با عنوان: دیوان هاتف اصفهانی؛ تصحیح: حسن وحید دستگردی؛ مقدمه: عباس اقبال آشتیانی؛ تهران، کتابفروشی فروغی، چاپ پنجم 1345، در 194 ص، چاپ دیگر: تهران، انتشارات فروغی، 1367؛ چاپ دیگر: تهران ، نگاه، 1373، در 245 ص، چاپ دوم 1375؛ چاپ سوم 1377، شابک: 9646736777؛ چاپ چهارم 1385؛ شابک: 9646736777؛ چاپ پنجم 1388؛ موضوع: ادبیات کلاسیک ایران در قرن 18 م
دوستانِ گرانقدر، «هاتف اصفهانی» در سدهٔ دوازدهم هجری میزیست... دیوانِ وی از غزلیات، رباعیات، قصاید، مقطعات، مطایبات و ترجیع بند، تشکیل شده است... به انتخاب ابیاتی از این دیوان را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی مینویسم ----------------------------------------- شبِ وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب شبی کز روز خوشتر باشد آن شب، امشب است، امشب دلا بردار از لب مُهرِ خاموشی و با دلبر سخن آغاز کن، هنگامِ عرضِ مطلب است امشب ************************* یک گریبان نیست کز بیدادِ آن مه، پاره نیست رحم گویا در دلِ بیرحمِ آن مه پاره، نیست جان اگر خواهی مده تا میتوانی دل زِ دست دل چو رفت از دست غیر از جان سپردن چاره نیست ************************* داغِ عشقِ تو نهان در دل و جان خواهد ماند در دل این آتشِ جانسوز نهان خواهد ماند به وفایِ تو، منِ دلشده جان خواهم داد بی وفایی به تو اِی مونسِ جان، خواهد ماند ************************* تا زِ جان و دلِ من نام و نشان خواهد بود غم و اندوهِ تواَم در دل و جان خواهد بود پا مکش از سرِ خاکم که پس از مردن هم به رهت چشمِ امیدم نگران خواهد بود ************************* شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم بر دلِ من زِ بس که جا تنگ شد از جدائیت بی تو به دستِ خویشتن، سینهٔ خود شکافتم ************************* هر شبم نالهٔ زاریست که گفتن نتوان زاری از دوریِ یاریست که گفتن نتوان بی مهِ رویِ تو اِی کوکبِ تابنده مرا روزِ روشن، شبِ تاریست، که گفتن نتوان ************************* من پس از عزت و حرمت، شدم ار خارِ کسی کارِ دل بود، که با دل نفتد کارِ کسی آخرِ کار فروشند به هیچش، این است سودِ آنکس که به جانست خریدارِ کسی ************************* هر شب به تو با عشق و طرب میگذرد بر من زِ غمت به تاب و تب میگذرد تو خفته به استراحت و بی تو مرا تا صبح ندانی که چه شب میگذرد --------------------------------------- امیدوارم این انتخابها را پسندیده باشید «پیروز باشید و ایرانی»
چه شود به چهرهی زرد من نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی تو شَهی و کشور جان تو را تو مَهی و جانِ جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کِشی می لالهگون ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیالهی ما که خون به دل شکستهی ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین همهی غمم بود از همین، که خدانکرده خطا کنی تو که هاتف از بَرش این زمان، روی از ملامت بیکران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
حکیم و طبیب هاتف اصفهانی شاعری که ترجیح بند و غزل های زیبا کم ندار مایه افتخاری دیگر از ایران اشعار زیبا و دلنشین دانلود رایگان https://taaghche.com/book/38441