از آسمان سبز شامل ۷۲ قطعه شعر از سلمان هراتی با مضامین اجتماعی، مذهبی، سیاسی و عرفانی است. این دفتر ۳ بخش دارد. بخش اول شعرهای آزاد و سپید و غزل، بخش دوم رباعیها و بخش سوم دوبیتیهای سلمان را دربر دارد.
مضمون اشعار هراتی بیشتر سیاسی و اجتماعی و ضد جنگ است. آرمانخواهی و عدالتخواهی در شعر او موج میزند و هر بیتش حکایت از نگاه عمیق او به اطراف و جامعهاش دارد. صراحت بیان هم از ویژگیهای دیگر شعر سلمان هراتی است.
بسیاری از صاحبنظران شعر معاصر، هراتی را آغازگر شعر اعتراضی پس از جنگ دانستهاند، زیرا توانست با نگاه دقیقتر به اطراف و همچنین با مضمونپردازیهای نو در این زمینه، در زمره آغازگران این جریان قرار گیرد.
سلمان هراتی در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی در روستای «مرزدشت» تنکابن، در خانوادهای مذهبی پا به عرصه وجود نهاد. دوران ابتدایی را در روستا گذراند و از سنین نوجوانی با قلم و دفتر و کتاب، انس و الفت گرفت. از همان ابتدای جوانی به دلیل فقر مادی، برای گذراندن معاش به شاگردی میپرداخت و با چوپانان محلی (گالشها) به چوپانی میرفت و از همین رهگذر با ترانههای محلی آشنایی پیدا کرد. از سال ۱۳۵۲ به نوشتن روی آورد و سرودن شعر را تجربه کرد. فوق دیپلمش را در سال ۱۳۶۲ در رشته هنر گرفت و بلافاصله به کار تدریس هنر در روستاهای تنکابن مشغول شد. سلمان با شعر متعهد پیوندی ناگسستنی داشت و از همین روست که صمیمیت و خلوص و بیپیرایگی در اشعارش موج میزند و شعر او را از شعر دیگر معاصران متمایز میسازد. از سلمان هراتی سه مجموعه با نامهای «از این ستاره تا آن ستاره»، «از آسمان سبز» و «دری به خانه خورشید» به چاپ رسیده است. زنده یاد سلمان هراتی یقیناً یکی از مصادیق شعر انقلاب است. از او اگر چه بر پیشانی زمانه جز سه دفتر شعر باقی نیست اما همین سه دفتر کافی است تا بتوان در همه قالبهای شعری نمونههای کاملی از شعر انقلاب را یافت. سلمان هراتی در آبانماه ۱۳۶۵ ه. ش در راه رفتن به مدرسه، بر اثر تصادف جان باخت.
شاید اگر زنده میماند، با آن شور و حال انقلابی، تا حالا صدبار توسط روشنفکران ترور شخصیتی می شد ولی مرگ به همه ما فرصت داد تا او را خوب بخوانیم وای بر ما که مرگ شاید فقط به انصافمان بیاورد او را نه فقط شاعران انقلاب که بسیاری از روشنفکران منصف، شاعری بزرگ میدانند از دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی تا احمدرضا احمدی
**
این کتاب چندتا شعر خیلی خوب دارد یکی "با آفتاب صمیمی"" که از مدرن ترین شعرها با موضوع امام زمان (ع) است. نوجوان بودم که این شعر را خواندم و آنقدر برایم جالب وبود که بعدها تمامش را {شعر بلندی است} در وبلاگم نوشتم یک شعربا نمک هم با نام "یک قلم ناسزا به محتکر قربه الی الله!" دارد بیشتر شعرها نو هستند و سپید و چند غزل و رباعی و دوبیتی از جمله این غزل عاشقانه زیبا
باور سبز من! سپیدارا! دوست دارم تو را و دریا را
تا می رسد به این بیت رودها بی شکیب می رانند تا تو در آب می نهی پا را!
همیشه دوست داشتم سلمان هراتی رو در بستر امروز ببینم همونطور که یارانش قیصر امین پور و سید حسن حسینی بودند و شکفتند! کاش بود و میشکفت شاید درک بیشتری نسبت بهش پیدا میکردیم
کاشکی زخم تو در جان داشتم پای در کوه و بیابان داشتم تا بپویم وسعت عشق تو را مرکبی از نسل طوفان داشتم دیدن روی تو آسان نیست آه کاشکی من داغ هجران داشتم آه از پاییز سرد ای کاش من از تو باغی در بهاران داشتم تا بیفشانم به پایت سر به سر کاشکی جان فراوان داشتم بعد از آن مثل شقایقهای سرخ خلوتی در باغ باران داشتم یک غزل بس نیست هجران تو را کاش صد ها شعر و دیوان داشتم....
دل باغ تا سبزه را آرزو کرد بهار آب و آیینه را رو به رو کرد زمین را در اطراف باران رهانید تن خسته ی خاک را زیر و رو کرد تشر زد به تالاب های زمینگیر دل قطره ها را پر از جستجو کرد خیابان پر از خلوت و خامشی بود خم کوچه ها را پر از های و هو کرد نگاهم پی خواهشی سبز می رفت بهار آمد و با دلم گفتگو کرد مرا با صدای تر آبها خوانند مرا با دل خسته ام رو به رو کرد چنان با من از مرگ آلاله ها گفت که روحم تب مرگ را آرزو کرد