Jump to ratings and reviews
Rate this book

حکمت و سیاست

Rate this book

628 pages, Hardcover

First published January 1, 2015

80 people want to read

About the author

Seyyed Hossein Nasr

249 books728 followers
Seyyed Hossein Nasr was born on April 7, 1933 (19 Farvadin 1312 A.H. solar) in Tehran into a family of distinguished scholars and physicians. His father, Seyyed Valiallah, a man of great learning and piety, was a physician to the Iranian royal family, as was his father before him. The name "Nasr" which means "victory" was conferred on Professor Nasr's grandfather by the King of Persia. Nasr also comes from a family of Sufis. One of his ancestors was Mulla Seyyed Muhammad Taqi Poshtmashhad, who was a famous saint of Kashan, and his mausoleum which is located next to the tomb of the Safavid king Shah Abbas, is still visited by pilgrims to this day.

Seyyed Hossein Nasr, currently University Professor of Islamic Studies at the George Washington University, Washington D.C. is one of the most important and foremost scholars of Islamic, Religious and Comparative Studies in the world today. Author of over fifty books and five hundred articles which have been translated into several major Islamic, European and Asian languages, Professor Nasr is a well known and highly respected intellectual figure both in the West and the Islamic world. An eloquent speaker with a charismatic presence, Nasr is a much sought after speaker at academic conferences and seminars, university and public lectures and also radio and television programs in his area of expertise. Possessor of an impressive academic and intellectual record, his career as a teacher and scholar spans over four decades.

Professor Nasr began his illustrious teaching career in 1955 when he was still a young and promising, doctoral student at Harvard University. Over the years, he has taught and trained an innumerable number of students who have come from the different parts of the world, and many of whom have become important and prominent scholars in their fields of study.

He has trained different generations of students over the years since 1958 when he was a professor at Tehran University and then, in America since the Iranian revolution in 1979, specifically at Temple University in Philadelphia from 1979 to 1984 and at the George Washington University since 1984 to the present day. The range of subjects and areas of study which Professor Nasr has involved and engaged himself with in his academic career and intellectual life are immense. As demonstrated by his numerous writings, lectures and speeches, Professor Nasr speaks and writes with great authority on a wide variety of subjects, ranging from philosophy to religion to spirituality, to music and art and architecture, to science and literature, to civilizational dialogues and the natural environment.

For Professor Seyyed Hossein Nasr, the quest for knowledge, specifically knowledge which enables man to understand the true nature of things and which furthermore, "liberates and delivers him from the fetters and limitations of earthly existence," has been and continues to be the central concern and determinant of his intellectual life.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (18%)
4 stars
9 (27%)
3 stars
15 (45%)
2 stars
3 (9%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews335 followers
August 17, 2019
این کتاب را اندک اندک خواندم
پارسال تمامش کردم
پر از خودنمایی جناب صدر و ادعاهای پوچ

ولی نمی‌شود ارزش کار آن را انکار کرد، واقعا کار مهمی کرده حسین دهباشی
Profile Image for Amir Azad.
214 reviews28 followers
October 7, 2016
به قدری نصر از خودش تعریف کرده و درست و خلاف را به هم پیچیده که من عمده کتاب را با انکار خواندم، هرچند در قسمت‌هایی که خودش نقشی نداشته به نظر منصفانه سخن گفته است.
در ثلث اول کتاب فقط جمله سبحانی ما اعظم شأنی را نگفته است.
Profile Image for ص مصطفی.
16 reviews2 followers
December 14, 2018
این کتاب، نه اولین کتابی است که باید خوانده شود در باب بخشی از تاریخ معاصر ایران و نه آخرین کتاب. این کتاب این امکان را فراهم می‌آورد تا زندگی و زمانه‌ی یکی از فلاسفه‌ی مهم و اثرگذار عصرمان را، آن‌گونه که او می‌بیند، و نه لزوماً آن‌گونه که بوده، ببینیم. به نظر من، پرسش‌گران می‌توانستند با نقشه‌ی راه بهتر و دقیق‌تری به مصاحبه با جناب نصر بپردازند؛ اما همین‌قدر هم ارزشمند است و خواندنش لذت‌بخش.
Profile Image for Mojtaba Alizadeh  -  مجتبی علیزاده.
3 reviews1 follower
Read
July 16, 2017
مجذوب کننده‌ترین لحظات کتاب صفحات آغازین اونه به نظرم. اینکه متوجه میشیم مادر نصر که زن دوم ولی الله نصر بوده. و اینکه نوه شیخ فضل‌الله نوری، شهید و عالم شهیر مشروطه بوده و از پیشگامان برابری حقوق زنان در ایران بوده جزو جذاب‌ترین قسمت های کتابه
Profile Image for میثم موسوی نسیم‌آبادی.
522 reviews1 follower
November 19, 2025


من و ملکه در پاییز ۱۳۵۷ [۲۸ آبان] برای دیدن آیت‌الله خویی که فرموده بودند برای شاه پیغامی دارند، رفتیم... ایشان که آن‌وقت مرجع تقلید بزرگ شیعه و یک وزنۀ خیلی‌خیلی سنگین فقهی و دینی بود، اول یک انگشتر – یک انگشتر که فکر می‌کنم رویش نوشته بود یدالله فوق ایدیهم – به شهبانو داد و گفت این را بدهید برای حفاظت از پادشاه. بعد هم دستش را زد به عمامه‌اش که روی سرش بود و گفت: به شاه بگویید عمامۀ ما علما را بگیرید ببندید به لولۀ تفنگ‌های ارتش ایران. یعنی اتحادی پیدا بشود بین علما و حکومت ایران و نگذارید که همۀ نظام به‌هم بخورد وگرنه یک فاجعۀ بزرگی برای شیعه، برای عراق، برای ایران خواهد بود. این پیام آیت‌الله خویی بود (دهباشی، ۱۳۹۴: به نقل از «دکتر سید حسین نصر»، ۲۴۷-۲۵۶-۲۵۷-۳۲۷).

صدام حسین هم که به دیدن ملکه آمد، گفت: به شاه بگویید تانک‌ها را بیاورند در خیابان و فقط آنجا نگه ندارند. هر کسی شلوغ کرد لولۀ توپ را متوجه مردم کنند و در کنند. بهتر این است که سیصد نفر الان بمیرند تا این‌که یک میلیون ایرانی و عراقی بعداً بمیرند (همان: ۲۵۰-۲۵۱). [اما شاه] گفت: من یک سرهنگی نیستم که کودتا کرده باشم و در رأس مملکتی قرار گرفته باشم. من پادشاه ایرانم، من نمی‌توانم دستم را به خون آغشته کنم به طوری که صدام انتظار دارد و این کار را نخواهم کرد (همان: ۲۵۲).

کتاب «حکمت و سیاست: گفتگو با دکتر سید حسین نصر» جلد نخست از مجموعه تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر است که توسط حسین دهباشی و همکارانش در سال ۲۰۰۹ میلادی صورت گرفته است. مصاحبه‌ای مفصّل با نویسنده، مترجم، استاد فلسفه و اسلام‌شناسی هفتادوپنج ساله که در کارنامۀ او بنیان‌گذاری انجمن سلطنتی فلسفه، ریاست دانشگاه آریامهر و ریاست دفتر ملکۀ ایران مشاهده می‌شود.

دکتر حسین نصر در ابتدای این گفت‌وگو متذکر شده است از آنجا که تنها ایرانی عضو انستیتو بین‌المللی فلسفه است، اجباراً در وین چند کلمه‌ای به آلمانی [ایشان به انگلیسی و فرانسوی و عربی نیز تسلط دارند] راجع‌به خودش صحبت کرده و یک جلد کتاب کتابخانۀ فلاسفۀ زنده، که کتاب خیلی معتبر و بزرگی است، به زندگینامۀ خودنوشت او اختصاص یافته است (همان: ۱-۲-۱۴۵).

نصر در سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. در خانواده‌ای که پدرش سال‌ها رئیس سه دانشکدۀ ادبیات، حقوق و طب بود (همان: ۱۷) و با بالاترین رجال مملکت ازجمله رضاشاه در ارتباط بود و با شکوه‌الملک، ذکاءالملک فروغی، قوام‌السلطنه، علی‌اصغر حکمت، محمود شهابی، پرویز ناتل خانلری، محمد معین، بدیع‌الزمان فروزانفر، همایی و سعید نفیسی دائماً در خانه‌اش سر و کار داشت (همان: ۳۲-۳۳-۴۸-۴۹). چنان‌که مادرش نیز نوۀ شیخ فضل‌الله نوری و نتیجۀ محدث نوری بود. زنی متدیّن و در عین‌حال متجدّد که به دنبال حقوق زنان بود. هرچند پسرش، سید حسین، سر این موضوع با مادر اختلاف داشت و نگذاشت او وکیل مجلس بشود (همان: ۶ الی۸).

پدرم می‌رود پیش آقای هادی حائری و می‌گوید من خیلی جلب شدم به این خانم، من اصلاً فکر نمی‌کردم [در سنّ پنجاه‌وچند سالگی و پس از جدایی از همسر اول] به زنی [بیست‌وچند ساله] جلب شوم و ازدواج کنم. نظر شما چیست؟ ایشان عارف بود و بصیرت داشت. اینجایش را من خجالت می‌کشم بگویم ولی می‌گویم چون خیلی مهم است در اینکه بنده در این دنیا هستم؛ آقا یک تأملی می‌کنند، برای چند دقیقه حرف نمی‌زنند، بعد می‌گویند شما حتماً این کار را بکنید چون از این ازدواج کسی زائیده خواهد شد که نورش دنیا را می‌گیرد (همان: ۱۰-۱۱).

سید حسین نصر، که در دوازده سیزده سالگی راهی آمریکا شد و تا بیست‌وپنج سالگی در آنجا به تحصیل پرداخت (همان: ۲۳-۱۴۵)، در قسمت‌های مختلفی از این مصاحبه به تعریف و تمجید فراوان از خود پرداخته است. او معتقد است که از حافظۀ عجیب و حیرت‌آوری برخوردار بوده و دلیل اینکه توانسته است کتاب‌ها و مقالات مـتعددی بنویسد، به خاطر حافظه‌ای است که خداوند به ایشان داده است (همان: ۲۲).

وقتی من سه سالم شد، پدر و مادرم شروع کردند نوشتن و خواندن به من یاد دادند. من از سه سالگی می‌توانستم چیز بخوانم... و در چهار پنج سالگی من را بردند کلاس سوم، پریدم به کلاس سوم. بعد آن‌قدر تکلیف و این‌ها سنگین بود... که پدر و مادرم یک ذره کوتاه آمدند و مرا گذاشتند کلاس دوم (همان: ۲۱). من کسی هستم که بیست سال طلبگی فلسفه کردم و سی سال هم فلسفه را به طریق فرنگی خواندم... بنده شاید اولین کسی بودم در تاریخ که هم تجربۀ خواندن فلسفۀ اسلامی با بزرگ‌ترین استادان زندۀ ایران مثل علامه طباطبایی، سید کاظم عصار و سید حسن رفیعی را داشتم و هم فلسفۀ قرون وسطای غربی را با بزرگ‌ترین استادان غربی مثل ولفسون و ژیلسون و این‌ها که خداوندگار این کار بودند (همان: ۱۶۸).

من اولین ایرانی‌ام که که وارد دانشگاه ام‌آی‌تی شدم و اولین ایرانی هستم که در ۲۵ سالگی از دانشگاه هاروارد دکتری گرفتم (همان: ۲۹۳-۳۷۰). در سنّ ۲۵ سالگی جوان‌ترین دانشیار دانشگاه تهران شدم و در سنّ ۳۰ سالگی جوان‌ترین استاد فول‌پروفسور دانشگاه تهران شدم که در تاریخ سابقه نداشت و در سنّ 35 سالگی جوان‌ترین رئیس دانشکده و همین‌جور بیایید پیش (همان: ۱۴۵). من دانش فراوان نسبت به اسلام و امور اسلامی دارم (همان: ۲۲۴). و شاید اگر یک کسی مثل منِ نصر [با آن خدماتی که به اسلام کردم] نبود، اصلاً آن زمینۀ اسلامی باقی نمی‌ماند که بشود رویش انقلاب کرد (همان: ۳۷۶).

دلیلی که الان شما این همه طلبه در قم دارید که مهندسی برق خوانده‌اند بعد رفتند طلبه شدند به بنده ارتباط دارد؛ یعنی من را به‌عنوان نمونه دیده بودند، کسی که فیزیک و ریاضیات در بالاترین سطح خوانده بعد رفته فیلسوف شده... هفته‌ای نیست که از ایران کسی به من نامه نفرستد که بگوید آقا مثلاً من فیزیک خواندم یا برق خواندم در دانشگاه شریف – بیشتر هم مال دانشگاه شریف‌اند – می‌خواهم بروم در رشتۀ اسلامی و طلبه بشوم و شما نظرتان چیست (همان: ۹۸)؟

دکتر نصر در قسمتی دیگر از این گفت‌وگو اذعان می‌کند که با شهبانو خیلی‌خیلی نزدیک بوده و در طول سالیان طولانی، هفته‌ای دو سه مرتبه ایشان را می‌دیده است تا این‌که در تابستان ۱۳۵۷ همسر شاه ریاست دفترش را به او پیشنهاد می‌دهد. نصر با علما و مخصوصاً آقای مطهری مشورت می‌کند و با اصرار و پافشاری مرتضی مطهری، که معتقد بود افراد مسلمان و پاک و بادرایت باید سنگرهای مهم کشور را به دست بگیرند، ریاست دفتر ملکه را می‌پذیرد. چنان‌که پیش‌تر هم با تشویق و اصرار فراوان آیت‌الله مطهری ریاست دانشگاه آریامهر را پذیرفته بود (همان: ۱۸۵-۱۸۸-۲۱۳).

تصمیمی که برای زندگی‌ام خیلی گران تمام شد و باعث دربه‌دری من از مملکتم شد. من مثل یک ایرانی عادی نیستم، فرهنگ ایران برای من مثل آب بود برای ماهی، به علت عشق و علاقه‌ای که داشتم. فقط مسئله این نیست که آدم پنیر فرانسوی بخورد و برود در جنوب فرانسه زندگی کند، من اصلاً این‌جور آدمی نبودم. اگر تمام هستیِ مالی من از بین رفت و کتابخانۀ من غارت شد به خاطر تصمیمی بود که آن روز گرفته شد (همان: ۱۸۵-۱۸۸-۱۸۹).

مرتضی مطهری، که از دانشمندان خیلی درجه اول به‌شمار می‌رفت (همان: ۹۵)، از دوستان خیلی نزدیک من بود، مثل برادر من بود، خیلی‌خیلی ما به هم نزدیک بودیم. هیچ تصمیمات مهمی را نمی‌گرفت مگر ما با هم صحبت بکنیم (همان: ۱۸۰). تا این‌که یکی دو ماه قبل از انقلاب غیبش زد و ما دیگر با هم صحبت نکردیم. مرحوم مرتضی مطهری یواشکی رفتند جزو نهضت‌های انقلابی و رئیس شورای انقلاب شده بود (همان: ۱۸۵-۳۳۳).

علامه طباطبایی، که یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان قرن گذشته هستند، اصولاً با فعالیت‌های سیاسی آقای مطهری و دخالت روحانیت در امور سیاسی مخالف بودند. من آخرین باری که علامه طباطبایی را - که من در تهران ��ر یک هفته در میان دو شب با ایشان درس می‌خواندم و آن هفته‌ای هم که نمی‌دیدمشان خیلی اوقات می‌رفتم قم خدمتشان - دیدم در پاییز ۱۳۵۷ بود که شلوغی‌ها هم شروع شده بود. همان وقت بود که صحبت کردند من برای روحانیت ناراحتم و آیندۀ روحانیت چه می‌شود (همان: ۳۳۱-۳۳۴)؟

حسین نصر که از منتقدان جدّی مارکسیست شمرده می‌شود و فلسفۀ مارکس را به‌سان تفالۀ پرتقال می‌داند (همان: ۲۹۰)، مخالف شدید دکتر علی شریعتی نیز هست و معتقد است که شریعتی فردی التقاطی بود که راجع‌به فلسفۀ اسلامی هیچی بلد نبود (همان: ۳۲۰-۳۲۳). چنان‌که در ادامه متذکر می‌شود مرحوم علامه طباطبایی که مثل پدر من بود و ما با هم خیلی‌خیلی نزدیک بودیم، یک روز به من گفتند که فلانی من از شما یک خواهشی دارم. گفتم قربان هرچه بفرمایید. گفتند دکتر شریعتی را بخواهید و به ایشان بگویید سه سال این فعالیت‌های سیاسی و نوشتن را بگذارند کنار، بیایند به قم، من خودم شخصاً حاضرم یک دوره درس معارف اسلامی به ایشان بدهم. فلسفه و عرفان و تفسیر قرآن، همه‌چیز. بعد هر کاری می‌خواهند بکنند، بکنند (همان: ۹۶-۳۱۹).

نصر که خود را ورزشکاری می‌خواند که در دو رشتۀ تنیس و اسکواش مهارت دارد و تمام بیست سالی که در تهران بوده جمعه‌ها پنج صبح برای کوهنوردی به پس‌قلعه می‌رفته است (همان: ۲۲-۶۰-۱۲۳)، معتقد است که رضا براهنی داعیۀ عجیب و غریبی داشت و چون با سلطنت خیلی بد بود، از این راه نان می‌خورد و بعد چیزهایی منافی عفت رخ داد توسط این آقا که نمی‌خواهم اینجا بگویم. واقعاً اگر کسی صحبت از مفسد فی‌الارض بکند دیگر من نمی‌دانم مفسد به چه معنی هست (همان: ۳۰۰)!

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی فرد بسیاربسیار فاضلی است و بزرگ‌ترین استاد ادبیات فارسی در ایران حال حاضر می‌باشد (همان: ۳۰۲). دکتر غلامرضا اعوانی یکی از بهترین شاگردان من است (همان: ۱۶۴). و دکتر ابراهیمی دینانی نیز که از استادان بـزرگ فلسفۀ ایران است، مرد بسیار شریفی می‌باشد (همان: ۹۸).

دکتر حسین نصر، که از مدافعان سنّت و از مخالفین سرسخت تجدّد و تکنولوژی جدید به شکل کنونی است (همان: ۱۱۸-۳۰۸)، سید محمد خامنه‌ای را با وجود مخالفت شدید سازمان امنیت که می‌گفتند برادر این آقا، سید علی خامنه‌ای، چپی و کمونیست است و در دانشگاه پاتریس لومومبا تحصیل می‌کند [درحالی‌که به‌زعم حسین نصر در این دانشگاه نبود] در دانشکدۀ ادبیات به‌عنوان استاد عربی استخدام کرد (همان: ۱۹۱-۱۹۲).

در دورۀ رضاشاه سر کلاس درس هروقت می‌گفتند حضرت حجت، همه بلند می‌شدیم می‌ایستادیم، این اصلاً فراموش نشده بود. ما که دبستان بودیم در آن دوره، از خیلی از بچه‌های دبستانی حالا متدیّن‌تر بودیم چون معلم‌هایمان هم از دورانی آمده بودند که هنوز ایران تجربۀ تجدّد و چپ‌گرایی و مجاهدین خلق و شریعتی و هزارچیز دیگر را نکرده بود. هنوز یک جامعه‌ای بود که درست است ضعیف شده بود، فاسد شده بود، ولی هنوز جامعۀ سنّتی بود، هنوز دین یک مقام خیلی خیلی مرکزی داشت (همان: ۲۲۷). محمدرضا پهلوی عید غدیر را خیلی دوست داشت. به حضرت قائم اعتقاد داشت و فکر می‌کرد که نظر کرده است و یک قدرت غیبی امدادش می‌کند. چنان‌که منظم به قم و مشهد می‌رفت و در جوانی بارها دست آیت‌الله بروجردی را بوسیده بود (همان: ۱۲۴-۲۲۷).

من در عمرم هشتاد نود درصد اماکن متبرکۀ اسلام را دیده‌ام. از مولی ادریس در مراکش تا رأس‌الحسین در قاهره تا خود حج و مدینه که بارها مشرف شدم. کربلا، نجف، مشهد البته دوهزاربار رفتم. مدت‌ها شب‌ها تا صبح در حرم حضرت رضا می‌ماندم. شاید کمتر کسی در دنیا به اندازۀ من اماکن متبرکۀ اسلامی را رفته باشد. سعادت عُظماست، سعادت خیلی‌خیلی بزرگی است (همان: ۳۷).

حسین نصر با همۀ آسیب‌ها و خساراتی که از انقلاب ۱۳۵۷ متحمل شد، هیچ‌گاه در این سال‌های تبعید با رادیو و تلویزیون صدای آمریکا صحبت نکرد (همان: ۳۶۴) و در قسمت‌های مختلفی از مصاحبۀ خود با حسین دهباشی به‌شکلی رفتار می‌کند که گویی از انقلاب ایران و تشکیل حکومت اسلامی خیلی ناراحت نیست و شاید ناخودآگاه بسیارمذهبی او از وقوع چنین اتفاقی خرسند و خشنود هم باشد.

اسلام اصولاً جدایی دین و سیاست را اصلاً قبول ندارد. من هیچ‌وقت این را قبول نکردم و همیشه هم بر ضدّ این متجدّدینی که می‌گویند دین باید از سیاست جدا بشود گفتم آقا چنین چیزی نیست. یک تجربۀ خاص غرب بوده آن‌هم در بعضی ممالک غربی. هنوز رئیس کلیسای اَنگلیکن پادشاه انگلیس است، یعنی ملکۀ انگلیس (همان: ۳۴۴-۳۴۵).

من اصولاً با دخالت فرنگی‌ها در جامۀ ایران و تمام دنیای اسلام صد درصد مخالفم و مقالات متعددی در این زمینه نوشته‌ام... بهترین اتفاقی که بعد از انقلاب رخ داد این استقلال سیاست خارجی ایران است که ان‌شاءالله تمام آن عقدۀ حقارت دورۀ زندیه و قاجاریه و پهلوی و همه را پاک کند و ایرانی‌ها بتوانند روی پای خودشان بایستند (همان: ۳۶۳).

وقتی انقلاب شد همۀ ایرانی‌های در تبعید می‌گفتند آی این آدم [آیت‌الله خمینی] بی‌سواد است. من می‌گفتم بی‌سواد کدام است؟ ایشان هزار برابر شما سواد دارد، کسی که سالیان دراز ارسطو و افلاطون درس داده باشد بی‌سواد نیست (همان: ۱۸۳). دشمنان جمهوری اسلامی می‌گویند که آقا نگاه کنید این‌ها نتوانستند شهرها را بازسازی کنند، بیچاره مردم زیر هوار ماندند، این‌ها واقعاً بی‌انصافی است. جمهوری اسلامی خیلی خدمت کرده به دهات ایران، بردن آب، برق، خیلی کارهای مختلف کرده ولی هیچ حکومتی نمی‌تواند در عرض سی‌ سال تمام ساختمان سازی و نحوۀ بنای یک مملکتی به عظمت ایران را تغییر بدهد. بعد هم من یقین دارم خیلی‌ها هستند در ایران که مثل بنده دلشان نمی‌خواهد که میراث فرهنگی ما صرفاً به عذر زلزله از بین برود... در این رادیو تلویزیون‌های ایرانی‌ها در خارج که بیشتر اراجیف و مزخرف می‌گویند، همین حرف‌ها را [دربارۀ زلزلۀ بم] زدند (همان: ۴۱۵).

حسین نصر جدا از آنچه گذشت، معتقد است که محمدرضا پهلوی بدون شک شخصی ملّی بود و ایران را دوست داشت. البته یک جاهایی هم نقطه ضعف داشت ازجمله اینکه به آمریکایی‌ها اعتماد داشت و تصوّر می‌کرد که آمریکایی‌ها چون خیر خودشان را می‌خواهند، نمی‌گذارند به ایران گزندی برسد. شاه نمی‌دانست آمریکا می‌خواهد در خاورمیانه خودکشی کند، به‌ همین جهت خیلی از ایرانی‌ها که در تبعیدند می‌گویند که نه آقا خود جمهوری اسلامی را هم آمریکایی‌ها آوردند. ماشاءالله ما ایرانی‌ها در این تئوری‌ها خیلی استاد هستیم. چطور ممکن است که آمریکا با دست خودش یک نوکری را از بین ببرد و دشمنی را سر کار بیاورد (همان: ۳۶۷)؟

این جریان خیلی‌خیلی پیچیده‌تر است. اصولاً غربی‌ها، انگلیس و آمریکا با هم بودند در این کار، آلمان‌ها و فرانسوی‌ها در سطح بعدی. این‌ها البته از هیچ مملکت مقتدر اسلامی خوششان نمی‌آید، مخصوصاً از وقتی که اسرائیل را درست کردند. اسرائیل هم ایران را به‌عنوان هوو می‌دید. ظاهراً خوب بود با ایران ولی باطناً نمی‌خواست آمریکا در خاورمیانه دوتا زن داشته باشد، می‌گفت من زنِ تک هستم. و به همین جهت هم اسرائیل در سه چهار سال قبل از سقوط رژیم، رُل خیلی‌خیلی مهمی داشت در تبلیغات بین‌المللی بر ضدّ آن [ پهلوی] در روزنامه‌های اروپا. هیچ‌وقت چنین موجی در آمریکا بدون نظر اسرائیل امکان ندارد، به خاطر نفوذی که در [رسانه] دارند (همان: ۳۶۷-۳۶۸).

دکتر نصر در ادامه متذکّر این نکته نیز می‌شود که بنابر آنچه گفتم مقداری نوکری می‌شد، اما این نیست که شاه فقط نوکر آمریکا بود. این بحث را کمونیست‌ها پیش کشیدند (همان: ۳۷۰). اگر شاه و حکومت ایران یک نیمه‌استقلالی نداشتند و در ۱۹۷۳ قیمت نفت را چهار برابر نمی‌کردند، ایران مثل عربستان سعودی بود. همان‌وقت که دورۀ کارتر دائماً نیویورک‌تایمز مقاله می‌نوشت در مورد فساد والاحضرت اشرف که فلان کار را کرد، فهد که آن‌وقت ولیعهد بود هفت میلیون دلار را در یکی از قمارخانه‌های جنوب فرانسه در یک شب باخت و یک کلمه در هیچ روزنامه‌ای نوشته نشد (همان: ۳۶۶).

این‌ها [سفرای آمریکا و انگلیس] می‌خواستند که مستقل از حکومت یک راهی با مخالفین پیدا کنند که همیشه سیاست آمریکا این‌جور بوده. این‌هم که الان این‌ها غیرمستقیم از مجاهدین خلق پشتیبانی می‌کنند، سلطنت‌طلب‌ها و جبهۀ ملی، هر کسی را که پیدا کنند، درست همین سیاست است منتها حالا از این طرفی، وارونه است (همان: ۳۵۶).

منبع:

_ دهباشی، حسین، ۱۳۹۴، حکمت و سیاست: گفتگو با دکتر سید حسین نصر، تهران، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران.
Profile Image for Mohsen.
4 reviews
Read
August 24, 2020
برای شناخت بیشتر با دکتر حسین نصر جنبه های متنوعی از زندگی و فعالیت ایشون رو بیان میکنه ولی قطعا نکات نگفته زیادی در طول مصاحبه حذف و یا گفته نشده ، جالبه از نکات مثبت کتاب هم میشه به بعضی از سوالتی اشاره کرد که مصاحبه کننده از ایشون میپرسه که دقیقا میتونه سوال توی ذهن شما در اون لحظه باشه
262 reviews10 followers
May 11, 2020
سید حسین نصر لابه‌لای تعریف کردن از خودش یکسری حرف تاریخی هم زده که نصفش خالی‌بندیه
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.