در روزگاری که پهلوانان و عیاران را باید در کتابها جست و جوانمردی و فتوت را در افسانهها دنبال کرد، به لطف خداوند هنوز در این دیار کسانی هستند که با ایثار و جانبازی و فداکاری و گذشتن از نام و نان خویش، آسایش دیگران را رقم میزنند و آرامش خود را در شادی دیگران میجویند. یکی از اینان که پا در واقعیت دارد و سر در اسطوره، عطا احمدی است؛ معلم خوشنام کرمانی که با دست خالی، صدها مدرسه و مسجد و سرای سالمندان و خانه برای محرومان ساخته است، بیآنکه در پی نمایاندن خود باشد یا توقعی برای سپاسگزاری و احترام و یادبود و گرامیداشت داشته باشد.
این کتاب به دست یکی از رماننویسان متعهد و خوشقلم نگاشته شده که آثار متعددی در کارنامهاش دارد و با این حال تأکید میکند: «من که راوی این داستانم، سوگند میخورم که با شناخت هرچه بیشتر از عطا، بیش از پیش شیفته و مجذوبش شدهام. عطا به رغم یک عمر کار شبانهروزی و بیوقفه برای محرومان و ستمدیدگان، هیچگاه خود را انسانی خاص و تافتهای جدا بافته از دیگران ندانسته و درباره خود چیزی نگفته است. او وابسته به آیین کهن جوانمردی است…»
محمدعلی علومی در این کتاب به سبک فراواقعگرایی (سوررئالیسم) کوشیده است بر پایه اطلاعاتی که جسته گریخته از کار و فعالیت این پهلوانِ گریزان از نام به دست آورده، داستان بلندی بنویسد که هم برای خواننده عادی جذابیت لازم یک رمان را داشته باشد و هم سیمای آموزگاری را ترسیم کند که شیفته آموختن و یاری مستمندان و گرفتاران است، و هم در پایان کار از جوی باریک فتوت و عیاری که هنوز در جایجای این دیار جاری است، جرعهای چند به تشنهکامان حقیقت ارزانی نماید.
بخش اصلی کتاب در سی و دو فصل تنظیم شده و مؤلف در پایان کتاب، ذیل عنوان «تأملاتی چند…» به سبک نوشتارش و زمینه، انگیزه و دشواریهای این کار پرداخته است، به انضمام چند مطلب که پیشتر در روزنامهها درج شده و صحنه آخر، تصاویری است از نوجوانی تا پیری عطا و نمونهای از کارهایش و دریافت نشان سازندگی از دست رئیسجمهوری وقت.
بخش هایی از زندگی پهلوان عطا احمدی در کرمان. این مرد بزرگ که در سال 1315 متولد شده، با دست خالی و همتی عالی توانسته تاکنون حدود 200 مدرسه، چند خانه سالمندان، چندین راه ارتباطی، درمانگاه و ... را بسازد. در اوایل کارش که معلمی بود، حسابی به نام حق محروم باز کرد و ابتدا خودش و دوستانش بخشی از حقوقشان را در آن میریختند. سپس این قضیه گسترش پیدا کرد تا جاییکه میلیون ها تومان پول از زیر دست عطا احمدی رد میشد و تا صرف ساخت و ساز شود و خودش حتی یک ریال برنداشت! در سال 77 آیت الله هاشمی رفسنجانی رِییس حمهور وقت از این مرد بزرگ تقدیر کرد و 20 سکه به او داد. عطا تمام 20 سکه را خرج کمک به بچه های بی بضاعت کرد... کتاب سراسر درس است برای همه ما!