واقعاً شرمم میشه وقتی میبینم تعداد کتابهای ایرانی معاصری که خوندم اینقدر کمه، وقتی اینقدر کارای فوقالعاده هست. این کتاب، شامل شش داستان کوتاه به شدت خاص و بینظیره که هرکدومشون واقعاً دنیای خاص خودشون رو دارن. برای من، تجربهی خوندنشون دقیقاً شبیه تجربهی خوندن یه کار اتوبیوگرافیک بود، با این تفاوت که تمام این اتوبیوگرافیها، مثل کارای خانم نغمه ثمینی، یه بُعد زمان و مکانپریشی خاصی داشتن؛ هیچکدوم از قصهها مربوط به یک دوره، یک مکان، یا یک شخص ثابت نبود و این، همیشه توییست خاصی به داستانها میداد. خصوصاً داستان سنیما نایاک از این جنس بود. داستان قصردشت کاملاً منو یاد نوولای آقای چرمشیر میانداخت: کلی شخصیت، با کلی دنیا، دین، رنگ و لعاب مختلف، اما بدون اینکه بخواد لزوماً چیزی رو توی ذهن آدم فرو کنه (البته تفاوت در پلات قطعاً زیاده و هدف هر دو نویسنده هم همینطور، اما شدیداً منو یاد اون اثر انداخت، انگار نسخهی گستردهترش باشه). قصهی آخر اما واقعاً یه چیز دیگه بود، یه جنسی داشت که میتونستم لمسش کنم، یه تجربهگراییِ وحشتناک؛ داستان آخری برای من صرفاً یک داستان نبود، یه خاطره، یا یه زندگی تمام عیار بود که جای تکتکشون میشد زندگی کرد. همین خصوصیت توی داستان اول (من پدرم هستم) هم به طرز چشمگیری توجه آدم رو جلب میکرد. فضاسازیها اونقدر روشنن که نمیشه ازشون رو برگردوند، بلافاصله آدم قوس برمیداره توی داستان. زنانگی و جسارت هم توی تکتک قصهها بولد هست و واقعاً لذتبخشه. در کل پیشنهاد میکنم، برای من که تجربهی بینظیری بود.