many people from the countryside were moving to cities. The main character is Mergan, a woman whose husband, Soluch, has left without a word, l
...more
Saman
درباره‌ي اهمیّت اين رمان در میان آثار (محمود دولت آبادی) و همین‌طور جایگاه این اثر در بین ادبیات داستانی ایران قبلاً نوشته‌ام، اما ذكر يك صحنه، از اين كتاب را كه حقيقتاً جزو تصويرهاي شاه‌كار داستان‌نويسي ايران است و كم‌تر نويسنده‌ي ايراني توانسته با اين قدرت، تمام فلاكت و حقارت تاريخ، جامعه و فرهنگ كوتوله، عُـقده‌اي و خِفت‌باراين كشور را در يك صفحه با آن ايجاز و برهنگي به تصوير بكشد را واجب مي‌دانم

صحنه‌اي كه در آن (مرگان) «قهرمان زن داستان» با التماس و خفتِ فراوان كه نمي‌دانيم چرا بايد تحمل كند،
...more
Miss Ravi
Aug 23, 2016 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: novel
یک تعلیق بزرگ هست، کششی از اولین جمله تا آخرین جمله. کسی نیست. کسی که نبودنش تمام کتاب را پر کرده. چه نبودنی. سلوچ نیست اما هست. کسی هست که سلوچ را نشناسد؟ کسی هست که در لابه‌لای قصه خصوصیات او را چه باطنی و چه ظاهری یاد نگیرد؟ کسی هست که اگر او را جایی ببیند به او نگوید هی سلوچ کجایی؟ چرا رفتی؟‌ سلوچ در زبان همه شخصیت‌ها شناسانده می‌شود. ریز و آرام و کُند. و در دیالوگ جذابی از پسرانش حتا می‌شود تضاد رفتارش را با عباس و ابراو دانست. آن‌جا که ابراو هر چه از پدر نقل می‌کند به خوشی است و عباس هر چه ...more
فؤاد
سوم دبیرستان رو تموم کرده بودم. تازه از جهان داستان های علمی تخیلی و فانتزی جدا شده بودم، و خوندن و نوشتن داستان های "بزرگسالانه" رو آزمایش می کردم. بیشتر از اون که از خوندنشون لذت ببرم، حرارت داشتم براشون. دنیای جدیدی بود، و با شور نوجوانانه احساس می کردم باید بزرگ بشم، و راه بزرگ شدن در زمینۀ داستان خوانی و داستان نویسی خوندن آثار بزرگسالانه است، حتی اگر شده به سختی خودم رو مجبور به خوندن "خشم و هیاهو" و "دوبلینی ها" کنم. دو تا از بدخوان ترین داستان هایی که تا همین امروز خوندم، اولین تجربه های ...more
Mb
Jul 01, 2016 rated it it was amazing
جاي خالي سلوچ روايت گر روستايي ست كويري،خشك،بي نعمت و بي بركت با مردماني فقير،طماع،حريص و نامهربان..بر خلاف نام كتاب جاي خالي سلوچ داستان سلوچ نيست..داستان خانواده اوست در غياب او..داستان با رفتن سلوچ اغاز ميشود.مِرگان(زن سلوچ) ميماند و فقر و بدبختي و به دندان كشيدن بچه هايش..بچه هايي كه كمتر از ديگران ازارش نميدهند..مرگان در غياب سلوچ مرارتها ميكشد..هتك حرمت ميشود.پسرهايش را در مقابلش ميگذارند..حقش را ميخورند..يكي از پسرهايش ديوانه ميشود و دختر ١٣ ساله اش را از ناچاري عروس مرد زن دار ٤٠-٥٠ ساله ...more
Mohammad Javad
Aug 29, 2019 rated it it was amazing  ·  review of another edition
درباره سلوچ

۱. مرد زن کودک . چه فرقی دارد ، همه مان زنجیرِ به یه آسیاییم . آسیایی که می چرخد و می چرخاند . میرقصد و میرقصاند . نمی ایستد، چه گیوه هایت پاره شود چه روده هایت . نچرخیدن و نرقصیدن سزایش جز لهیده شدن زیر پای دیگر اسیران نیست. نگاه نمی کند ، اسیران هم . باید رفت، هر چه باشد. چه مردت برود، چه کودکت علیل شود ،چه خودت دامانت .....
راهی نیست ، اسیری . حکم ات ابد و یک روزیست. نه مرگ پاسخت نه زندگی .معلقی ، در خلائی تاریک . نه راهی پیش نه راهی پس. قدم برداری پرت میشوی برنداری له . چه میکنی
...more
Amir ali
Jan 23, 2012 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: رمان
حتما نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی. آدم هایی یافت می شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می رویاند.
Amin
یادگیری تاریخ از دل ادبیات، درس بزرگ ادبیات داستانی است و این اثر بسیار به آن وفادار. بازخوانی نتایج حاصل از انقلاب سفید که دولت آبادی در مقدمه سال 61 آن را به صراحت نقد می کند، با خواندن روایت پررنگ و پررنگ تر می شوند تا مسائلی همچو بحران هویت، از هم پاشیدگی زندگی روستایی، تغییر شغل به سمت زندگی صنعتی و مهاجرت به شهر همه از دل روایت یکتایی برمی خیزند که موازی با دردهای زندگی روستایی، محرومیت ها و جهالت هایش در دهه 40 در جریان است. چنین اثری از صدها خاطره نویسی از فقر و بدبختی اثرگذارتر است، چرا ...more
Amir
Apr 08, 2015 rated it liked it
Shelves: novel
چی شد که خوندم؟

دیدن نسخه‌ی چاپ اول کتاب همان و تصمیم به خوندنش همان

آیا رمان خوبی هست؟
تو یه جمله به خوبی نقدهایی که روش نوشته شده نیست. کتاب از نظر زبانی موفق بوده. وقتی جمله‌های کتاب رو می‌خونی کاملا برات روشنه که داری کتاب کسی رو می‌خونی که سال‌ها با ادبیات کهن ایران هم‌نشینی داشته. از این نظر خوندن یه کتاب «فصیح» فارسی لذت‌بخش هست. هر چند که توی قسمت‌هایی از کتاب که می‌خواد یه دعوای معمولی روستایی رو توصیف کنه لحن حماسی شاهنامه‌ای می‌گیره که کمی توی ذوق می‌زنه

اما در مورد خود داستان شاید اگر رو
...more
Hanieh
Apr 15, 2019 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: favorites
پنج ستاره براي اين كتاب خيلييييي كم بود!
Marjan Ghp
Mar 23, 2016 rated it it was amazing  ·  review of another edition
در اين دنياي بزرگ ، جايي هم آخر براي تو هست .
راهي هم آخر براي تو هست .
درِ زندگاني را كه گِل نگرفته اند !
(از متن)
Mohadese
Dec 07, 2017 rated it it was amazing
"تا چشمهایت با تو هستند به نظر عادی می آیند; اما همینکه این چشمها ناگهان کور شوند، به میله ای داغ یا به سر پنجه ای سرد; تو در می یابی که چی از دست داده ای! چه عزیزی از تو گم شده است; سلوچ!"

کتاب رو از کتابخانه مرکزی دانشگاه گرفتم، انتشارات آگاه، چاپ اول 1357! اینجاست که میگن اصل جنس!!!

نثر کتاب بسی دوست داشتنی بود، یه جورایی احساس میکردم تلفیقی از ادبیات کهن و مدرنه.

روایتی از جای خالی سلوچ و درماندگی مرگان, مرگانی که مردانه پای زندگی اش ایستاد!

 روایتی از فقر که هیچ گاه روی خوش ندارد! 

سرسختی مرگان،
...more
Zeinab Ghadimi
Jan 08, 2019 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: favorites
توصیفات، انتخاب واژگان، ترکیب و جمله بندی، آرایه های زیبا و به جا. بسیار لذت بردم از کتاب، کلمات را بلعیدم و لذت بردم از کتاب!
این جریان واگویی داستان، از شخص به شخص، جوری هنرمندانه، لطیف و با ظرافت است که خواننده اگر متوجه چرخش بشود فقط از آن لذت می برد.
و داستان، روند داستان، کشش داستان، دغدغه‌های داستان همه را دوست داشتم، گاهی اوقات احساس می کردم داستان سرعت خود را از دست داده اما آزاردهنده نبود.
مِرگان، ماده ببری که از زندگی‌اش دفاع می‌کند!

لحظه شماری می کنم برای خواندن "کلیدر"
...more
Mohsen
صبح كتاب رو تموم كردم و تو بهت قلم دولت آبادي موندم
انقدر زيباس توصيفات كتاب كه مطمئن باشيد تا مدت ها مزه ش ميمونه ،
اتفاقاتي كه تو كتاب ميفته واقعا ميخكوب كننده ست وباعث ميشه هي پيگير موضوع بمونيم
حتما بخونيد اين كتابو مطمئن باشيد تبديل ميشه به يكي از بهترين كتابايي كه خونديد...
Zahra Pakdel
Aug 28, 2017 rated it it was amazing
تمام مدتی که کتاب رو می خوندم شخصیت مرگان رو با صورت خانم فاطمه معتمدآریا تصور کردم.
رنج نامه ای بود که گاه طاقت خوانش طولانیش رو نداشتم. برای این کتاب بسیار نقدها نوشته شده و سخن ها گفته شده در نتیجه من چیز بیشتری ندارم که بگم. اما زین پس اگر کسی بهم بگه سمفونی مردگان رو خوندم و خوشم اومد بهش میگم برو جای خالی سلوچ رو بخون. آب رو باید از سرچشمه نوشید.
مهسا حدّادی
May 07, 2018 rated it it was amazing
مبهوتِ قدرت قلمِ دولت‌آبادی‌.
تمام.
Shila
Oct 30, 2016 rated it it was amazing  ·  review of another edition
"گاه پيش مى آيد كه آدمى در دوره ى كوتاه عمر خود، هزار بار ميميرد و زنده ميشود. براى پسر مرگان، هزار بار مردن و زنده شدن، همين دم بود." ...more
Ameer
May 16, 2007 rated it really liked it
هيچ كس سعي نكرد جاي خالي سلوچ را پر كند. هر كسي سهم خود را از اين حفره مي خواست و چون گرفت رفت
کافه ادبیات
دريكي از تاثير گذارترين لحظات رمان جای خالی سلوچ
آنجايي كه مرگان مجبور ميشود كه دخترش هاجر را كه هنوز به سن چهارده سالگي هم نرسيده ، به علي گناو كه مردي زن دار و ميانسال است بدهد.پس از اينكه عروس به اكراه پا به خانه شوهر مي گذارد و همان شب از آنجا با داد و فرياد ميگريزد و دوباره علي گناو (داماد)او را مقابل مادرش با كتك و ناسزا مجبور ميكند كه به به خانه (حجله )برگردد.و مرگان(مادر) تا صبح در كوچه جلو خانه علي گناو مي ماند .
پس از اينكه صبح علي گناو از خانه خارج ميشود مادر براي ديدن دختر(هاجر) به درو
...more
M.rmt
Sep 26, 2016 rated it liked it
قلم خاص دولت آبادی و تم زنانه اثر باعث شد با وجود کش و بسط های اضافی به خواندن ادامه دهم.
سماجت و سختگوشی مرگان _به عنوان زنی تنها که برای زندگی خود می جنگد_مظهر اعتراضی به وضعیت موجود است،مرگان فریاد می زند، از درون می خروشد اما خم به ابرو نمی آورد و ادامه می دهد.برخی نیز چون هاجر سر تسلیم بر آداب و رسوم زمانه فرود می آورند وبه ناچار به تقدیر تن می دهند.
Mojgan
Jan 20, 2010 rated it it was amazing
بهترین عنوانی که یک کتاب میتونه داشته باشه وقتی عنوانش رو با خودت زمزمه می کنی انگار همه ی کتابو دوباره خوندی جای خالی سلوچ واقعن جای خالی سلوچه با همه غمش
BAHAR
Jan 05, 2019 rated it really liked it
این اولین تجربه من از دولت ابادی بود . همه ی کتاب هاش اینقدر تلخ و غم انگیزن ؟
در تبحر نویسنده در ادبیات و استفاده از دنیا دنیا کلماتی که بکار میبره هیچ شکی نیست ولی تلخی و خشن بودن داستان اجازه نداد از خوندن داستان لذت ببرم ، قطعا فضای زندان تاثیر گذار بوده. چهار ستاره هم فقط بخاطر قدرت نویسندگی هست و نه داستان پردازی .
Rana
Mar 13, 2018 rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: فارسی
اول خواستم بنویسم چقدر دلم گرفت از مادر بودن؛ از زن بودن، مرگان بودن، هاجر بودن، رقیه بودن. بعد دیدم مگه برای عباس غصه دار نشدم؟ برای ابراو؟ دل آدم از فقر میگرفت. از نداشتن؛ همه جورش. نداشتن نان. نداشتن فهم. نداشتن سلوچ اصلا.
قصه ی نداشتن بود. و چه با ظرافت کلمات انتخاب شده بودن؛ درست مثل عنوانش :)
Mohammad
May 25, 2018 rated it really liked it  ·  review of another edition
داستانی زیبا و روان با روایتی بسیار خاص
Mahla
Jul 30, 2019 rated it it was amazing
من لذت بردم؛ بیشتر از هر چیز از قلم دولت آبادی، از رنگِ زندگی شخصی خودش توی کتاب، از رویکرد پارادوکسیکالی که برای حمایت و تقدیر از "زن" انتخاب کرده بود.
مرگانِ دولت آبادی افسانه نبود، حقیقی‌ترین حقیقت از مقام زن در ایران بود، چه در شهر و چه روستاهای دور افتاده.
زنی که همیشه سنگین‌ترین بارهای زندگی رو به‌دوش کشیده و همیشه بی‌نصیب‌ترین بوده. توصیف لایه لایه و بی‌نهایت دقیقِ دولت آبادی از جامعه‌شناسی روستایی باعث شده بود که با کیییف و ذوق کتاب رو بخونم؛ کیفی که با هیجانِ یاد گرفتن اصطلاحات و لغاتِ بو
...more
Narges
Jan 29, 2019 rated it really liked it
جای خالی...
جای خالی یک نفر همیشه خالی میماند
نمی توانی با کسی یا چیزی پرش کنی
هر چققدر هم که زور بزنی
یک چیزی ، یک جایی ، همیشه خالی می ماند
جای خالی سلوچ را فقط سلوچ می تواند پر کند
Araam Bayaani
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.
..............
زخمی اگر بر قلبت بنشیند؛ تو، نه می توانی زخم را از قلبت وا بکنی، و نه می توانی قلبت را دور بیندازی، زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست.زخم اگر نخواهی
...more
Kamrani Adnan
Aug 04, 2017 rated it really liked it  ·  review of another edition

زخمی اگر بر قلب بنشیند ؛ تو ، نه می توانی زخم را از قلبت وابکنی و نه می توانی قلبت را دور بیندازی . زخم تکه ای از قلب توست . زخم اگر نباشد ، قلبت هم نیست . زخم اگر نخواهی باشد ، قلبت را باید بتوانی دور بیندازی . قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند.

ساعت ۰۴:۲۶ بامداد و من متحیر از قلم دولت آبادی
از اکثر کتاب لذت بردم و این لذت البته برخاسته از درد و رنج بود، به نظرم اگر بعضی از نقاط کتاب قوی‌تر شکل بسته بود، حتما به یک شاهکار به تمام معنا بدل میشد، هرچند که هنوز هم رد یادی زیبا در ذه
...more
Leila
Apr 17, 2015 rated it it was amazing  ·  review of another edition
شاید شبیه بودن داستان به قصه های واقعی که از قبل شنیده بودم داستان رو برام جذاب تر و واقعی تر و درکش رو برام آسون کرده بود.داستان کسانی که بخاطر امید و زندگی بهتر از روستا مجبور میشن به شهر مهاجرت کنند و محل زندگیشون رو ترک میکنند که اغلب تو قدیم خیلی عادی و مرسوم بوده.
داستان تو یک روستای دور افتاده فرضی،که لهجه و نحوه صحبت نشون میده در خراسان بوده اتفاق میوفته.سلوچ که شخصیت اصلی ولی غایب داستان هست بجای موندن راه دوم ترک و رفتن و سکوت رو انتخاب میکنه و کل داستان رو رقم میزنه.
توصیف ها و نحوه بیا
...more
سید مرتضی میر
بارها و بارها شده که در نیمه های راه کتاب های دولت آبادی با خود گفتم دیگر از دولت آبادی نخواهم خواند ولی وقتی به پایان کتاب هایش می رسم باخود می گویم یه دونه دیگه یه دونه دیگه

کتاب جالبی است.
اهوم جالب تنها واژه ای است که می توانم برایش به کار ببرم.نه خوب نه بد.
قلم دولت آبادی عالی است.شعر گونه.زیبا و دلنشین.
تنها عیب کتاب های دولت آبادی کند پیش رفتن داستان است.به گونه ای که دلت می خواهد بی خیالش شوی ولی این قلم زیبای دولت آبادی است که نمی هلد.
نمی دانم چرا داستان مرا یاد ماجراهای قلعه آباد کلیدر می
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
topics  posts  views  last activity   
Goodreads Librari...: Page count correction for Missing Soluch (ISBN 9781933633114) 2 13 Sep 30, 2018 02:05AM  
ابوطالب رضایی 4 32 Nov 01, 2015 09:40AM  
ابوطالب رضایی 1 8 Jun 24, 2013 10:15AM  

Readers also enjoyed

  • چشمهایش
  • سال بلوا
  • سمفونی مردگان
  • Suvashun
  • همسایه‌ها
  • شازده احتجاب
  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
  • شوهر آهو خانم
  • یک عاشقانه‌ی آرام
  • عزاداران بیل
  • کافه پیانو
  • پاییز فصل آخر سال است
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
  • تنگسیر
  • بامداد خمار
  • دایی جان ناپلئون
  • مدیر مدرسه
See similar books…
1,172 followers
Mahmoud Dowlatabadi is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری ۱۳۷۶
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲
برنده
...more

News & Interviews

Twists, turns, red herrings, the usual suspects: These books have it all...and more. If you love mysteries and thrillers, get ready for dozens...
126 likes · 31 comments
“آدم درد را از یاد می برد، اما خطر نزول درد را هرگز!‏” 26 likes
“مِرگان به کاری که مشغول می‌شد، چهره‌اش چنان حالی می‌گرفت که چیزی چون احترام و بیم به دل صاحبخانه، صاحبان کار می‌دمید. نه کسی به خود می‌دید که به مِرگان تحکم کند، و نه او در کار خود چنین جایی برای کسی باقی می‌گذاشت. شاید برخی زن‌ها، چون دختر حاج سالم، مسلمه، مایل بودند در مِرگان به چشم کنیز خود نگاه کنند؛ اما مِرگان -دست کم حالا- تنگ چنین باری را خرد ‌نمی‌کرد. خوش خلقی او را باید از چاپلوسی جدا می‌کردند. روی گشاده‌‌ی مِرگان در کار، نه برای خوشایند صاحب کار، بلکه برای به زانو درآوردن کار بود. مِرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو در خواهد آمد و کار بر او سوار خواهد شد. پس با روی گشاده و دل باز به کار می‌پیچید. طبیعت کار چنین است که می‌خواهد تو را به زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی. و مِرگان نمی‌خواست خود را ذلیل، ذلیل کار ببیند
(۲۱۷)”
15 likes
More quotes…