Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “سوگ مادر” as Want to Read:
سوگ مادر
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

سوگ مادر

by
3.83  ·  Rating details ·  156 ratings  ·  37 reviews
من در مادرم زندگی کردم و اکنون او در اندیشه من زندگی میکند. من باید بمانم تا او بتواند زندگی کند. تا روزی که نوبت من نیز فرا رسد به نیروی تمام و با جان سختی میمانم . امانت او به من سپرده شده است. دیگر بر زمین نیستم خود زمینم و به یاری آن دانه ای که مرگ در من پنهانش کرده است باید بکوشم تا بارور شوم

صفحه 37 از کتاب
128 pages
Published 2007 by نشر نی
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about سوگ مادر, please sign up.

Be the first to ask a question about سوگ مادر

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

Showing 1-30
3.83  · 
Rating details
 ·  156 ratings  ·  37 reviews


More filters
 | 
Sort order
Ahmad Sharabiani
Soog-e Madar = Mother's Mourning, Shahrokh Meskoob
Shahrokh Meskoob (January 11, 1924 in Babol, Iran – April 12, 2005 in Paris, France), was an Iranian writer, translator, scholar and university professor. Shahrokh Meskoob (Ph.D.) is the first Iranian scholar who worked on Ferdowsi's Shahnameh on the basis of the principles of modern literary criticism. Among his most famous books is Soog-e Siavash, which is based on Siavash character of Shahnameh. His major published works include translations o
...more
Amir
Sep 07, 2015 rated it really liked it
شاهرخ عزیز

پارههای دلتنگیات را خواندم. وقت خواندن نمیدانستم باید حسادت کنم که مادری اینطور هولناک مهربان داشتی یا ناز شست تقدیر خودم میگفتم که مادرم را آنقدر زود برد که حتی مجال خاطرهسازی نداد؛ اما هر چه بود پارههایت را بیواسطه لمس کردم. بیواسطه نه شاید آنقدرها به این خاطر که هممادرمردهپنداری میکردم با تو؛ که شاید بیشتر برای اینکه خوب نوشته بودی. لابلای روزنوشتهایت که از قبل از حادثه بود تا بعد، میشد لمس کرد اضطراب را، داغ را هم. آنطوری که به مرگ نزدیک شده بودی... آنطورت را دوست داشتم. آنطور بودن
...more
Fateme Beygi
مسکوب در شرح درونیات خودش استاده. شاید نزدیکی ذهن و حس من به این نوع بیان خود یا اینجور دیدگاهی باعث شد لذت زیادی از این کتاب ببرم و غبطه بخورم که کاش به همین سادگی میتونستم رنج یا تلخی یا اندوهم رو توی کلمهها بیرون بریزم.

از اون کتاباست که باید مزهمزهش کنین و عجلهای برای تموم کردنش نداشته باشین. یادداشتا رو من معمولا اینطوری میخونم تا به خودم مجال بدم به زندگی اون فرد نزدیک بشم یا این دوره که کتابش رو میخونم حداقل همراهش زندگی کنم.
...more
amin akbari
Jan 09, 2019 rated it liked it
به نام او

اول
اول از همه بگویم که شاهرخ مسکوب یکی از محبوبترین نویسندگان و پژوهشگران معاصر در نزد من است و به نظرم در نثر فارسی صاحب سبک است و یکی از بهترین نثرها را در میان معاصران دارد، در عرصه پژوهش هم هرچند یک پژوهشگر به معنای عرفی و آکادمی آن نیست (و خود نیز هیچوقت چنین ادعایی نداشته) ولی از ذوق و دقت ادبی سرشاری برخوردار است، از طرفی ترجمههای مسکوب به واسطه همان نثر پخته و پرداخته و همچنین دانش ادبی سرشار جزو بهترینهاست، خصوصاً ترجمه افسانههای تبای که بیهیچ تعارفی شاهکاری ادبیست. در یک کلام
...more
Mohammad Ali

آنچه این کتاب رو خواندی می کنه صراحت خودمانی و بی شیله پیله ی شاهرخ مسکوبه. به نظر من که می ارزه به خوندنش
Farzane
Jul 10, 2015 rated it liked it
مادرم هرگز ایمان چشم بسته وبی چون و چرایی نداشت. عقل امانش نمی داد. و هر چه می سنجید می دید آن چه به سر او آمده با هیچ عقل سلیمی سازگار نیست. همیشه خدا را پنهان به محاکمه می کشید و در خرد و بشر دوستی مشیت او شک می کرد. از طرف دیگر نمی توانست منکر او شود. چندان سوادی نداشت و نمی توانست به یاری فرهنگ، دل به کفر و طغیان بسپارد. در وادی ایمان و کفر سرگردان بود و هر وقت که از هر چاره ای نومید میشد به خدا رو می کرد به این امید که شاید، شاید راه نجاتی بیابد. ...more
baQer (BFZ)
Jan 23, 2017 rated it really liked it
مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر دردی نمیماند تا درمانی بخواهد ...more
Mostafa
Sep 07, 2018 rated it it was amazing
Shelves: ایران
یک نفس خوندمش... گریهم رو دراورد ...more
Mohamad Yoosofi
Feb 12, 2015 rated it really liked it
مادری که در این دستنوشتهها وصف شده، بهقدری مهربان و دلسوز و دلگرمکننده است که مرگش هر خوانندهای را دلتنگ و دردمند میکند؛ مادری که مهربانیاش نهتنها به انسانها و بهویژه فرزندانش میرسیده، بلکه گیاهها و جانورها هم از این مهرورزی بهرهور میشدهاند؛ تاجاییکه صبحها پس از بیدارشدن، صدای گنجشکهای پشت پنجره را اینگونه پاسخ میداده: «جان! جان!» و با دستِ نوازشگرش تکتک درختها و گلهای خانه را میکاشته و میپرورده است. مادر یعنی همین. مسکوب مادرش را عاشقانه میپرستیده و ظاهراً یگانه امید و پشتگرمی و دلبستگیاش مادرش ...more
Zohre Alavi
Sep 05, 2015 rated it really liked it
دلم سوخت براي مسكوب...خيلي.
و عجب قلمي. چه قد خوب نوشت.
Hosein moazzani
Apr 21, 2019 rated it it was amazing
عمیقا منو تحت تاثیر قرار داد. همه چیزش.
از اتفاق هایی که در روح و روان مسکوب می افتاد و توانایی خارق العاده ش در توصیف اون ها و حتی تبدیل همه این حس ها به کلمه و عبارت، اون هم نه کلمه و عبارات معمولی و پیش پاافتاده، بلکه اون قدر فوق العاده که تصور می کنی برای ساختن و کنار هم گذاشتنشان، مدت ها وقت صرف کرده.
واقعا به نظرم باید بارها و بارها خوند. برای مواجهه با یه متن عمیقا غنی.
Hamed Rahimi
Dec 25, 2017 rated it it was amazing
#📚
5⭐/5⭐
#کتاب #یادداشتها
کتاب #سوگمادر نوشته و یادداشتهای #شاهرخمسکوب به کوشش #حسنکامشاد از #نشرنی
———————————————-
سوگ مادر، نوشتهها و یادداشتهای روزانهی شاهرخ مسکوب است که پس از مرگش به کوشش حسن کامشاد، دوست دیرینهاش، منتشر شد. آغاز این یادداشتها، پیش از سکته قلبی مادر مسکوب است و تا سالها بعد از مرگ مادرش ادامه دارد. این کتاب صرفا یک یادداشت در مدح و ستایش ارزش مادری نیست. دغدغهی کتاب #فنا و #مرگ است. مسکوب مادرش را در حد خدایی (به معنی واقعی کلمه) میپرستید، مادرش ایدهآل زندگیش بود. و پس از اینک
...more
Saeedeh bahadori
Dec 26, 2015 rated it it was amazing
در واپسین روزهای سال 1996 (دی ماه 75)، شاهرخ در پاریس از احتمال سرطان خون خود آگاه شد. بی رنگ سه احساس به او دست داد:
نخست: «انگار با تنم بیگانه شدهام»؛
دوم:«نگرانی برای غزاله...هنوز از نظر عاطفی و مالی خیلی به من احتیاج دارد»؛
سوم: دلواپسیِ «نقشه های چندین ساله و دو سه کار ناتمام؛ از جمله ادایِ دین به مادرم، فردوسی و مرتضی».
دو دین آخر را تا زنده بود ادا کرد، ولی دِین مادر را اجل مهلتش نداد. آنچه اکنون پیشرو دارید کوششی است برای ادای دِین سوم، دین او به مادرش، که از میان دفترهای خاطرات منتشر نشده و
...more
Mohsen.khan72
Mar 01, 2017 rated it it was amazing
شاهرخ مسکوب را باید خواند هر چند نوشتههایش عجیب پر سوز و گداز باشد. ...more
Rana Heshmati
Apr 09, 2019 rated it it was amazing
Recommended to Rana by: پویا دریس
«همیشه فکر میکردم که مادرم زمین است و من گیاهی که ریشههایم در دل این خاک است. در او هستم و از او به بیرون سر میکشم. هروقت که به او فکر میکردم انگار پاهایم را روی این زمین، استوار میدیدم. آخر سالها «استخوان و ریشهام فکر او بود» اما حالا که مرده است نه تنها این گیاه آبیاری نمیشود، بلکه هوا سنگینی میکند و به دشواری نفس میکشم. او زمین و آسمان من بود.» ...more
Pezhman
Oct 26, 2018 rated it it was amazing
باید خواند و خواند و خواند...
”آدمیزاد یک بار به دنیا میآید اما در هر جدایی یک بار تازه میمیرد . مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد ، چون وقتی برسد دیگر دردی نمی ماند تا درمانی بخواهد . ”
...more
Mohadese
Sep 10, 2015 rated it liked it
فکر میکردم خودِ مسکوب چیزی تحت این عنوان نوشته است. اما کتاب جمعآوری از میان روزانهنویسیهای نویسنده است دربارهی مادرش ...more
Amir Rafighi
Feb 10, 2019 rated it really liked it
کتابی که اگر بخونیش حتما مدت زیادی درگیرش میشی.
Moeen
Jul 03, 2017 rated it liked it
Shelves: memoir, nonfiction
تو ایام سوگواریِ یکی از عزیزترینهام خوندمش: «نمیخواهم بر این اندوه غلبه کنم. آخر تا کی آدم میتواند هر چیز را که نشانهی انسانیتی است در خود بکُشد» ...more
Ali Ebrahimi
Feb 05, 2019 rated it it was amazing
دردناك ، دردناك ، اشك ريختم ....
با شاهرخ و مادرش و مهر و محبت هايي كه در اين نوشتارها بود.
هنوز غم اش همراهم است. چه تلخ و چه سخت
چيزي نمي گويم
روايت اش از روبرو شدن با مرگ مادر و لحظه وداع و تشييع و ...
Maryam
Feb 06, 2018 rated it really liked it
Shelves: iran
دلم گرفته است. مومنین می گویند که آدم در مصیبت و غم به یاد خدا میافتد و به او متوسل می شود. ولی من در چنین حالاتی همیشه به یاد تو میافتم. ایمان من چیز دیگری است. در زندان انفرادی هم وقتی که کارخیلی سخت می شد، تو قوت قلب من بودی. به تو فکر میکردم و می دیدم که پاهایم نیرومند است و بر چه زمین استواری ایستادهام. خیال می کنم برای این بود که میدیدم شجاعت تو برای قبول زندگی از من خیلی بیش تر است و من که فرزند توام دست کم باید تا اندازه ای مثل تو باشم، من که هزار ادعا داشتم و تو که هرگز به فکر ادعایی نی ...more
Kaveh Hoomet
May 26, 2015 rated it liked it
" مرگ در خون من بیدار شده و در رگهایم نفس میکشد. برای همین بیشتر از همیشه حریص زندگی هستم." ...more
Rooja K-d
Feb 29, 2012 rated it liked it
Shelves: کتابخانه
رولان بارت بود که توی کتاب اتاق روشن جابه جا به مادرش اشاره می کنه...
منو یاد اون انداخت.
این جور از عشق و دوست داشتن نوشتن خب بی نظیره و دوست داشتنی...
Samin Rb
Jan 05, 2017 rated it really liked it
قلبم رو فشرد. یک نفس خوندمش. هر وقت چیزی از مسکوب میخونم بیشتر مطمئن میشم که چه کمیابه، هم خودش هم صداقت و شفافیت فارسیش ...more
KB
May 17, 2019 rated it really liked it
شاهرخ مسکوب بهترین سوگنامهنویسیه که من میشناسم. سوز و اندوهی که در تکتک جملاتش هست به عمق جانم نفوذ میکنه. البته نظر من در رابطه با این کتاب خیلی شخصیتر از نظرات دیگهم راجعبه سایر کتابهاست چون یه جاهاییش تاریخ زیستهی خودمه انگار. رابطهی عمیق و عجیب من با مادر مریضاحوالم و نقش انکارناپذیر و پررنگی که همیشه تو زندگیم داشته و داره. خیلی از جاهای این کتاب باعث شد که دستام بلرزه و چشام پر از اشک بشه. یه احساس همذاتپنداری ژرفی که نمیدونم چطور باید توصیفش کنم. (البته شاید لزومی هم نداشتهباشه توصیف کردن ...more
Pardis Parto
Sep 20, 2014 rated it it was ok
"سوگ مادر" دربرگیرنده یادداشت های شاهرخ مسکوب در وصف مادرش و شرایط زندگی خود، به کوشش حسن کامشاد توسط نشر نی به بازار کتاب آمد.

شاهرخ مسکوب عاشق مادرش بوده است. به گفته خودش مادرش را بیش از دوست داشتن می پرستید. پدر او وقتی شاهرخ 16 ساله بود درگذشت و برادر کوچکش یک هفته بعد، و در این شرایط مادر می بایست داغ این دو مرگ را برتابد و پسر و دو دختر کوچک تر خود را بزرگ کند و به سامان رساند.

حسن کامشاد در مقدمه ای بر کتاب نوشته است: شاهرخ مسکوب پس از کودتای 28 مرداد در اوایل اسفند 1333 دستگیر شد. در زندا
...more
Masiesmaili
Nov 10, 2018 rated it really liked it
مرگ بي تشريفات جايي نمي رود. نمي گويم با ساز و دهل مي رود ولي سوت و کور هم از جايي عبور نمي کند. آداب خاص خودش را دارد. هم شيون دارد و هم خاک بر سر ريختن. هم هاي و هوي دارد و هم در خود ريختن. در داستان مرگ يکي رفته است و يکي مانده. او که مانده مي خواهد کفن از صورت رفته بردارد. ولي به اين سادگي ها نيست. خاصه آن وقت که يکي زن باشد و ديگري مرد: «چقدر دلم مي خواست براي آخرين بار صورت مادرم را ببينم. هرگز اينقدر مشتاق ديدار کسي يا چيزي نبودم. گفتند نمي شود. با تسليم و رضا پذيرفتم.» (ص 65)
غزال نادریان
Dec 03, 2016 rated it it was amazing
واقعا كتابه با روح و روانم بازي كرد
مطمئنم در اينده هم خيلي اذيتم ميكنه
يه جمله اش كه واقعا به دلم نشست اين بود: اگر خدايي وجود داشته باشد، پش ازهمه در وجود مادران است...
Seyed-Koohzad Esmaeili
کتاب کوتاهی از مجموعه یادداشتها و روزنامه خاطرات شاهرخ مسکوب که به کوشش دوست نزدیک و رفیق شفیقش، حسن کامشاد، گردآوری شده است.یادداشتهایی در مورد مادرش. چه آنجا که از ترس مرگ مادر صحبت میکند و چه آنجا که از مرگ مادر صحبت میکند و چند تا چند دهه بعد که به یاد مادر میافتد و یا خواب مادرش را میبیند. شاید یادداشتهای تا حد زیادی شخصی باشد. اما شیوه بیان عواطف و احساسات فوقالعاده زیباست. اینجاست که گاهی میتوان با مسکوب همزادپنداری کرد. یعنی انگار در مورد مادر خودت صحبت میکنی و یکی دیگر به جای تو این متن ...more
Mehraveh
Nov 07, 2018 rated it really liked it
یادداشتهای پراکنده شاهرخ مسکوب اندکی قبل وبعد از فوت مادرش که عجیب من رو یاد رولان بارت انداخت .
نوشته های ساده و صمیمی که از درد جانکاه مسکوب از مریضی وفوت مادرش حکایت دارد و رابطه صمیمی و عمیقی بین آنها. مادری که همه تلاشش رو برای شادی و نزدیکی و فهمیدن بچههایش میکند وقتی نباشد لطمه سختی به بچهها میخورد . جایی توی کتاب مسکوب میگوید خواهرم هم دقیقا همین احساس من را دارد.
کتاب ساده و روانی که باهاش همذات پنداری میکنید
...more
« previous 1 3 4 5 6 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
106 followers
شاهرخ مسكوب متولد 1304 شمسی بابل. دوره ابتدائی را در مدرسه علميه پشت مسجد سپهسالار تهران گذراند. از كلاس پنجم ابتدائی مطالعه رمان و آثار ادبی را شروع كرد. سپس در اصفهان تحصيل كرد و در سال 1324 به تهران بازگشت و در دانشكده حقوق دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت.

نخستين نوشتههايش را در سال 1326 با عنوان تفسير اخبار خارجی در روزنامه قيام ايران به چاپ رساند. از سال 1336 به تحقيق در زمينه فرهنگ و ادبيات روی
...more
“آدمیزاد یک بار به دنیا می‌آید، اما در هر جدایی یک بار از نو می‌میرد. مرگ یگانه دردی است که درمانش را هم با خود دارد. چون وقتی سر برسد دیگر دردی نمی‌ماند تا درمانی بخواهد. اما جدایی: دردی‌ست غیر مردن، کان را دوا نباشد/ پس من چگونه گویم، کاین درد را دوا کن” 19 likes
More quotes…