این مجموعه شعر ظرفیت چندین بار خوندن رو داره جذابیتش اینه که در راستای سنت شعر کهن فارسی٬ معشوق این شعرها میتونه زمینی یا آسمانی باشه. از این که بگذریم، بیشتر شعرهای این مجموعه٬ از نظر محتوایی٬ بر اساس کنتراست (مثل دره ای که از وجود کوه معنا پیدا میکنه)٬ این همانی (مثل فتیله ای که بدل به نور میشه)٬ و آشنایی زدایی (مثل بیابونی که برای جوینده ی دریا٬ ساحل به حساب میاد) گذاشته شده. نمونه هایی از این دست بسیارند در این کتاب
پیش از این از علیرضا روشن «کتاب نیست» را خوانده بودم و بسیار لذت بردم.
اما کتاب حاضر، «کسره»، اصلا در حد و اندازه های کتاب قبلی نبود و چنگی به دل نمی زد. از مجموع یکصد و بیست و پنج شعری که در این کتاب آمده بود به زحمت به تعداد انگشتهای دو دست توانستم شعری که به دلم بنشیند پیدا کنم. چندتایی از آنها:
کارم تمام است این سیگار که افروخته ای پک هم نزنی می سوزد و دو می کند
-------------
عشق ِ من گودالی ست که از درختی مانده است رایحه ای ست که از عطری جایی که از زخمی عشق ِ من نیست
-------------
دردی دارم که چاره اش دردی دردناک تر است من درد ِ چشم را با دندان درد از یاد می برم بی تو بودن را با بی تو بودن
------------
بهشت کدام است تو مرا از خودت راندی
------------
جای ِ لب هایت سیگار به لب می گیرم جای ِ خودم سیگار آتش می زنم
-----------
پلک بر پلک می گذاری به خود می گویی اندوه نیز مضحک است زیرا تمام می شود پلک بر پلک می فشاری و می دانی آنچه تمام می شود تویی و نه اندوه
با این که بعضی سطور بهطرز غافلگیرکنندهای مسخره بودند ولی بهطور کلی مجموعه بدی نبود، از علیرضا روشن شعرهای بهتری هم خواندهام. به نظر میآید که در این کتاب شاعر نه حرف جدیدی برای گفتن و نه انسجام فکری لازم را دارد. نمونهای از این مجموعه: 《به نام خدا دستم میلرزد اشک امان نمیدهد نمیتوانم بنویسم》