شورشیان آرمانخواه کتابی ایست از مازیار بهروز ، تاریخ نگار ، تاریخ پژوه و استاد دانشگاه . او در این کتاب به تاریخ جنبش چپ مارکسیستی از 1320 تا 1362 پرداخته . او که خود از خانواده ای چپ و نزدیک به حزب توده بوده کوشیده فرایند جنبش چپ و دگرگونی و تحولات آن را در متن تاریخ معاصر ایران را بررسی کند . کتاب او با حزب توده و نقش کلیدی آن تا سال 32 شروع شده ( موضوعی که بارها در کتاب های مختلف به آن پرداخته شده است ) اما اصل کتاب و همچنین اهمیت آن را باید در بررسی جریان چپ بین سالهای پس از کودتا و پیش از انقلاب یعنی از 32 تا 57 دانست . نویسنده در پایان کتاب هم به دلایل ناکامی جریان چپ پرداخته .
آرمانخواه یا تروریست ؟
نویسنده شورشیان را از آن رو آرمانخواه دانسته که اعضای جنبش چپ ایران، بهویژه در دهه ۱۳۵۰، افرادی بودند که آرمانهای بزرگی برای ایران داشتند. آنها معتقد بودند که برای ایجاد یک جامعه عادلانه و برابر باید مبارزه کرد . این افراد حاضر بودند برای آرمانهای خود ، جان را فدا کنند. آنها در مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاهنشاهی ایران شرکت کردند و بسیاری از آنها در این مبارزه کشته شدند.
اما با دیدگاه امروزی ، سخت است که آنان را افرادی آرمانخواه دانست ، اعضای جنبش چپ ایران، بهویژه سازمان چریکهای فدایی خلق ، بیشتر به عنوان افرادی خشک و خشن شناخته می شوند که با استفاده از خشونت و ترور علیه رژیم پادشاهی، حمله به پلیس و پاسگاه ها ( مانند سیاهکل ) ، سرقت بانک ها و ترور برخی افراد سبب ایجاد ناامنی و وحشت در جامعه شدند . از این رو خشونت آنان را شاید بتوان سبب بیشتر خشن شدن رژیم دانست .
محتوا کتاب
نویسنده در چهار فصل، به شرح دگرگونی و تغیرات جریان چپ پرداخته. فصل اول یعنی شکست و احیا به شکست جریان چپ پس از کودتا 28 مرداد و سپس به بررسی شکلگیری و فعالیت حزب توده و بهویژه مسائل درونی این حزب پس از کودتای 28 مرداد اختصاص دارد.
در فصل دوم با نام تهاجم و بنبست قهر و سرکوب نویسنده به چگونگی پیدایی گروههای کوچک و بزرگ چپ و بهویژه سازمان چریکهای فدایی خلق پرداخته و راه و روش آنها برای پیشبرد اهداف خود بررسی کرده. فداییان خلق از بهم پیوستن دو گروه و یا دو حلقه پدید آمد . هر دو گروه به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشتند و هر دو پیرو اندیشه مارکسیسم – لنینیسم بودند . گروه اول که شناخته شده تر بودند افرادی مانند بیژن جزنی ،علی اکبر صفایی فراهانی ، حسن ضیا ظریفی و حمید اشرف را شامل می شد . گروه دوم یعنی احمدزاده – پویان جوانتر بوده و بر خلاف گروه جزنی ، سابقه مبارزاتی چندانی نداشتند .
حمله به پاسگاه سیاهکل که به رهبری علی اکبر صفایی فراهانی و با حضور افرادی از دو حلقه شکل گرفت گرچه از لحاظ نظامی با ناکامی مطلق روبرو شد اما یک پیروزی تبلیغاتی بزرگ برای فداییان بود . نویسنده به سرنوشت موسسان فداییان هم پرداخته ، سرنوشتی که بیشتر شامل تیرباران ، کشته شدن در هنگام مبارزه و یا مانند پویان خودکشی بوده .
بهروز در فصل سوم با نام زیبا و بسیار با مسما رقص مرگ فعالیتهای سازمانهای مارکسیستی مانند حزب توده و سازمان چریکهای فدایی خلق و دیگران در دوران انقلاب و پس از آن را بیان کرده و سپس پایان کار و سرنوشت تلخ آنان را شرح داده .
سرانجام در فصل چهارم بهروز به تحلیل این موضوع پرداخته که چرا جریان چپ نتوانست در میان جامعه ایران دارای پایگاه و جایگاهی شود و دچار ناکامی و فروپاشی شد .نویسنده در تحلیل این ناکامی و شکست ، دلایل متعددی مانند موقعیت جغرافیای سیاسی ایران ، ساخت طبقات اجتماعی و موقعیت ویژه و برتر شهرها نسبت به روستاها در فعالیت های سیاسی و انقلابی را دخیل می داند .
نقش بی بدیل جنبش چپ در موسیقی
نویسنده گرچه به صورت نسبتا کامل به جریان چپ و ایدئولوژی آن و ایده ها و آرمان های رهبران آن پرداخته اما نقش چپ ها در موسیقی ایران را کاملا نادیده گرفته . در حقیقت برخی از ترانه و تصنیف های فارسی که در گذر زمان بسیار معروف هم شده اند یا در ستایش چپ ها و آرمان های آنان بوده ، یا توسط شاعری از جریان چپ سروده و یا توسط خواننده ای از چپ خوانده شده .
واقعه سیاهکل ، اثر چپ بر موسیقی پاپ ایران را بیشتر نشان می دهد ، ترانه جمعه ها ، با شعر شهریار قنبری و آهنگسازی منفرد زاده و صدای فرهاد مهراد ، خواننده متفاوت آن دوران به یکی از معروفترین و محبوب ترین ترانه های فارسی تبدیل شد ، تا جایی که حتی گوگوش هم که به عنوان خواننده ای نزدیک به دربار شناخته می شد جمعه ها را باز خوانی کرد .
داود شراره ( نام مستعار) که خود از چریک های فدایی بوده در آلبوم شراره های آفتاب ، سرودهایی را خواند که برخی از آنان مانند آفتابکاران ( سر اومد زمستون ) و خون ارغوان ها جایگاهی بسیار مهم در حافظه تاریخی ایرانیان دارند . شراره همچنین سرودی در ستایش بیژن جزنی و صمد بهرنگی هم دارد .
تصنیف بسیار معروف شب نورد با صدای خسرو آواز ایران ، استاد شجریان ، تنظیم محمد رضا لطفی و شعری از اصلان اصلانیان ، شاعر چپ گرا ، همراه با دکلمه مهدی فتحی ، بازیگر سینما ، قطعه ای ایست که به یاد پویان سروده شده . استاد شجریان که در سال 57 تفنگم را بده تا ره بجویم را خواند ، در سال 88 ، تصنیف تفنگت را زمین بگذار را خواند که می توان آنرا پاسخ نهایی استاد به اندیشه های خشونت ورزانه ( از جمله جریان چپ ) دانست .
گذشتۀ پدر تو آیندۀ خیلیها رو نابود کرد... پس گور پدرت
سخت است این کتاب را بدون قضاوت و داوری خواند ، در سراسر کتاب جمله فوق از فیلم نبودن در ذهنم می درخشید . مهدی تدینی ، مترجم ، در پستی اینستاگرامی نظر خود را در مورد جریان چپ و مارکسیست ها نوشته که با آن ، این ریویو طولانی را به پایان می برم :
چپ در ایران آنقدر نیرو نداشت که برنده شود، اما آنقدر نیرو داشت که نگذارد دیگران هم برنده شوند. بازی را بر هم زد. همۀ بازیها را. اما خودش نمیتوانست بازیگردانی کند. نمیتوانست بسازد. اما میتوانست خراب کند. ساختههای دیگران را. برنده شد. نه آنقدر برنده که بتواند آنطور که دلش میخواهد کشور را بسازد. فقط در این حد برنده، که بازی همه را خراب کرد. از همان دهۀ بیست به بعد، تنها کاری که چپ در ایران کرد خراب کردن بازی دیگران بود. سر هر قضیهای وارد شد، توان برد نداشت، اما توان بازنده کردن دیگران را داشت. امروز هم همین است و در آینده نیز جز این نخواهد بود .
*****
کمی در نقد پاراگراف آخر
چپ هم ساخت، هم الهام بخشید، و نقش آن فراتر از تخریب بود. چپ صدای عدالت را به میدان آورد، صدای کارگر و معلم را بلند کرد، و در ادبیات و فرهنگ ردپایی گذاشت که هنوز زنده است. اگرچه چپ بارها سرکوب شد و در قدرت رسمی هم جایی نداشت ، اما توانست افقهای تازهای از آزادی و برابری را پیش چشم جامعه بگذارد. میراثش نه در ویرانی، بلکه شاید در بذرهایی باشد که در ذهن و زبان نسلها کاشته شد.