Jump to ratings and reviews
Rate this book

اتصال کوتاه

Rate this book

Unknown Binding

Published January 1, 1394

2 people want to read

About the author

ساناز زمانی

4 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (66%)
4 stars
1 (33%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews79 followers
Read
July 31, 2018
من حدود چند ماه پیش دنبال این کتاب می گشتم و با جست وجوهای بسیار در نرمافزارهای طاقچه و فیدیبو و اپ های کتابخوانی دیگر متوجه شدم کتاب از نشر و بازنشر خارج شده است. تا اینکه بر حسب اتفاق با نویسنده دوست شدم در اینستاگرام.
اتفاق هم که می گویم نتیجه ی گیج بازی های خودم است که کتاب "نیازمندی ها" ساناز اسدی را خوانده بودم ودر استوری ها تبلیغش کرده بودم بعد به جای نویسنده ی کتاب، خانوم ساناز زمانی نویسنده ی این کتاب را تگ کرده بودم. به هرحال اتفاقی خوب و پر از شادی بود. به یمن نیک می گیرمش-
.
بعدهم بعد از دوستی و حرف زدن راجع به کتاب های دیگر که هم خوانی شان کرده بودیم به این کتاب ایشان رسیدیم و لطف بسیار کردند کتاب را برایم ایمیل کردند.
.
کتاب بسیار خوشخوان و جذاب است و من امروز از زمانی که شروع به خواندنش کردم از ساعت 9 صبح تا یازده همه اش را خواندم و نمی شد زمین گذاشتش.
.
شروع داستان با صحنه ای پرکشش آغاز می شود و در کل پر از صحنه های آشنایی زدایی، غیر کلیشه ای و بدون برانگیختگی ست که این روزها در ادبیات بسیار باب شده است.
اما در این کتاب داستان زندگی دو دختر را داریم.که هر دودر شرایطی کاملا غیرمشابه نمیتوانند تصمیم درستی برای وضعیت پیچیده شان بگیرند.
هر دودچار رودروایسیت با نقش هایی هستند که جامعه ی سنتی ایرانبرایشان تعیین کرده است.
یکی مادر است اما نمی داند دوست دارد مادر باشد یا نه.هنوز دلش عشق وعاشقی بی پروا میخواهد.دلش مواد می خواهد و رهایی.
.
دیگری دختری ست که در خوباگاه زندگی می کند و همین لوکیشن خوابگاه یکی از جذابیت ها بود که البته جا داشت بیشتر پرداخت شود.ایندختر همیشه در سلطه ی مادری مطیع وپدری قلدر بوده و همیشه در زیر سایه ی آبروباید زندگی می کرده اما در شرایط کنونی ورابطه با مردی زن دار و بچه دار که از قضا ثرومتند نیز هست نمی داند باید به درخواست او پاسخ مثبت بدهد یا نه.
.
صحنه های خشم پدر
شکستن گردن کبوتر در جلوی بچه ی کوچک
.
شکافتن بافتنی مادر که روزها و شب ها بافته و پدر همه را در یک حرکت شکافته
.
"آدمها همیشه اینقدر لجن اند و طنز ماجرا اینجاست که من عاشق همین آدم های لجن می شوم."
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.