اهمیت سلامت جسمانی برای همه روشن است، اما آیا تلاش برای دستیابی به تعادل روانی هم به همین اندازه اهمیت دارد؟ زندگی مدرن استرس فراوانی به ما وارد میکند؛ حفظ آرامش، رضایت و استقبال از تجربیات جدید کار بسیار دشواری است. در این کتاب فلیپا پری ـ روانپزشک ـ به ما چگونگی کارکرد ذهن را نشان میدهد و با تمریناتی به ما میآموزد که چطور انعطافپذیریمان را افزایش دهیم، روشنبینی را در خود تقویت کنیم و رضایت بیشتری داشته باشیم. این کتاب هم توضیحی است دربارهی ذهن انسان و هم راهنمایی است برای مواجهه با بسیاری از مشکلاتی که زندگی پیش پای ما میگذارد.
«در عصر سردرگمیهای معنوی و عملی، طراحی و احیای دوبارهی کتابهای خودیاریگر یک نیاز ضروری است. مدرسهی زندگی با مجموعه کتابهایی که به مسائل مهم زندگی از جمله پول، صلامت عقل، کار، تکنولوژی و میل به تغییر جهان و تبدیل آن به جایی بهتر میپردازد، این تولد دوباره را اعلام میکند.»
آلن دوباتن، سرپرست مجموعه
«مدرسهی زندگی راههایی اساسی پیشروی ما قرار میدهد تا به کمک آنها به گنجینهی دانش انسانی دست یابیم.»
از کتابهایی که ایدههای خیلی خوبی دربارهی خودِ آدم بهش میده. درباره چهارچیز صحبت میکنه.
خودنگری روابط استرس داستان شخصی
به طور کل نویسنده طرفدار اینه که با توجه و صرف انرژی میشه از الگوهای رفتارهای غلطی که از کودکی در ما به وجود اومده خارج شیم و رفتار سالم رو پیش بگیریم. تکنیکهایی ارائه میده و اصلا هم درست و غلط نمیکنه. درواقع نمیگه چه رفتاری درسته، و میاد یاد میده که چطور باید تغییر کرد. آخرهای کتاب یکم شبیه کتابهای معمولی میشه و از اوایل کتاب که بیشتر تحقیقاتمحور بود فاصله میگیره -تحقیقات نوروساینس- ولی خب، اسم اون فصل هم هست داستانهای شخصی. و شاید بیشتر داره روی ایده صحبت می کنه تا تجربیات.
خوندنش رو بیگاسلیپ پیشنهاد داده بود و حالا هم من به همهی انسانها پیشنهاد میدم.
تمریناشم انجام بدم دیگه حسابی عاقل میشم!:))) ولی دور از شوخی بعنوان اولین خوانشم از سری کتابایی که کاملا واضح یچیزایی رو بم یاد میده، خوب بود! کلا خوشم نمیومد از کتابای اینطوری ! چگونه چیکار کنیم و فلان!:))) حس میکردم به هوشم توهین میشه!:D ولی زیادم نشد!
روان سالم از عقل که صحبت می شود بی درنگ به یاد مغز می افتیم. مغز چند بخشی انسان که از یادگار مغز خزندگان تا مرکز پیشرفته تفکرات و حافظه را در خود دارد. نیمکره چپ و راست مغز هر دو در عاقل ماندن انسان نقش دارند، یکی با تنظیم و حفظ احساسات و دیگری منطق و استدلال. در واقع مقصود از عاقل ماندن در این کتاب حفظ سلامت روانی است. نویسنده سعی می کند از جنبه های مختلف این فرایندهای حافظ "عاقل بودن" را مورد بررسی قرار دهد.
خودنگری به معنای بررسی مداوم احساسات و منطق خودمان بدون قضاوت، ارتباط مناسب با دیگران و راههای سازنده نگه داشتن آن، استفاده از استرس های خوب در کمک به رشد شخصی و نیز توجه به روایت شخصی خودمان که از کودکی پیش نویس های زندگی را شکل می دهد و بر آینده اثرگذار است، همه از مباحث این کتاب هستند که جنبه های سلامت روانی را تشکیل می دهند. در هر فصل از این کتاب به یکی از مباحث پرداخته شده و سعی شده با مثال و راهکار درک موضوع راحت تر شود. فصل آخر کتاب هم اختصاص به تمرینهایی داردکه به صورت عملی برای تقویت هر یک از فرایندها تمریناتی در نظر گرفته است. یکی از محسنات اصلی این کتاب قطعا زبان ساده، نثر روان و ترجمه خوب آن است . خواندن این کتاب برای کسانی که دغدغه سلامت روان و خودارزیابی در این زمینه را دارند وضمنا نمی خواهند درگیر مکاتب مختلف روانشناسی شوند مفید خواهد بود.
نمیدونم چرا انقد در مورد خوندن کتابای این سبکی مقاومت نشون میدم. حس میکنم هر روز داریم تو این سایتا و کانالا همینا رو میخونیم. خیلی اتفاقی بعد از یه صبحانه برداشتم تا کتاب رو یه ورق بزنم که تا آخرش رفتم. کتاب خوبی بود. ازش یاد گرفتم.
چرا بعضیها زودتر عصبانی میشوند و بعضیها دیرتر؟ چرا برخی افراد روابط سالمی با دیگران برقرار میکنند و بعضیها مدام در چالشهایی بیپایان با دیگراناند؟ چگونه در این دنیای شلوغ و آشفته و تهدیدآمیز آرام بمانیم و عاقل؟
کتاب چگونه عاقل بمانیم سعی در جواب دادن به این پرسشها دارد. فلیپا پری ِروانپزشک، در این کتاب توضیح میدهد که رفتارها و واکنشهای ما بیشتر از این که تحت تاثیر ژنها باشند، از تربیت و الگوهای ذهنی سرچشمه میگیرند. با این حساب نمیتوانیم با خیال راحت سر دوستانمان فریاد بکشیم یا غمگین بمانیم، با این توجیه که ژنها این سرنوشت را برای ما برگزیدهاند و چارهای جز عصبانی بودن یا غمگین ماندن نداریم. اما ساز و کار مغز چیست؟ چطور میتوانیم رفتارها و عاداتمان را تغییر دهیم؟ نویسنده در این کتاب با استفاده از تجربیاتش در رشته رواندرمانگری، چهار حوزه را معرفی میکند که تغییرهای رفتاری در آنها رخ میدهد و توصیه میکند که اگر در این چهار زمینه روی خودمان کار کنیم، میتوانیم انعطافپذیری لازم را برای سلامت و رشد روانی ایجاد کنیم. این چهار زمینه عبارتاند از: «خودنگری، ارتباط با دیگران، استرس و داستانِ خود.»
شاید فکر کنید انسانها عموما موجوداتی منطقی هستند و بر اساس عقل امکانهای مختلف را بررسی میکنند و عاقلانهترین گزینه را انتخاب میکنند اما راجر اسپری، روانپزشک، این باور را زیر سوال برده است. در سال ۱۹۶۰ اسپری و همکارانش، طی آزمایشی دریافتند که نیمکره چپ مغز، برای احساساتی که در نیمکرهی راستِ آن شکل میگیرد علتتراشی میکند و رفتارهای ما در واقع ناشی از احساسات و الگوهاییست که در سنین پایین در نیمکره راست ثبت شده و علتهای شبهمنطقی ما نیز، جوابهایی ناخوداگاه است به این احساسات که توسط نیمکره چپ طراحی و تفهیم ميشوند. نتیجه این که برای عاقلانه رفتار کردن، کافی نیست که به منطق و توجیههای خود بسنده کنیم زیرا ممکن است بسیاری از آنها غیرواقعی و صرفا سرپوشهایی برای امیال و عواطف پرشور و پنهان ما بوده باشند. «با تمرین خودنگری یاد میگیریم از بیرون نظارهگر خود باشیم تا بتوانیم احساسات، عواطف و افکارمان را همانگونه که رخ میدهند و حالات و رفتارمان را تعیین میکنند تجربه، تصدیق و ارزیابی کنیم.»
*** بخشی از مرور کتاب «چگونه عاقل بمانیم» که در وبسایت آوانگارد به قلم «سپهر صانعی» منتشر شده است. برای خواندن کامل مطلب به لینک زیر مراجعه فرمایید: https://avangard.ir/article/394
کتاب بر خلاف اسمش که در نگاه اول به نظر میاد میخواد نسخه بپیچه و همه رو به یک چشم نگاه کنه، در عمل کتابی بسیار عمیق است که توسط یک رواندرمانگر نوشته شده و به نظرم ازون کتاباییه که هرکی با هر مدل شخصیتی سراغش بره یه چیزی میتونه تو کوله پشتی تجربیاتش برا ادامه زندگی برداره. کتاب اصلا جهت گیرانه نیست و در نهایت میخواد بگه چطور به تعادل برسیم. اگر یکی خیلی سخت گیره لازم داره یه کم شل کنه و اگه یکی خیلی شلخته اس لازم داره یه کم منظم شه چه درونی چه بیرونی. برا من این کتاب به شدت تاثیرگذار بود و من رو به خودم نزدیکتر کرد. من خودم از طرفداران آلن دوباتن فیلسوف و کارها و سخنرانی هاش هستم. انتشارات school of life هم توسط آقای دوباتن پایه گذاری شده و هدفش کلا بهتر کردن کیفیت زندگی آدم ها در زمینه های مختلف به روشهای اصولی و عمیقه. حتی بدون حل کردن تمرین ها هم وقتی کتاب رو تموم کردم خیلی خیلی احساس یگانگی بیشتری با خودم داشتم و کلا خوندنش رو به هر آدمی توصیه میکنم.
کتاب جالبی بود و مختصر ... در عین حالی که به نظرم کتابهای مدرسه زندگی تحت مدیریت آلن دوباتن در حال القای مفاهیم سطحی و عامه پسندی هستند که فقط می گویند ساده است این کار را بکن و آن کار را نکن و فقدان عمق لازم هستند. جایی خواندم "با کتاب های مدرسهی زندگی انگار به درون گردابی از حرافیهای مبتذل تاکشوهای روزانه سقوط میکنیم" و به نظرم این حرف درست است.