آیاخلقیات ما ایرانیان ضعفهایی دارد؟ در پاسخ به این سؤال ۹۶ درصد از جامعهی آماری متشکل از اعضای هیئت علمی و گروهی از نخبههای کشور پاسخ مثبت دادهاند. آنها مشکل را در ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقادپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خودمحوری، غلبه احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل پیشبینی برشمردهاند.
آنها عوامل معرفتی، کاهش سرمایههای اجتماعی، ساختار دولت، مناسبات دین و دولت، نوع آموزههای دینی، پرحادثهبودن تاریخ، مناسبات تولید و ساختار اقتصادی و کشمکش نخبگان را بر خلقیات ایرانی مؤثر دانستهاند و برای حل این مشکل آموزش مداوم، برنامههای توسعهی فرهنگی و اجتماعی، وضع قوانین خوب، تقویت اجتماعات محلی و نهادهای عمومی، ایجاد رفاه و فقرزدایی، توسعهی سیاسی و اصلاح نهاد دولت را پیشنهاد دادهاند.
در این کتاب خلقیات ایرانیان، ضعفها و راهحلهای رفع آن با نگاهی علمی مورد واکاوی و مطالعه قرار گرفته است.
در مجموع کتاب ما ایرانیان حرف جدیدی نزده. کل کتاب را میشود در دو جمله خلاصه کرد: ما ایرانیان رفتارهای گند زیادی داریم. ساختارها هستند که رفتارها را شکل میدهند،نه آدمها. ولی قشنگی کار آقای مقصود فراستخواه این است که همین دو جمله را مستدل و شستهرفته، با کلی منابع و مراجع و کارهای آماری و تاریخی به صورت مشروح توضیح داده. برای این که ببیند ما ایرانیان چه اخلاق گندی داریم به تجربیات شخصی بسنده نکرده. بلکه به سراغ افراد نخبهی دانشگاهی در ایران (اعضای هیئت علمی دانشگاههای سراسر کشور) رفته و از آنها نظرسنجی کرده است. به خاطر همین خروجی بوی عدد و رقم میدهد. همین نکته باعث میشود تا کتاب یک سطح از کتابهایی چون جامعهشناسی خودمانی بالاتر قرار بگیرد. اصلیترین مشکلات در خلقیات ایرانی جماعت چیست؟ اعضای هیئت علمی دانشگاههای ایران این موارد را به ترتیب محوریترین مشکلات خلقیات ایرانیان دانستهاند: - پیوند زدن میان منافع فردی و منافع عمومی - فاصلهی میان ظاهر و باطن - غلبهی هیجانات و تلقینپذیری بر استدلال ورزی و خردگرایی - مطلقگرایی، جزمیت و تعصب - تقدیرگرایی - بیاعتمادی - ترس نهادینه - بیقاعده و غیرقابل پیشبینی بودن رفتارها و مؤلفههای بحثانگیز خلقیات ایرانی از دید اعضای هیئت علمی دانشگاههای سراسر ایران هم جالب است: ضعف فرهنگ کار جمعی و فعالیت مشترک گروهی، آزرده شدن از انتقاد، رودربایستی زیاد، تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوتهای منفی در غیاب هم، پنهانکاری و عدم شفافیت، خودمدار بودن، چیره شدن احساسات بر خردورزی، رواج دروغ و دروغگویی و این که به سختی میتوانند گفتوگو و توافق پایداری انجام دهند... در ادامهی کتاب هم از تفکر سیستمی، نظریهی بازیها، نظریهی ممها و نونهادگرایی استفاده کرده تا ثابت کند که اخلاقیات گند ایرانیان به خاطر خود ایرانیان نیست که شکل گرفته. به خاطر ساختارهایی است که ایرانیان در آنها گرفتار شدهاند. حرفی که در کتاب چرا کشورها شکست میخورند با مثالهای گوناگون از نقاط مختلف کرهی زمین و روایتی بس جذاب آن را قبلاً بیان کرده بود. ولی این بار آقای فراستخواه این دیدگاه را در زمینهی جامعهی ایران پیاده کرده است. به سراغ تاریخ پر فراز و نشیب ایران رفته و ساختارهای گوناگون ایجادکنندهی رفتار مردم را مطالعه کرده است. زیرفصل وابستگی به مسیر و سرمشق سازگاری یکی از مباحث شیرین در دینامیک سیستمها است که در کتاب ما ایرانیان هم از آن بهره گرفته شده بود. یکی از شیرینترین بیانها در باب وابستگی به مسیر را آقای جان استرمن در فصل دهم کتاب پویاییشناسی کسب و کار ارائه داده است. برایم عجیب بود که آقای فراستخواه از مثالهای فراوانی که در دینامیک سیستمها ازین بحث وجود دارد استفاده نکرده بود. به خصوص حلقههای بازخوردی ایجادکنندهی وابستگی به مسیر که جای این حلقهها در کتاب به شدت خالی بود. در فصل تاریخ معاصر و ادامهی مشکلات آقای فراستخواه از 8 نمایشگر استفاده کرده بود که بیشتر به فهرست عوامل شبیه بود. در حالیکه در خود متن به چرخهای و بازخوردی بودن علتها و معلولها اشارهی کامل شده بود و حتی تشریح هم کرده بود. اگر حلقههای بازخوردی را میکشید هم شکلها گویاتر بودند و هم استفادهی ایشان از مباحث تفکر سیستمی عمیقتر میشد. به کار بردن نظریهی بازیها در باب جامعهی ایران هم هر چند تازه نبود، ولی قرار دادن آن در کنار دینامیک سیستمها برای بیان علت مشکلات رفتاری ایرانیان در یک کتاب کار قشنگی بود. ویرایش دوم کتاب یک فصل اضافهتر دارد: تامل در شخصیت و منش ایرانی. ترتیب مباحث ارائهشده در این فصل و خلاصه بودنش دلچسب نبود. ولی موضوعی را مطرح کرده بود که بیانش زیبا بود: خطر شکست اخلاق در جامعهی ایران... خطری که در اینجا در کمین ما نشسته است و خطر کوچکی نیست، آن است که به طور ضمنی نتیجه بگیریم ارزشهای تابناک را فقط باید گذاشت در آسمانها چشمک بزنند ولی در زمین باید راه را در پیش گرفت و زرنگی کرد و رفاقتبازی کرد و تملق کرد و از هر نمدی کلاهی برای خویش دوخت، دروغ گفت و گلیم خود را از آب کشید و مابقی قضایای مقتضیه! اگر بیشتر مردم یک چنین نتیجهای را ولو به طور ضمنی بگیرند من اسم این را «شکست اخلاقي» جامعه میگذارم. مرادم شکست نهاد اخلاق است یعنی باورها و ارزشها و هنجارهایی که در طول تاریخ، مردمان در زیست اجتماعی خود آثار نیک آن را تجربه کردهاند و آزمودهاند و از ترجیحات کلی آنها این ارزشها با عملکردهای تکرارشونده نهادینه شدهاند و اعمال و روابط متقابل اجتماعی مردم را از درون و بدون هزینههای پلیس و دادگستری و دولت و بوروکراسی و موعظه و مانند آن تنظیم میکنند و به صورت گرامر اجتماعی درمیآیند. همانطور که اقتصاددانان نئوکلاسیک از شکست بازار به معنای آدام اسمیتی سخن میگویند یا همانطور که اینگلهارت از شکست دولتهای مجری پروژهی مدرنیزاسیون در بخشی از جوامع در حال توسعه (از جمله در ایران) سخن میگوید اجازه بدهید در چیزی هم به نام شکست اخلاق تامل کنیم و آن وقتی است که گروههای اجتماعی به نتیجه برسند اخلاق خوب است و زیباست اما به درد نمیخورد و کارایی ندارد و در عمل نمیتوان آن را به کار بست و چندان نتیجهای گرفت! این به معنای نابود شدن امید اخلاقی یک جامعه است و به گمان بنده در جامعهی ایران چنین اتفاقی دور از تصور نیست... ص 257 و 258 کتاب با طرح مبحث شکست اخلاق در جامعهی ایران خیلی هشداردهنده و تقریباً نومیدکننده تمام میشود. برخلاف فصل اول که پایانبخش آن سؤال راهحل پیشنهادی اعضای هیئت علمی دانشگاههای ایران برای ارتقای خلقیات اجتماعی بود. راهحلهای آنها به ترتیب فراوانی عبارت بود از: - آموزش و یادگیری در تمام عمر - برنامههای توسعهی فرهنگی مانند گسترش ارتباطات و رسانهها - برنامههای توسعهی اجتماعی مانند رفع نابرابریها، حاشیهزدایی و پرکردن شکاف مرکز و پیرامون - وضع قوانین خوب - تقویت اجتماعات محلی و نهادهای شهر، روستا، محله و همسایگان - ایجاد شغل و درآمد و رفاه و فقرزدایی - توسعهی سیاسی و اصلاح نهاد دولت کتاب به شدت نیاز به ویراستاری و هموار کردن دستاندازهای روایی دارد. ولی در مجموع از آن کتابهاست که باید خوانده شوند.
کلا یک دید منفی نسبت به کتابهایی که درباره خصایص اخلاقی منفی ایرانیها صحبت میکنند دارم. حس میکنم سعی دارند بار تقصیرات دولتمردان و سیاستمداران رو روی دوش مردم بذارند و به عوامل اصلی توجه نکنند. برای همین با دید منفی سراغ این کتاب رفتم اما به سرعت نظرم درباره کتاب تغییر کرد به نظرم نویسنده خیلی منصفانهتر از کسانی مثل نویسنده کتاب جامعهشناسی خودمانی عمل کرده هر چند بیش از حد به توضیح تئوریهای جامعهشناسی میپردازه که انگار گاهی اصلا یادش میره موضوع اصلی کتاب درباره خلقیات ایرانیان بوده اما در کل خوب و جمع و جوره و به نظرم در آخر حداقل یک نگاه جدید به مسئله به ما میده که شاید قبولش نکنیم اما حداقل میتونیم اون رو هم به نوع نگاهی که به مسئله در ذهنمون داریم اضافه کنیم. پ.ن: بعد این میرم یه امتیاز دیگه از جامعهشناسی خودمانی کم میکنم :)
کتاب یک تحقیق دانشگاهی ست که با ارسال پرسشنامه به اساتید دانشگاهی در خصوص خلقیات ایرانی و دلایل آن آغاز می شود.در زمینه خلقیات و جامعه شناسی ایرانی در سالیان اخیر کتاب ها و تحقیقات زیادی تألیف و منتشر شده است ولی آنچه که این کتاب را با بقیه متمایز می کند تلاش برای یافتن دلایل این خلق و خوی است.مولف در فصل های مختلفی به بررسی دلایل خلقیات ایرانی می پردازد ولی بطور خلاصه علت را در نهادهای اجتماعی و اقتصادی می داند( برداشت شخصی) و برای تغییر هم نتیجه گیری می کند که میبایست این تغییر از نهاد ها صورت پذیرد که حرف منطقی هم هست. کتاب شامل نمودار و جداول زیادی هست که شاید برای خواننده عموم کمی سخت خوان باشد ولی برای درک موضوع بسیار مفید است.نوع نوشتار متن هم با توجه به اینکه موضوع کتاب تحقیق دانشگاهی است شاید برای عموم کمی پیچیده باشد ولی اگر علاقمند به مسائل توسعه و جامعه شناسی ایرانی هستید کتابی جالب است.
بهگمانم یکی از کتابهای خوبی که دربارهی جامعهی ایران نوشتهشده، همین کتاب است.
فهرست: سپاسگزاری 1. طرح مسئله و مفروضات 2. مدخلها و پیشینهِ بحث 3. رویکردهای نظری اولیه 4. مدلهای تحلیل 5. نظریات مرجع پایه 5-1 رهیافت نونهادگرایی و مثالهای کاربردی آن در خلقیات 5-2 نظریهی بازیها و مثالهای کاربردی آن در خلقیات 5-3 نظریهی ممها 6. زیست تاریخی و تاثیر آن بر خلقیات اجتماعی 6-1 پرحادثهبودن، ناامنی، ناپایداری، آشوب و هرجومرج 6-2 کشمکش نخبگان 7. تاریخ معاصر و ادامهی مشکلات 7-1 خلقیات سیاسی دورهی منتهی به مشروطه 7-2 نظام شخصیت ایرانی بعد از مشروطه 7-3 چرا نوسازی هم نتوانست شخصیت ما را متحول کند؟ 7-4 سرمشق توسعهی ما معیوب بود 7-5 نوبت آن رسید که که خلقیات ما در کوران انقلاب ساختهشود 7-6 حاصل بحث / پایان سخن 8. تامل در شخصیت و منش ایرانی 8-1 پارادایم عقبماندگی 8-2 مطالعات میدانی 8-3 خصوصیتهای شایع در فرهنگ ایرانی 8-4 توصیفات ذاتانگارانه از روح قومی 8-5 نظریههای توسعه 8-6 سنخشناسیهای فرهنگی 8-7 رهیافت موقعیتگرا و خلقگرا 8-8 نتیجهگیری
چند تا جمله ناب تو کتاب ما ایرانیان مقصود فراستخواه هست که فکر میکنم جای تامل بسیار دارد.
** جامعهای که یک سوی آن مصرف گرایی و سوی دیگر آن حضیض فقر است چگونه می تواند جامعه ای اخلاقی باشد؟ در چنین جامعه ای گروه ها و طبقات نسبت به هم بیگانه، بی اعتنا و یا از هم متنفرند و سخن گفتن از عدالت متظاهرانه و حتی عوام فریبانه است.
**وقتی ساختار اقتصاد سیاسی مشارکت جو نیست ، طبعا مشارکت تمرین نمیشود، خلقیات و ارزش های مشارکتی نهادینه و درونی نمیشود و گفتگوی اجتماعی، توافق، اجماع و انتقاد پذیری توسعه نمی یابد.
**جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکت خود را آباد کند خانه اش ویران می شود و هر کس بخواهد خانه خودرا آباد کند باید در تخریب مملکتش بکوشد.
**سیطره و رویکرد امنیتی و دخالت دستگاه امنیتی اطلاعاتی کشور حتی در اقتصاد مردم شرایطی به وجود می آورد که مردم می گویند “” دیوار موش دارد و موش هم گوش“” فاصله گفتارها با حقایق بیشتر می شود. مردم پشت صورتگ ها نقش بازی می کنند. فرهنگ پشت هم اندازی و جنگ همه علیه همه شکل می گیرد و این وضع ناهمنوایی اجتماعی را تشدید می کند. **کاری که معمولا موقع اختلاف ها انجام می گیرد قهر کردن است . حتی زن و شوهر نیز که در یک اجتماع کوچک ( خانواده) زندگی می کنند معمولا با اولین مشکلی که پیش می آید درست همان جایی که باید گفتگو آغاز شود گفتگو را قطع میکنند.
**سیاست برای طبقه متوسط جدید بیشتری دعوی آزادی بود نه طلب و تمنای عمیق و درونی برای زیستن آزاد منشانه. وقتی می گفتند (( شاه نباشد)) در واقع فقط می خواستند آنچه را مانعی سر راه آزادی می دانستند از میان بردارند. اما چه بسا آزادی را هنوز برای زیستن انتخاب نکرده بودند. زیست آزاد منشانه مستلزم آن است که ارزش هایی مانند گفتگوی جمعی، کار جمعی، نظم درون زا و خود انضباطی و هنجار گرایی و آزادی خواهی توام با پاسخگویی و مسئولیت پذیری در اعماق ذهن ها و جان ها جاری شود.
ما ایرانیان فصلهای اول و دوم کتاب که حجمی برابر ۴۷ صفحه دارند، در ابتدای شروع مطالعه، حوصله خواننده را سر میبرند. گزیده گویی و گزیده نویسی هنر بزرگی است، ولی با کمال تأسف کمتر نویسندهای به این هنرها آراسته است. نحوه ارائه موضوعات مطرح شده در صفحات ۲۰۰ الی ۲۲۰ کتاب نیز، بیشتر شبیه پایاننامههای دانشگاهی شده است به نظر نویسنده، برای دست یافتن به شناختی عمیقتر از روحیات ایرانیان، میبایست ساختارها و نهادهای اجتماعی و زمینهها و شرایط پرتعارض تاریخی، اقتصادی و سیاسی مورد توجه قرار گرفته و زبان، ادبیات، آداب و رسوم، مثلها و اسطورههای این فرهنگ و جامعه با استفاده از متدها و روشهای شناخته شده مورد مطالعه جدی قرار گیرد. او تلاش نموده است تا اخلاق و رفتار ایرانیان و عوامل مؤثر در شکلگیری آن را با استفاده از نظریه نهادها و ساختارها، نظریه بازیها و نظریه ممها توضیح دهد. او در پایان فصل هفتم کتاب، هشتاد نوع خلقیات و روحیات ایرانیان و ۵۶ عامل مؤثر بر این خلقیات را به صورت لیستی دور و دراز بر شمرده است فراستخواه معتقد است که خلق و خوی ایرانیان امری ذاتی نیست، در مسیر تاریخی شکل گرفته است. تا ساختارها تغییر نکنند، رفتارها هم در مقیاس بزرگ اجتماعی عوض نمیشوند (صفحه ۱۶۰). او متذکر میشود که در تحولات معاصر ایران شاهد سیطرهی سنگین سیاست بر سایر نهادها هستیم... بنا بر این، نهادها نمیتوانند سیر تحول و توسعهی آرام و منظم خود را طی کنند (صفحه ۱۵۵). نویسنده در صفحه 112 کتاب به درستی اشاره میکند که مردم میتوانند یاد بگیرند طور دیگری ببینند و طور دیگری زندگی کنند. همه جای دنیا با تغییر پیش رفته است. هیچ وقت مردم کشورهای اسکاندیناوی از اول این طور نبودهاند به نظر من، در بررسی زمینههای تاریخی و اجتماعی خلقیات ایرانیان، اگر نمونه و مثالهای عینی بیشتری از خلق و خو و رفتار فردی و اجتماعی آنان ذکر میشد، کتاب جذاب و خوشخوان شده و به ماندگاری مطالب مطرح شده در ذهن خواننده کمک شایانی میکرد نویسنده در صفحه ۱۸۸ مینویسد: «انقلاب و جنگ میتوانست زیست اجتماعی مبتنی بر دادگری، مهرورزی و رهایی را اعتلا دهد و ارزشهای معنایی و رفتاری ایجاد کند و صحنههای انسانی به وجود آورد.» اما تا آنجا که من اطلاع دارم، هیچ انقلابی در طول تاریخ بشر از این معجزهها نکرده است آقای فراستخواه در چاپ نهم (۱۳۹۵) که ویراست دوم کتاب است، فصل جدیدی تحت عنوان «تأمل در شخصیت و منش ایرانی» را به متن کتاب افزوده است. ویراست دوم شامل ۲۷۷ صفحه است
کتاب خوبی است ارزش خریدن خواندن وقت گذاشتن دارد. مانند سایر کتابها دست نویسنده در پرداختن به اسلام و مذهب شیعه و حکومت اسلامی بسته است و فقط حمله مغول وحکومت قبایل برجسته میشود. چیزی که ایران را در این 40 سال زیرورو کرد ایدئولوژی شیعه بود. به گفته بسیاری خلق و خوی ایرانیان در همین 40 سال اخیر تفاوت زیادی کرده که نقش مهم حاکمیت را در این امر بخوبی اثبات میکند.
"گفت مستی، زین سبب افتان و خیزان میروی، گفت جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست" کتاب نسبتا جامعی بود. پر از رفرنس. کل محتوای کتاب این بود که چیزی به نام ذات ایرانی وجود نداره و خلقیات مارو محیط زندگی و فاکتورهای متعدد وابسته به اون شکل میدن. اینکه ما آدمهای احساساتی، فرصت طلب، فردمحور، سخن چین، بی اعتماد و ... هستیم حاصل موقعیت جغرافیایی، سابقه تاریخی، نا امنی و ناپایداری و صدها فاکتور دیگه است. اصلاحات نهادی مانند نهاد دولت، آموزش و پرورش، مالکیت، مناسبات تولد و روابط کارمهم ترین قدم برای ایجاد تحول در خلقیات است. رفتارهای تازه به .نهادهای تازه نیاز دارند و چنین تغییراتی به ندرت در پی یک انقلاب و یک شبه حاصل می شوند من دوست داشتم که راه های بهبود چنین وضعی کمی شفاف تر بیان بشه، در حد پیشنهاداتی مثلا با بررسی جوامع دیگه راه هایی برای بهبود و تقویت روحیه جمعی در سطح کلان ارائه بشه. اما نویسنده به گفتن اینکه باید از نهادها شروع کرد اکتفا کرده.
درکل کتاب خوب و خوندنی هست ولی باید با کتاب صبور باشین
مو ضوع کتاب : مجموعه بحث های ضعف های خلقیات ایرانیان که طی سی سال در بیش از بیست و چند نشست جامعه شناسان و اساتید علوم انسانی و کار پژوهشی آنها بدست آمده که علل آنها را یک به یک بررسی کردند.
مولفه های خلقیات ایرانیان که در این کتاب مورد بحث است : 1 -- ضعف در کار گروهی 2 -- آزرده شدن از انتقاد 3 -- رودر بایستی و تعریف و تمجید در حضور یکدیگر و قضاوتهای منفی در غیاب هم 4 -- منافع فردی را به منافع عمومی ترجیح دادن 5 -- مطلق گرایی و تعصب 6 --تقدیر گرا بودن 7 -- فاصله میان اظهارات و رفتار 8 -- غلبه احساسات بر خردورزی 9 -- بی قاعده و غیر قابل پیش بینی بودن در رفتارها 10 -- خودمداری ( خود را از مسئولیت بری دانستن و مشکلات را به دیگران نسبت دادن ) 11 -- تک مرکز گرا ( در کارهای مشارکتی خود را قبول داشتن و خواهان صدر نشین بودن) 12 -- عدم پذیرش مسئولیت 13 -- به سختی در گفتگوها به توافق پایدار رسیدن 14 -- پنهان کاری و غیرشفاف بودن 15 -- رواج دروغ در میان ایرانیان
تعریف تایلور جامعه شناس و مردم شناس انگلیسی از فرهنگ : "فرهنگ الگوی آموخته ای است که خود را با تجلیات متنوع اجتماعی نشان می دهد"
عناصری که الگوهای آموخته ی یک فرهنگ را تشکیل می دهد : 1 -- عناصر زبانی : خط و گویش 2 -- عناصر ذهنی : اسطوره ها ، عقاید ، باورها ، آرمان ها 3 -- عناصر ارزشی : اخلاقیات ، حقوق ، عرف و قوانین 4 -- عناصر احساسی و زیبا شناختی : هنر و ادبیات 5 -- عناصر رفتاری : سبک زندگی ، تولید ، مصرف ، عادت 6 -- عناصر نمادین : آیین ها ، آداب ، رسوم و تمثیل ها 7 -- عناصر مهارتی و فنی : ابزار ، فنون ، صنایع و معماری 8 -- عناصر نهادی : مناسبات و ساختارها .........................................................................
بررسی خلقیات اجتماعی :
1 -- کارکرد گرایی : الگوی آموخته ی رفتاری ، اقتضای زیستن در سرزمینی با تاریخ و جغرافیای پر مصیبت و تحت شرایط استبدادی مورد : تملق ، دروغ گویی ، درون گرایی ، غلبه احساسات و تصوف منفی
2 -- ساختار گرایی : ارزش فرهنگی فرهنگ با کار کرد کنترلی که همچون پلیس مردم را کنترل میکند مورد : نهادینه شدن ارزش های تک جنسی مذکر (پدر سالار ، مرد سالار)
3 -- اشاعه گرایی : فرهنگ از طریق از یک جامعه به جامعه دیگر تحول پیدا می کند مورد : حمله مغول و اعراب به ایران ، رفت و آمد و ارتباطات بازرگانی در قرن نوزدهم
4 -- تحول گرایی : امپریالیسم ، جهانی سازی مورد : تهاجم فرهنگی غرب ، فناوری اطلاعات و ارتباطات در عصر حاضر . ............................................................................
بسیاری از رفتارهای ایرانیان مربوط به الگو های خاموش و پنهانی است که در عمق شخصیت ایرانیان در قالب با��ر ها، هنجارها ،ارزش ها ،عادت ها ،کنش ها و قضاوت ها بروز می کنند که در بسیاری از موارد افراد جامعه حتی از وجودشان آگاه نیستند.مانند:
- تک مرکز گرا : صدر نشینی ،که در مهمانی ها اشخاصی در صدر و دیگران در ذیل می نشینند و همه حاضران مستمع یک سخنران میشوند .(این الگو در طرح های سنتی ایرانی مانند قالی و مانند آن دیده می شود) اما در پارتی های غربی کانون های چند نفره تشکیل می شود که متغیر و شناور است .
- خود مدار : هنگامی که فرد ایرانی از نهاد خانواده و مدرسه بیرون می آید و وارد نهاد های مختلف اجتماعی می شود همواره خود را در نظر میگیرد و دیگری را حاشا میکند . خود را از مسئولیت بری می داند و مدام به دنبال شخصی دیگری است که تمام مشکلات و کاستی ها را به او نسبت دهد.
- اقتدار طلب : روح اقتدار طلب معمولا در روان جمعی جامعه ریشه دارد که تنها در صورت نهایی اش در نهاد های سیاسی و حکومتی بروز می یابد.
یکی از اکتشافات مهم مارکس این بود که او در مقابل این نظر ایدئالیستی که "مردم آن چنان که می اندیشند ، زندگی میکنند" یک دیگاه ماتریالیستی که بر اساس آن مردم اغلب " آن چنان که زندگی میکنند ، می اندیشند" ارائه داد.
نظر جامعه شناسان غیر ایرانی و ایرانی در مورد خلقیات ایرانیان
ادوارد سعید شرق شناس آمریکایی فلسطینی در کتاب امپریالیسم فرهنگی میگوید: شرق شناسان ،ایران شناسان ،اسلام شناسان پرتره و طرحی از خلق و خوی شرقی ها ارائه داده اند . آنان شرقی ها را در قالب و سازه ای برده اند و شرقی ها چنین تصویری را پذیرفته و همانگونه عمل میکنند.
برخی از نویسندگان ما مانند جلال آل احمد می گوید: ماعقب مانده نیستیم و غربی ها ما را عقب مانده تصور میکنند و بازگو میکنند در تمام کتب و آثار کهن سخن از برتری فرهنگ و ادب ایرانیان است و در این زمینه به سعدی ، حافظ، مولوی و فردوسی ارجاع میدهند و می گویند غربی ها تمام تاریخ ایران را بررسی نکرده اند.
برنارد لوئیس خاور شناس انگلیسی گفتگوی جدی با ادوارد سعید دارد او میگوید :
ساختار اسلام تاریخی با ساختار مسیحیت تاریخی متفاوت است . در اسلام تاریخی دین و دنیا ،دین و دولت به گونه ای است که به نظر وی منشا نوعی خشونت و استبداد گرایی می شود . او با ارجاع به ساختارهای فرهنگی، تاریخی، اسطوره ای، یزدان شناختی، و دین ایرانی رفتار و روحیات ایرانیان را توضیح می دهد.
سریع القلم از چیزی با عنوان "فوق ساختارها" بحث میکند که به رفتار جمعی مردم سمت و سو می دهد . برای مثال ساختارهای مبنی بر داد و ستدی آزاد در اروپا و امریکا پرورش دهنده ی خلقیات مسئولیت پذیری فردی و تفاوت پذیری است. اما ما فاقد چنین ساختاری بوده ایم. ساختار ایران ایلیاتی بوده و در ساختار ایلیاتی روح مسئولیت پذیری فردی ضعیف است.
مالینوفسکی مردم شناس و جامعه شناس سده بیستم می گوید : رواج نوع غالبی از رفتار جمعی در یک سرزمین مانند روحیات تملق ، دروغ اقتضای زندگی در آن سرزمین است و این یک مکانیسم زیستی است و کارکرد روانی یا اجتماعی دارد و در نتیجه ، نهادینه می شود و رواج پیدا می کند.
احساساتی بودن اقتضای زیستن در سرزمین با تاریخ و جغرافیای پر مصیبت است. در چنین شرایطی تسلیم ، درونگرایی و تصوف رواج می یابد. . نقد و بررسی کتاب ما ایرانیان
در این کتاب به ضعف در خلق و خوی ایرانیان پرداخته اما به برخی از آنها بی توجه بوده که از نظر من مهم و حتی در اولویت است . مانند: - ایرانیان اهل تحلیل را تمسخر میکنند و گفت و گو را فضیلت مندانه نمی دانند و به همین دلیل مهارت گفتگو و تحلیل ندارند.
- ایرانیان بر باورهای خود تعصب دارند و از شک در پایه های نظری خود می ترسند.
- ایرانیان همواره فکرشان معطوف به گذشته است و دم از بزرگان گذشته میزنند وبه آنها افتخار میکنند و خود منفعل هستند .
- ایرانیان اهل فرهنگ شفاهی هستند بیشتر حرف میزنند(گزافه گویی) و کمتر گوش میدهند و همچنین کمتر مطالعه میکنند و به همین دلیل ضعف معرفتی دارند. - ایرانیان دچار خود شیفتگی هستند و می پندارند که به قله یقین رسیده اند.
- ایرانیان ریا کارند. برای مثال به خلوص در معنویت تظاهر میکنند و دیگران با وجود آگاهی به این امر ،چنین ریا کاری را می پذیرند. - ایرانیان اهل زندگی نمایشی و پر هیاهو هستند.
- ایرانیان مقلدند زیرا تقلید ،پیروی و تبعیت راحت تر است.
- ایرانیان راحت تر و بیشتر جذب اوهام میشوند و کمتر به واقعیت ها توجه دارند. - ایرانیان از موقیت خود در جامعه حتی با داشتن رفاه اجتماعی راضی نیستند
- ایرانیان از دستاوردهای خود قانع نیستند - ایرانیان نسبت به زیردستان تکبر دارند
- ایرانیان نسبت به بالا دست تملق گو هستند - در نظر ایرانیان افراد یا سفید هستند و یا سیاه .
الگوی نظری مارکس مردم آن چنان که زندگی می کنند، می اندیشند
الگوی نظری وبر مردم آن چنان که میاندیشند، زندگی می کنند
نظر ایدئالیستی(وبر) : مردم آن چنان که می اندیشند ، زندگی می کنند.
نظر ماتریالیستی(مارکس) : مردم آن چنان که زندگی می کنند ، می اندیشند.
ایدئالیست ها : عقل را مقدم بر ماده می داند ( واقعیت در ذهن است)
ماتریالیست ها : ماده و انرژی گرایی (در مقابل ایدئالیستی است).
چرا نمی توانیم با مخالفان توافق کنیم؟
کم نیستند زنان و مردانی که در زندگی مشترک، ناموفق اند و شرایط رضایت بخشی ندارند، زیرا نمی توانند اختلاف سلیقه و سبک زندگی یکدیگر را درک کنند. اگر این مهارت را داشته باشند که بتوانند با وجود اختلافات زیاد با هم توافق، همکاری و همزیستی کنند، مطمئنا کیفیت زندگی بهتری خواهند داشت.
همین مشکل از نهاد خانواده به دوستان سرایت می کند؛ چه بسیارند دوستان صمیمی که به دلیل اختلافات جزئی مدت ها با هم قهر می کنند؛ دینداری ما هم نیز دچار چنین معضلی است. به عللی مذهبی هستیم و نمی توانیم بفهمیم برخی دیگر درست مانند ما به عللی متفاوت، غیر مذهبی هستند در نتیجه نمی توانیم با آنها توافق و همزیستی آزاد منشانه و انسانی داشته باشیم، شاید اگر شرایط کشور طور دیگر بود، شاهد بودیم غیر مذهبی ها هم نمی توانند موجودیت مذهبی ها را بپذیرند و با آنها بر اساس احترام متقابل رفتار کنند.
دینداران نیز نه تنها با دینداران دیگر بلکه با هم کیشان خود که طرز تلقی و رفتار دینی متفاوتی دارند، کنار نمی آیند. این مسئله در مورد گروه های سیاسی در ارتباط با یکدیگر و با دولت و دولت با آنها نیز صدق می کند. توافق های پایدار سیاسی در کشور ما بحث برانگیز است، از این قبیل مشکلات در روحیات ما زیاد است. کسانی به استناد هویت جمعی و ملی انتظار دارند فکر ها، عقیده ها، قرائت ها و سبک های زندگی یکسان سازی شود و این را وحدت کلمه می نامند؛ کسان دیگر فکر می کنند هویت و فردیت چیزی در خلأ است و لازمه آن این است که تاریخ و فرهنگ انکار شود.
صفحه 95
در یزدان شناسی ایرانی ثنویت (گروهی که به دو خدا قائلند ) بسیار در خور تامل است و گویا بازنمایی ثنویتی است که میان منظرهای اهورایی و معرض های اهریمنی در این سرزمین وجود داشت. در بُندَهِشن آمده است: «هرمزد روشنایی و دین را آفرید و نخستین انسانی را که کیومرث بود و اهریمن آز را. هرمزد گفت، شما نیاکان بشرید، باید نیکو کار، نیک اندیش و نیک گفتار باشید»
ثنویتی که در دین تاریخی ایران وجود دارد، بازتابی از دوگانگی میان اخلاق و مناسبات ماست؛ ارزش های اخلاقی ما راستگویی می خواهند، اما مناسباتمان به دروغ گویی میل دارد. صفحه 124
هر نوع پروژه یِ تغییر در خلق و خو، به توسعه یِ محیط و تحول نهادها نیاز دارد، در واقع به نوعی تفکر معکوس نیاز داریم؛ باید ببینیم نهادهای ما چه ویژگی هایی داشته که دچار این نوع خلق و خوها شده ایم
برای توسعه یِ محیط نهادی باید شبکه ای فکر کنیم، نباید ساده و خطی و علت العللی نگاه کنیم و راه های انقلابی و فوری و نخبه گرایانه را جستجو کنیم.
به یک رویکرد شبکه ای و طراحی آهسته و پیوسته و در عین حال کل گرایانه نیازمندیم، باید همه جانبه و شبکه ای نگاه کنیم و طرحی ژرف و مشارکت جویانه و نه نخبه گرایانه بجوییم، همه باید در این طرح آهسته، پیوسته، همه جانبه و گسترده مشارکت کنند، روح اصلی این طرح شامل تغییر رفتار و ساختار هر دو است.
رفتار یک طرف سکه ای است که طرف دیگرش ساختار است، اگر می خواهیم رفتار عوض شود، باید ساختار عوض شود، این تغییرات طولانی مدت، ساختاری و اجتماعی، یک طرح آهسته، پیوسته، گسترده، ژرف و مشارکت جویانه و نه نخبه گرایانه را می طلبد... پا به پای ساختار ها، رفتار ها هم تغییر می کنند، چون مردم هم در تغییر مشارکت دارند.
تغییر پروژه ای طولانی و همه جانبه است، پروژه ای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، شهری، محله ای، اجتماعی، آموزشی، فکری، بخشی و میان بخشی. تغییر و تحول طرحی گسترده است که به حضور فعال کنشگران و نیز مشارکت فراوان مردم نیاز دارد. صفحه 161 :تهیه و تنظیم مریم احتشامی
در این شرایط بیماری کرونا و کلی مطلب درباره فرهنگ جامعه و رعیت کردن ها و رعایت نکردن ها، خواندن این کتاب برای دوم خیلی واجب بود خلقیات ایرانیان و ... تحت تاثیر عواملی مختلفی است تا این عوامل ریشه یابی نشوند و تصحیح، هیچ اتفاق مهمی نخواهد افتاد
کتاب پیشِ رو پژوهشیست روشمند درباره خلقیات ما ایرانیان و تغییرات آن طی قرون. کاملترین کتابیست که تا کنون در این زمینه نوشته شده و یک سر و گردن از تلاشهای دیگری که در زمینه فهم علل توسعهنیافتگی این سرزمین و ارتباطش با ویژگیهای اخلاقی مردم ایران انجام گرفته، بالاتر است. ادعاهای نویسنده بر پایه پیمایشها و نظریات مطرح علمی بیان شده و بر خلاف آثار دیگر(تذکرهها و سفرنامهها و ...)تجربیات شخصی را محور قرار نداده است. حرف اصلیاش این است که خلقیات یک ملت به هیچ عنوان «ذاتی» و تغییرناپذیر نیست و چیزی به نام «ویژگیهای اخلاقی ثابت ایرانیان» وجود خارجی ندارد. فرهنگ امریست سیال که در بستر تاریخ، وقایع و نهادها شکل میگیرد و با تغییر آنها نیز تغییر میکند. دکتر فراستخواه با بررسی چهار نظریه(از جمله توضیح مفهوم نهاد، نظریه بازیها و مِمها) و ارائه روایتی تاریخی از جامعه ایران، شما را قانع میکند که این قول متواتر که «تا ما ایرانیها تکتکمان بااخلاق نشویم پیشرفت نمیکنیم» تا چه حد سادهانگارانه است. در واقع، خلقیات ما و هر ملت دیگری «معلول» مناس��ات و منطق موقعیتی زندگی در ایران و قواعد بازی نهادینه شده در کشورمان است نه «علت» آن. پس راه ارتقای اخلاقی ما تمرکز بر ساخت نهادهای دولتی و مدنی و توسعه آنهاست، نه خودمحوری و سعی در پرورش صفات اخلاقی شخصی. او با مثالهای متعدد نشان میدهد که چطور یک نهاد فاسد، فرد را نیز فاسد میکند و اخلاق را بیمعنی. در فضایی که بدون زرنگی و پارتیبازی نمیتوان به جایی رسید، آیا اجتناب از این کار سادهلوحی به حساب نمیآید؟ وقتی کسی میخواهد از شما سبقت بگیرد، آیا به خود میگویید «بگذار این راه را بره، حتماً عجله دارد،» یا اینکه بر عکس:« اینها یکی دو تا که نیستند، همه میخوان زرنگی کنند. اگر بخوام به همه راه بدم که باید تا صبح توی ترافیک بمانم.» این دو مثال به خوبی نشان میدهند که در ساختی هرجومرجی، چطور اخلاقی عمل کردن نه تنها عاقلانه نیست بلکه احمقانه نیز هست. ما ایرانیان نه «ذاتاً» از بقیه بااخلاقتریم، نه بیاخلاقتر. اما به عللی بسیار پیچیده از جمله جبر جغرافیا، استبداد، هرج و مرج، ناامنی و...، که فراستخواه به خوبی آنها را توضیح میدهد، نتوانستهایم نهادهای بلندمدت درست کنیم. ضعف نهادها ریشه محافظهکاری، دورویی، منفعتپرستی، حامیپروری و دیگر رذایل اخلاقیست که امروز شاهد آن هستیم. خلاصه بررسی این کتاب را میتوانید در پادکست «دغدغه ایران» نیز بشنوید.
وقتی یک بیماری وجود داره، فردِ مبتلا اول خودش باید نسبت به بیماری ش بینش داشته باشه و بیماری ش رو بپذیره تا بتونه برای تشخیص و معالجه اقدام مناسب بکنه جامعه ما، مصداقِ بارز همین مساله ست، اول باید خودمون بدونیم و بپذیریم که مشکلاتی داریم-این مشکلات ما چه چیزهایی هستن، بعد برگردیم ببینیم خب این "ما" چی شد که اینجوری شد؟! تا در آخر بتونیم دنبال راه چاره و درمانِ مناسب بگردیم. کتابِ "ما ایرانیان" برای من کتاب بسیار مفیدی بود - تحلیلهای علمی و همه جانبه کتاب به من یه دید وسیع تر داد؛ کمک کرد تا بهتر متوجه بشم که خب چطور شد که این شدیم. خوندنِ این کتاب، ضروریه! وقتی بیشتر تاریخ خودمون رو بشناسیم، میتونیم فعالانهتر وارد جامعه بشیم و مسئولیتهایی رو بپذیریم و برای تغییر تلاش کنیم.
خب بر هیچ کس پوشیده نیست، مجموعه ضعفهای اخلاقی ما، "تنبلی اجتماعی" و روحیه "کی به کیه" و عدم اعتماد و دروغ و عدم شفافیت و چاپلوسی و فرصتطلبی و دهها مساله اخلاقی دیگه... اما باید این رو دونست که اساسِ خلقیات، تجربه زیسته ماست. ما چه تجربه زیستهای در این سرزمین داشتیم و داریم؟ ایران، چهارراه حوادث بوده - سرزمینی پرحادثه که در بهترین حالت، حکمِ قهوهخونه سر راهی رو داشته (این میدونِ بازیِ بیقاعده)... اونچه که از پسِ این تاریخ و جغرافیا و وقایع و نهادها و کُدهای ارزشی بوجود اومده/باقی مونده، نه ذاتِ ایرانی که حالات مختلف ایرانیان هست، که یادگیری، کنش فردی و اجتماعی در جهتِ تحول و اصلاح نهادها میتونه قدری این آشفتهبازار رو بهبود ببخشه.
از بخش نظری کتاب خیلی یاد گرفتم؛ به خصوص اینکه طیقهبندی خوبی از روشهای تحلیل ریشههای خلقیات ارائه میکند. دید خوبی هم از تحلیل نهادی مضمون مورد بررسی میدهد. اما بهکاربستن نظریهها در یکسوم آخر کتاب چندان چنگی به دل نمیزند. در واقع ابزار خاصی برای استفاده از نظریات نهادگرایی و نظریه بازی دیده نمیشود. به خصوص تصور میکنم استفاده از مفاهیم نظریهی بازی بدون کمکگرفتن از ریاضیات نمیتواند خیلی کارا باشد.
این کتاب خیلی از دید بی طرف به ایرانیان نه به عنوان ابژه، بلکه به عنوان سوژه نگاه انداخته و با غرض ورزی حرفه ای، سعی کرده به کلیشه های قدیمی مبنی بر کلی گویی در مورد اخلاق ایرانی پایان بده و سعی کنه دلیل اخلاقیات خاصی رو که در مورد این ناحیه (و کلا خاورمیانه یا "روژهلاتی ناوراس") دیده می شه، بررسی کنه
This is a great book, in a way it is the kind of book I have always been looking for. It is written by an Iranian professor investigating and describing Iranian culture. It uses some polling data and his own opinions, but the most fascinating information are all the past descriptions of Iranians from various people, especially non-Iranian outsiders. We not only view Iranians as they are today, but before the revolution, and decades ago, and a century ago, and such.
And through it all, there are always certain uniformity about it all. The Iranian emotional characteristics, the way we look at things in short term rather than long term planning, the “zerengi” aspect of us Iranians, the hidden aspects of our thoughts which can be construed as double-faced, or a phrase I liked when I looked at one his sources, our “flight from responsibility”. The author, of course, doesn’t link these attributes to a DNA or any form of racial genetics, but says that is derived from our historical events and the environment we live in, such as past wars, instability, famine, and so forth. So, it is not something ingrained in us, but something created due to circumstances, which means it is something that CAN be changed.
All this is very close to my heart as I have been struggling with this for a while now, specially recently. I feel I am in the middle of a country where my countrymen generally find it much more comfortable to blame the issues of their lives on outside forces, it is either the politicians, or sanctions, or maybe even their boss. This is reinforced by local and international, where the blame is always placed upon a third party (the local media might blame the west, while the international media blames our leaders).
And as you sit among your colleagues, friends, family, or even in a taxi ride, you keep hearing the same narrative again and again, as if we are not in control of our destiny.
Instead I feel very strongly, and this feeling has been on the rise within me, that real change only happens when WE change. If we change everyone at the top, the only people who will replace them are the people around us, and that are the same people. The only difference between a politician that steals millions of dollars and the Iranian driver who bypasses other cars on the emergency lane is only circumstances opportunity. The only reason the latter hasn’t stolen the millions is because he is not in a situation TO steal that amount, otherwise his crime comes from the same place, the selfishness of a person believing that he is in the right, or is a form of “zerengi”.
I strongly believe that as a nation, our first step is equivalent to an individual with a personal problem, like addiction. We first have to acknowledge our OWN problem. I am an Iranian, and the problem is with ME.
Once we acknowledge that, we then have to see what are the cultural problems we Iranians share that has created the social world we currently live in and how these cultural traits are holding us back in the 21st century. Once these traits are acknowledged and raised awareness for, we then look for solutions for them, and then, have practical plans (such as campaigns) to change them for the better.
Books like this shed a light on these cultural traits of us as Iranians. If it was up to me, I would make books like this an essential reading among us Iranians, and to hopefully, have a vibrant, public debate on such topics, and hopefully, more research done into it.
The book has a lot of great historical non-Iranian sources that I will try to hunt down and read them first hand. To see how various outsiders saw us throughout different eras is fascinating and eye-opening.
In the book, one of my favorite parts was based on an article a foreigner wrote before the revolution. That author mentioned that the ideal person, according to the Iranian thought, was something she perfectly summarized it as a “Sufi Luti”. This is a beautiful turn of phrase, combining two important aspects of Iranian model, the spiritual sufi such as Hafez and Rumi we all love, and the honorable, tough person who believes in “namoos”. The combination of these two, the Sufi Luti, is something both the article author and this book’s author claims we are obviously dreaming off but that doesn’t generally exist.
For me, this Sufi Luti is an attainable goal, not only for myself, but as a society.
آنهایی که در نظام پدرسالاری سیاسی خشونت دولتی را اعمال میکنند ،چه بسا برای این کار خود توجیه دارند و ان سوق دادن جامعه بشری به سوی کمال و فلاح است. این طور نیست که همه بیماری روانی داشته باشند ،بلکه در یک محیط نهادی واقعا برای خشونت مشروعیت به وجود می اید. مانند پدری که فرزندش را برای تربیت تنبیه میکند. تحلیلگران بازی های بین المللی میگویند به جای اینکه برای داشتن امنیت ملی انرژی خود را فقط بر قدرت نظامی متمرکز کنید، بکوشید منافع کشورهای حریف از طریق جنگ نکردن با شما بالا برود. بیان در داخل یا در حاشیه دولت که طرح اصلاح نهادها را دنبال میکردند با دشواری بسیار روبه رو بودند زیرا درباره الگوی اصلاح نهادی توافق وجود نداشت. عباس میرزا،امیر کبیر، مشیرالدوله و امین الدوله چهار نسل اصلاح طلبی دولتی قرن نوزدهم هستند که یا برکنار شدند. یا سر به نیست هر محیطی موقعیتی خاصی است و بازی خود را اقتضا میکند. برای انکه خلق و خوی خود و همسایگان و همشهریان خود را بفهمیم باید تاریخ سیر گذار و منطق موقعیت خود را تحلیل کنیم. افراد و گروه ها در هر موقعیتی رفتارهای متفاوتی نشان میدهند . هر موقعیتی مستعد تکثیر ترویج و رشد خلق و خوی ویژه ای و الگوی رفتاری خاصی است. خلق و خوی ایرانیان نیز امری ذاتی نیست ، در مسیر تاریخی شکل گرفته است. تا ساختارها تغییر نکنند رفتارها هم در مقیاس بزرگ اجتماعی عوض نمیشود. گر میخواهیم رفتار عوض شود باید ساختار عوض شود. این تغییرات طولانی مدت ساختاری و اجتماعی یک طرح اهسته پیوسته گسترده و ژرف و مشارکت جویانه را میطلبد . جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکت خود را اباد کند، خانه اش خراب میشود و هر کس بخواهد خانه ی خود را اباد کند باید در تخریب مملکت بکوشد.
اخلاق در سطح خرد رفتار و گزینش فردی است اما وقتی به سطح میانی و کلان میرسد نهادها باید دیده شود. اینجا است که فرایند ها و ساختارها نقش خود را بر اخلاق میزنند وموثر میشوند.
پایه اخلاق تجربه های حسی زندگی روزمره ی مردم است. تجربه زیسته اساس خلقیات است. ما چه تجربه ی زیسته ای در این سر زمین داریم ؟
خلق و خوی ایرانیان امری ذاتی نیست , در مسیر تاریخی شکل گرفته است. تا ساختارها تغییر نکنند , رفتارها هم درمقیاس بزرگ اجتماعی عوض نمیشوند.
پرسش این است که آیا رهروان راه (مردم ایران ) مشکل دارند یا "راه "؟ آیا مشکل در ذات مردم است یا درنهاد ها و ساختارهای جامعه ؟ سیاق بحث و استدلال ما به شق دوم نظر دارد. راه هموار نیست و نهادها ایراد دارند. تفوق نهادمندشده ی یک حوزه معنایی بر سایر حوزه ها ..راه خلقیات اجتماعی را ناهموار تر کرده است .
رفتارهای تازه به نها د های تازه نیاز دارند ...پابه پای ساختارها رفتارها هم تغییر میکنند .تغییر پروژه ای طولانی وهمه جانبه است , پروژه ای فرهنگی, سیاسی, اقتصادی, سحری, محله ای, اجتماعی, آموزشی , فکری , بخشی و میان بخشی.
این کتاب بیشتر جمع آوری کلیه نظراتی است که در باب خلقیات ایرانیان ارایه شده و نکته و نظریه چندان جدیدی ارایه نمی دهد بلکه مدعی است در قالب نظریه سیستم ها تمام فرضیات قبلی را در بر دارد
از دیدگاه اقتصادی و محیط زیستی مارکس و انگلس در باب وجه تولید آسیایی تا مذهب و عرفان و جامعه ناپایدار تمام آنچه را در این سال تکرار شده تکرار می کند که جا دارد در نظریات جامعه شناختی کمی مباحث نوین تر مانند موج های احساسی در شبکه های اجتماعی ، جو زدگی و ریشه های عمیق احساسی و عواطف ایرانیان و به خصوص "واقع گریزی" ایشان که عصاره نظریات قبلی است به بحث و ریشه یابی دقیق تر گذاشته شود
اگر میشد یک ستاره دیگه اضافه میکردم و ۶ ستاره میدادم به نویسنده و خود کتاب. این کتاب رو باید بارها خواند و در تک تک لحظه های زندگی ازش استفاده کرد اگر میخواهیم خلقیاتمون رو تغییر بدیم و پیشرفت کنیم در تمام زمینه های اقتصادی فرهنگی اجتماعی. به نظر من کتاب بسیار آموزنده است و برای دانشجو ها و دانش آموزان در تمام مقاطع باید تدریس شود. برای بهتر شدن و رفع نواقص اخلاق ابتدا باید بدونیم ایراد کجاست و سپس درمانش کنیم، این کاریست که آقای فراستخواه به بهترین شکل ممکن انجام داده و دلایل آن به همراه راه حل ارائه داده . تا اینجا به نظرم بهترین کتابی بود که در زمینه جامعه شناسی ایرانی خواندم.
دقیق جواب این راننده تاکسی ها رو که فحش میدن به مردم رو میده. شاید بعدش بگید خب؟چه غلطی کنیم تو این منجلاب؟ ولی روش سیر حرکت کتاب خوب بود و ارتباط ها هم تا حدی درست بود.
"... هر چه بیشتر با این مردم میجوشم و بیشتر با آنها نشست و برخاست میکنم کمتر اخلاقشان به دستم میآید... با همه قیافه جدّی که به خود میدهند هیچ کار دنیا را به جِدّ نمیگیرند، مگر در سه مورد مخصوص: یکی شکم، یکی کیسه و یکی تنبان. وقتی پای این سه چیز به میان آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی میفروشند." بیش از پنجاه سال از "خلقیات ما ایرانیان" محمدعلی جمالزاده، راقم سطور فوق میگذرد. اگرچه این کتاب را شاید بتوان نخستین اثر مکتوب در زمینه خلقیات ایرانیان دانست اما سخن از خلقیات ایرانیان به عنوان جامعهای با ویژگیهای منحصر به فرد و متمایزکننده از سایر جوامع، از مدتها پیش به صورت پراکنده در آثار سیاحان و سفرنامهنویسان و حتی اشعارِ بزرگانِ ادب پارسی یافت میشود. قدمت و کثرت پرداختن به خلقیات ایرانیان نشان از اهمیت این مسأله دارد به ویژه که در دوره معاصر وفور آثار در این زمینه پژوهشگران بسیاری را بر آن داشته تا بر خلقیات ایرانیان به عنوان یکی از عوامل عدم توسعه و پیشرفت ایران تأکید ورزند. "ما ایرانیان" مقصود فراستخواه ورای مشاهداتی که موارد تأیید نشدهای را به ایرانیان نسبت میدهند، تلاشی نو و علمی پیرامون خلقیات اجتماعی ایرانیان و رفتار و نگرش آنان است. فراستخواه با وفاداری کامل به جامعهشناسی و با مبانی روشنفکری ضعفهای اجتماعی ایرانیان را میکاود و در مقایسه با اسلاف خود در این زمینه پا را فراتر میگذارد چراکه با عبور از بررسی تجربی خلقیات، با رویکردی نظری و بهره بردن از مدلهای تحلیلی و تحلیل تاریخی، برای خلقیات ایرانیان مدلی نظری طراحی میکند و علل ضعفهای خلقیات ایرانیان را تحلیل و بررسی میکند. فراستخواه با انتقاد از نگاههای تک خطی و ساده به خلقیات ایرانیان و به چالش کشیدن آنها بر این نظر است که باید با دیدی کلنگرانه، تأثیر زیست تاریخی بر خلقیات اجتماعی را به دلایل ساختاری و کنشی مورد تحلیل قرار داد. همچنین او مدعی است که حتی نوسازی نتوانسته است خلقیات ایرانیان را دگرگون کند چراکه الگوی توسعه در ایران معیوب بوده و جامعه ایران گذار ناقص و نامنظمی داشته است. نویسنده "ما ایرانیان" رویکردی خودانتقادی را به عنوان نقطه ثقل تحلیلی خود قرار داده و راه درمان ضعفها را در "یادگیری" و "کنش" جستوجو میکند؛ آن هم یادگیری گروهی، سازمانی و اجتماعی نه فردی. چراکه فراستخواه بر این نظر است که خلقیات یادگرفتنی است و میتوان با یادگیری (یعنی شناخت و پراکسیس) از رهگذر کنش انتقادی و خرد ارتباطی، الگوی زیست اجتماعی بهتری را تمرین کرد. نیک پیداست که وی رفتارهای تازه را در گرو نهادهای تازه میداند چراکه زیستنهادهایی مناسب میتوانند الگوهای تازه زیست اجتماعی را تسهیل کنند. و این جز با طرحی مشارکتجویانه، همهجانبه، شبکهای، آهسته و پیوسته میسر نیست.
آنچه در خُلقیاتِ ناپسند ما دیده می شود ناشی از زندگی مان در جغرافیایی حادثه خیز و ناپایدار از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. جنگها، محافظه کارمان کرده و استبداد طبقه ی حاکم به عدم صداقتمان دامن زده است. در شرایطی زیسته ایم که با پنهان سازی عقیده، میزان دارایی و ارتباطاتمان محفوظ تر مانده ایم. به نوعی مِم هایمان (یعنی ژنهای رفتاری-فرهنگی) برای زنده ماندن در چهار راه حوادث به شکل کنونی تکامل یافته و نسل به نسل منتقل شده اند.
البته که تغییر رفتار در بستر تغییر ساختارها و آموزش امکان پذیر است؛ باید توجه داشت "سرعت" تغییر ساختار اگر بسیار آهسته باشد، بنیادهای اخلاقی بیش از پیش نابود شده و اگر با شیب زیاد باشد، گذار از تمامیت خواهی به سمت دموکراسی کامل صورت نخواهد گرفت و نتیجه ای مشابه انقلاب پنجاه و هفت ایران در پی خواهد داشت. پس راه حل تغییر آرام و قدم به قدم است تا با رسیدن به شفافیت و اعتماد، متنِ زیستمان برای بروز زندگی هرچه اخلاق مدارتر مهیا شود.
نویسنده بیان میدارد بر خودْانتقادی تمرکزی عمدی داشته و دربارهی آن قسمت از اخلاقیات ایرانیان صحبت کرده که مورد مناقشه بوده اند و از ویژگی های مثبت این ملت، کمتر سخنی به میان آمده. هرچند انتقادهای وارده تا حدود خوبی قابل توجه است، اما کاش اسم مناسب تری برای کتاب انتخاب میشد. اسمی که بیانگر همین تمرکز بر فرهنگهای ناشایسته مان است. ضمن اینکه پذیرش اشکالات، نخستین گام به سوی بهبود است، باید توجه داشت خودْزنی، خودْسرکوبگری و خودْتحقیری تله های بزرگ در پیشبرد این مسیرند. موضوعی که بارها و بارها در طول کتاب به چشم میخورد.
همچنین آنجایی که انتقاد نویسنده به نحوه ی مدرن کردن ایران در دوره پهلوی دوم وارد میشود خوب است راه حل جایگزین هم ارائه نماید. مثلا چه کارهایی باید انجام میشد تا گذار از سنت به مدرنیته بهتر اتفاق بیفتند؟ آیا اصلا تنشِ ناشی از جهش رو به جلو قابل اجتناب بود؟
کتابی بسیار خوب و خواندنی. در دو سال شانزده بار چاپ شده. کاملا منطبق با ترتیب صحیح روش تحقیق علمی٬ انجام و با ارجاعات به رفرنسهای بسیار زیادی نوشته و پژوهش شده است. ریشه یابی علل را بسیار خوب و منطقی و به دور از احساسات غربزدگی و وطن پرستانه٬ بررسی و بیان کرده است.
توصیه می شود که این کتاب را همگان با صبر٬ حوصله٬ با دقت و به دور از تعصب مطالعه نمایند و خواندن آن را به دیگران نیز پیشنهاد کنند.
با توجه به محدودیتهای موجود٬ تقریبا همه گفتنی ها را به روشی علمی مطرح نموده است. راهکارهای برطرف کردن عیوب خلقیات ایرانیان را هم با توجه به محدودیتهای نویسنده در ایران٬ کاملا به خوبی و تقریبا واضح و زیرکانه در ضمن کتاب نمایان ساخته است.
همچنین خواننده محترم لازم است بسیار به این نکته توجه داشته باشد که این کتاب را یکی از محققان برتر داخلی در این برهه زمانی نوشته و حتی با توجه به محدودیت های فروان٬ همه گفتنی ها را متهورانه بیان کرده حتی راه حلها را. بنابراین ایراد برخی از دوستان در نظرات قبلی٬ کاملا نابجاست. شما نگاه کنید که در چه زمان و مکانی این تحقیق علمی انجام شده است. نویسنده محترم و فرهیخته که در خارج از ایران زندگی نمی کند.
این کتاب نسبت به اکثر کتب مشابه و مطرح در این زمینه به طور جامع تر٬ علمی تر و مدرن تر و با روش تحقیقی و پژوهشی به این موضوعات مهم و اساسی پرداخته است.
البته خوب است که کتب سایر نویسندگان محترم در این زمینه که کم نیستند نیز مطالعه شوند و از همه زوایای دیگر (علمی و حتی غیرعلمی اما با تاکید بر نگرشی خاص) به این موضوعات نگریسته شود.
در ضمن یک ساختمان عظیم الجثه فرهنگی ویران را در زمانی کوتاه و با امکانات و نیروی انسانی کم که نمی توان ساخت و حتی بازسازی آن روی خرابه های کج و سست نیز دردی را دوا نمی کند. همه باید دست به دست هم بدهند٬ آن هم در طول چندین نسل. این گوی و این میدان .
تصور بر این است که سرنوشت ایران و ایرانیان همین است. بعید است با این اوصاف جامعه امروزی بتوان به تحول فرهنگی صحیحی دست پیدا کرد که در راستای آن٬ راه برای سایر پیشرفتها هموار گردد.
کتاب «ما ایرانیان» نوشته آقای مقصود فراستخواه است که توسط نشر نی منتشر شده است. به گفته نویسنده، بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان در سال 1386 از من دعوت کرد سلسله بحثهایی را دربارهی خلقیات ایرانی به صورت هم اندیشی ارائه دهم. طی سه سال هر ماه یک نشست و در مجموع بیست و چند جلسه در حسینیه ارشاد برگزار شد. کتاب مجموعه بحثهای اینجانب است که به طور ماهیانه تحریر میشد و در اختیار جمع قرار میگرفت. در این کتاب خلقیات ایرانیان، ضعفها و راه حلهای رفع آن با نگاهی علمی مورد واکاوی و مطالعه قرار گرفته است. این کتاب در 8 فصل و 263 صفحه چاپ شده است. آیا خلقیات ما ایرانیان ضعفهایی دارد؟ در پاسخ به این سوال 96درصد از جامعه آماری متشکل از هیئت علمی و گروهی از نخبههای کشور پاسخ مثبت دادهاند. مشکل کجاست؟ ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقاد ناپذیری، رودربایستی، عدم شفافیت، خودمحوری، غلبه احساسات بر خرد ورزی، رواج دروغ و رفتارهای غیرقابل پیشبینی قسمتهایی از کتاب: جامعهای که یک سوی آن اوج مصرف گرایی است و سوی دیگر آن حضیض فقر است، چگونه میتواند جامعهای اخلاقی باشد؟در چنین جامعهای گروهها و طبقات نسبت به هم بیگانه، بیاعتنا و یا از هم متنفرند و سخن گفتن از عدالت اغلب متظاهرانه و یا حتی عوام فریبانه است. اخلاق یک دستورالعمل دولتی از بالا نیست، یک حس اجتماعی از درون است؛ نوعی وجدان جمعی و نوعی آگاهی وفاق آمیز و رضایت بخش جمعی است. وقتی در کوچه و خیابان یک برگ کاغذ را در دست میگیریم و دنبال سطل زباله میگردیم در واقع در یک آگاهی جمعی شراکت داریم. در سال 1971 تحقیقی در ایران صورت پذیرفت که نشان میداد کسانی که در مقامات بالای لشکری و کشوری فعالیت میکنند چقدر احساس ضعف و بی قدرتی دارند! در جامعهای که هرکس فقط به فکر این است که برای منافع و مصالح فردی خویش کار بکند، منافع عمومی همهی جامعه بر زمین میماند. ما ایرانیان کارهایی در زندگی روزمره با دیگران میکنیم و خلقیاتی داریم که میدانیم خوب نیست ولی در دل میگوییم چارهای جز آن نیست. به عبارت دیگر زمین بازی ما پر از دو راهی های میان فضیلت و بلاهت است.
فراستخواه انگاره مردمنگارانه و ژانری به نام خلقیات ایرانیان را که پایهگذار آن جمالزاده فقید بوده را به یک جستار جامعه شناختی و علمی و دانشگاهی ارتقا داده است. اشاره به "ذاتگرایی" به عنوان یک خطای معرفتی از جانب متفکرانی چون علی شریعتی که مطلقگرایانه و تک بعدی به هویت قومی و نژادی پرداخته اند و ارایه روش تحلیل کاربردی چهارسطحی،نهادها، انسانی، منطقه و رویدادها و نظریههایی چون نونهادگرایی تاریخی، بازیها و مم ها برای توضیح و تشریح تا حد ممکن کلنگرانه و جامعنگر به مسئلهشناسی توسعهنایافتگی ایران، همه همه به اعتبار اثر حاضر به شدت افزوده است.
فراستخواه در این کتاب اول از همه میاد و نهاد رو توضیح میده و نظرش اینه که زندگی در هر نهادی انسان رو دارای خلقیات خاصی میکنه، اگر این نهادها تغییر پیدا کنن، خلقیات هم تغییر پیدا میکنه و بعد توضیح میده ساختار جغرافیایی و سیاسی ایران در طول تاریخ چطور بوده و باعث ایجاد چطور نهادهایی شده که الان ما شدیم اینی که هستیم
در مجموع هم حرف تازهای نداشت، و انگار بعضی از جاها بسیار کلی گویی میکردن
قلم کتاب به شدت خسته کننده و کسالت بار بود . بر خلاف تصورم حرف چندان جدیدی در این کتاب زده نشده و بیشتر نظریه های مختلف شناختی رو مطرح کرده . به نظرم زمینه کاوی خلقیات ایرانیان رو میتونست خیلی جذاب تر ارائه بده .