کتاب از جهت تألیفی بودن (یا به ظاهر تألیفی بودن!) بسیار ارزنده و قابل ستایش است، هرچند که مسلم است که با سرعت و متکی به اطلاعات دایرهالمعارفی نگارش شده و به جز در پارهای از مطالب که بیشتر به پدیدارشناسی مربوط ند تا به پدیدارشناسی دین، عمق فلسفی نیافته است. ولی ارزش اصلی کتاب از جهت موسس بودن آن است در پیشبرد الگویی برای فهم دین است که از به نظرم جایگاه اصلیش رو به واسطه این جهته که بدست میاره. برای مثال از جمله مباحثی که به نظرم خصوصاً با توجه به متون دست اول، بیشتر قابل تأکید بود، نظرات ریکور در حوزه پدیدارشناسی دین بود که شاید شایسته بود بیش از باختین که مسلما دین جزء مسائل اصلی او نیست، بیشتر به آن پرداخته شود. ولی به هر حال، شاید مقتضی فضای فکری ایران، همین طرح نسبت فهم دین با فرهنگ و زبان و جامعه خود محملی برای ارجاع و صف کشی به نظر میرسد که قابل ستایش است.
پ.ن: یکی از تخصصهای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی که ناشر این کتابم هست، رسوندن تعداد صفحات کتاب، حالا با هر حجمی، به تعداد صفحه بیش از 200 است که به نوبه خود هنری است :)