Jump to ratings and reviews
Rate this book

بی‌ترسی

Rate this book

183 pages, Paperback

First published January 1, 2013

2 people are currently reading
38 people want to read

About the author

محمدرضا کاتب

20 books37 followers
محمدرضا کاتب (زاده ۱۳۴۵، تهران) در رشته کارگردانی تلویزیونی فارغ التحصیل شد و به سریال سازی و فیلم‌نامه نویسی اشتغال یافت.مجموعه داستان

* قطره‌های بارانی، ۱۳۷۱
* نگاه زرد پاییزی، ۱۳۷۱
* عبور از پیراهن، ۱۳۷۲

رمان

* شب چراغی در دست، ۱۳۶۸
* فقط به زمین نگاه کن، ۱۳۷۲
* هیس، ۱۳۷۸؛ برنده بهترین رمان سال جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی
* پستی، ۱۳۸۱
* وقت تقصیر، ۱۳۸۲
* دوشنبه‌های آبی ماه، ۱۳۷۴

فیلم‌نامه

* ماه شب چهارده (۱۳۸۵)
* سرخی سیب کال (۱۳۸۴)


Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
10 (20%)
4 stars
8 (16%)
3 stars
13 (26%)
2 stars
10 (20%)
1 star
8 (16%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Mahtab.
225 reviews71 followers
May 18, 2020
بعدا راجع بهش مینویسم...خیلی عجیبه...قطعا ذهنمو همیشه درگیر خودش میکنه...باید بهش بیشتر فکر کنم
Profile Image for Niloufar Lily Hassanzadeh.
115 reviews72 followers
February 9, 2022
نیمی از این کتاب رو تو آسمون خوندم و نیمی دیگر رو در سفر و سُکنا...همون وقتایی که از زور عوارض دوز چهارم واکسن کرونا بی‌حرکت روی تخت افتاده بودم و فقط با نوک انگشتانم صفحات رو ورق میزدم. یا زمانیکه در ارتفاع چندهزار پایی وسط تکان های شدید هواپیما هرچند وقت یکبار دست به دامن مقدساتم میشدم که سقوط نکنیم
(هنوز نفهمیدم این زندگی چی داره که انقدر از مرگ فراری‌ام)
این کتاب رو در خاک سه کشور مختلف خوندم، مریض و خسته و سرگردان. اشک ریختم و دلم خواست به بی ترسی برسم. برای کسی نوشتم هنوز هم دلم بی ترسی میخواد. برای خودم نوشتم که نیلوفر! بی‌نام شدی و حواست نیست. که مبتلایِ مبتلایی نیلوفر. این کتاب برام طعم رنج میده، طعم درد بازوی چپ بعد از تزریق چهارباره واکسن لعنتی کرونا. طعم آب سیب تازه، طعم ساندویچ پنیرهای بدمزه هواپیما. طعم نیمه‌شب. طعم سی سالگی. طعم طلبِ بی ترسی.
هنوزم بزرگترین آرزوم، نترسیدنه.
Profile Image for Sanam.
98 reviews32 followers
January 3, 2020
Meh....
همچنان بنظرم "هیس" بهترین اثر آقای کاتب هست:)
Profile Image for Vaastray.
43 reviews26 followers
September 8, 2016
کتاب بی ترسی دست نوشته های یک ذهن آشفته ست که خوب بررسی و نوشته نشده هرچند کتاب سعی کرده خودش رو در ادبیات پست مدرن جای بده اما متاسفانه موفق نبوده و کتاب درهم برهمی بسیاری داره
Profile Image for Sara Hosseini.
167 reviews65 followers
October 28, 2022
به‌خاطر اسمش رفتم سراغش تا ببینم واسه این روزا چیزی عایدم می‌شه یا نه و انصافن گاهی، قطعاتی داشت که توجه رو جلب کنه. ولی در مجموع بسیار ملال‌آور و با جملات کلیشه‌ای. و صدالبته ادبیات مردسالار.
Profile Image for Mohammad Sadegh Rasooli.
558 reviews40 followers
April 6, 2018
http://delsharm.blog.ir/1397/01/17/bi...

«… همهٔ عمر «بی‌نام» بودم: سال‌ها در آرزوی داشتن یک نام جنگیده بودم. و وقتی به آن نام دیگر احتیاجی نداشتم، یک روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم توی آیینه «نام‌کنندهٔ» بزرگی مقابلم ایستاده. نام‌کننده‌ای که خودش هنوز نامی نداشت، و فقط زادِ پدرش بود. نام‌کنندهٔ بی‌نامی که نامش چنان وحشتی توی دل‌ها می‌انداخت که قابل باور حتی برای خودش نبود.»
جملات بالا آغاز «بی‌ترسی» محمدرضا کاتب است. مانند بقیهٔ کتاب‌های کاتب، ویراستارِ احتمالاً فرضی کتاب، فهیمه باقری، پای برخی از مطالب توضیح گذاشته است. حتی ویراستار در پانوشتی می‌نویسد که نام کتاب را «بی‌ترس» گذاشته و به همین خاطر عنوان کتاب روی جلد با عنوان کتاب صفحهٔ اول متفاوت است. ویراستار زندگی‌نامهٔ بی‌نام‌های مختلف را جمع کرده و از حجمش کاسته و پایان متن اصلی را در پنج صفحهٔ آغازین گذاشته است. لذا اگر به پایان داستان برسیم، باید برگردیم و دوباره داستان را از سر بخوانیم؛ که این خود می‌تواند گویای تکرار در سرنوشت بی‌نام‌ها باشد.این داستان مانند بقیهٔ داستان‌های کاتب، قصه به معنای سنتی‌اش ندارد؛ چیزی است میان تمثیل‌های قدیمی و داستان‌های به اصطلاح پست‌مدرن.

در این داستان، مانند دیگر داستان‌های کاتب، با تناقض و تکرارهای عامدانه طرف هستیم. لذا تأویل داستان‌های کاتب کار ساده‌ای نیست. حتی نمی‌شود به سادگی کاتب را پیرو یکی از نویسنده‌های سرآمد غربی نامید (حداقل تا آنجایی که عقل من قد می‌دهد). پنداری کاتب به فانتزی‌های مرسوم داستان‌های بدون قطعیت اعتقادی ندارد و دوست دارد پیچیده‌تر بنویسد. هر جایی که خواننده فکر می‌کند که مقصود نویسنده را یافته، در چند صفحهٔ بعد آن مقصود با گزاره‌هایی دیگر نقض می‌شود. کاتب تا حد زیادی به زبان و روایت منحصر به خودش رسیده است. حتی در مصاحبه‌هایش تأکید دارد که باید به داستان‌های بی‌قصه و چندلایه بها داد.
«بعدها فهمیدم که ایشان (خانم دانشور) فکـر می‌کردند چون من در خارج از کشـور زندگی می‌کنم یا به زبان انگلیسی احاطه دارم، تحت تأثیر اندیشـه‌های اندیشـمندان پسـت‌مدرن جهان بـوده‌ام. وقتی متوجه شـدند نوشـتن این رمـان («چشم‌هایم آبی بود») بر اثـر خواندن مثلاً یک کتاب فلسـفی یا نقد رمان و آشـنایی با نگاه متفکران پسـت‌مدرن یا نویسـندگان آن نبوده بلکه چیزی حسـی و درونی بوده، آن‌وقت بود که از برجسـتگی‌ها و نقاط قـوت کار برایم گفتند. برای ایشـان مهم بود که خودم به چیزهایی رسـیده باشـم.» (مصاحبهٔ کاتب با بهنام ناصری)

«بچه که بودم به کرم‌های شب‌تاب می‌گفتم «فانوس‌کِش». چون کرم‌های شب‌تاب را شبیه فانوس‌کشِ پیر پدرم می‌دیدم که همیشه شب‌ها، با دو فانوس همراه او بود و راهش را روشن می‌کرد. چیزی که باعث دیدن این فانوس‌کش‌ها می‌شود، عمق تاریکی و نور کم فانوس آن‌هاست. و همان نور است که باعث شکارشان توسط باقی حیوانات می‌شود. گاهی می‌گویم همهٔ عمر، من هم یکی از فانوس‌کش‌ها بوده‌ام و خودم حتی این را نمی‌دانستم. چه سرنوشت تلخ و شومی. این یک ذره نور، این فانوس‌کش‌ها آخر به چه درد این عالم و شب به این وهمناکی می‌خورد؟ چه کاری ازش برمی‌آید به جز مرگ زودرس صاحبشان. اگر این نور بیهوده را فانوس‌کش‌ها نداشتند، به این زود‌ی‌ها شکار نمی‌شدند. شاید می‌توانست بی‌نور، هزار سال عمر کنند. کی می‌داند یک فانوس‌کشِ بی‌نور چقدر می‌تواند عمر کند؟» (ص ۸۸، از قول «ابن»)
«حکایت من و تو، حکایت آدمی است که دارد از مرض مهلکی می‌میرد و طبیبش نمی‌داند باید حقیقت را به او بگوید یا نه. اگر حقیقت را بهش بگوید، مریض از دانستن مرضش تا زنده است درد می‌کشد، اما با چشم‌های باز می‌میرد. و اگر حقیقت را به او نگوید، مریضش به امید آینده‌های دور، امروزش را هم تلف می‌کند، و از فرصت‌ها آن‌طور که باید استفاده نمی‌کند.» (ص ۱۱۰)

و اما برداشت من (که احتمالاً درست نباشد):‌ گویا کاتب در مورد «بار امانت» می‌گوید: آن چیزی که علمش را حتی کوه نتوانسته تحمل کند. این بار امانت آنقدر سنگین است که بر گردن هر که بیفتد مبتلا به درد بی‌نامی می‌شود (شاید ربطی به علم اسما) داشته باشد.
وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَـٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (بقره، ۳۱)
«زاد»، «ابن»، «جانان»، و «حیرت» همهٔ وجوهی از وجود انسان حمل‌کنندهٔ حقیقت هستند. که البته این انسان در مرحله‌ای نیاز به زندگی روزمره‌ای دارد که «آذوق» و «عایشه»، که هر دو اسم‌هایشان نشان از خورد و خوراک و روزمرگی دارد، باید مدتی تکفل او را بر عهده بگیرند تا زمانی که «فتاح» باب این علم را بر «زاد» بگشاید. «زاد» پی «خورشید» و «مهتاب» و نور است ولی میکاییل، فرشتهٔ نعمت‌ها، کار را برایش سخت می‌کند. در عمل، چیزی که برای او می‌ماند تن نحیف و زار حقیقت و هنر و زیبایی است.
Profile Image for Simin Movahed.
1 review
August 27, 2020
رمانی عالی! واقعا لذت بردم، با مفاهیم فلسفی قابل تعمق
Profile Image for Mira میرا.
Author 5 books47 followers
March 10, 2017
از آقاي كاتب پيش از اين "هيس" رو خونده بودم..هر دو رو خيلي دوست داشتم..از لحاظ تكنيكي و در اومدن كار، فكر مي كنم هيس مرتب تر بود اما از لحاظ موضوعي و محتوا "بي ترسي" به سليقه ي من نزديك تره..مطالب فلسفي خيلي خوبي مطرح مي كنن ايشون..
21 reviews
August 4, 2019
بی ترسی روایت انسان هایی بی نام شده است که از درد ، درد آگاه شدن و دانستن در خود می پیچند در حالی که خود اسیر همین درد ها هستند ، برای رهایی و آزادی با این درد ها میجنگند و در پی درمانش هستند. دارویی می یابند که درد را بهبود میبخشد ولی همان دارو دردی جدید و بسا بدتر به جانشان می اندازد.عشق یکی از همین دارو هاست که در انتهای داستان میبینیم خودش دردی میشود لاعلاج تر بر جان بی نام ها. راه فراری از این مبتلا ها و دردها نیست و راه مبارزه نیز خود دردی است جانکاه.
بی نام های روایت بی ترسی هرچند نامی برای خود دارند مثل زاد، ابن، حیرت، فتاح و.... ولی این نام ها همانطور که پیداست نام نیستند خودشان به نوعی بی نامی هستند. شخصیت های داستان خوب شکل نمیگیرند، مدام در تردید هستند و مدام در هم تکرار میشوند و جالب تر اینکه با هم و درون هم جابجا میشوند. دیالوگ ها طولانی است و انگار نه برای هم که برای خود حرف میزنند..دیالوگ ها و لحن ها همه شبیه هم اند و این نه از ضعف شخصیت پردازی ، بلکه دلیلی است بر اینکه شخصیت ها همه بی نام اند و در تکرار یکدیگر.
نویسنده مدام قصه ای برای خواننده میچیند و چند صفحه بعد آن قصه را تکذیب میکند و قصه ای دیگر و بارها میخوانیم از زبان ابن، زاد و حیرت که واقعیت و خیال و شعر و افسانه همه در اصل یکی هستند و در هم آمیخته.
شخصیت ها همه درگیر نقشه هایی از پیش تعیین شده اند و وقتی میفهمند قسمتی از نقشه و نمایش دیگری بوده اند که دیر شده و نمایش پایان یافته. همچون انسان امروز که مدام با خود می اندیشد نکند قسمتی از یک نمایش خانگی باشد.( یاد آور فیلم ترومن شو)

روایت از نظر من جدال انسان با سرنوشت محتوم و سعی در شناخت چرایی آن است. چیزی که در صفحات پایانی کتاب می خوانیم:
قبول سرنوشت چیزی از جنس عقل نیست. بی ترسی آدم نشان از این است که با خودت و سرنوشتت کنار آمدی و ترس علامت این است که هنوز به تعادل نرسیدی.

بی ترسی پیش و بیش از آنکه روایتی برای خواندن باشد روایتی برای اندیشیدن است.
6 reviews
May 5, 2025
بررسی مولفه های گروتسک در رمان
بی ترسی از محمدرضا کاتب

نویسندگان: پریسا غفران پیر، فائزه
متن فوق از فیسبوک محمد رضا کاتب به نشانی زیر کپی شده اسhttps://www.facebook.com/share/1AUYo7... )
گروتسک درواقع دنیایی ازخودبیگاه و پریشان را نشان می دهد. هدف در این پژوهش نشان دادن مولفه های گروتسکی رمان بی ترسی اثرمحمدرضا کاتب است. این پژوهش به روش تحلیلی - توصیفی و براساس یادداشت برداری کتابخانه ای انجام شده است. نتایج حاکی از آناست که مولفه نامیدی ترس و وحشت در رمان بی ترسی بیشترین نمود را داشته، علاوه بر این محمدرضا کاتب به بازتابانه مولفه هایخشونت و بیرحمی، فضاهای گروتسکی، عناصر ترسناک و وحشت زا (ترس، مکان)، تضاد و تناقض، ساختار پیچیده و معماگونه در رمانبی ترسی پرداخته است.

کلیدواژه های بررسی مولفه های گروتسک در رمان بی ترسی از محمدرضا کاتب (براساس نظریه فلیپ تامسون):
مولفه های گروتسک ، رمان ، بی ترسی ، محمدرضا کاتب ، فیلیپ تامسون
Profile Image for Hosna.
505 reviews18 followers
July 1, 2019
خواسته است رمان خوبی بنویسد اما متاسفانه کم کار و ناآگاه و ناتوان از این کار بوده.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.