Jump to ratings and reviews
Rate this book

داستان دور و دراز و فراموش نشدنی و سراسر پند و اندرز سفر سلطان ابن سلطان و خاقان ابن خاقان به دیار فرنگ به روایت مرد مشکوک

Rate this book

Published January 1, 2005

44 people want to read

About the author

محمد چرم‌شیر

40 books99 followers
محمد چرم شیر (زاده ۱۳۳۹ تهران) نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر است. او دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی در سال ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران است.
محمد چرمشیر بیش از صد نمایشنامه نوشته است. وی پنجاه و چهار نمایشنامه چاپ شده داردو نمایشنامه هایش به زبان های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آمریکا اجرا شده اند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (14%)
4 stars
6 (21%)
3 stars
10 (35%)
2 stars
6 (21%)
1 star
2 (7%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Fateme Beygi.
348 reviews136 followers
April 4, 2018
نمایش‌نامه‌ی دوم رو که آرامش در حضور دیگران بود، بیشتر پنسدیدم.
اولی تلفیقی از متون متفاوت و حتی چیزهای نمایشی متفاوته که طی یه سفر یا نقل روایت یه سفر که راوی ازشون بهره می‌بره.

دومی اما درون‌مایه‌ی فسلفی‌تری داره و روایت‌گر مرگ یه نویسنده و نوشتن نمایش‌نامه‌ی پایانی شه.
Profile Image for Ali.
94 reviews18 followers
January 29, 2021
"من دارم یه نمایشنامه می‌نویسم که اسمش هست «آرامش در حضور دیگران». این نمایشنامه باید یه بازخوانی از آب دربیاد. از فیلمنامه «آبی» کیسلوفسکی یا کیشلوفسکی یا هر زهرمار دیگه‌ای که اسمش هست. اون‌جا زَنَکْ بیوه یه آهنگسازه. اینجا بیوه یه نمایشنامه نویس.

اونجا با تصادف شرع میشه. تصادف با یه درخت. اینجا تصادفی در کار نیست. نمایشنامه نویسه یه روز تو ماشینش پیدا میشه که مُرده. قتل، خودکشی یا هر چیز دیگه‌، الان مسئله این نیست. فعلا فقط بذاریم مُرده باشه. اون‌جا زَنَکْ و دخترش هم تو ماشین بودن. همون وقتی که میخورن به درخت. این‌جا هیچ کس دیگه‌ای تو ماشین نیست. برای نمایش ما فعلا یه نمایشنامه نویس مرده کافیه.
اونجا زَنَک تصمیم میگیره باقی مونده یه آهنگِ ناتمومِ آهنگسازه رو تموم کنه. اینجا نه چیزی برای تموم کردن باقیه، نه زن دلش میخواد همچین کاری بکنه. اونجا زَنَک دایم ملودی همون آهنگه رو میشُنفه. اینجا زَنَک هیچی نمیشنُفه. چرا میشنُفه. صدای تنهایی و بطالت و بَربادرفتگی رو..."
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.