هنر تئاتر قدمتی دیرینه دارد، یونانیان که مردمانی بسیار خلاق بودند این هنر مردمی را در سده ششم پیش از میلاد ابداع کردند. در آغاز سده ششم پیش از میلاد، رومیان که مردمانی اهل عمل بودند، نمایشنامهها، شخصیتها و صحنهپردازیهای یونان را با نیازهای خود سازگار کردند. نمایشنامهنویسان و تهیهکنندگان یونان و روم باستان تقریباً همه عرف و آیین و تمرینهای مربوط به نمایش را پایهریزی کردند که تا امروز نیز از آنها پیروی میشود. همۀ مفاهیم مربوط به هنر تئاتر، چون تراژدی، کمدی، دلقکبازی، قطعههای موزیکال و نیز مفاهیم بازیگری، کارگردانی، لباسهای ویژه بازیگری، صحنهپردازی، صحنههای متحرک و حتی جوایز بازیگری و بلیت تئاتر ریشه در یونان و روم دارند. در نزد این مردم باستانی، بخصوص یونانیان، تئاتر تنها نوعی تفنن به شمار نمیرفت، از آنجا که نمایشنامهنویسان و بازیگران، احساسات، عواطف و تجربیات بنیادی انسان، همان عناصر بیان شده در شعر را مجسم میکردند، تئاتر گونهای شعر تلقی میشد. شعر در بنیادیترین شکل خود، امور یا رویدادهای طبیعی را به صورت گفتاری یا نوشتاری توصیف یا از آنها تقلید میکند. تئاتر نیز، با به نمایش درآوردن سخن شاعران در برابر تماشاگران، از طبیعت یا از زندگی تقلید میکند.
Don Nardo (born February 22, 1947) is an American historian, composer, and writer. With close to four hundred and fifty published books, he is one of the most prolific authors in the United States, and one of the country's foremost writers of historical works for children and teens.
ای کاش میشد چشمان را بست و در آتن ۵۰۰ سال قبل از میلاد بازگشود..زمانی که زندگی،این رنج لاجرم انکار ناپذیر زودگذر غنی تر میگذشت..زمانی که انسان می توانست بر سکوی تئاتر ببیند..بگرید و تفکر کند..زمانی که تنها چند قدم ما را از هیاهوی انسانیت دور می ساخت..و در دل طبیعت میشد از بار همهمه ترس ها و اضطراب ها رها شد..زمانی که جامی از نوشیدنی ناب..در افق پاک آسمان..ذهنمان را خلسه ای بی خدشه و شگفت فرو می برد..جایی که انسان در میان خدایان،توانا زندگی می کرد..زندگی ای سرشار از هنر و فرهنگ و آزادی..
پس از نابودی روم غربی،نهصد سال میراث شگفت انگیز تئاتر یونان و روم،از اشعار عالی آئسخولوس تا شوخ طبیعی های پلاتوس و ترنس..مانند روزگار آغازین آن،به سوی تباهی و زوال ره سپرد،تئاتر اکنون یک خاطره بود،اما خاطره ای که مرگ نمی پذیرفت.در طی سده های درازی به خواب میرفت،با شکیبایی در انتظار آن کسانی می ماند تا با روحی شاعرانه به سراغش آیند و دوباره آن را کشف کنند.