What do you think?


سرو، سپید... سرخ
سرو، سپید... سرخ کتابی است دربارۀ ذکاءالملک فروغی و نقش سرنوشتساز او در شهریور ۱۳۲۰ و راهکار او برای ممانعت از درغلتیدن ایران به دامان جنگی ناخواسته. کتاب در بستری داستانی به دغدغههای فروغی دربارۀ سرنوشت ایران و پذیرش مسئولیت در آن برهۀ تاریخی میپردازد و از منظری شخصیتر، واقعهای تاریخی را بررسی میکند. جهانگیر شهلایی، نویسندۀ کتاب سرو، سپید... سرخ، پیش از این سه کتاب فاکنگو، لطفاً منتظر بمانید و شهرهای منهدمشده را تألیف کرده است. داستانهای شهلایی در فضاهایی متفاوت، اما با برخی مؤلفههای مشترک اتفاق میافتند. شهلایی بنیانگذار جایزۀ ادبی پرانتز است که دورۀ اول آن در سال ۱۴۰۲ در زمینۀ رمانهای گمانهزن برگزار شد.
251 pages, Paperback
First published January 1, 2024
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 26 of 26 reviews
June 18, 2024
«ایران عزیز»
سرو،سپید...سرخ داستان بیست و سه روز پر ماجرا و مهم در شهریور 1320 رو روایت میکنه. پس از اشغال ایران توسط متفقین در سوم شهریور ماه که وطن حال و روز خوشی نداره و دولت استعفا میده، رضاخان از فروغی که درگیر بیماری است و مثل وطن در همان روزها حال و روز خوشی نداره درخواست میکنه که نخست وزیری رو قبول کنه و عهده دار مذاکرات با شوروی و انگلستان بشه.خب سرانجام این اتفاق هم در تاریخ آمده که چه شده.
تلاش فروغی در این بیست و سه روز و مذاکرات و صحبت ها با سفرای دولتین و همچنین دیدار و صحبتهای او با رضاخان و سایر اعضای هیات دولت و فلش بک هایی به گذشته برای آشنا شدن زندگی شخصی فروغی که با شماتت همیشگی پدرش برای ورود به عرصه سیاست همراه است، اجزای اصلی داستان رو تشکیل میدند. کار نویسنده در پرداخت شخصیت فروغی و وطن دوستی او بسیار خوب و خواندنی از آب در آمده.داستان پر است از جملاتی که انسان رو به اندیشیدن در مورد تاریخ پر تلاطم کشورش وادار میکنه.گفت و گوهای فروغی با رضا خان به نظر من از برجسته ترین قسمت های کتاب بود .به طور کلی با یک داستان خوش خوان، خوش ریتم جذاب مواجه بودم و لذت بسیاری بردم.
این کتاب برای من تداعی کننده داستان های یکی از نویسندگان محبوبم، رضا جولایی- نه آثار یکی دو سال اخیر ایشان- بود و «سورپرایز» مطالعاتی بهار 1403 من بود.در بهار سال جاری کتاب خوب زیاد خوندم، اما این کتاب که نه نویسندهاش رو میشناختم و نه قصد قبلی برای خریدش داشتم و به طور اتفاقی خریدم، تجربه خواندنی و جذابی برام بود..این نکته رو هم اشاره کنم از طرح جلد روی کتاب که معمولا در انتخاب کتابها برام ملاک نیست، خیلی خوشم اومد.حسن ختام این معرفی هم به بریده ای از کتاب اختصاص میدم از گفت و گوی رضاخان و فروغی:
(رضاخان).. شما به من بگویید، شما که همیشه مثل معلم بوده اید برای من، شما که ناظر بوده اید به کار من،بگویید من کجا اشتباه کردم که کارم به اینجا کشید.
- تمام این سالهای خانه نشینی روزی نبوده که به این سوال و به این جواب فکر نکرده باشم.جوابش طولانی است و تاریخ به آن رسیدگی خواهد کرد. فقط بگذارید بگویم همیشه آن کسی که خیال کرده خودش به تنهایی از پس همهی امور برمیآید، در پایان تنها مانده است.آنکه فکر کند جواب همهی سوالها را میداند، احمق ترینها را دور خود نگه میدارد و احمقها با اولین تندباد متفرق میشوند.
سرو،سپید...سرخ داستان بیست و سه روز پر ماجرا و مهم در شهریور 1320 رو روایت میکنه. پس از اشغال ایران توسط متفقین در سوم شهریور ماه که وطن حال و روز خوشی نداره و دولت استعفا میده، رضاخان از فروغی که درگیر بیماری است و مثل وطن در همان روزها حال و روز خوشی نداره درخواست میکنه که نخست وزیری رو قبول کنه و عهده دار مذاکرات با شوروی و انگلستان بشه.خب سرانجام این اتفاق هم در تاریخ آمده که چه شده.
تلاش فروغی در این بیست و سه روز و مذاکرات و صحبت ها با سفرای دولتین و همچنین دیدار و صحبتهای او با رضاخان و سایر اعضای هیات دولت و فلش بک هایی به گذشته برای آشنا شدن زندگی شخصی فروغی که با شماتت همیشگی پدرش برای ورود به عرصه سیاست همراه است، اجزای اصلی داستان رو تشکیل میدند. کار نویسنده در پرداخت شخصیت فروغی و وطن دوستی او بسیار خوب و خواندنی از آب در آمده.داستان پر است از جملاتی که انسان رو به اندیشیدن در مورد تاریخ پر تلاطم کشورش وادار میکنه.گفت و گوهای فروغی با رضا خان به نظر من از برجسته ترین قسمت های کتاب بود .به طور کلی با یک داستان خوش خوان، خوش ریتم جذاب مواجه بودم و لذت بسیاری بردم.
این کتاب برای من تداعی کننده داستان های یکی از نویسندگان محبوبم، رضا جولایی- نه آثار یکی دو سال اخیر ایشان- بود و «سورپرایز» مطالعاتی بهار 1403 من بود.در بهار سال جاری کتاب خوب زیاد خوندم، اما این کتاب که نه نویسندهاش رو میشناختم و نه قصد قبلی برای خریدش داشتم و به طور اتفاقی خریدم، تجربه خواندنی و جذابی برام بود..این نکته رو هم اشاره کنم از طرح جلد روی کتاب که معمولا در انتخاب کتابها برام ملاک نیست، خیلی خوشم اومد.حسن ختام این معرفی هم به بریده ای از کتاب اختصاص میدم از گفت و گوی رضاخان و فروغی:
(رضاخان).. شما به من بگویید، شما که همیشه مثل معلم بوده اید برای من، شما که ناظر بوده اید به کار من،بگویید من کجا اشتباه کردم که کارم به اینجا کشید.
- تمام این سالهای خانه نشینی روزی نبوده که به این سوال و به این جواب فکر نکرده باشم.جوابش طولانی است و تاریخ به آن رسیدگی خواهد کرد. فقط بگذارید بگویم همیشه آن کسی که خیال کرده خودش به تنهایی از پس همهی امور برمیآید، در پایان تنها مانده است.آنکه فکر کند جواب همهی سوالها را میداند، احمق ترینها را دور خود نگه میدارد و احمقها با اولین تندباد متفرق میشوند.
January 23, 2025
کتاب «سرو، سپید... سرخ» یکی از رمانهای تاریخی خوب فارسی است. روایت از دورانی پرآشوب از تاریخ ایران و مردی که ناخواسته سکان کشتی را در این دوران به دست میگیرد، ولو کوتاه.
روایت خطی و روان و بیان شیوا ولی راحت داستان خواننده را در کوچهپسکوچههای چند روز سرنوشتساز کشور همراه میکند. چند شخصیت واقعی و چند سایه/خاطره شخصیت اصلی را همراهی و زمینهٔ اصلی برای گفتگوهای بیرونی و ذهنیاش را فراهم میکنند. روایت بیشتر از دستهٔ اول به دستهٔ دوم پرداخته و (به نظر من) دیگران آن طور که انتظار میرفت پرداخت نشده بودند. شاید هم دلیلش وزن تعمداً بیشتر شخصیتهای سایه بوده باشد.
حسم این است که عشق نویسنده به وطن و شخصیت اصلی باعث شده راوی کمی چانبدارانه روایت کند. ولی در کل کاری خواندنی است و مرا که چندان علاقهای به رمان از نوع تاریخیاش ندارم، وادار کرد در دو نشست بخوانمش.
به خاطر خوبی داستان و تقارنش (!) خواندنش را توصیه میکنم.
June 13, 2024
مستحکم و خوشخوان در زبان و روایت، به رمان نوشتن شخصیتهایی که باید بیشتر شناخت. برای من رفت کنار کتابهای رضا جولایی و پریسا رضا؛ بازی درست با بخشی از تاریخ که امروز ما را ساخته، خواندنش قطعا میارزد
August 5, 2024
متاسفانه اطلاعات من از تاریخ ایران دقیق و جزئی نیست و این کتاب فارغ از اینکه ترکیب واقعیت و تخیل نویسندهس، من رو مشتاق به دونستن بیشتر کرد.
در هر رمان تاریخی واقعیات با تصورات نویسنده ترکیب شده. اما بخشهای مکتوب واقعی با فونت مشخص در کتاب اومدن و سایر جزئیات بیارتباط با واقعیت نیست.
از نقاط قوت داستاننویسی، صحبتهای شخصی فروغی با افراد مهم زندگیشه که با مرگ از دستشون داده. همسرش پاینده خانم، پدرش ذکاءالملک اول، دوستش محمدعلی داور و مشاور.
کشمکشهای ذهنی فروغی با گفتگوی ذهنی با این افراد درهم آمیخته تا چالشهای فروغی رو بهتر درک کنیم.
ایران در زمان جنگ جهانی دوم که در ابتدا اعلام بیطرفی کرد اما بعدها از شمال توسط روسها و از جنوب توسط انگلیس اشغال شد و از سختترین دوران تاریخ ایران بوده که منجر به برکناری رضاشاه و به سلطنت رسیدن پسرش محمدرضاشاه شد.
تلخی ماجرا این بود که همین الان استبداد به مراتب شدیدتری رو داریم تجربه میکنیم و اون شرایط سخت حاصل از جنگ جهانی که در کل دنیا فراگیر بوده، ناخواسته دامنگیر ایران شده اما در این دورهوزمونه الان، چنین استبدادی برامون قابل پذیرش نیست. پس قبول شرایط سخت الان خیلی سختتر از خوندن سختی اون دورانه که در کنارش کلی آبادانی و اتفاقات خوب هم بوده.
در هر صورت حتی باید حسرت سختی گذشته رو هم خورد چون الانمون بدتر از همه زمانهاست.
کتاب جملات زیبای زیادی داشت و خیلیهاش بیشتر به شرایط الانمون نزدیک بود.
کتاب برای من سریع پیش نمیرفت چون اطلاعات تاریخیم کم بود اما 23 روز پرتلاطم ایران از 3 شهریور تا 23 شهریور رو خیلی خوب برای منی که اطلاعاتم کم بود، به تصویر کشیده بود.
در هر رمان تاریخی واقعیات با تصورات نویسنده ترکیب شده. اما بخشهای مکتوب واقعی با فونت مشخص در کتاب اومدن و سایر جزئیات بیارتباط با واقعیت نیست.
از نقاط قوت داستاننویسی، صحبتهای شخصی فروغی با افراد مهم زندگیشه که با مرگ از دستشون داده. همسرش پاینده خانم، پدرش ذکاءالملک اول، دوستش محمدعلی داور و مشاور.
کشمکشهای ذهنی فروغی با گفتگوی ذهنی با این افراد درهم آمیخته تا چالشهای فروغی رو بهتر درک کنیم.
ایران در زمان جنگ جهانی دوم که در ابتدا اعلام بیطرفی کرد اما بعدها از شمال توسط روسها و از جنوب توسط انگلیس اشغال شد و از سختترین دوران تاریخ ایران بوده که منجر به برکناری رضاشاه و به سلطنت رسیدن پسرش محمدرضاشاه شد.
تلخی ماجرا این بود که همین الان استبداد به مراتب شدیدتری رو داریم تجربه میکنیم و اون شرایط سخت حاصل از جنگ جهانی که در کل دنیا فراگیر بوده، ناخواسته دامنگیر ایران شده اما در این دورهوزمونه الان، چنین استبدادی برامون قابل پذیرش نیست. پس قبول شرایط سخت الان خیلی سختتر از خوندن سختی اون دورانه که در کنارش کلی آبادانی و اتفاقات خوب هم بوده.
در هر صورت حتی باید حسرت سختی گذشته رو هم خورد چون الانمون بدتر از همه زمانهاست.
کتاب جملات زیبای زیادی داشت و خیلیهاش بیشتر به شرایط الانمون نزدیک بود.
کتاب برای من سریع پیش نمیرفت چون اطلاعات تاریخیم کم بود اما 23 روز پرتلاطم ایران از 3 شهریور تا 23 شهریور رو خیلی خوب برای منی که اطلاعاتم کم بود، به تصویر کشیده بود.
May 17, 2024
نوشتن در ژانر تاریخی آن هم زمان اشغال ایران توسط متفقین کار سختیست و نویسنده چقدر خوب از پسش برآمده.
January 2, 2025
⭐4.5
از متن کتاب:
(استبداد هر درخت ستبری را به اندازه خودش کوتاه میکند. زمان که میگذرد، ما میمانیم و جنگلی که همه درختهایش کوتاه و بتهوار شدهاند. وای به جنگلی که سرو نداشته باشد. )
از متن کتاب:
(استبداد هر درخت ستبری را به اندازه خودش کوتاه میکند. زمان که میگذرد، ما میمانیم و جنگلی که همه درختهایش کوتاه و بتهوار شدهاند. وای به جنگلی که سرو نداشته باشد. )
February 12, 2026
میشه بعداً خیلی بیشتر ازش نوشت.
ولی کتاب رو هجدهم دی ماه ١۴٠۴ تموم کردم.
حجم تکه کتابهایی که جدا کردم خیلی زیاده و خوردخورد اونهارو میذارم.
نمیشه به دید یه اثر تاریخی و پژوهشی نگاه کرد. یه رمان تاریخی ساده از شهریور ١٣٢٠ که کم شباهت به حال ما نداره. زمانی که کشور در اشغال ابرقدرتهاست و مهرهی بدردبخوریه توی بازی قدرت.
عشق و نفرت چیزیه که توی این کتاب زیاده. عشق به وطن، نفرت از چپ، نفرت از آدم نالایق. عشق به خاک و نفرت از تصمیمهای غلط گذشته.
همهی اینها نمادهای مختلفی هستن که با گذشت کمتر از صد سال دوباره گرفتارشون شدیم. نمیدونم فروغیِ حال کیه ولی دوست دارم اگرهایی توی ذهنم بسازم و بگم اگر فروغی بود الان کدوم ساید رو انتخاب میکرد؟
من داستان تاریخی یا بهتره بگم هیستوریکال فیکشن رو خیلی دوست میدارم. هرچند اینکه چند شخصیت غیرواقعی به داستان اضافه بشن و از دید اونها تاریخ روایت بشه برام جذابتره ولی ما بهعنوان دوربین سوم همراه محمدعلی فروغی اینجا و اونجاییم.
روایتگری شهلایی خوبه و آدم رو میکشونه تا ببینه چطور میشه. رمان کوتاهه و آنچنان اضافهگوییهایی نداره هرچند گاهی برای من شعاری میشه.
از لحظات محبوبم برخوردهای فروغی با چپها(نازیها و کمونیستها) بود. رفتاری که ای کاش خیلیها در مقابل چپولها انجام میدادن و اونوقت کشور زیباتری داشتیم.
محمدعلی فروغی همیشه برای من شخصیت بزرگ، عظیم و دوستداشتنیایه و بنظر من تا اینجایی که من خوندم و عقل من میرسه از امیرکبیر و کلی صدر اعظم دیگه مقامش بالاتره؛ حداقل توی این دویست، سیصدسال اخیر.
من دوست داشتم کمی عمیقتر روایت تاریخی اتفاق بیفته. دوست داشتم تحلیلها استخوندارتر باشن و وقتی دیالوگهارو میخونم سواد بالای فروغی و دیگر وزرا رو بفهمم. بنظرم خیلی سادهسازی شده برای همین ابتدای متنم نوشتم یه رمان تاریخی ساده.
من بعدها بیشتر درباره برخی گزارهها تحقیق میکنم. الان برام بیشتر سوال شد که آیا واقعاً به فروغی پیشنهاد جمهوری دادن و اون رد کرده؟؟ خیلی برام جالب شد. چون رضاخان که پیشنهاد میده علمای شیعه مانعش میشن و ترسشون از قدرت گرفتن روسها توی ایران بوده. حالا فروغی هم احتمالاً به همین دلیل رد کرده.
و راستش خالی از لطف نیست بگم که از محمدحسن میرزای قاجار اسم بردن و خب خیلی برام بامزه بود که توی لندن کابینه تشکیل داده بوده و آماده بوده بیاد ایران حکومت کنه عین یه بندهخدایی.
این رمان برای کیاست؟
برای آزاداندیشان و ایراندوستان که رمان تاریخی دوست دارن.
برای اونهایی که نوشتن از ایران براشون جذابه و نمیدونن چی بگن.
برای اونهایی رمان تاریخی ایرانی کم خوندن و دیدن.
برای کیا نیست؟؟
برای چپولها
برای افرادی که دنبال اثر جهانشمولترین. این رمان تماماً برای ایرانیها نوشته شده.
دوستدارم با نویسنده رفیق باشم و ازش درباره سختیهای نوشتن و چالشهای نوشتن این رمان سوال کنم. همزمان دوست میدارم که با جهانگیر شهلایی همعقیده باشم و باهاش بتونم بیشتر دربارهی ایران گفتوگو کنم.
این اولین کاری بود که من از جهانگیر شهلایی میخونم و برخلاف اینکه سالهاست اسم ایشون رو شنیدم و پرانتز رو دنبال میکنم. از خوندن آثار ایشون محروم بودم.
اثر برای من ۴ بود ولی نمیتونم بهش ۴ رو بدم. نمیدونم چرا ولی حس میکنم چیزهای بیشتری کمه و باید بیشتر بنویسم تا جا بیفته. حالا شما این رو از من قبول کنین. اگر اذیتی بزنم بعد اینجا میذارمش.
نیکستا
١٨ دی ماه ١۴٠۴
ولی کتاب رو هجدهم دی ماه ١۴٠۴ تموم کردم.
حجم تکه کتابهایی که جدا کردم خیلی زیاده و خوردخورد اونهارو میذارم.
نمیشه به دید یه اثر تاریخی و پژوهشی نگاه کرد. یه رمان تاریخی ساده از شهریور ١٣٢٠ که کم شباهت به حال ما نداره. زمانی که کشور در اشغال ابرقدرتهاست و مهرهی بدردبخوریه توی بازی قدرت.
عشق و نفرت چیزیه که توی این کتاب زیاده. عشق به وطن، نفرت از چپ، نفرت از آدم نالایق. عشق به خاک و نفرت از تصمیمهای غلط گذشته.
همهی اینها نمادهای مختلفی هستن که با گذشت کمتر از صد سال دوباره گرفتارشون شدیم. نمیدونم فروغیِ حال کیه ولی دوست دارم اگرهایی توی ذهنم بسازم و بگم اگر فروغی بود الان کدوم ساید رو انتخاب میکرد؟
من داستان تاریخی یا بهتره بگم هیستوریکال فیکشن رو خیلی دوست میدارم. هرچند اینکه چند شخصیت غیرواقعی به داستان اضافه بشن و از دید اونها تاریخ روایت بشه برام جذابتره ولی ما بهعنوان دوربین سوم همراه محمدعلی فروغی اینجا و اونجاییم.
روایتگری شهلایی خوبه و آدم رو میکشونه تا ببینه چطور میشه. رمان کوتاهه و آنچنان اضافهگوییهایی نداره هرچند گاهی برای من شعاری میشه.
از لحظات محبوبم برخوردهای فروغی با چپها(نازیها و کمونیستها) بود. رفتاری که ای کاش خیلیها در مقابل چپولها انجام میدادن و اونوقت کشور زیباتری داشتیم.
محمدعلی فروغی همیشه برای من شخصیت بزرگ، عظیم و دوستداشتنیایه و بنظر من تا اینجایی که من خوندم و عقل من میرسه از امیرکبیر و کلی صدر اعظم دیگه مقامش بالاتره؛ حداقل توی این دویست، سیصدسال اخیر.
من دوست داشتم کمی عمیقتر روایت تاریخی اتفاق بیفته. دوست داشتم تحلیلها استخوندارتر باشن و وقتی دیالوگهارو میخونم سواد بالای فروغی و دیگر وزرا رو بفهمم. بنظرم خیلی سادهسازی شده برای همین ابتدای متنم نوشتم یه رمان تاریخی ساده.
من بعدها بیشتر درباره برخی گزارهها تحقیق میکنم. الان برام بیشتر سوال شد که آیا واقعاً به فروغی پیشنهاد جمهوری دادن و اون رد کرده؟؟ خیلی برام جالب شد. چون رضاخان که پیشنهاد میده علمای شیعه مانعش میشن و ترسشون از قدرت گرفتن روسها توی ایران بوده. حالا فروغی هم احتمالاً به همین دلیل رد کرده.
و راستش خالی از لطف نیست بگم که از محمدحسن میرزای قاجار اسم بردن و خب خیلی برام بامزه بود که توی لندن کابینه تشکیل داده بوده و آماده بوده بیاد ایران حکومت کنه عین یه بندهخدایی.
این رمان برای کیاست؟
برای آزاداندیشان و ایراندوستان که رمان تاریخی دوست دارن.
برای اونهایی که نوشتن از ایران براشون جذابه و نمیدونن چی بگن.
برای اونهایی رمان تاریخی ایرانی کم خوندن و دیدن.
برای کیا نیست؟؟
برای چپولها
برای افرادی که دنبال اثر جهانشمولترین. این رمان تماماً برای ایرانیها نوشته شده.
دوستدارم با نویسنده رفیق باشم و ازش درباره سختیهای نوشتن و چالشهای نوشتن این رمان سوال کنم. همزمان دوست میدارم که با جهانگیر شهلایی همعقیده باشم و باهاش بتونم بیشتر دربارهی ایران گفتوگو کنم.
این اولین کاری بود که من از جهانگیر شهلایی میخونم و برخلاف اینکه سالهاست اسم ایشون رو شنیدم و پرانتز رو دنبال میکنم. از خوندن آثار ایشون محروم بودم.
اثر برای من ۴ بود ولی نمیتونم بهش ۴ رو بدم. نمیدونم چرا ولی حس میکنم چیزهای بیشتری کمه و باید بیشتر بنویسم تا جا بیفته. حالا شما این رو از من قبول کنین. اگر اذیتی بزنم بعد اینجا میذارمش.
نیکستا
١٨ دی ماه ١۴٠۴
December 12, 2024
کتاب بسیار ارزشمندیه.
May 25, 2026
خوب بود.نسبتا هم چندان روایت تاریخی رو از جهتی خاص نگاه نکرده بود و در عین حال خوشخوان و روان بود .
July 25, 2025
اگر به دنبال رمانی تاریخی ایرانی هستید که روایتی انسانی، دقیق و بیپرده از یک چهره مهم در دلِ یک لحظه حساس تاریخی ارائه دهد، «سرو سپید سرخ» یکی از بهترین گزینهها محسوب میشود.
«سرو، سپید... سرخ» رمانی تاریخی از جهانگیر شهلایی است که روایت داستانی روزهای بحرانی شهریور ۱۳۲۰ را به تصویر میکشد؛ زمانی که ایران در آستانهی اشغال متفقین قرار داشت. محور داستان، بازگشت محمدعلی فروغی به عرصه قدرت است؛ ماجرای سیاستمداری سالخورده و منزوی که باید در کوتاهترین زمان، از سقوط کشور به ورطه جنگ جلوگیری نماید...
«سرو، سپید... سرخ» یک افسانه نیست. داستان از دل دنیای فانتزی یا تاریخ جایگزین برخاسته نیست که شخصیت اول آن قهرمانسازی دروغین یا تلاشی «مدرن» برای سفید کردن گذشته نیست. این کتاب، مونولوگی زنده و زخمخورده از زبان یکی از پیچیدهترین شخصیتهای معاصر ما است.
جهانگیر شهلایی سعی نکرده است تاریخ را بازسازی یا تغییر دهد، بلکه با نثری دقیق و فضاسازی مستندگونه، شخصیت فروغی را از دل تاریخ بیرون میکشد و نقش وی را در عبور ایران از یکی از تلخترین پیچهای تاریخ معاصر به تصویر میکشد. در واقع، این کتاب قصهای است از دلِ لحظههای بحرانی که میتوانست به تجزیه و نابودی ایران منتهی شود؛ روزهایی که در آینده ایران تردیدهای زیادی به وجود آمد و با تصمیمات تاریخساز سربلند بیرون آمد.
قهرمان داستان، محمد فروغی، شخصیتی شناختهشده در تاریخ معاصر ایران است، اما داستان قرار نیست فقط زندگینامهای خشک از او باشد. اینجا با شخصیتی مواجهیم که از درون وی به وقایع نگاه میکنیم؛ نه فقط درگیر جهان بیرونی، او با وجود پیری و منزوی شدن از سوی نظام، در زمان بحران وقتی وطن به او نیاز داشت، از غار تنهاییاش بیرون آمد و به جای نگه داشتن کینه کسانی که وی را از دامنه قدرت بیرون کرده بودند، به فکر حفظ کشور افتاد و با سالها تجربه سیاسی و طرفندهای دیپلماتیک حیاتی، توانست کشور را در برابر تهدیدها حفظ کند.
بزرگترین نقطه قوت «سرو، سپید... سرخ» این است که با وجود داشتن روایت درونی و ماجرایی که قرار بوده در از دل مونولوگ ها ودیالوگ های افراد بیرون بیاید، حوصلهسربر نیست. داستان تکنفره است، اما کشش دارد و خواننده را در دل بحران 1320 بعد از اشقال ایران با خود همراه می کند.
نثر گاهی بسیار سینمایی است. گویی تکپلان بلندی در فضایی تاریک است که نوری موضعی بر صورت مردی خسته میتابد و او برای دوربین سخن میگوید. «سرو، سپید... سرخ» نه روایت یک قهرمان است و نه مرثیهی یک قربانی؛ بلکه روایت مردی است که برای آخرینبار فرصت یافت صدایش را از دل تاریخ به گوش ما برساند و کاری که انگار برای آن به دنیا آمده و زندگی کرده بود را به پایان برساند. انگار تمام لحظات قبل از آن همه تمرینی بود برای آماده شدن برای آن زمان تا نام خود را به عنوان یکی از مهمترین چهره های سیاسی تاریخ ایران به ثبت برساند
«سرو، سپید... سرخ» رمانی تاریخی از جهانگیر شهلایی است که روایت داستانی روزهای بحرانی شهریور ۱۳۲۰ را به تصویر میکشد؛ زمانی که ایران در آستانهی اشغال متفقین قرار داشت. محور داستان، بازگشت محمدعلی فروغی به عرصه قدرت است؛ ماجرای سیاستمداری سالخورده و منزوی که باید در کوتاهترین زمان، از سقوط کشور به ورطه جنگ جلوگیری نماید...
«سرو، سپید... سرخ» یک افسانه نیست. داستان از دل دنیای فانتزی یا تاریخ جایگزین برخاسته نیست که شخصیت اول آن قهرمانسازی دروغین یا تلاشی «مدرن» برای سفید کردن گذشته نیست. این کتاب، مونولوگی زنده و زخمخورده از زبان یکی از پیچیدهترین شخصیتهای معاصر ما است.
جهانگیر شهلایی سعی نکرده است تاریخ را بازسازی یا تغییر دهد، بلکه با نثری دقیق و فضاسازی مستندگونه، شخصیت فروغی را از دل تاریخ بیرون میکشد و نقش وی را در عبور ایران از یکی از تلخترین پیچهای تاریخ معاصر به تصویر میکشد. در واقع، این کتاب قصهای است از دلِ لحظههای بحرانی که میتوانست به تجزیه و نابودی ایران منتهی شود؛ روزهایی که در آینده ایران تردیدهای زیادی به وجود آمد و با تصمیمات تاریخساز سربلند بیرون آمد.
قهرمان داستان، محمد فروغی، شخصیتی شناختهشده در تاریخ معاصر ایران است، اما داستان قرار نیست فقط زندگینامهای خشک از او باشد. اینجا با شخصیتی مواجهیم که از درون وی به وقایع نگاه میکنیم؛ نه فقط درگیر جهان بیرونی، او با وجود پیری و منزوی شدن از سوی نظام، در زمان بحران وقتی وطن به او نیاز داشت، از غار تنهاییاش بیرون آمد و به جای نگه داشتن کینه کسانی که وی را از دامنه قدرت بیرون کرده بودند، به فکر حفظ کشور افتاد و با سالها تجربه سیاسی و طرفندهای دیپلماتیک حیاتی، توانست کشور را در برابر تهدیدها حفظ کند.
بزرگترین نقطه قوت «سرو، سپید... سرخ» این است که با وجود داشتن روایت درونی و ماجرایی که قرار بوده در از دل مونولوگ ها ودیالوگ های افراد بیرون بیاید، حوصلهسربر نیست. داستان تکنفره است، اما کشش دارد و خواننده را در دل بحران 1320 بعد از اشقال ایران با خود همراه می کند.
نثر گاهی بسیار سینمایی است. گویی تکپلان بلندی در فضایی تاریک است که نوری موضعی بر صورت مردی خسته میتابد و او برای دوربین سخن میگوید. «سرو، سپید... سرخ» نه روایت یک قهرمان است و نه مرثیهی یک قربانی؛ بلکه روایت مردی است که برای آخرینبار فرصت یافت صدایش را از دل تاریخ به گوش ما برساند و کاری که انگار برای آن به دنیا آمده و زندگی کرده بود را به پایان برساند. انگار تمام لحظات قبل از آن همه تمرینی بود برای آماده شدن برای آن زمان تا نام خود را به عنوان یکی از مهمترین چهره های سیاسی تاریخ ایران به ثبت برساند
September 1, 2025
(Will write a review soon. For now, I have included some historical context below.)
We are used to seeing very few portraits of human suffering. And the ones with the most stage-time are the ones with the more prolific production, or I should say distribution and advertisement. The average Iranian my age knows more about the holocaust, Western “war heroes”, and politicians like Churchill and Stalin than the plights of Iranians and their significant figures.
Knowing that Iran’s population had been the same since the beginning of WWI to the end of WWII made watching these war films even more annoying to me. It was all too narrow. The pieces took on a very specific point of view and showed the suffering of a few. (The word ”few” clearly isn’t referring to a literal head-count.)
Despite Iran’s declaration of neutrality, the Soviet Union and Britain occupied Northern and Southern Iran, respectively, under the pretext of fearing German influence. They occupied multiple cities, killing civilians by bombing and shelling. They seized Iran’s oil fields, railways, and key transport routes to feed their own armies, causing famine and disease amongst Iranians, killing millions. (Historian Gholi Majd (in Iran and the Holocaust of World War II) argues that famine, food requisitioning, and disease during the occupation may have caused up to 3–4 million Iranian deaths.)
We are used to seeing very few portraits of human suffering. And the ones with the most stage-time are the ones with the more prolific production, or I should say distribution and advertisement. The average Iranian my age knows more about the holocaust, Western “war heroes”, and politicians like Churchill and Stalin than the plights of Iranians and their significant figures.
Knowing that Iran’s population had been the same since the beginning of WWI to the end of WWII made watching these war films even more annoying to me. It was all too narrow. The pieces took on a very specific point of view and showed the suffering of a few. (The word ”few” clearly isn’t referring to a literal head-count.)
Despite Iran’s declaration of neutrality, the Soviet Union and Britain occupied Northern and Southern Iran, respectively, under the pretext of fearing German influence. They occupied multiple cities, killing civilians by bombing and shelling. They seized Iran’s oil fields, railways, and key transport routes to feed their own armies, causing famine and disease amongst Iranians, killing millions. (Historian Gholi Majd (in Iran and the Holocaust of World War II) argues that famine, food requisitioning, and disease during the occupation may have caused up to 3–4 million Iranian deaths.)
April 26, 2025
روایتی نه چندان صحیح که بعضا با صحبت های محمود فروغی در پروژه تاریخ شفاهی ایران هم همخوان نیست. نویسنده از تخیل فکری خود کمک گرفته تا قصه ای واقعی رو به بدترین شکل ممکن و طوری که به مذاق وزارت ارشاد ج.ا خوش بیاد تعریف کنه. به هیچ عنوان توصیه نمیکنم. حیف وقت!!!
October 3, 2024
اگر بخوام با کتابای ایرانی مقایسه کنم خیلی عالی بود
تاریخ ۲۲ روزه از ایران در زمان رضا شاه و جنگ جهانی دوم.
قلم و توصیفات کتاب خیلی خوب بود.
تاریخ ۲۲ روزه از ایران در زمان رضا شاه و جنگ جهانی دوم.
قلم و توصیفات کتاب خیلی خوب بود.
January 1, 2026
نثر کتاب بسیار روان و خوشساخت است و از خواندن آن لذت بردم؛ بهویژه روایت تاریخ و بررسی نقش محمدعلی فروغی در دوران پهلوی و نیز شرح حمله نیروهای خارجی به ایران و ادعاها و مطالبات سفرا و آدم های وطن فروش، دقیق و خواندنی بود.
فقط، صفحه نخست کتاب و بخش تقدیم آن؛ جایی که نویسنده مینویسد:
«پیشکشی ناچیز
به عشق اولینم
صبح فروردینم
وتکیه گاه آخرینم،
ایران خانم زیبا»
فقط، صفحه نخست کتاب و بخش تقدیم آن؛ جایی که نویسنده مینویسد:
«پیشکشی ناچیز
به عشق اولینم
صبح فروردینم
وتکیه گاه آخرینم،
ایران خانم زیبا»
June 6, 2024
یک کتاب تاریخی نفس گیر و جذاب ب که آدم دوست داره یک نفس بخوندش از خوندنش پشیمون نمیشید
May 3, 2026
اول کتاب نوشته:
«پیشکشی ناچیز
به عشق اولینم
صبح فروردینم
و تکیهگاه آخرینم،
ایران خانم زیبا»
و بیاغراق هربار که کتاب رو باز میکردم و این صفحه رو میخوندم اشک توی چشمام جمع میشد.
کتاب از خوندهشدههای دوران جنگ بود و فضاش هم بسیار متناسب با همین حال و هوا.
یک رمان تاریخی از ۲۳ روز از نخستوزیری فروغی در سال ۱۳۲۰.
خیلی دوستش داشتم و الان توان بیشتر نوشتن ازش رو ندارم..🥲
«پیشکشی ناچیز
به عشق اولینم
صبح فروردینم
و تکیهگاه آخرینم،
ایران خانم زیبا»
و بیاغراق هربار که کتاب رو باز میکردم و این صفحه رو میخوندم اشک توی چشمام جمع میشد.
کتاب از خوندهشدههای دوران جنگ بود و فضاش هم بسیار متناسب با همین حال و هوا.
یک رمان تاریخی از ۲۳ روز از نخستوزیری فروغی در سال ۱۳۲۰.
خیلی دوستش داشتم و الان توان بیشتر نوشتن ازش رو ندارم..🥲
June 22, 2024
سورپرایز به معنای واقعی...
هم رمان است و هم تاریخ و هم پرتره.
در خشکسالی طولانی شده ادبیات ایران خنکای مبسوطی دارد و در این روزگار نگران کننده برای ایران توش و توان را برای دوام دو چندان می کند.
هرچند کمی بد تمام می شود. کنی آماتور اما قابل اغماض است.
هم رمان است و هم تاریخ و هم پرتره.
در خشکسالی طولانی شده ادبیات ایران خنکای مبسوطی دارد و در این روزگار نگران کننده برای ایران توش و توان را برای دوام دو چندان می کند.
هرچند کمی بد تمام می شود. کنی آماتور اما قابل اغماض است.
February 15, 2026
داستان کشش داری برای من که دور از سالهای اتفاقات داستان به دنیا اومدم و فقط از نگاه تاریخ ازشون مطلع بودم
به خصوص که این کتاب رو در بهمن ۱۴۰۴ وسط انقلاب شیر و خورشید ایران خوندم و چقدر به شخصیت هاش احساس نزدیکی کردم!
به خصوص که این کتاب رو در بهمن ۱۴۰۴ وسط انقلاب شیر و خورشید ایران خوندم و چقدر به شخصیت هاش احساس نزدیکی کردم!
December 9, 2024
آخرش یک کم رها شد ولی عالی بود و درست
زنده باد
زنده باد
July 3, 2025
تو روزهای عجیب خرداد و تیر۱۴۰۴ این کتاب رو خوندم و انگار شاهد تکرار تاریخم با این تفاوت که اینبار وطنپرستی چون فروغی باقی نمانده
November 6, 2025
محمدعلی فروغی برایم جذاب شد، شاید تنها نکتهی مثبت کتاب همین بود، قلم شگفتی آفرین نبود
جذاب نبود
با اینکه آن بازهی زمانی پتانسیل روایتی بسیار جذابتر را دارد
جذاب نبود
با اینکه آن بازهی زمانی پتانسیل روایتی بسیار جذابتر را دارد
February 27, 2026
رمانی که حبرتآور در دوگانهی ذهن تاریخی، ذهنِ دراماتیک پیوند میسازد.
شجاع است، جاهخواه و پرتنش.
روحی نو در رمان این چند سال.
شجاع است، جاهخواه و پرتنش.
روحی نو در رمان این چند سال.
September 22, 2026
خوب مینویسه شهلایی عزیزمون.
September 24, 2026
کتاب تاریخی جذابی بود و چقدر این روزها به یکی مثل فروغی برای نجات مملکت نیاز داریم .
دمت گرم جهانگیر شهلایی
دمت گرم جهانگیر شهلایی
September 23, 2025
رمانی تاریخی که به خوبی شخصیت محمد علی فروغی دولتمرد بزرگ ایران جدید را واکاوی میکند .
در بحبوحه اشغال ایران توسط نیروی متفقین ، فروغی به سان یک معمار زبردست پلی میسازد که ایران را از شرایط ویران وآشوب زده به پایداری برساند و خب موفق هم میشود.
در این کتاب احساس فروغی نسبت به ایران را نظاره میکنیم که به قول خودش عشق نخست اش <<ایران>> است و نفع ملی را فدای مطامع شخصی نمیکند.
فارغ از سفید و سیاه دیدن بنظرم یکی از مهم ترین شخصیت های سیاسی قرن اخیر همین آقای فروغی هست که در گذارهای مهم تاریخ ایران تاثیر بسزایی داشته اند؛ از شهریور شوم ۱۳۲۰ تا به روی کار آمدن محمدرضا پهلوی و همچنین گذار از قاجار به پهلوی رد پای ایشان دیده میشود.
در کل بنظرم کتاب مفید و خوبی است که به شیوه خاص و منحصر به فرد تاریخ را مرور میکند.
در بحبوحه اشغال ایران توسط نیروی متفقین ، فروغی به سان یک معمار زبردست پلی میسازد که ایران را از شرایط ویران وآشوب زده به پایداری برساند و خب موفق هم میشود.
در این کتاب احساس فروغی نسبت به ایران را نظاره میکنیم که به قول خودش عشق نخست اش <<ایران>> است و نفع ملی را فدای مطامع شخصی نمیکند.
فارغ از سفید و سیاه دیدن بنظرم یکی از مهم ترین شخصیت های سیاسی قرن اخیر همین آقای فروغی هست که در گذارهای مهم تاریخ ایران تاثیر بسزایی داشته اند؛ از شهریور شوم ۱۳۲۰ تا به روی کار آمدن محمدرضا پهلوی و همچنین گذار از قاجار به پهلوی رد پای ایشان دیده میشود.
در کل بنظرم کتاب مفید و خوبی است که به شیوه خاص و منحصر به فرد تاریخ را مرور میکند.
June 11, 2024
جانم به این قلم
Displaying 1 - 26 of 26 reviews
























