خیلی با انتظاراتی که از کتاب داشتم فاصله داشت اصولاً شعرها خیلی شخصی بودن. منظورم اینکه ممکنه شخص "اندیشه فولادوند" شعرها رو بخونه و هر شعر انعکاس یه خاطره و اتفاق قدیمی براش باشه و از این جهت خیلی با شعرها حال کنه. ولی خواننده اساساً نمی دونه که پشت این کلماتی که سروده شدن چه مفهومی نهفته ـس. به نظرم خیلی خودخواهانه ـس که این "حرف های شخصی" رو در قالب کتاب شعر برای عموم مردم انتشار بدید. کتاب واقعاً بیشتر از یک ستاره نباید می گرفت، ولی فقط به پاس ترانه های خوبی مثه "طهران تهران" که ایشون برای رضا یزدانی سروده ـن و تبدیل به نواهای ماندگاری حداقل برای من شدن، دو ستاره دادم بهش
زندگی یادم نیست! از همه میترسم؛ یه هیولا اینجاست، خاطرات مبهم...
این کتاب رو باید به دو بخش تقسیم کنم بخش اول شعرایی که رضا یزدانی آهنگشون کرده و خونده که باید بگم بهترین اشعار کتاب همینا بودن و ترکیب رضا و اندیشه از اون ترکیبای ماندگار شد در موسیقی و واقعا آهنگای قشنگ و با کیفیتی دادن گل سرسبدشون هم آهنگ طهران تهران هست که حتی کسایی که از یزدانی اصلا خوششون نمیاد به کیفیت این آهنگ اقرار میکنن
بخش دوم باقی اشعاره که واقعا قریب به 90 درصدشون به شدت ضعیف و ناامید کنندست
جز چند شعر در ابتدای کتاب و چند ترانه در بخش پایانی، باقی کتاب واقعا به نظرم ضعیف اومد. اشعار بعضا به شدت شخصی بودند و به نظرم راهی به خیال و ذهن مخاطب نمی بردند. لذت چندانی نصیب من نشد از این کتاب و به نظرم اندیشه فولادوند هرچیزی که نوشته بود، هرچیزی، بدون استثنا و گزینش در این کتاب چاپ کرده بود!
نه به سال و نه به ماه است که شاعر شد پیر / گرچه پیرم، تو شبی تنگ در آغوشم گیر / یا که طبقِ من و تقدیر، تو هم زخم بزن / بی هوا رخنه کن از عشق به ویرانیِ تن /... / تو بمان، رحم کن و باش شبیهِ سایه / مثلِ یک سوره که مشرف شده بر هر آیه... ---------------------------------------------- می دانستم اگر / منجر به تو خواهد شد / هزار بار می زیستم / تمامِ آن عمرِ پریشان را ---------------------------------------------- عاشقت خواهم شد / جمله ای را که به جرأت عمری از خودم حذف نمودم این بود / عاشقت خواهم شد / شکلِ برفی آقا! / هیبتِ هندسیِ رویاها / در تو انگار / به معماریِ خود مشغول است / در تو صدها صد قرن / مایکل آنژی خاموش پیشتر از تاریخ / می تراشد بدنِ بودا را /... / تو به جغرافیِ بداخم ترین شاعرِ قرن / کاملا قانونی / عشق صادر کردی / و نترسیدی از محبسِ عادت هایی که پر از احساسند ---------------------------------------------- اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه / بیخیالِ بدبیاری، زنده باد این عاشقانه...
بخش اول کتاب تقریبا شبیه کتاب قبلی بود فقط یکم بهتر و عمومی تر شده بود بخش دوم باز عمومی تر بود و زیبا و بخش سوم هم که بسیار برای من لذت بخش بود این بخش شامل ترانه هایی بود که رضا یزدانی خوندتشون و باورم نمیشه که خوندن و موسیقی بتونه انقدر تاثیر بزاره رو شعر! یه ستاره رو برای شعر طهران تهران و یه ستاره دیگه رو هم برای بقیه شعرای بخش سه میدم
واقعقت اینه که من از این کتاب و نویسنده انتظاری نداشتم که الآن از برآورده نشدنش ناراضی باشم. اول با چندتا شعر در قالب مثنوی شروع میشه که بنظرم واقعا بیهدف و بیمعنی بودن. یک سری کلمات که کنار هم قافیه میساختن. همین. بعد به شعرهای نو میرسیم. از بین اونها هم چیزی توجهم رو جلب نکرد. در آخر باز به چندتا مثنوی میرسیم که کمی نسبت به ۱۹۰صفحهی قبلی کتاب بهتره. از این جهت که دیگه صرفاً کلماتی نیستن که به خاطر دراومدنِ قافیه کنار هم گذاشته شده باشن. معنا هم میدادن. حرفهای سادهی خود شاعر بودن. در کل فضایی که با خوندن تمام شعرها تو ذهنم شکل میگرفت، اول جنگ و خون و خونپاره و جیغ بود. بعد خیلی مبهم و تاریک و ناامیدطوری شد، یعنی بوی سیگار و یه کنج اتاق و میل به تنها بودن. و در کل تا قبل از خوندن مثنوی "حرفهای شخصی" و یکی دو تا شعر بعدیش که مربوط به قسمت انتهایی کتابن، بیتردید میخواستم ۱ ستاره بدم. هنوز هم شک دارم که باید ۲تا بدم یا یکی. حالا من ۱ میدم شما ۱.۵ درنظر بگیرید:))
نه به سال و نه به ماه است که شاعر شد پیر گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر یا که طبق من و تقدیر توهم زخم بزن بی هوا رخنه کن از عشق به ویرانی تن من که معتاد حوادث شدم از بس دیدم از خودم از همه اقرار کنم ترسیدم ... تا که تحقیر شود بختک شوم تقدیر گرچه پیرم توشبی تنگ در آغوشم گیر
عاقل، نابغه،عجیب، حساس، باسواد دیوانه محض خنده خودش را به باد داد دنیا به کفش شاعره شعر من نبود اما برای خودکشی اش زود بود زود شوخی نداشت با جریانات عاطفی اصلا نبود اهل امور تعارفی بی رنگ، رک، شمرده و آزرده می سرود شعرش مشخصا متعلق به کوچه بود....