Jump to ratings and reviews
Rate this book

زیبا صدایم کن

Rate this book

192 pages, Paperback

Published January 1, 2015

18 people are currently reading
243 people want to read

About the author

فرهاد حسن‌زاده

67 books71 followers
فرهاد حسن‌زاده متولد بیستم فروردین ۱۳۴۱ در شهر آبادان است. نوشتن را از سال‌های نوجوانی (۱۳۵۵) آغاز کرد.

از سال ۱۳۶۸ در کنار همکاری با مطبوعات کودک و نوجوان (سروش نوجوان، سروش کودک، آفتابگردان، کیهان بچه‌ها و…) به شکلی جدی وارد عرصه ادبیات کودک و نوجوان شد و ۱۵ سال به طور مستمر عضو تحریریهٔ نشریه دوچرخه بود.

در سال ۱۳۷۰ اولین کتابش با نام «ماجرای روباه و زنبور» منتشر شد. تا کنون بیش از هشتاد عنوان کتاب (اکثراً کودک و نوجوان) در گونه‌های مختلفی همچون داستان کوتاه، بلند، رمان، افسانه، فانتزی، طنز، زندگینامه از او به چاپ رسیده است. چند کتاب هم در حوزه بزرگسالان دارد، از جمله رمان‌های «حیاط خلوت»، «مهمان مهتاب» و «روزگار شیرین». او فیلمنامه هم می‌نویسد و در زمینه انیمیشن تجربه‌هایی دارد.

فرهاد حسن‌زاده بیش چهل جایزه و تقدیر برای آثارش گرفته است. او در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ نامزد ایران برای جایزه جهانی آسترید لیندگرن شد. همچنین در سال ۲۰۱۸ جزو فهرست نهایی جایزه هانس کریستین اندرسن (معروف به نوبل ادبیات کودکان) شد. برخی از کتاب‌های این نویسنده به زبان‌های انگلیسی، چینی، مالایی، ترکیِ‌استانبولی و کردی‌ترجمه شده‌اند.

او عضو هیات موسس «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» بوده. و چند دوره هم به عنوان عضو هیأت مدیره به هم صنفی‌هایش خدمت کرده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
78 (24%)
4 stars
122 (38%)
3 stars
82 (25%)
2 stars
25 (7%)
1 star
10 (3%)
Displaying 1 - 30 of 74 reviews
Profile Image for مجید اسطیری.
Author 8 books549 followers
February 16, 2025
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

باز هم یک اثر خواندنی از فرهاد حسن زاده درباره کودکان بدسرپرست، و این بار بچه هایی که یکی از والدین شان بیماری روانی دارد.

سه تا نکته درباره کتاب:
1
اگرچه موضوع بسیار گزنده است اما فضایی که بین زیبا و پدرش در جریان است خیلی جالب و شیرین و پر از شوخی و مسخره بازی است که همین فضا باعث ایجاد فرازهای قشنگی در کتاب شده که در ذهن ماندگار میشوند. مثلا یکهو وسط گشت و گذار در شهر میروند توی یک فروشگاه خوشخواب و با یک آدم باحال روبرو میشوند و چرتی میزنند.
2
من نمیدانم آیا نویسنده به این موضوع فکر کرده که نوشتن از این همه رنج بچه های بد سرپرست میتواند مایه عبرت و ایجاد یک حس کاتارسیس در بچه های با خانواده های حمایت کننده باشد یا نه. اما فکر میکنم حتما این تاثیر را خواهدداشت. موقع خواندن لالایی برای دختر مرده هم همین فکر را میکردم مخصوصا که در آن کتاب ماجرای اصلی بیش از 100 سال پیش اتفاق افتاده بود که هیچ کس هیچ حقی برای بچه ها قائل نبود آن هم دختربچه ها
3
زیبای این کتاب هم مثل #هستی شخصیت رمان محبوب هستی یک دختر کنش گر است که سختی های زیادی کشیده. ساختن این طور شخصیت ها به نظرم برای بچه ها جالب است اما بعضی هم ممکن است نتوانند خودشان را جای آنها بگذارند. به هر حال خیلی از بچه ها درونگرا و حساس هستند. شاید به همین ملاحظه است که زیبای این رمان آن قدر مثل هستی قالتاق نیست:) نمیدانم

در مجموع کتاب را بسیار دوست داشتم و قابل توصیه به همه دخترهای دبیرستانی هست.

دقیقا 10 سال پیش فرهاد حسن زاده در این نشست فصل اول و دوم رمان را برایمان خواند
description
...

این‌ها را بعد از دیدن اقتباس#رسول_صدرعاملی دارم می‌نویسم:

کاش این اقتباس انجام نمی‌شد.
چرا فصل اول با آن درخشش خیره کننده اش حذف شده؟
چرا زیبا که عاشق پدرش است، حالا از پدرش بدش می‌آید؟
چرا فصل آخر که در ستایش خیرین است حذف شده و به خیرین توهین شده، آن هم با سواستفاده از کلام امیرالمومنین ع؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟!
همه چیز این رمان از جمله پرداخت روانشناختی شخصیت زیبا و سیر قصه کامل و دقیق بود.
رویاهای زیبا و پدرش بالای جرثقیل فوق‌العاده زیبا بود و سینما اگر قرار بود خدمتی به این رمان بکند باید آن رویاها را به تصویر می‌کشید.
خلاصه که این حقش نبود.
و گمان می‌کنم مقصران اصلی فیلمنامه‌نویس های کم تجربه هستند.
Profile Image for Leila.
206 reviews77 followers
November 1, 2021
روزهای صورتی جای شب‌های زرد رو نمی‌گیره.
ناز و نوازش جای هیچ زخم و کبودی رو خوب نمی‌کنه.

۱۴۰۰۸/۵
Profile Image for Arghiiw.
260 reviews
July 28, 2022
فکر نمی‌کردم انقدر زیبا باشه...
فکر نمی‌کردم قلبم رو بگیره مچاله کنه و بعدش پرت کنه تو دیوار:))
نمی‌دونم‌ چرا انقد ناراحتم کرد...
شاید بخاطر اینکه حرفای زیبا حرفای منم بود؟ شاید چون منم همون چیزایی رو می‌خواستم که زیبا می‌خواست؟
شاید چون زیبا خیلی «من» بود؟
شاید چون خود کتاب خیلی «من» بود...
خدایا همین الانم دارم گریه می‌کنم:)))
در وصف این کتاب همین بس که نصفه‌شبی بغلش کردم و های‌های اشک ریختم:')))
Profile Image for Sareh Booyeh.
61 reviews15 followers
May 23, 2025
از ۱۱-۱۰ سالگی که سلیقه‌ی کتابخونیم از کتاب قصه ی کودک رفت رو کتابهای نوجوانان، فرهاد حسن‌زاده جزو نویسنده هایی بود که همیشه منتظر بودم یه داستان جدید ازش بخونم.
و “زیبا صدایم کن.” من رو برد به هموم روزها و همون حس و حال رو برام زنده کرد. فقط این بار این داستان تلخی ای داشت که اون یکیا نداشتن.
Profile Image for Bahar.
107 reviews62 followers
December 13, 2021
بابا خسته بود انگار. شارژش تمام شده بود انگار. باران می ریخت روی صورتش.گفت:(ناگهان باران گرفت...اشک هایم خیس شد...) گفتم:(اشک که خیس نمیشه.) گفت:(چرا نمیشه؟ اشکای من میشه. اشک من همیشه خشک بوده. بارون که بیاد خیس میشه.)
Profile Image for Mob.
250 reviews2 followers
July 24, 2022
چقدر قشنگ بود.
چندین سال پیش قشنگ بود
الانم قشنگه دیگه
Profile Image for Arghavan-紫荆.
331 reviews78 followers
June 4, 2025
امتیاز: ۲.۵
نمی‌دونم چرا انتظار داشتم عاشق این کتاب بشم، از یه طرف نویسنده و خاطرات خوندن "هستی" که جزو نقطه‌های روشن کودکیم بود، از طرفی اسم لطیف کتاب و همچنین ریویوهای بقیه؛ همه باعث شدن خیلی مشتاق خوندنش باشم ولی برای مدت طولانی به دستم نرسید و خوندنش پشت گوش افتاد، امسال وقتی توی لیست فیلم‌های فجر دیدمش هر جوری بود پیداش کردم و با ذوق شروعش کردم.

از همون اول دیالوگ‌های خیلی مصنوعی و غلو شده یکمی توی ذوق میزدن، کامل مشخص بود یه آدم بزرگسال داره تلاش میکنه زبان نوجوان‌هارو تقلید کنه، یکم که خوندمش به لحن دیالوگها عادت کردم، شخصیت پدر نسبتا خوب بود، ولی زیبا، واقعا نه... اصلا سرگذشتی که براش تعریف شده بود با رفتار و صداش با هم نمیخوندن و من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. ولی خب، همچنان ماجراهای داستان همزمان غم‌انگیز ولی بامزه بودن و دوست داشتم بدونم به کجا میرسه، نزدیک به انتهای کتاب به اوج نسبتا خوبی رسید ولی خیلی ناگهان زاویه دید راوی تغییر کرد و یهو تبدیل شد به نامه برای یه شخصی که توی کل کتاب هیچ خبری ازش نبود و بنظرم خیلی وصله‌ی ناجور بود. ما داریم داستان زندگی و رابطه‌ی شکسته‌ی یک دختر و پدر رو میخونیم و بنظرم یهو جایگزین کردن یکی از این دوتا شخص کلیدی با یکنفر دیگه اون‌ هم توی چند صفحه‌ی آخر خیلی اضافه بود.

خیلی دوست داشتم حتما بعد از اتمام خوانش فیلمش رو ببینم و بعدش ریویو بنویسم و دقیقا یکماه سرم انقدر شلوغ شد که نشد برم سینما؛ ولی این هفته بالاخره فیلم رو دیدم، اگر بخوام در یک کلام خلاصه بگم، پردازش داستان توی فیلم خیلی منطقی‌تر بود و رفتار شخصیت‌ها با توجه به گذشته‌ای که براشون تعریف شده بود جور درمیومد. امین حیایی شخصیت پدر رو تونسته بود خیلی خوب به تصویر دربیاره و فیلم ریتم خوبی هم داشت، ولی بازم انتهای فیلم، به یه شکل متفاوتی از کتاب، فوکوس رو از موضوع اصلی برداشتن و روی یه چیز دیگه گذاشتن:/ آخه چرااا :/
Profile Image for яσвεят.
430 reviews33 followers
May 31, 2025
یکی از کتاب هایی که همیشه اسمش رو می‌شنیدم اما به سراغش نمی رفتم چون سالها بود از کانون پرورش فکری خداحافظی کرده بودم
از آقای حسن زاده هم همینطور
اما یک تلنگر با فیلم سینماییش که این همه تبلیغ کرد در جشنواره مجاب شدم این ۱۹۰ رو بخونم
اول باید بگم داستان درسته برای مخاطب هدف نوجوان نگارش شده اما سوز جگر بالایی داره یعنی خط به خط داستان دیالوگ های زیبا با باباش
یک گفت و گو عادی نیست
رفتار های پدر او به نظر همه ی ما طبیعی است اما چه عنصری هست که خواننده تا لحظه آخر حق رو به پدر زیبا میده و فکر می‌کنه مشکلی ندارد ؟
در کل بخوام بگم قصه قشنگی بود ، قصه ای پر از اندوه درد و خشم و صبر
قصه ای که من در دوستان خودم نمونه هایش رو دیدم
مشکل آقا خسرو مشکلیه که خیلی ها دارند اما فقط تیمارستان نرفته اند ...
Profile Image for سیده فاطمه مطهری.
381 reviews132 followers
August 5, 2018
دوستش داشتم! برخلاف "هستی" که خیلی از شخصیت‌های داستانِ "حسن زاده" خوشم نیامد؛ زیبا، پدرش، خانم آژیر و حتی صاحب تشک‌فروشی رو دوست داشتم.
داستانِ تلخ و ناراحت‌کننده‌ای داشت ولی "زیبا" بود.

نزدیک خانه‌مان یک بیمارستان اعصاب روان است. خیلی وقت‌ها که از کنارش رد میشوم، نگاهم را بین پنجره‌ها و ایوانِ شیشه‌ای‌ِسربسته‌ای که دارد میچرخانم تا شاید بیمارها را ببینم، دستی برایشان تکان دهم و لبخندی بزنم.
تجربه رفتن و دیدن محیطِ چنین بیمارستان‌هایی را ندارم و ذهنیت‌م فقط از فیلم‌ها و کتاب‌هایی که در این زمینه دیده و خوانده‌ام شکل گرفته است؛ تصورم این است که داخلِ بیمارستان مثل یک زندان است! زندانی کمی مهربان‌تر؛ دقیقا مثل ایوانِ بزرگِ بیمارستانِ نزدیک خانه که با شیشه دوجداره کاملا پوشیده شده است و داخلش پر است از گلدان و گیاه، که حتی سقفش هم شیشه‌ایست، شاید برای مهربانیِ بیشتر!
وقتی به شیشه‌های بیمارستان نگاه می‌کنم، آدمی را تصور میکنم که غمگین به من و مایِ رها در خیابان نگاه می‌کند و فکر می‌کند ما از او فرار می‌کنیم؛ از او میترسیم.
بگذریم ...

"زیبا صدایم کن" نوشته‌ فرهاد حسن زاده، داستان دختر پانزده‌ساله‌ای است که حدود نه سال است پدرش در بیمارستان اعصاب و روان بستری است و مادرش طلاق غیابی گرفته و با مرد دیگری ازدواج کرده است. روز تولد 15 سالگی "زیبا" پدرش از بیمارستان فرار میکند تا بتواند برای زیبا تولد بگیرد.
Profile Image for Büşra.
582 reviews174 followers
December 11, 2017
Biliyor musun Ziba, Doktor Abbasi'den duymuştum bir keresinde; oturduktan sonra tekrar ayağa kalkmak zormuş ama şartmış, eğer böyle olmasa hepimiz günün birinde yere serilirmişiz.Ben isterim ki, tekrar ayağa kalkayım ve kalkarken seni de kaldırayım.Seni başımın üstüne koyup roket gibi gökyüzüne doğru fırlatayım.Ama sen de babana karşı her zaman dürüst ol.

yorum için;

http://hunharcaokuyankiz.blogspot.com...
Profile Image for A. Aвdι.
108 reviews21 followers
August 26, 2018
قصه‌ی دختر نوجوانی به نام زیبا است که در آسایشگاه کودکان بی‌سرپرست زندگی می‌کند. پدرش بخاطر اختلال روانی در تیمارستان بستری و مادرش که از او جدا شده، با مرد دیگری ازدواج کرده است.
پدر زیبا یک روز با او تماس می‌گیرد و برای فرار از تیمارستان از دخترش کمک می‌خواهد. زیبا پدرش را از تیمارستان فراری می‌دهد و در آن روز که تولد زیباست، تصمیم می‌گیرند که جشن تولد دو نفره بگیرند و این جشن تولد تا پایان آن روز همراه با اتفاقات فراوان در شلوغی‌های تهران روایت می‌شود.
این کتاب روایت‌گر مشکلات دختر 15 ساله‌ایست که زندگی‌اش با زندگی هم سن و سالانش متفاوت است و واقعیت‌های زندگی او را، که شاید امروزه کمتر کسی به آن فکر کند، بیان می‌کند.

...


با اینکه کتاب برای رده سنی نوجوان نوشته شده ولی من به شخصه این داستان رو دوست داشتم و هر چند تلخ، اما برام جذاب بود
Profile Image for Masoome.
427 reviews51 followers
April 11, 2019
زیبا صدایم کن به نظرم بهترین اثر فرهاد حسن زاده ست...

درباره دختری که با همه ی مشکلاتی که پدرش براش به وجود اورده، هنوز عاشقانه دوستش داره. درباره همه مشکلات دختری که پدرش بالای سرش نیست، درباره یه جانباز که می تونه چه زندگی تلخی داشته باشه، در مورد اعتیاد که باعث می شه حتی درد کشیدن دخترت برات بی اهمیت بشه، درباره بچه های کار، بچه های بزه...
Profile Image for Fatemeh Bahrami.
146 reviews96 followers
April 6, 2021
داستان اونقدر خوبه، اونقدر روون و شیرین روایت می‌کنه که دلم می‌خواست بخونم و بخونم و هرگز تموم نشه! همزاد پنداری داستان بالا بود، خیلی زیاد! من شاید یک لحظه از زندگی زیبا رو هم زندگی نکرده بودم، ولی خودم رو جاش می‌دیدم. عشقی که نسبت به پدرش داشت رو توی قلبم حس می‌کردم، نگرانی‌هاش، احترامی که برای شخصیت "پدر" قائل بود، همه و همه اونقدر برام نزدیک بود که انگار از درون خود من روایت می‌شد!
و پایانش... می‌تونم بگم که اشکم رو درآورد. منطقی، به دور از کلیشه، و مهم تر از همه: واقعی، دردناک، و سرما زده.
مطمئنم چندبار دیگه میرم سراغش و از اول می‌خونمش، از نو باهاش می‌خندم، باهاش هیجان‌زده میشم و داستان زیبا رو دنبال می‌کنم که قراره با فراری دادن پدرش از تیمارستان، روز تولدش رو باهاش بگذرونه :)
Profile Image for معصومه توکلی.
Author 2 books260 followers
March 22, 2017
تلخ مثل زندگی نباتِ بابا...
و چه قدر خوب بود اگر یک نفر فیلمش را می ساخت...

تمام شد در شب بارانی یکم فروردین سال تازه.
Profile Image for Mahdiye Fateh.
98 reviews15 followers
March 24, 2017
حسن زاده در درآوردن روحیات و شخصیات نوجوان داستانش یک ماهر به تمام معناست.
اما در تمام طول داستان، تلخی زیادی ای توی ذوقم میزد. و گاهی خسته میشدم از فضای ثابت طولانی زیبا و پدرش.
Profile Image for محمد شکری.
171 reviews179 followers
November 15, 2021
امتیاز اصلی: ۳.۵

دادن چنین امتیازی به داستانی از فرهاد حسن‌زاده شاید آسان نباشد؛ آن هم در جمعی از خوانندگان که شاید نوجوانی خود را با داستانک‌های او در دوچرخه و سروش نوجوان و داستان‌های کوتاه و بلندش سر کرده یا می‌کنند. ولی برای من که از چنین تجربه‌ای محروم بوده‌ام دادن چنین امتیازی دشوار نیست. هر چه نباشد من این امتیاز را به این داستان می‌دهم، بدون اطلاع از داستان‌های دیگر نویسنده، بدون تعمیم دادنش به کلیت آثار او

سیاه و سپید داستان
پیش از هرچیز باید بگویم ادامه متن داستان را تا حدی فاش می‌کند

داستان «زیبا صدایم کن» ایده‌ای بسیار جذاب و ناب دارد: کودکی بدسرپرست که داشتن پدر، زن‌بابا و پدرخوانده را تجربه کرده و در نوجوانی، خوابگاه شبانه‌روزی‌اش را ترک می‌کند تا یک روز را، قاچاقی، با پدر خونی‌اش تجربه کند - روز تولدش را

فضاسازی داستان بسیار خوب است، مکان داستان در محله‌های (نوعا بالاشهر) تهران می‌گذرد. دختر و پدری از محله نازی‌آباد که روز تولد دختر را با هم در شمال شهر می‌گذرانند و دختری که هر آن از رفتارهای غیرقابل پدرش و خاطرات تلخ گذشته با او در هراس است. یعنی از سویی از بودن با پدرش، که با گذشته فرق کرده، لذت می‌برد، و از سوی دیگر از بازگشت پدرش به رفتارهای سابقش می‌ترسد. چون می‌داند پدرش «تغییر کرده اما خوب نشده» ر
اما هرچه فضاسازی خوب است شخصیت‌پردازی متوسط و دیالوگ‌ها ضعیف است. تصویری که حسن‌زاده از پدر زیبا ارائه می‌دهد، هر چند زوائدی دارد، اما در کل ساخت‌یافته و باورکردنی است. معلوم است پدر زیبا برای نویسنده ملموس‌تر از خود او بوده‌است. اما زیبا شخصیتی است که خوب از آب در نیامده‌است. یک جا می‌گوید «خواستم سه‌کاری نشه» و یک جا می‌گوید «ای بابای بد». زیبا پر است از کلیشه‌های دختر نوجوان. بخصوص وقتی قرار است شخصیت محروم و آسیب‌دیده‌اش در معرض خواننده قرار بگیرد این کلیشه‌های بیشتر به چشم می‌خورد
از سوی دیگر زوائدی در پدر زیبا هم هست. مثلا اصلا معلوم نیست برای چه پای جنگ و جبهه در خاطرات پدر باز می‌شود. شاید بگویید برای اشاره به علت موج‌گرفتن‌های او. ولی باور کنید آن‌قدر دلیل دیگر برای این موج گرفتن‌ها وجود دارد که لزومی به پل زدن به این زوائد کلیشه‌ای نیست

نکته آخر درباره محتوای کتاب است. دلیل اصلی من برای خواندن این کتاب پادکست فرای قصه‌ها بود. دو قسمت از این پادکست، به بهانه این کتاب، به موضوع فرزندخواندگی تعلق دارد. فرزندخواندگی شاید حاشیه‌ای‌ترین موضوع این کتاب بود. محتوای اصلی کتاب (که بی‌ربط به فرزندخواندگی و سرپرستی هم نبود) نگاهی کوتاه به زندگی یک دختر بدسرپرست بود. دختری که پدرش بخاطر جنون‌های ادواری در تیمارستان است، مادرش بخاطر اعتیاد با مرد دیگری ازدواج می‌کند و این مرد دوم، زن‌بابای زیبا، از او بعنوان کودک کار و حتی سارق استفاده می‌کند. داستان به ما نشان می‌دهد که زیبا مدتی است تحت سرپرستی مرد سومی است که به او «پدر» می‌گوید و از قضا خیلی هم او را دوست دارد
حالا چرا محتوای داستان فرزندخواندگی نیست؟ چون اگر بود داستان باید اتفاقا از همانجایی شروع می‌شد که تمام شد. داستان باید سختی‌های سرپرستی دختری را به تصویر می‌کشید که سالیان کودکی خود را با تلخ‌ترین تجربه‌ها آغاز کرده‌است. اپیزود دوم «فرای قصه‌ها» چند منبع خوب برای درک گوشه‌ای از این سختی‌ها معرفی می‌کند. اما «زیبا صدایم کن» به آن نمی‌پردازد. داستان را از زاویه‌ای امن به تصویر می‌کشد و همین هم کلیشه‌ای بودن این بخش ماجرا را بیشتر می‌کند - یعنی این کلیشه که فرزندخواندگی یک پایان خوش در داستان زندگی فرزندخوانده است. «زیبا صدایم کن» زاویه دید بسیار مناسبی برای درک ناسازگاری کودکان بدسرپرست است، هرچند خود داستان از این زاویه چیزی به ما نشان نمی‌دهد
Profile Image for Seyma.
864 reviews
May 15, 2019
Bitirdim...



En sevdiğim alıntıyla da gidiyorum :(

"Herkes yere düşebilir, önemli olan yere düşmek değil, düştükten sonra tekrar ayağa kalkabilmek ve yoluna devam edebilmektir. "
Profile Image for Soma.
26 reviews
July 5, 2025
جدیدا کتاب‌ها رو برای رهایی از ریدینگ اسلامپ می‌خونم نه بیشتر.

این یکی قلبم رو لمس کرد، به نظرم اگه من فرضا نقدی بنویسم در مورد اینکه فلان ایراد تکنیکی رو داره باعث نمیشه کسی از خوندنش پشیمون بشه.
شاید همینکه باعث باشه کسی که تا به حال حتی تهران رو هم ندیده کنار زیبا و پدرش تجریش و پارک ملت و مغازه تشک خوشخواب رو تصور کنه کافی باشه.
Profile Image for Dena.
117 reviews
December 13, 2024
کتاب‌های حسن‌زاده برایم دوگانه‌ی عجیبی دارند. آنهایی که طنزند یا کوتاه می‌خوانی می‌خندی و تمام می‌شوند ولی رمان‌هاش ماندنی‌ترند. البته نه آن جور ماندنی که به یادم بمانند، آن جور ماندنی که حسن‌زاده به عنوان نمونه‌ی عالی نویسنده‌ی خوب کودک و نوجوان در ذهنم بماند.
حسن‌زاده درد و رنج را برای نوجوان ترسیم می‌کند. درد و رنجی هم که ترسیم می‌کند از آن مدلی نیست که نیوبری ببرد، مثلا «خواهری که از اوتیسم برادرش رنج می‌برد» یا «دختر مسیحی‌ای که نگران همسایه‌ی یهودی‌شان در جنگ جهانی دوم است»‌. رنج نیوبری با واسطه روایت می‌شود و این واسطه در روایت دست می‌برد، فقط آن را از خانه‌ی بغلی و نمای بیرونی نگاه می‌کند. به عبارتی رنج نیوبری رنج دست دو است. رنج حسن‌زاده اما رنج نیوبری نیست که راوی بیرونی آن را تعریف می‌کند، رنج حسن‌زاده را خود قربانی تعریف می‌کند، معمولا دختر بچه‌های سیزده چهارده ساله.
اعجاب‌انگیزترین کاری که حسن‌زاده می‌کند، اول شخص نوشتن داستان‌هایش است. هم در «هستی» و هم «در زیبا صدایم کن» ارتباط خواننده با هستی و زیبا مستقیم از مجرای حرف‌های خودشان است. خود قربانی است که داستان رنجش را روایت می‌کند و این بی‌واسطه بودن روایت، پیچیدگی‌های زندگی با آن رنج خاص را نمایان می��کند. تنها یک روایت بیرونی از چند روز و چند ساعت آن رنج نیست، برش معرفی از آن زندگی است.
البته باید تاکید کنم که روایت حسن‌زاده بدون واسطه هست اما بدون میانجی نیست و نباید باشد. قرار نیست در رمان نوجوانی که اغلب مخاطبانش در دنیای کاملا متفا‌وتی از هستی یا زیبا زندگی می‌کنند و تجربه‌ی نزدیکی با آنها ندارند، بشود بدون هیچ میانجی‌ای زیست آنان را منتقل کرد. میانجی‌های حسن‌زاده میانجی‌هاییست که روایت دیگری را ممکن می‌کنند.
مواجهه‌ی مستقیم با رنج از مجرای فنون روایت و شاید حتی گذشتن از تلاش برای فهم ممکن است. همزمان که خودم از خواندن روایت‌های مالیخولیایی و سودازده لذت بسیاری می‌برم، رساندن این روایت‌ها به فهمی هنجار را کار مهمی می‌دانم. مسئولیتی که به ظن من فرهاد حسن‌زاده به خوبی از پس آن برمی‌آید.
Profile Image for Naghme.
52 reviews5 followers
November 3, 2025
من هر شب این رو واسه تو می خونم نباتم.
کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی می کشه وقتی منو نداری..
می خواند و اشک‌هایم را پاک می کرد. می خواند و دست روی موهایم می کشید. می خواند و با بخار نفس‌هایش گرمم می کرد. تمام که شد چشم‌های زیبا و بابایش خیس بودند.
نمی دیدم ولی از صدایش که می‌فهمیدم.
Profile Image for Poorya Tabatabaee.
30 reviews5 followers
May 11, 2020
«خیلی‌ها در اجتماع مشکل روانی دارند، امّا کنار ما زندگی می‌کنند... زمونه ما رو گزید. جنگ و موج انفجار و ضربه‌های روحی ضربه‌فنّی‌مون کرد، وگرنه ما سگ کی باشیم با آدم خوبای زندگی در بیفتیم؟»

دومین روایت اوّل شخص دختر نوجوان از فرهاد حسن‌زاده بود که می‌خواندم؛ اگر «هستی» و زندگی‌اش را یک‌سره باور کردم و لحظه‌لحظه‌اش مثل فیلم از جلوی چشمم گذشت، داستان زیبا گاهی زبان و منطقش برایم قابل هضم نبود. چند جا فکر می‌کردم اگر بنا باشد داستان فیلم بشود باید فلان تغییر ریز را درش بدهیم تا تصویر واقعی در بیاید.

با این حال امّا، داستانی که در این روزهای سیاه و سنگی احوالم، اشکم را در آورد، احتمالا با دل خیلی‌ها بازی خواهد کرد؛ ماجرای رنج دیوانه‌ها و دیوانگی رنج‌های زیبای ۱۵ ساله.
Profile Image for Mehmet Koç.
Author 27 books91 followers
July 7, 2017
یک داستان خوبه، باید فیلمش هم ساخت
Profile Image for Cham.
176 reviews35 followers
July 3, 2018
فقط می‌تونم بگم معرکه بود😍.
احساسات رو هنرمندانه منتقل کرده بود؛ هیجان، غم، ترس، عشق، و البته امید.
واقعن نمی‌تونم چیزی درباره‌ش بگم؛ هرکی هستین برین بخونین‌ش.
Profile Image for Paℓe mooŋ.
280 reviews7 followers
September 12, 2022
یه روایت ملایم، جذاب و احساسی از دختری که پدرش به اختلال شخصیت دوقطبی (اگر اشتباه نکنم) دچاره و به خاطر اختلالش توی بیمارستانه. ولی دخترک(زیبا) با تمام این حرف‌ها پدرش رو دوست داره و اونقدر برای زمانهایی که حال پدرش خوبه ارزش قائله که حاضره بداخلاقی‌ها و حتی کتک‌های بی‌دلیلش رو تحمل کنه :(
کتاب بسیار لطیف، و در عین حال دردآوریه. آدم یه جاهایی واقعا دلش می‌خواد به حال زیبا و پدرش گریه کنه یا هردوشونو بغل کنه.

لینک مطالعه از طاقچه:
https://taaghche.com/book/69510
Profile Image for The Zahra..
164 reviews22 followers
October 4, 2022
برای این که موقع بستن جلد آخر کتاب، با خودت تکرار کنی «بابا، دوستت دارم.»
شاید یه‌‌جورهایی می‌تونستم خیلی از باباها رو توی این کتاب ببینم، نه با دقیقا همین رفتارها و اعمال، اما چیزهای مشترک کلیدی‌ای از مهربونی غیرمستقیم باباها توی کلام فرهاد حسن‌زاده هست که فقط احتمالا یه کسی که خودش بابای مهربون و فداکاریه می‌تونه از درون درک‌شون کنه و به کلمه درشون بیاره.

لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/69510
Profile Image for Fatma.
44 reviews
June 30, 2018
"Eğer insanın ruhu uçabiliyor olsa,bedeninin uçmasına ne diye ihtiyaç duysun?"

"İkiye ayrılır insanlar:Kendisinin deli olduğunu düşünenler ve deli olmadıklarını iddia edenler.Ama neticede hepsi delildir işte..."
Displaying 1 - 30 of 74 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.