روایتی مستند از تلاش جریان لیبرال سرمایه داری برای نفوذ و براندازی ممالکی که به شیوه ای متفاوت اداره میشدند(میشوند) نقش ترجمه و نشر کتاب در نفوذ به ارکان یک حکومت نکته جالب و عحیبی بود... خواندن امثال این کتاب برای فهمیدن وقایع به ظاهر عادی که در اطرافمان میگذرد، لازم است. بلکهم بفهمیم توطئه، توهم نیست!!!
روزهای پایانی دهه ۱۳۷۰، هنگام تب وتاب برگزاری هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری سعید حجاریان به ملاقات محرمانه ای با سیدمحمد خاتمی رفت. گرچه او همچنان از عوارض ترور نافرجامش در اسفند ۱۳۷۸ رنج می برد، با این حال به محض دیدن رییس جمهور با لحنی گزنده و کلماتی بریده بریده گفت که اصلاحات به سبب «فقدان نیروی اجتماعی» در حال فروپاشی است؛ چون شما از رهبری اصلاحات امتناع کردید و این چنین «جنبش، بی سر شد» و به زودی «اصلاحات» در ایران خواهد مرد. حجاریان از رئیس کابینه یک درخواست فوری داشت؛ این که خاتمی همزمان «نقش رهبر اپوزیسیون» را نیز بازی کند تا «جنبش نمیرد» اما، او بی درنگ به حجاریان پاسخ داد که «از سرنوشت بنی صدر می ترسد» و گفت: «من نمی خواهم مثل بنی صدر شوم. چون بنی صدر می گفت در دنیا فقط من هستم که هم رئیس جمهورم و هم رئیس اپوزیسیون.»