به زمانی پا در راه نهادهای تا دلت از جای کنده شود نیازی به بدرقهی دیدگان اشک آلود نیست و کرشمهی انگشتان ظریفی که شوخگینانه بخار از شیشهی پنجره به سویی تا مه، به بخار چشمهای عاشق به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قطار سقف واگن متروک را ترک میگوید دل، دیگر در جای خود نیست به همین سادگی!
به زمانی که پا در راه نهادهای تا دلت از جای کنده شود نیازی به بدرقهی دیدگان اشک آلود نیست و کرشمهی انگشتان ظریفی که شوخگینانه بخار از شیشه ی پنجره به سویی میزنند تا مه، به بخار چشمهای عاشق از هم بشکافد به همان سادگی که کلاغ سالخورده با نخستین سوت قطار سقف واگن متروک را ترک میگوید دل، دیگر در جای خود نیست به همین سادگی!
نوآوریها و خلاقیتهای منزوی در غزل كم نظیر است. با تأملی در آثار او, این نوآوریها و خلاقیتها را می توان دریافت و زندگی, احوال و افكار و آرمانهای او را باز شناخت..