اسماعیل رائین فرزند غلامحسین رائین معروف به " غلامحسین پیانو" در سال ۱۲۹۸ ه.ش(1919) در بوشهر متولد شد.تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در بوشهر و در دبیرستان سعادت گذرانید. لیسانس روزنامه نگاری را از دانشگاه تهران اخذ نمود.در مدرسه ی پست در رشته رادیو و بیسیم تحصیل کرد. وی همچنین دارای مدرک مکاتبه ای مخابرات از آمریکا بود. رائین کارهای مطبوعاتی خود را از سال۱۳۱۸ با نوشتن مقالاتى در روزنامهى «خلیج ایران» در بوشهر آغاز كرد. ضمن فعالیت مطبوعاتى خود در نشریههاى «كیهان»، «اطلاعات»، «آتش»، «ایران»، «خراسان»، «تهران مصور»، «روشنفكر» و «فردوسى» با مطالعه بسیار و سفر به کشورهای مختلف از جمله انگلستان و ارائه مدارک فراوان توانست کتب تحقیقی ارزنده ای را به چاپ برساند. آثار او رابه بیش از از دویست کتاب و رساله شمارش می کنند و تا کنون ۵۰ جلد کتاب چاپ نشده از او موجود است. او در کتاب "دریانوردی ایرانیان" ثابت کرده است بر خلاف گفته اروپاییان، ایرانیان نه تنها اهل دریانوردی بوده اند بلکه از قدیم ترین دوره های تاریخی با دریا و دریانوردی سر و کار داشته اند و ناوگان های دریایی ایران در اعصار مختلف تاریخ در دریاهای جهان در تردد بوده اند. وى از اعضاى پایهگذار اتحادیهى نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود و چندین دوره ریاست هیئت مدیره و عضویت در هیئتهاى اجرایى این اتحادیه را به عهده داشت. .. از آثار اوست: تصحیح و مقدمه اختناق ایران (تألیف مورگان شوشتر، ترجمهى ابوالحسن موسوى شیرازى، 1345)؛ اسناد و خاطرههاى حیدرخان عمو اوغلى (1358)؛ انجمنهاى سرى در انقلاب مشروطیت (ترجمه و تألیف، 1345)؛ انشعاب در بهائیت (1357)؛ اولین چاپخانه در ایران (1347)؛ ایرانیان ارمنى (1349)؛ پسران صولت قشقایى (1333)؛ حقوق بگیران انگلیس در ایران (1247)؛ حیدرخان عمو اوغلى (1352)؛ در كرانههاى كارون و شط العرب و اسناد تاریخى حاكمیت ایران (1330)؛ دریانوردى ایرانیان دو جلد، 1350)؛ دلالان بینالمللى نفت، سفرنامهى میرزا صالح شیرازى (1347)؛ فراموشخانه و فراماسونرى در ایران (سه جلد، 1347)؛ قیام جنگل؛ یادداشتهاى میرزا اسماعیل جنگلى (1357)؛ میرزا ملكمخان؛ زندگى و كوششهاى او (1349)؛ یپرمخان سردار (1350
_ميرزا ابوالحسن خان ايلچي _ رقابت روسيه و غرب در ايران _اسرار خانه سدان _من از بحرین آمدهام یا اسناد حقانیت ایران _سفرنامه میرزا صالح شیرازی _ میرزا صالح شیرازی _قطع رابطه ایران و انگلیس _بمبسازان گرجی و قفقازی در انقلابهای ایران _روزنامه و روزنامهنگاری در ایران هجوم آمریکا به ایران -۱۸۵۶-___ -حزب کمونیست در ایران از ۱۲۹۸ تا ۱۳۲۰ شمسی و ...
اسماعیل رائین گاهى مطالب خود را در روزنامهها و مجلهها با نام مستعار «بهمن» امضا مىكرد. اسماعیل رائین در سال (1979)۱۳۵۸ در پی مشاجره ی لفظی بر سر تالیف کتابهایش در انتشارات " امیر کبیر " تهران بر اثر حمله ی قلبی درگذشت. و در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. از وی آثار چاپ نشده متعددی باقی مانده که در اختیار خانواده اش می باشد. دفتر تحقیقات " رائین" در خیابان مفتح (روزولت) تهران که از سال ۱۳۴۶ تاسیس شده بود، پس از درگذشت او تعطیل شد.
یپرم در سال ۱۲۴۷ خورشیدی برابر با ۱۸۶۸ (میلادی) در روستای بارسوم در نزدیکی شهر گنجه زاده شد. نخست و در آغاز جوانی به رزمندگان ارمنی پیوست و برای مقابله با ظلم ستمگران عثمانی به ارمنستان غربی اعزام شد. پس از مدتها پیکار بیامان علیه عثمانی، به اتفاق چند تن از هم رزمانش به دست نیروهای مرزی روسیه تزاری دستگیر و پس از محاکمه به جزیرهٔ ساخالین روسیه تبعید شد.
او به گونهای شگفتانگیز از اردوگاه مرگبارش گریخت. نخست خود را به ژاپن رساند و پس از گذراندن راهی دراز به ایران آمد و دوباره به ارمنستان رفت و به فدراسیون انقلابی ارمنی پیوست. در سال ۱۲۷۹ خورشیدی یپرم از طرف فرقه فدراسیون انقلابی ارمنی برای تشکیل حزب در گیلان مأموریت یافت. وی در دوره حضورش در گیلان در اداره راهسازی مشغول به کار شد و سپس در رشت کوره آجرپزی راه انداخت و به آجرپزی مشغول شد. یپرم خان در رویداد باغ مدیریه رشت نقش فعال داشت. وی فرماندهی ستون سوم حمله و محاصره دارالحکومه رشت را در این رویداد بر عهده داشت.
گروهی از قفقازیان و ارمنیان به عنوان کارگر به رشت آمده و در آنجا مشغول به کار شدند. این کارگرها بعدها فوج مجاهدین فدایی ارمنی را شکل دادند که به سرکردگی یپرمخان در سال ۱۳۲۷ ق همراه با سپهدار تنکابنی از رشت راهی تهران شدند.
یپرم که همواره مراقب اوضاع بود، از طریق مارتینوف، معاون بانک روس، مطلع شد که اگزان بلانوف، رئیس بانک، قصد دارد به دستور مقامات مرکزی در گیلان جنگ و خون ریزی به راه اندازد.
یپرم با گزارش ماجرا به کمیتهٔ گیلان بیوقفه در جهت مقابله با تحرکات بلانوف به پا خاست. در همان اثنا در جنگهای کشتار ارمنی-تاتار ۱۹۰۵–۱۹۰۷، مادر یپرم کشتهشد. یپرم بلافاصله به گنجه و بارسوم رفت و پس از زیارت قبر مادرش در راه بازگشت مدتی در باکو توقف و در آنجا با تنی چند از مشروطه خواهان ایرانی ملاقاتهایی کرد و سپس به گیلان بازگشت.
یپرم در بازگشت چهار قبضه اسلحهٔ نیمه اتوماتیک ماوزر با خود به همراه آورد و در اختیار کمیتهٔ گیلان قرار داد. به درخواست کمیته یک روز پس از آن همسر یپرم، بانو آناهید، به باکو عزیمت کرد و شش قبضه تپانچهٔ ماوزر دیگر با خود به رشت آورد. به این ترتیب با کمک یپرم و همسرش انبار اسلحه و مهمات گیلان تشکیل شد و توسعه یافت.
در رویداد استبداد صغیر به تبریز آمد و دوشادوش مجاهدان با سپاه محمدعلی شاه به نبرد پرداخت در گشایش تهران همراه بود و پیروزی مشروطه خواهان را دید. سپس به ریاست نظمیه (شهربانی) گمارده شد. او کوششهای بسیاری در نبرد با مشروطه ستیزان انجام داد.
آثار اسماعیل رائین (زاده ی بوشهر ۱۲۹۸ – درگذشته در تهران ۱۳۵۸) متنوع و اغلب در مورد شخصیت ها و وقایع اواخر دوره ی فاجار، جنبش مشروطه و دوران پهلوی اول است. آثارش با وجود جذابیت، از منابع و ماخذ معتبری برخوردار نیستند. در شرح احوالش تنها استخدام در وزارت پست و تلگراف در ۱۳۱۴ آمده، و مقالاتی که همان سال ها در مجلات (تهران مصور، آتش و روشنفکر) و روزنامه ی اطلاعات می نوشته، و به دلیل انتشار مطلبی علیه رزم آرا (نخست وزیر پیش از مصدق که مقتول شد) از اطلاعات هم اخراج شده (در اواخر دهه ی 1320)، در عین حال آثارش پر است از مطالبی که کمتر پژوهشگری به آنها دست یافته، از این رو در مورد او شایعات بسیاری ورد زبان ها بود؛ این که پیش از کودتای ۱۳۳۲ با حزب توده کار می کرده، بعدن در خدمت ساواک بوده (به ویژه پس از آن که نام مصدق السلطنه و برخی مغضوبین دیگر دستگاه را در فهرست اعضاء فراماسونری در ایران منتشر کرد). باری، به دلیل حجم آثار و کمبود سند و مدرک مورد قبول، اعتماد و اعتقاد به گفته های رائین کمی سنگین است. به برخی از آثارش نظیر "سفرنامه میرزا صالح"، "میرزا ابوالحسن خان ایلچی"، "روسیه و غرب در ایران"، "تصحیح و مقدمه ی اختناق ایران"، و... بیشتر می توان اعتماد کرد، اگرچه در بقیه ی آثارش نیز، حقایقی انکار ناپذیر وجود دارد. مرگش نیز، مانند زندگی اش معماست. گویا انتشارات امیرکبیر(جعفری، پدر) برخی از آثار او را بدون مجوز منتشر کرده. رائین به دادستانی انقلاب شکایت می کند و گویا روزی شخصن به امیرکبیر می رود و کارگران امیرکبیر کتکش می زنند و چون عارضه ی قلبی داشته، سکته می کند و می میرد!