What do you think?


خمس الاصابع
«دیدی؟ هنوزم نمیفهمی. رنجِ زندگی رو نمیشه تقسیم کرد به رنجهای مهم و رنجهای بیاهمیت. همهش از یه چیزه. از یه جنسه. از زندگیه. از زندهبودنه. یه چیزیه که آدمی مثل من بهتر میفهمه. تو هیچوقت نمیفهمی. چند دقیقهی دیگه قراره جیغ بزنی و انگشتت رو ببرن و بازم نمیفهمی. ببینم، اگه یه روز سهیل بمیره، بازم حالیت نمیشه؟ زندگی عین دیکتاتوریه. عرصه رو باز میذاره برای فلاکت. خیال میکنی میتونی از دستش در بری، یا یه راه حل منطقی براش جور کنی. زهی خیال باطل! هرکاری بکنی گولزنکه. آخرش زندگی با یه اره تو دستش میاد وامیسته بالا سرت، یه جوری زهرشو میریزه.»
«پس با اره میبرن...»
برای تهیهٔ کتاب به این آیدی تلگرام پیام بدهید:
@Khomsolasabe
«پس با اره میبرن...»
برای تهیهٔ کتاب به این آیدی تلگرام پیام بدهید:
@Khomsolasabe
209 pages, Unknown Binding
Published September 21, 2026
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Read
September 21, 2026خمسالاصبع هم بالاخره منتشر شد.
مثل شبانه بدون سانسور و بدون مجوز. طبیعتا روند پخش و فروشش مثل کتابهای مجوزدار نیست، اگر تمایل داشتین کتاب رو بخونین، به اکانت تلگرام من به این آدرس پیام بدین تا راهنمایی کنم:
@negarkh_13
این رمان رو پیشکش کردم به خون...
...
امیدوارم بخونین و خوشتون بیاد.
ممنونم.
مثل شبانه بدون سانسور و بدون مجوز. طبیعتا روند پخش و فروشش مثل کتابهای مجوزدار نیست، اگر تمایل داشتین کتاب رو بخونین، به اکانت تلگرام من به این آدرس پیام بدین تا راهنمایی کنم:
@negarkh_13
این رمان رو پیشکش کردم به خون...
...
امیدوارم بخونین و خوشتون بیاد.
ممنونم.
September 21, 2026
دومین داستان از این نویسنده، و حتی بهتر از داستان قبلیش شبانه.
این داستان دیگه توی یه کشور خیالی اتفاق نمیافته. توی ایران اتفاق میافته. دیگه نمادین نیست. به خاطر همین خیلی گیراتر و ملموستره. من این رو خیلی بیشتر میپسندم.
داستان رئالیسم جادوییه. و ترکیب سیاست و رئالیسم جادویی، بینظیر از آب دراومده. حکومت همه رو موظف میکنه خُمس بدن، اما نه خُمس اموالشون رو، بلکه خُمس انگشتاشون رو: هر کس باید یک انگشتش قطع بشه. در فضایی کافکایی، قوانین و مقررات مختلف این دستور حکومت تشریح میشه، و آدمها به عبث سعی میکنن معنای پنهان پشت این دستور رو بفهمن، دستوری که خواه ناخواه تمام زندگیشون رو تحتالشعاع قرار داده.
کتاب طبیعتاً زیرزمینی منتشر شده، برای همین تهیهش یه ذره سختی داره. اما به نظرم میارزه. به نویسنده خیلی امیدوارم و فکر میکنم داستان بعدش حتی از این هم بهتر باشه.
کتاب رو میتونید از این جا تهیه کنید:
https://t.me/Khomsolasabe
این داستان دیگه توی یه کشور خیالی اتفاق نمیافته. توی ایران اتفاق میافته. دیگه نمادین نیست. به خاطر همین خیلی گیراتر و ملموستره. من این رو خیلی بیشتر میپسندم.
داستان رئالیسم جادوییه. و ترکیب سیاست و رئالیسم جادویی، بینظیر از آب دراومده. حکومت همه رو موظف میکنه خُمس بدن، اما نه خُمس اموالشون رو، بلکه خُمس انگشتاشون رو: هر کس باید یک انگشتش قطع بشه. در فضایی کافکایی، قوانین و مقررات مختلف این دستور حکومت تشریح میشه، و آدمها به عبث سعی میکنن معنای پنهان پشت این دستور رو بفهمن، دستوری که خواه ناخواه تمام زندگیشون رو تحتالشعاع قرار داده.
کتاب طبیعتاً زیرزمینی منتشر شده، برای همین تهیهش یه ذره سختی داره. اما به نظرم میارزه. به نویسنده خیلی امیدوارم و فکر میکنم داستان بعدش حتی از این هم بهتر باشه.
کتاب رو میتونید از این جا تهیه کنید:
https://t.me/Khomsolasabe
October 6, 2026
1. ایدۀ مرکزی بینهایت درخشانی داشت.
2. بسیار پرکشش بود و زمین نگذاشتنی.
3. اشخاص و رخدادهاش به یاد ماندنی بودن و اینجایی و اکنونی.
4. زبان سرراست و روانی داشت و در عین حال بی مایه و تُنُک نبود.
5. کَنده و جدا نبود و بی تعهد. شریف بود به غایت.
منتها:
موارد سه و چهار و پنج در بالا شمشیرهای دولَبه بودن.
مثلاً متن در سرتاسر خودش زیادی معاصره. دقیقاً متصله به اینجا و اکنون ما. همین الانِ الانِ الان ما
زبان گاهی زیادی رهاست و ناویراسته و به هر دری رونده.
و مهمتر از همه، تعهد گاهی زیادی سعی میکنه فرو بشه در چشم تو. مخصوصاً اون نزدیکهای آخر کتاب که مستقیم میاد بهت حالی کنه که متعهده، به نظر من زائد اومد، یا به قول شما جَوونها اَدا بود بیشتر.
اما خب این ایرادها رو گفتم که نگن فقط تعریف کرد.
رمان بسیار خوبی بود.
به خوبی رمان قبلیش.
شاید حتا به قول دوستان بهتر و بالاتر از اون.
رمان تر از اون.
و حیف که خونده نشه در ابعاد گسترده.
حیف که امروز خودمون رو به این هیئت رمانیزه نخونیم و نبینیم.
و اونایی که اسم نمیبرم اما خودشون میدونن کدومان رو هی و هی بریم بخونیم.
والا!
پی نوشت: من این کار رو به هیچ وجه رئالیسم جادویی نمیدونم.
2. بسیار پرکشش بود و زمین نگذاشتنی.
3. اشخاص و رخدادهاش به یاد ماندنی بودن و اینجایی و اکنونی.
4. زبان سرراست و روانی داشت و در عین حال بی مایه و تُنُک نبود.
5. کَنده و جدا نبود و بی تعهد. شریف بود به غایت.
منتها:
موارد سه و چهار و پنج در بالا شمشیرهای دولَبه بودن.
مثلاً متن در سرتاسر خودش زیادی معاصره. دقیقاً متصله به اینجا و اکنون ما. همین الانِ الانِ الان ما
زبان گاهی زیادی رهاست و ناویراسته و به هر دری رونده.
و مهمتر از همه، تعهد گاهی زیادی سعی میکنه فرو بشه در چشم تو. مخصوصاً اون نزدیکهای آخر کتاب که مستقیم میاد بهت حالی کنه که متعهده، به نظر من زائد اومد، یا به قول شما جَوونها اَدا بود بیشتر.
اما خب این ایرادها رو گفتم که نگن فقط تعریف کرد.
رمان بسیار خوبی بود.
به خوبی رمان قبلیش.
شاید حتا به قول دوستان بهتر و بالاتر از اون.
رمان تر از اون.
و حیف که خونده نشه در ابعاد گسترده.
حیف که امروز خودمون رو به این هیئت رمانیزه نخونیم و نبینیم.
و اونایی که اسم نمیبرم اما خودشون میدونن کدومان رو هی و هی بریم بخونیم.
والا!
پی نوشت: من این کار رو به هیچ وجه رئالیسم جادویی نمیدونم.
October 1, 2026
داستان و تخیل نگار حیرتانگیز است. جهان رمان، هم جهانِ ماست و هم ویرانهای که دوست نداریم امکانِ وجودش را باور کنیم. شخصیتها زندهاند و مکانیزمهای عینیِ جهان امروز، بیکموکاست در جهان داستان حضور دارند و عمل میکنند؛ تا جایی که «خمس الاصابع» نه یک حادثهٔ عجیب، بلکه میوهٔ طبیعیِ همین مکانیزمها به نظر میرسد.
با این همه، به گمان من رئالترین وجه این رمان، بازتابِ دهشتِ بیرون در زندگی آدمهاست. این قصهها برای همهٔ ما آشنا هستند؛ آنقدر آشنا که انگار سالها با همین قصهها خوابیدهایم و حالا در آینهٔ رؤیا و کابوس، روایتِ «خمس الاصابع» را میشنویم.
آنچه این رمان ویرانشهری را جالب میکند، این است که برای جهانش به هیچ فناوری خیالی یا نیروی ماورایی احتیاج ندارد. همهچیز از دل همان سازوکارهایی بیرون میآید که امروز هم میشناسیم: بوروکراسی، جنگ، بازار، سرکوب، ترس، اطاعت، و فرسایش زندگی روزمره. گویی، رمان به آیندهای ناپیدا چشم ندوخته، بلکه منطقِ امروز را تا انتهای ممکنش ادامه میدهد.
با این همه، به گمان من رئالترین وجه این رمان، بازتابِ دهشتِ بیرون در زندگی آدمهاست. این قصهها برای همهٔ ما آشنا هستند؛ آنقدر آشنا که انگار سالها با همین قصهها خوابیدهایم و حالا در آینهٔ رؤیا و کابوس، روایتِ «خمس الاصابع» را میشنویم.
آنچه این رمان ویرانشهری را جالب میکند، این است که برای جهانش به هیچ فناوری خیالی یا نیروی ماورایی احتیاج ندارد. همهچیز از دل همان سازوکارهایی بیرون میآید که امروز هم میشناسیم: بوروکراسی، جنگ، بازار، سرکوب، ترس، اطاعت، و فرسایش زندگی روزمره. گویی، رمان به آیندهای ناپیدا چشم ندوخته، بلکه منطقِ امروز را تا انتهای ممکنش ادامه میدهد.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews





