What do you think?


سیاوش خوانی
برای فیلم و اجرای زنده ۱۳۷۲
230 pages, Paperback
First published March 21, 1993
About the author
بهرام بیضائی
70 books84 followersبهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
سبک و مضامین کلیدی
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطورهشناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهرههای فرهنگی معاصر شناخته میشود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بیبدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.
آغاز راه و شکلگیری اندیشه
بیضایی در خانوادهای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقهی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهشهای گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.
حاصل پژوهشهای ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهمترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته میشود و تسلط عمیق او بر ریشههای فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش میگذارد.
کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما
فعالیتهای هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستاننویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.
در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامههایی چون "پهلوان اکبر میمیرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز میگذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهرهگیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرمهای نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیکهای مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت میپردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیتپردازی عمیق از ویژگیهای بارز نمایشنامههای اوست.
در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.
فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار میرود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایتهای متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونهای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخنگر است. "سگکشی (۱۳۷۹) نیز پس از سالها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.
سبک و مضامین کلیدی
آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردارند:
زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حسابشده که به آثار او عمقی چندبعدی میبخشد.
اسطوره و تاریخ: بهرهگیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیتهایی قدرتمند، کنشگر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایتهای تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینههای تاریخی، اسطورهشناسی و فرهنگی بنا شدهاند.
مهاجرت و تداوم فعالیت
بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طربنامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاههای آموزشی متعددی برگزار کرد.
بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 58 reviews
April 15, 2020
این بهترین نمایشنامهی تمام عمرم بود. حتی میتونم بگم یکی از بهترین کتابهای زندگیم بود. 😊 سیاوشخوانی هر چیزی که دوست دارم رو داشت؛ اسطوره، تاریخ، شاهنامه، زبان استوار، بزنگاههای مناسب، داستانپردازی خوب و البته حضرت کراشالعالمین سیاوشِ کاووسان.
مهمترین ویژگی این کتاب در همون صفحهی اوله؛ جایی که نوشته فیلمنامه و بعد اضافه کرده برای اجرای زنده در... . این کتاب بازنویسی داستان سیاوش نیست. تبدیل اون به یک شکل قابل اجراست؛ شکلی که هم امکان روی صحنه رفتن و تئاتر شدن داره، هم میشه در جوامع کوچک روستایی اجراش کرد و هم کاملا پتانسیل این رو داره که فیلم سینمایی بشه، با تمام جذابیتهای لازم و گرهها و داستانهای تودرتو.
بیضایی در این اثر چیزهایی رو به داستان سیاوش پیوند زده که اصلا ربطی بهش ندارند (مثل آفرینش صحنهای مشابه شام آخر عیسی یا به دوش کشیدن گناه مردمان هنگام گذر از آتش) اما چنان هنرمندانه این پیوند رو به وجود میاره که خواننده متوجهش نمیشه (دستکم نه در نخستین خوانش.)
«سیاوشخوانی» داستان روستاییه که مردمش هر سال آیین سوگ سیاوش رو اجرا میکنند تا زمینهاشون پر برکت بشه؛ از انتخاب بازیگر که خودش ماجراییه تا اجرا و پایان و بازگشت همه چیز به نقطهی صفر.
داستان نمایش هم همون ماجرای سیاوش شاهنامه است ولی این بار انگار جور دیگهای بهش نگاه شده و سعی کرده در بطن شخصیتها هم بره و آیین سوگ سیاوش و تحولش به تعزیه رو نشون بده. در اساطیر ایران سیاوش نماد باروری زمینه (همونطور که خون سیاوش بر زمین جاری میشه و از اون، گیاه پرسیاووشان میرویه.) و آیین سیاوشخوانی هم هر سال به همین منظور انجام میشده. دکتر مهرداد بهار در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران» به این اسطوره پرداخته و کامل توضیحش داده. اگر در اینباره کنجکاو هستید و همچنین دوست دارید بدونید که کدوم بخش از آیینهای سوگ حسینبنعلی و تعزیه از مراسم سیاوش گرفته شده پیشنهاد میکنم اون کتاب رو بخونید.
این کتاب پر از جملات و دیالوگهای شاهکاره. خیلی برام سخته که بخوام بهترینش رو انتخاب کنم اما این، بیتردید یکی از بهترینهاست:
«جهان را همه یکسان ساخته اند
و از هر گوشه ی آن به دیگری بگریزی
خود را در آیینه ی همان می بینی که می دیدی
آبی را در آسمان
سبزی را بر درخت
و بی خردی را بر تخت.»
ته نوشت:
اگر حال روحیتون خوب نیست خواندنش رو موکول کنید به یک زمان دیگه چون در خواندن این کتاب گزیری نیست از زاریدن.
مهمترین ویژگی این کتاب در همون صفحهی اوله؛ جایی که نوشته فیلمنامه و بعد اضافه کرده برای اجرای زنده در... . این کتاب بازنویسی داستان سیاوش نیست. تبدیل اون به یک شکل قابل اجراست؛ شکلی که هم امکان روی صحنه رفتن و تئاتر شدن داره، هم میشه در جوامع کوچک روستایی اجراش کرد و هم کاملا پتانسیل این رو داره که فیلم سینمایی بشه، با تمام جذابیتهای لازم و گرهها و داستانهای تودرتو.
بیضایی در این اثر چیزهایی رو به داستان سیاوش پیوند زده که اصلا ربطی بهش ندارند (مثل آفرینش صحنهای مشابه شام آخر عیسی یا به دوش کشیدن گناه مردمان هنگام گذر از آتش) اما چنان هنرمندانه این پیوند رو به وجود میاره که خواننده متوجهش نمیشه (دستکم نه در نخستین خوانش.)
«سیاوشخوانی» داستان روستاییه که مردمش هر سال آیین سوگ سیاوش رو اجرا میکنند تا زمینهاشون پر برکت بشه؛ از انتخاب بازیگر که خودش ماجراییه تا اجرا و پایان و بازگشت همه چیز به نقطهی صفر.
داستان نمایش هم همون ماجرای سیاوش شاهنامه است ولی این بار انگار جور دیگهای بهش نگاه شده و سعی کرده در بطن شخصیتها هم بره و آیین سوگ سیاوش و تحولش به تعزیه رو نشون بده. در اساطیر ایران سیاوش نماد باروری زمینه (همونطور که خون سیاوش بر زمین جاری میشه و از اون، گیاه پرسیاووشان میرویه.) و آیین سیاوشخوانی هم هر سال به همین منظور انجام میشده. دکتر مهرداد بهار در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران» به این اسطوره پرداخته و کامل توضیحش داده. اگر در اینباره کنجکاو هستید و همچنین دوست دارید بدونید که کدوم بخش از آیینهای سوگ حسینبنعلی و تعزیه از مراسم سیاوش گرفته شده پیشنهاد میکنم اون کتاب رو بخونید.
این کتاب پر از جملات و دیالوگهای شاهکاره. خیلی برام سخته که بخوام بهترینش رو انتخاب کنم اما این، بیتردید یکی از بهترینهاست:
«جهان را همه یکسان ساخته اند
و از هر گوشه ی آن به دیگری بگریزی
خود را در آیینه ی همان می بینی که می دیدی
آبی را در آسمان
سبزی را بر درخت
و بی خردی را بر تخت.»
ته نوشت:
اگر حال روحیتون خوب نیست خواندنش رو موکول کنید به یک زمان دیگه چون در خواندن این کتاب گزیری نیست از زاریدن.
April 14, 2024
https://t.me/bookswillkillus
ریویوو صوتی مفصلی برای کتاب اینجا گذاشتم. فایل کتاب و چندتا منبع مطالعه بیشتر هم هست.
ریویوو صوتی مفصلی برای کتاب اینجا گذاشتم. فایل کتاب و چندتا منبع مطالعه بیشتر هم هست.
October 23, 2017
جوزف کمبل میگوید که آیینها شکل اجرایی اسطورههایاند. به گمانم آنچه در فیلمنامه «سیاوشخوانی» میگذرد تأییدی بر گفتهی کمبل است. در صفحه اول کتاب زیر عنوان آمده: {فیلمنامه} و بعد از آن اضافه شده: و نیز برای اجرای زنده در توس فردوسی و میدانهای بزرگ همه روستاها و پهنه میان چادرهای همه ایلها. چرا که شاید اصل این اثر برای چنین مخاطبی است. برای آنان که هنوز زنده به آیینهایند و سیاوشخوانی برایشان تنها یک فیلمنامه درخشان نیست بلکه کاشتن بذر باروری و زایش است در بطن مادر زمین.
فیلمنامه «سیاوشخوانی» دو روایت دارد. روایتی داستان سیاوش است و روایت دیگری شرح مردمانی که تن به «افراسیاب» شدن و یا «سودابه» شدن نمیدهند و بر سر کیکاووس شدن دعوا میکنند. گاهی که این روایت دوم، روایت اول را میگسلد و پاره میکند، خواننده به یاد میآورد که همهچیز دارد در روستایی اتفاق میافتد، توسط آدمهایی که شاید از افراسیاب و کیکاووس و دیگر شخصیتهای اساطیری خوی و خصلتی در خود داشته باشند. آنچنان که بعضی از روستاییان که نقش تورانیان را بازی میکنند، بر دیگران ستم میکنند و زور میگویند و حقشان را میگیرند. لذت این دوپارگی روایت برای من بسیار زیاد بود، انگار زمان اسطورهای با زمان طبیعی یکی میشود و باز به ساحت ازلیاش بازمیگردد.
دردی (سیاوشخوان)
«اگر جهان سبز شود ما سیر میشویم. نه مگر؟ مهنو مادرم و تو خواهرم فوژان، چرا به خشنودی من گریه میکنید؟ یادت نیست میگفتی در خشکسالی مردمان یکدیگر را میخورند؟ پس اگر به این سیاوشخوانی جهان سبز شود، مادر، برای من رنج بیشتری بخواه».
سیاوش یک قربانی غمگین است. یک شخصیت مغموم و اندوهگین در شاهنامه که به گفتهی خودش در این کتاب یکبار از آتش، یکبار از باد، یکبار از آب و در نهایت از خاک میگذرد و سودابه در آخر داستانش توسط رستم مجازات میشود. دو تن در شاهنامه به دو نیم میشوند که یکیشان سودابه است.
در این اثر کمتر جذب زیبایی کلمات و زبان گیرای بیضایی بودم آنقدر که قصه و روایت من را در خود کشیده بود. چقدر حظ بردم.
سیاوش؛ خدای شهیدشونده
در باورهای اساطیری ایران، سیاوش یک خدای نباتی است. خدایی که با مرگش زمستان و خشکسالی فرامیرسد و بازگشتش به زمین بهار و زایش را در پی دارد. معمولاً همراه خدای نباتی یک الهه باروری نیز وجود دارد. خدای نباتی توسط الهه باروری کشته میشود و زمستان فرامیرسد. الهه باروری بعد از پشیمانی به زیر زمین میرود تا خدای نباتی را بازگرداند. اما بازگشت خدای نباتی به زمین موقتی خواهد بود. این اسطوره به شکلهای مختلف در ملل و فرهنگهای دیگر وجود دارد و خدایانی با داستانهایی کموبیش مشابه سیاوش نقش این خدای شهیدشونده را به عهده دارند. سیاوش قربانی است. او باید بمیرد تا آیین به شکل کامل اجرا شود. خون سیاوش، دمیدن روح تازهای بر پیکر زمین است. در «سیاوشخوانی» مردم برای باروری و زایش و دوری از خشکسالی با جدیت این آیین را اجرا میکنند. برای آنان این امر مشتبه شده است که قربانی شدن سیاوش به عنوان خدایی شهیدشونده میتواند برکت و باران و فراوانی در پی داشته باشد. سیاوشخوانی بیان یک آیین است. آیینی در طلب باران، در رهایی از خشکسالی.
فیلمنامه «سیاوشخوانی» دو روایت دارد. روایتی داستان سیاوش است و روایت دیگری شرح مردمانی که تن به «افراسیاب» شدن و یا «سودابه» شدن نمیدهند و بر سر کیکاووس شدن دعوا میکنند. گاهی که این روایت دوم، روایت اول را میگسلد و پاره میکند، خواننده به یاد میآورد که همهچیز دارد در روستایی اتفاق میافتد، توسط آدمهایی که شاید از افراسیاب و کیکاووس و دیگر شخصیتهای اساطیری خوی و خصلتی در خود داشته باشند. آنچنان که بعضی از روستاییان که نقش تورانیان را بازی میکنند، بر دیگران ستم میکنند و زور میگویند و حقشان را میگیرند. لذت این دوپارگی روایت برای من بسیار زیاد بود، انگار زمان اسطورهای با زمان طبیعی یکی میشود و باز به ساحت ازلیاش بازمیگردد.
دردی (سیاوشخوان)
«اگر جهان سبز شود ما سیر میشویم. نه مگر؟ مهنو مادرم و تو خواهرم فوژان، چرا به خشنودی من گریه میکنید؟ یادت نیست میگفتی در خشکسالی مردمان یکدیگر را میخورند؟ پس اگر به این سیاوشخوانی جهان سبز شود، مادر، برای من رنج بیشتری بخواه».
سیاوش یک قربانی غمگین است. یک شخصیت مغموم و اندوهگین در شاهنامه که به گفتهی خودش در این کتاب یکبار از آتش، یکبار از باد، یکبار از آب و در نهایت از خاک میگذرد و سودابه در آخر داستانش توسط رستم مجازات میشود. دو تن در شاهنامه به دو نیم میشوند که یکیشان سودابه است.
در این اثر کمتر جذب زیبایی کلمات و زبان گیرای بیضایی بودم آنقدر که قصه و روایت من را در خود کشیده بود. چقدر حظ بردم.
January 6, 2025
آه! داستان سیاوش همیشه من رو به گریه میندازه.
با این حال در رابطه با این کتاب به نظرم اگر از حرفها و زندگی بازیگرهای نقشها بیشتر گفته میشد تا از خودِ خودِ داستانِ سیاوش، چیز قشنگتری از آب درمیومد.
این رو هم اضافه کنم که نگاه به سودابه بسیار جذّاب و نو بود و دلم میخواست بیشتر بهش پرداخته میشد.
با این حال در رابطه با این کتاب به نظرم اگر از حرفها و زندگی بازیگرهای نقشها بیشتر گفته میشد تا از خودِ خودِ داستانِ سیاوش، چیز قشنگتری از آب درمیومد.
این رو هم اضافه کنم که نگاه به سودابه بسیار جذّاب و نو بود و دلم میخواست بیشتر بهش پرداخته میشد.
Read
December 11, 2024وایی نگم از نویسندگی بهرام بیضایی توی این کتاب، نمیدونید چقدر این کتاب و دوست داشتم.قلم بسیار فاخر بسیار قشنگ،
داستان مبارزه خیر و شر که از قدیم الایام تا به آلان نقل شده.
داستان از شاهنامه انتخاب شده و عالی بیان شده .
داستان مبارزه خیر و شر که از قدیم الایام تا به آلان نقل شده.
داستان از شاهنامه انتخاب شده و عالی بیان شده .
June 26, 2024
«کاش جهان با تو همان کند که تو با وی میکنی!»
«روزگار چه ستمی کم دارد که ماش بیفزاییم؟»
«روزگار چه ستمی کم دارد که ماش بیفزاییم؟»
May 29, 2016
مردمان سرنوشت خویش با خون خود می نویسند و کوشش خود٬ اگر مهربانید دژ بر شما بگشایند وگر ستم خواهید کرد هیچ دژی به خونی که در پای آن می ریزند٬ نیرزد (از صفحه ۵۰ کتاب)
پس جای سخن نیست اگر جهان چنین چهره گرداننده با امید می آورد و نومید می برد٬ دوستی هایش چنین سست و بستگی هاش دروغ.. (ص ۲۱۴)
پس جای سخن نیست اگر جهان چنین چهره گرداننده با امید می آورد و نومید می برد٬ دوستی هایش چنین سست و بستگی هاش دروغ.. (ص ۲۱۴)
May 9, 2024
باید اول اعتراف کنم که من آدم نمایشنامه خوانی نیستم.
اما جدای از اون، از این کتاب لذت بردم. مدل روایتش برام جالب بود.
مرسی از رویا بابت معرفی هیجان انگیز و معرفی مقالات و کتاب های مرتبط باهاش.
اما جدای از اون، از این کتاب لذت بردم. مدل روایتش برام جالب بود.
مرسی از رویا بابت معرفی هیجان انگیز و معرفی مقالات و کتاب های مرتبط باهاش.
September 14, 2018
سیاوشخوانی را از ما گرفتند و نوحهی حسین بر سر ما خواندند
October 18, 2019
زیبا زیبا زیبا.... هزاران افسوس می خورم که چرا تا به حال سراغ داستان های شاهنامه نرفتم. و هزاران بار تر افسوس که چه قدر دیر با قلم استاد بیضایی خو گرفتم.
تراژدی ها ی یونان و نمایشنامه های خارجی برای خود، ولی به مانند شاهنامه و بیضایی این ترکیب جادویی نمیشود یافت.
)الان قشنگ معلومه زبانم تحت تاثیر این ۲۰۰ صفحه چه شیوا شده :)
از متن:
جهان را همه یکسان ساخته اند
و از هر گوشه ی آن به دیگری بگریزی
خود را در آیینه ی همان می بینی که می دیدی
آبی را در آسمان
سبزی را بر درخت
و بی خردی را بر تخت
تراژدی ها ی یونان و نمایشنامه های خارجی برای خود، ولی به مانند شاهنامه و بیضایی این ترکیب جادویی نمیشود یافت.
)الان قشنگ معلومه زبانم تحت تاثیر این ۲۰۰ صفحه چه شیوا شده :)
از متن:
جهان را همه یکسان ساخته اند
و از هر گوشه ی آن به دیگری بگریزی
خود را در آیینه ی همان می بینی که می دیدی
آبی را در آسمان
سبزی را بر درخت
و بی خردی را بر تخت
January 3, 2026
بهترین کتاب بیضایی که خواندهام. پر از تصویر و زیبایی. کاش خودش میساختش.
January 17, 2022
غالب نمایشنامه ها و فیلمنامه های بهرام بیضایی به اساطیر ایرانی اشاره دارد. او با نگاه به گذشتهی تاریخی و آیینی ایران، شاهنامه ی فردوسی را که سراسر اثری حماسی است به نثری شیوا و دلکش در می آورد و اشعار اساطیری اش را در قالب داستان به مخاطب ایرانی اش عرضه می کند. مخاطبی که به احتمال زیاد به هر دلیلی سمت شاهنامه نرفته است.
داستان سیاوش، سیاووش یا سیاوخش را لابد شنیده اید؛ جوانمرد و پاکدل ترین قهرمان شاهنامه. داستانش به داستان یوسف و ابراهیم شباهت دارد. هوس بازی زنی او را به ذلت می کشاند و برای رهایی از این ذلت ابراهیم گونه و خودخواسته به آتشی پا می نهد که بی گناهان را گزندی نمی رساند.
چهار عنصر اساطیری و مقدس ایران باستان، آب و آتش و باد و خاک در زندگانی سیاوش نقش دارند. مادر تورانی اش خود را به آب آمویه انداخت و از آن گذر کرد و خود را به ایران رساند. آب نماد زایندگی و باروری است. سیاوش زاده می شود. سیاوش برای اثبات بی گناهی خود پا به آتش می نهد. آتشی که نماد پاکی است و بی گناهان از آن گزندی نیست. سیاوش پاک ترین شخصیت شاهنامه است.
باد نماد ذهن، روح و روان و خرد است. فریور همسر اول سیاوش همچو باد از وی گذشت و خرد نیز از آن پهنه دور شد و افراسیاب خام و جادوی سخنان کینه توزانه و نابخردانه ی برادرش شد.
سیاوش از کودکی در حال گذار و گذشت بود. از فرستاده شدن نزد رستم و تعلیم فنون جنگی و قهرمانی در زابل و بعد قصد دیدار پدر کردن و برگشت به او. سپس سر از سرزمین توران در می آورد و نزد افراسیاب می رود. او خاک است. همیشه در حال حرکت و پویا و حاصلخیز. حتی زمانی که به خاک افتاد از آن نقطه سروی به آسمان بلند شد و جهان را سبز کرد به نشانه سربلندی خود.
سیاوش خوانی حکایت مردمان دو آبادی در کنار هم است که هر ساله این آیین را برای آبادانی و برکت زمین هایشان اجرا می کنند. یک آبادی ایران می شود و کاووش شاه پدر سیاوش و دیگری تورانی می شود و افراسیاب.
سیاوش مرا بود هم سال و دوست
روانم پر از درد و اندوه اوست
مرا دیده پرآب بد روز و شب
همیشه به نفرین گشاده دو لب
داستان سیاوش، سیاووش یا سیاوخش را لابد شنیده اید؛ جوانمرد و پاکدل ترین قهرمان شاهنامه. داستانش به داستان یوسف و ابراهیم شباهت دارد. هوس بازی زنی او را به ذلت می کشاند و برای رهایی از این ذلت ابراهیم گونه و خودخواسته به آتشی پا می نهد که بی گناهان را گزندی نمی رساند.
چهار عنصر اساطیری و مقدس ایران باستان، آب و آتش و باد و خاک در زندگانی سیاوش نقش دارند. مادر تورانی اش خود را به آب آمویه انداخت و از آن گذر کرد و خود را به ایران رساند. آب نماد زایندگی و باروری است. سیاوش زاده می شود. سیاوش برای اثبات بی گناهی خود پا به آتش می نهد. آتشی که نماد پاکی است و بی گناهان از آن گزندی نیست. سیاوش پاک ترین شخصیت شاهنامه است.
باد نماد ذهن، روح و روان و خرد است. فریور همسر اول سیاوش همچو باد از وی گذشت و خرد نیز از آن پهنه دور شد و افراسیاب خام و جادوی سخنان کینه توزانه و نابخردانه ی برادرش شد.
سیاوش از کودکی در حال گذار و گذشت بود. از فرستاده شدن نزد رستم و تعلیم فنون جنگی و قهرمانی در زابل و بعد قصد دیدار پدر کردن و برگشت به او. سپس سر از سرزمین توران در می آورد و نزد افراسیاب می رود. او خاک است. همیشه در حال حرکت و پویا و حاصلخیز. حتی زمانی که به خاک افتاد از آن نقطه سروی به آسمان بلند شد و جهان را سبز کرد به نشانه سربلندی خود.
سیاوش خوانی حکایت مردمان دو آبادی در کنار هم است که هر ساله این آیین را برای آبادانی و برکت زمین هایشان اجرا می کنند. یک آبادی ایران می شود و کاووش شاه پدر سیاوش و دیگری تورانی می شود و افراسیاب.
سیاوش مرا بود هم سال و دوست
روانم پر از درد و اندوه اوست
مرا دیده پرآب بد روز و شب
همیشه به نفرین گشاده دو لب
November 1, 2007
زبانی فاخر و قصه ای پر کشش، تو در تو. تصور می کنم این فیلم نامه با نگاهی بسیار دقیق به صورت نمایش نامه نویسی نوشته شده چرا که در هر دو مورد قابل اجرا و مناسب است.
وقتی بیضایی گذشته و حال را در قصه و طرح و زمینه و شکل کار ، بصورت توامان بکار می برد، اثرش ضمن پیچیدگی درخور تحسین است.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.
https://www.goodreads.com/author_blog...
وقتی بیضایی گذشته و حال را در قصه و طرح و زمینه و شکل کار ، بصورت توامان بکار می برد، اثرش ضمن پیچیدگی درخور تحسین است.
بیضایی در زمینه ی ادبیات نمایشی ما اثر گذارترین قلم در پنج دهه ی اخیر بوده است. بیضایی سنت نمایشی ما را هم خوب می شناسد. خواندن بیضایی را، بهررو توصیه می کنم.
https://www.goodreads.com/author_blog...
February 3, 2024
یکی از زیباترین آثاری بود که تا به حال خوندم و در ادامه چند قسمت این کتاب رو آورده ام :
• مردمان سرنوشت خویش با خوی خود می نویسند،و کوشش خود؛و تو نیز سیاوش چنینی!
• ما خویشان را چه رسیده ، که در خون هم افتاده ایم؟ روزگار چه سمتی کم دارد که ماش بیفزاییم؟ بس نیست بیماری و پیری و درد؟
•سیاوش : شیرمردی را ندیدم که از زنی شیر نخورده باشد.
شیدورد : چه می گویید __ نه ! ما همه پهلوانی از پدر داریم!
سیاوش : بی مادر ، نشانی از آن پدر نبود !
• از کسانی که این ستم بر پا می کنند کسی سودی نخواهد برد. و گر پرسند این که بر پا کرد، هر کسی گویند من نکردم. مگر جهان خونخوار را می رسد گلویی به خون تازه کند .
• مردمان سرنوشت خویش با خوی خود می نویسند،و کوشش خود؛و تو نیز سیاوش چنینی!
• ما خویشان را چه رسیده ، که در خون هم افتاده ایم؟ روزگار چه سمتی کم دارد که ماش بیفزاییم؟ بس نیست بیماری و پیری و درد؟
•سیاوش : شیرمردی را ندیدم که از زنی شیر نخورده باشد.
شیدورد : چه می گویید __ نه ! ما همه پهلوانی از پدر داریم!
سیاوش : بی مادر ، نشانی از آن پدر نبود !
• از کسانی که این ستم بر پا می کنند کسی سودی نخواهد برد. و گر پرسند این که بر پا کرد، هر کسی گویند من نکردم. مگر جهان خونخوار را می رسد گلویی به خون تازه کند .
September 29, 2025
در خوابم گذشت که آب آتش گرفته است
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
و در خوابم گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.
...
ای روزِ خونزده، از راه خود بِگَرد؛ پگاهِ پَسین، مشتاب؛ سپیده، نیا!
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
و در خوابم گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.
...
ای روزِ خونزده، از راه خود بِگَرد؛ پگاهِ پَسین، مشتاب؛ سپیده، نیا!
October 17, 2018
«فیلمنامه» و نیز برای اجرای زنده در توس فردوسی و میدانهای بزرگ همه روستاها و پهنه میان چادرهای همه ایلها. چرا که شاید اصل این اثر برای چنین مخاطبی است. برای آنان که هنوز زنده به آیینهایند و سیاوشخوانی برایشان تنها یک فیلمنامه درخشان نیست بلکه کاشتن بذر باروری و زایش است در بطن مادر زمین...
سیاووشخوانی
بهرام بیضایی
در اسطورههای ایرانی سیاووش اسطورۀ باروری زمین است و سیاووشخوانی یک مراسم آیینی است که با گذر سالیان همچنان نیز در برخی از روستاها و اقوام ایرانی اجرا میشود. جیمز فریزر میگوید تفکر بدوی در انسانهای نخستین دارای سه مرحله است تا در نهایت به تفکر علمی بیانجامد. مرحلۀ اول جادو و آیینهای جادویی است. که در آن مردم با تکیه بر آیینهای جادویی قصد دارند کنترل طبیعت را به دست گیرند. مرحلۀ دوم دین و اعتقاد به خدایانی فراطبیعی است. خدایانی که پدیدههای طبیعی را کنترل میکنند. و به همین خاطر برای هر پدیده خدایی متصور بودند. خدای آب، خدای آسمان، خدای باروری، خدای جهان پس از مرگ و ... مرحلۀ سوم تلفیق دین و جادوست. که در آن با اجرای آیینهای جادویی قصد دارند خدایان را وادارند که دست به کار خاصی بزنند و نظم طبیعت را به سمت خاصی بکشانند. برای مثال با اجرای آیین زنده شدن آدونیس، آدونیس را که نماد باروری و تجدید حیات سالانه است وادار کنند که زنده شود و در نتیجه گیاهان شروع به رویش کنند.
هدف از اجرای آیین سیاووشخوانی نیز همین موضوع باروری و تجدید حیات سالانه بوده و به همین خاطر است که بیضایی در ابتدای کتاب مینویسد:«برای آنان که هنوز زنده به آیینهایند و سیاوشخوانی برایشان تنها یک فیلمنامه درخشان نیست بلکه کاشتن بذر باروری و زایش است در بطن مادر زمین.»
دربارۀ آیین سیاووشخوانی، گویا سیاووش از خدایان پیشازردشتی ایرانی است و مرتبط با اساطیر باروری و فرهنگ کشاوری است؛ که قدیمیترین حوزۀ این فرهنگ بینالنهرین و رود جیحون بوده. امروزه هنوز مکانهایی در ایران وجود دارند که به نام سیاوشان و یا سیاوش خوانده میشود. از جمله مسجدی در شهر شیراز که نام سیاووش را روی خود دارد. یا روستای سیاووشان که در جنوب غربی آشتیان قرار دارد. قدیمیترین اثری که از آیین سیاووشخوانی به جا مانده است دیوارهای است در پنجکنت در تاجیکستان امروزی که قدمت آن به قرن سوم پیش از میلاد میرسد.
در کتابهای کهن نیز بارها از آیین سیاووشخوانی سخن به میان آمده است. از جمله کتاب تاریخ بخارا: «مردم بخارا را، در کشتن سیاووش نوحههاست، و مطربان آن را سرود ساختهاند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن، زیادت از سه هزار سال است.»
در این بین داستان جوشیدن خون سیاووش و روییدن گیاه پرسیاووشون از آن نیز در اغلب روایتها و کتابهای کهن نقل شده است. از کتاب اخبار اسکندر در سفر او به سیاووشگرد، مقبرۀ بهشتی او چنین وصف شده:«خاک او سرخ بود. خون تازه دید که میجوشید و در میان آن خون گرم، گیاهی برآمده بود سبز و جماعتی مردم آنجا جمع آمده بودند.»
امروز نیز میتوان رد آیینسیاووشخوانی را در مراسمهای عزارای امامحسین، ضربالمثلها و حتی باورهای دینی مردم دید. برای مثال در مراسمهای عزاداری سیاه پوشدن و لباس نیلی به تن کردن و کوتاه نکردن موی سر و صورت نشانههایی است که همه از آیین سیاووشخوانی به یادگار مانده. یا حتی تزیین کردن تابتوت عزا، ماتم گرفتن بر سر پیکرۀ نمادین شهیدان کربلا و استفاده از نمادهایی مثل علم و کتل و تزیین آنها با نشانهها پارچههای رنگارنگ، گرداندن تابوتها همراه دستههای عزاداری در کوچه و خیابانها، همه آیینهایی است که برگرفته از آیین سیاووشان و گرداندن تابوت سیاووش در بین مردم است. یا در مراسم نخلگردانیای که هنوز در شهرهایی از جمله یزد و میبد و کاشان انجام میشود و ظاهراً ریشه در سیاووشخوانی دارد. نخل یک اتاقک چوبی شبکهشبکهای است که آن را انواع پارچههای ترمه و شال و ... تزیین میکنند و طی مراسمی آن را روی دوش مردم در مراسمهای عزاداری میگردانند. در تصاویر و دیوارنگاریهایی که از آیین سیاووشخوانی برجای مانده نیز میتوان مردم سوگوار را دید که اتاقکی خیمهمانند را روی دوش حمل میکنند و این اتاقک نمادی است از حمل قربانی مقدس به دنیای پس از مرگ. روی این کجاوه که به شکل درخت نخل است تصاویری از یک گیاه به چشم میخورد که نمادی است از تولد مجدد قربانی در دل خاک. و این تولد دوباره را مردم در وقت آذیینبندی آرزو میکنند. سنت استفاده از طاق نصرت برای مردگان و نخلگردانی در مراسمهای عزاداری و تعذیهخوانی ظاهراً نقاط مشترکی با مراسم سیاووشخوانی دارد. مرگ سیاووش و به جوش آمدن خون او و روییدن پرسیاووشون از خون او حتی در باورهای دینی مردم نیز قابل مشاهده است. به عنوان مثال در پلذهاب مردم اعتقاد دارند در سالی که به نام مار است، در یکی از روزهای جمعه فصل بهار که مطابق هفدهم ماه باشد،خون سیاووش میجوشد و امام زمان ظهور میکند. یا برخی از مردم قدیم همچنان معتقدند ابری که به سرخی میزند رگههایی از خون سیاووش را در خود دارد.
دکتر مهرداد بهار در کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران به طور کامل به این اسطوره و آیین پرداخته و دربارۀ آن بحث کرده است.
سیاووشخوانی
بهرام بیضایی
در اسطورههای ایرانی سیاووش اسطورۀ باروری زمین است و سیاووشخوانی یک مراسم آیینی است که با گذر سالیان همچنان نیز در برخی از روستاها و اقوام ایرانی اجرا میشود. جیمز فریزر میگوید تفکر بدوی در انسانهای نخستین دارای سه مرحله است تا در نهایت به تفکر علمی بیانجامد. مرحلۀ اول جادو و آیینهای جادویی است. که در آن مردم با تکیه بر آیینهای جادویی قصد دارند کنترل طبیعت را به دست گیرند. مرحلۀ دوم دین و اعتقاد به خدایانی فراطبیعی است. خدایانی که پدیدههای طبیعی را کنترل میکنند. و به همین خاطر برای هر پدیده خدایی متصور بودند. خدای آب، خدای آسمان، خدای باروری، خدای جهان پس از مرگ و ... مرحلۀ سوم تلفیق دین و جادوست. که در آن با اجرای آیینهای جادویی قصد دارند خدایان را وادارند که دست به کار خاصی بزنند و نظم طبیعت را به سمت خاصی بکشانند. برای مثال با اجرای آیین زنده شدن آدونیس، آدونیس را که نماد باروری و تجدید حیات سالانه است وادار کنند که زنده شود و در نتیجه گیاهان شروع به رویش کنند.
هدف از اجرای آیین سیاووشخوانی نیز همین موضوع باروری و تجدید حیات سالانه بوده و به همین خاطر است که بیضایی در ابتدای کتاب مینویسد:«برای آنان که هنوز زنده به آیینهایند و سیاوشخوانی برایشان تنها یک فیلمنامه درخشان نیست بلکه کاشتن بذر باروری و زایش است در بطن مادر زمین.»
دربارۀ آیین سیاووشخوانی، گویا سیاووش از خدایان پیشازردشتی ایرانی است و مرتبط با اساطیر باروری و فرهنگ کشاوری است؛ که قدیمیترین حوزۀ این فرهنگ بینالنهرین و رود جیحون بوده. امروزه هنوز مکانهایی در ایران وجود دارند که به نام سیاوشان و یا سیاوش خوانده میشود. از جمله مسجدی در شهر شیراز که نام سیاووش را روی خود دارد. یا روستای سیاووشان که در جنوب غربی آشتیان قرار دارد. قدیمیترین اثری که از آیین سیاووشخوانی به جا مانده است دیوارهای است در پنجکنت در تاجیکستان امروزی که قدمت آن به قرن سوم پیش از میلاد میرسد.
در کتابهای کهن نیز بارها از آیین سیاووشخوانی سخن به میان آمده است. از جمله کتاب تاریخ بخارا: «مردم بخارا را، در کشتن سیاووش نوحههاست، و مطربان آن را سرود ساختهاند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن، زیادت از سه هزار سال است.»
در این بین داستان جوشیدن خون سیاووش و روییدن گیاه پرسیاووشون از آن نیز در اغلب روایتها و کتابهای کهن نقل شده است. از کتاب اخبار اسکندر در سفر او به سیاووشگرد، مقبرۀ بهشتی او چنین وصف شده:«خاک او سرخ بود. خون تازه دید که میجوشید و در میان آن خون گرم، گیاهی برآمده بود سبز و جماعتی مردم آنجا جمع آمده بودند.»
امروز نیز میتوان رد آیینسیاووشخوانی را در مراسمهای عزارای امامحسین، ضربالمثلها و حتی باورهای دینی مردم دید. برای مثال در مراسمهای عزاداری سیاه پوشدن و لباس نیلی به تن کردن و کوتاه نکردن موی سر و صورت نشانههایی است که همه از آیین سیاووشخوانی به یادگار مانده. یا حتی تزیین کردن تابتوت عزا، ماتم گرفتن بر سر پیکرۀ نمادین شهیدان کربلا و استفاده از نمادهایی مثل علم و کتل و تزیین آنها با نشانهها پارچههای رنگارنگ، گرداندن تابوتها همراه دستههای عزاداری در کوچه و خیابانها، همه آیینهایی است که برگرفته از آیین سیاووشان و گرداندن تابوت سیاووش در بین مردم است. یا در مراسم نخلگردانیای که هنوز در شهرهایی از جمله یزد و میبد و کاشان انجام میشود و ظاهراً ریشه در سیاووشخوانی دارد. نخل یک اتاقک چوبی شبکهشبکهای است که آن را انواع پارچههای ترمه و شال و ... تزیین میکنند و طی مراسمی آن را روی دوش مردم در مراسمهای عزاداری میگردانند. در تصاویر و دیوارنگاریهایی که از آیین سیاووشخوانی برجای مانده نیز میتوان مردم سوگوار را دید که اتاقکی خیمهمانند را روی دوش حمل میکنند و این اتاقک نمادی است از حمل قربانی مقدس به دنیای پس از مرگ. روی این کجاوه که به شکل درخت نخل است تصاویری از یک گیاه به چشم میخورد که نمادی است از تولد مجدد قربانی در دل خاک. و این تولد دوباره را مردم در وقت آذیینبندی آرزو میکنند. سنت استفاده از طاق نصرت برای مردگان و نخلگردانی در مراسمهای عزاداری و تعذیهخوانی ظاهراً نقاط مشترکی با مراسم سیاووشخوانی دارد. مرگ سیاووش و به جوش آمدن خون او و روییدن پرسیاووشون از خون او حتی در باورهای دینی مردم نیز قابل مشاهده است. به عنوان مثال در پلذهاب مردم اعتقاد دارند در سالی که به نام مار است، در یکی از روزهای جمعه فصل بهار که مطابق هفدهم ماه باشد،خون سیاووش میجوشد و امام زمان ظهور میکند. یا برخی از مردم قدیم همچنان معتقدند ابری که به سرخی میزند رگههایی از خون سیاووش را در خود دارد.
دکتر مهرداد بهار در کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران به طور کامل به این اسطوره و آیین پرداخته و دربارۀ آن بحث کرده است.
February 24, 2018
از متن کتاب :
پیران : بد است، آری بد؛ روزی که بداندیشان را بار میدهند که خود را از کینهی دیرین تهی کنند!
صفحه 225
پیران : بد است، آری بد؛ روزی که بداندیشان را بار میدهند که خود را از کینهی دیرین تهی کنند!
صفحه 225
May 6, 2026
عاشقشم با اشک و بغض تمومش کردم در یک کلمه پرفکته
December 27, 2018
داستان شباهت به مسیح بازمصلوب نیکوس کارانتزاکیس داره. این شبیهخوانیها آیینهایی اساطیری هستن از ایزدهای شهیدشونده مثل اوزیریس، تموز یا دموزی، مهر، آدونیس، حسین و مسیح و یوسف، و سیاوش که البته سیاوش و آیین سیاوشخوانی در ایران برگرفته از تموزه، که بازتولیدش رو این بار تو شبیهخوانیهای حسین میبینیم. باززایی این نمایش در حین اجرا، و مقدمهای که بیضایی درش این نمایش رو مناسب برای اجرای زنده در توس فردوسی، میدان بزرگ روستاها و پهنه چادر ایلات دونسته گواهی است بر بیمکان و بیزمان بودن این اسطوره، و جاری بودن همیشگیش در رگهای ایرانیان.این باززایی اسطوره بازگشتی جاودانهاس که هر ساله طبق آیینهای باستانی و جهت وسعت بارش و خواهشات مختلف دیگه موبهمو طبق دستور گوسان اجرا میشه.
برام جالب بود که بعد از سووشون سیمین حتما سیاوشخوانی بهرام بیضایی رو هم بخونم، اونم تو کریسمس که روز تولد خورشید به حساب میاد و از قضا بیضایی دقیقا تو روز پایان خوانش کتاب هشتاد ساله شد. (این بخشش اتفاقی بود راستش)
تاثیری که این شبیهخونی روی مردم داره هم خیلی جالبه. جایگاه خداگونه گوسان که هیچ ارباب قدرت و ثروتی به خودش اجازه نفوذ و تغییر تو تصمیماتش برای انتخاب بازیگر رو نداره. تبرا و تولای اهالی نسبت به شخصیتهای مختلف، تکرار کهنالگوهایی مثل قربانی کردن خروس و آب یاری زمینها با این خون. در انتها هم به عینه بسیاری وامهای تعزیه حسین از این نمایش رو میبینیم. قربانی لحظهای مسیح، لحظهای حسین، گاه تموز و گاه به اوزیریس تغییرمیکند و ما شاهدیم که این همه یکیند. همانطور که فریگیس فریاد وااسفا میکشد: آه ای ایزدان بر زمین!
تحفه از متن فیلمنامه، عاشق این جمله شدم: کدام رانده است که چشم در پشت سر ندارد تا خوانده شود؟
برام جالب بود که بعد از سووشون سیمین حتما سیاوشخوانی بهرام بیضایی رو هم بخونم، اونم تو کریسمس که روز تولد خورشید به حساب میاد و از قضا بیضایی دقیقا تو روز پایان خوانش کتاب هشتاد ساله شد. (این بخشش اتفاقی بود راستش)
تاثیری که این شبیهخونی روی مردم داره هم خیلی جالبه. جایگاه خداگونه گوسان که هیچ ارباب قدرت و ثروتی به خودش اجازه نفوذ و تغییر تو تصمیماتش برای انتخاب بازیگر رو نداره. تبرا و تولای اهالی نسبت به شخصیتهای مختلف، تکرار کهنالگوهایی مثل قربانی کردن خروس و آب یاری زمینها با این خون. در انتها هم به عینه بسیاری وامهای تعزیه حسین از این نمایش رو میبینیم. قربانی لحظهای مسیح، لحظهای حسین، گاه تموز و گاه به اوزیریس تغییرمیکند و ما شاهدیم که این همه یکیند. همانطور که فریگیس فریاد وااسفا میکشد: آه ای ایزدان بر زمین!
تحفه از متن فیلمنامه، عاشق این جمله شدم: کدام رانده است که چشم در پشت سر ندارد تا خوانده شود؟
June 16, 2020
خلاصه کتاب
فیلمنامه دربارهی روستاییه که هرسال توش نمایش سوگ سیاوش رو برپا میکنن تا به زمین هاشون برکت بیاد؛ از نحوه انتخاب بازیگر گرفته تا اجرا و پایان نمایش...
از متن کتاب
لهاک : شیرمردان را شمردیم - از زنان چه میگویید؟
سیاوش : شیرمردی ندیدم که از زنی شیر نخورده باشد.
شیدورد : چه میگویید - نه! ما همه پهلوانی از پدر داریم!
سیاوش : بیمادر، نشانی از آن پدر نبود!
کتابهای مشابه
میرکفنپوش - بهرام بیضایی
مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی
سه برخوانی - بهرام بیضایی
آناهیتا - مصطفی رحیمی
زرینه - فریدون مجلسی
مثل بقیه آثار بیضایی عالی بود، توی هر لحظهاش لذت بردم و خط به خطش فرو میبرد من رو توی متن. تا حالا همچین داستانی که نمایشی به طور کامل در دل نمایشی دیگه باشه نخونده بودم(مرغ دریایی چخوف هم نمایشی در دل نمایشی دیگه بود ولی فقط بخش کوتاهیش) و چقدر بیضایی تواناست.
#پیشنهادمیشودصدبار
فیلمنامه دربارهی روستاییه که هرسال توش نمایش سوگ سیاوش رو برپا میکنن تا به زمین هاشون برکت بیاد؛ از نحوه انتخاب بازیگر گرفته تا اجرا و پایان نمایش...
از متن کتاب
لهاک : شیرمردان را شمردیم - از زنان چه میگویید؟
سیاوش : شیرمردی ندیدم که از زنی شیر نخورده باشد.
شیدورد : چه میگویید - نه! ما همه پهلوانی از پدر داریم!
سیاوش : بیمادر، نشانی از آن پدر نبود!
کتابهای مشابه
میرکفنپوش - بهرام بیضایی
مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی
سه برخوانی - بهرام بیضایی
آناهیتا - مصطفی رحیمی
زرینه - فریدون مجلسی
مثل بقیه آثار بیضایی عالی بود، توی هر لحظهاش لذت بردم و خط به خطش فرو میبرد من رو توی متن. تا حالا همچین داستانی که نمایشی به طور کامل در دل نمایشی دیگه باشه نخونده بودم(مرغ دریایی چخوف هم نمایشی در دل نمایشی دیگه بود ولی فقط بخش کوتاهیش) و چقدر بیضایی تواناست.
#پیشنهادمیشودصدبار
December 23, 2016
Parisa Amoori:
گودرز : بهترين كارها چيست؟
سياوش : آبادانى جهان!
گيو: بهترين نيكي؟
سياوش : بخشش به مردمان!
توس : و بهترين تنپوش؟
سياوش: راستي!
بهرام : بهترين جنگ افزار؟
سياوش: مهرباني!
زنگه: بهترين كارزار؟
سياوش: با دروغان!
توس: دژ چگونه بايد ستاند؟ با شهربند يا بستن آب بر دژنشينان يا آتش افكندن يا ترفندهاى ديگر؟
سياوش : اگر مهربانيد دژ بر شما بگشايند و گر ستم خواهيد كرد هيچ دژ به خونى كه پاى آن مى ريزند نيازرد !
سياوش خوانى…۵۲
گودرز : بهترين كارها چيست؟
سياوش : آبادانى جهان!
گيو: بهترين نيكي؟
سياوش : بخشش به مردمان!
توس : و بهترين تنپوش؟
سياوش: راستي!
بهرام : بهترين جنگ افزار؟
سياوش: مهرباني!
زنگه: بهترين كارزار؟
سياوش: با دروغان!
توس: دژ چگونه بايد ستاند؟ با شهربند يا بستن آب بر دژنشينان يا آتش افكندن يا ترفندهاى ديگر؟
سياوش : اگر مهربانيد دژ بر شما بگشايند و گر ستم خواهيد كرد هيچ دژ به خونى كه پاى آن مى ريزند نيازرد !
سياوش خوانى…۵۲
May 23, 2012
شیدرود:در این چهار چیست؟
سیاووش:خاک.
...
گرسیوز:خاک؟هه_از هوشیاریت بیش ازین می گویند؛که در این چهار یکی زر است و یکی سیم،یکی گوهر و یکی تاج آراسته.
سیاووش:پس درست من گفتم؛که آن که آز از جهان بردارد اینهمه در نگاهش خاک است.
سیاووش:خاک.
...
گرسیوز:خاک؟هه_از هوشیاریت بیش ازین می گویند؛که در این چهار یکی زر است و یکی سیم،یکی گوهر و یکی تاج آراسته.
سیاووش:پس درست من گفتم؛که آن که آز از جهان بردارد اینهمه در نگاهش خاک است.
January 20, 2026
سیاوش این آب با من بهزبان آبها سخن میگوید. میشنوی؟ و میگوید ما همه میگذریم. آری، ما همه جوان میمیریم؛ من نیز، و پسرانی که از منند.
رستم کدام پسران؟
سیاوش پیشبینی میکنم تهمتن. در آب روان میبینم؛ در خوابهایم و میان دو انگشت خودم. ما سرو میکاریم و مرگ میدرویم. ما همه جوان میمیریم. پس چرا دل باید بست چون روزی به ناچار باید برید؟
March 24, 2019
سیاوش ، شاه بی سرزمین ، شاه بی تاج و تخت ، شاه بی لشکر ، " گویی چون گِل وی می سرشتند ، در کارگاه جهان کینه را جاگذاشتند". سیاوشِ پیمان گذارِ پیمان نشکن که جان بر سر پیمان داد ؛ خونش بر خاک ریخت وز آن سروی سربلند رویید ،، مهرش در خاک ریشه دواند ، خاک و زمین وامدارش شد. آری سیاوشِ دشمن با دشمنی و دوست با مهر و راستی . فرّ ایزدی با او ....
کاش جهان با تو همان می کرد که تو با وی کردی...
-" نفرین بر زشتکاران و آفرین بر نیکان !
به پاس خونِ او ؛ باشد که بیماران درمان گیرند ؛
دورافتادگان به خانهباز رسند؛
و آمرزش و رستگاری همه را بهره شود!
بگویید چنین باد و چنین تر باد !"
کاش جهان با تو همان می کرد که تو با وی کردی...
-" نفرین بر زشتکاران و آفرین بر نیکان !
به پاس خونِ او ؛ باشد که بیماران درمان گیرند ؛
دورافتادگان به خانهباز رسند؛
و آمرزش و رستگاری همه را بهره شود!
بگویید چنین باد و چنین تر باد !"
August 8, 2024
بعد از تاراجنامه این دومین نمایشنامهای بود که از بهرام بیضایی خوندم، زیبا و باشکوه بود. پر از لحظاتی که برگشتم و چندباره مکالمهای رو خوندم. بیضایی از ادبیاتِ زیبا و محسورکنندهای که سراسر متن خواننده رو به وجد میاره استفاده کرده، به علاوه عناصر اسطورهای و آئینی کتاب هم بسیار قابل توجه و تفکرن.
قطعا پیشنهادش میکنم.
قطعا پیشنهادش میکنم.
January 23, 2026
ابتدای کتاب کمی گیج بودم چون انتظار داشتم یک روایت متفاوت یا حتی یک داستان صرفا مرتبط با داستان سیاوش بشنوم نه خود داستان رو از زبان بهرام بیضایی. اما اگر بهرام بیضایی و شاهنامه رو دوست دارین قطعا از خوندن داستان سیاوش از زبان بهرام بیضایی لذت میبرین.
به امید آزادی
به امید آزادی
August 31, 2026
حالا که بعد سالها دوباره خواندن یکجای آثار بیضایی را دست گرفته ام می بینم نقاط قوت و ضعف آثار او، در سنینی که کمتر انسان اثرپذیر از احساساتش هست؛ در نظرم نسبت به نوشته هایش دستخوش دگرگونی شده. این بار نقایص، کم حوصلگی و کج سلیقگیهایی می بینم که قبلا هیچ به چشمم نمیآمد.
October 24, 2017
حقیقتا تا قبل از خواندن نمایش های بیضایی علاقه ای به نمایش خوانی نداشتم. شاید بهتر است بگویم که توان خواندن نمایشنامه را نداشتم. به نظرم خواندن نمایش نامه قدرت ذهنی را می طلبد که بتوان صحنه های نمایش را در پیش چشم مجسم کرد. این دومین نمایش نامه ای بود که از بیضایی خواندم. و هنر بیضایی مثل همیشه در دیالوگ های بی نظیر و ایجاد فضایی که بتوان در آن راحت نمایش را تصور کرد بی نظیر است. سیاوش خوانی داستان سیاوش شاهزاده ایرانی است که سرانجام به دست افراسیاب پادشاه توران به طرز فجیعی به قتل می رسد. هر چند بین دو نمایش نامه مرگ یزدگرد و سیاوش خوانی مرگ یزدگرد را بسیار بسیار بیشتر می پسندم اما حقیقتا هنر بیضایی در هر دوی این نمایش نامه ها بی نظیر است. کاش ممکن بود این نمایش نامه ها را بر روی صحنه ی هم دید. من که خیلی مشتاقم.
March 23, 2021
تجربه خوندن کتاب از نویسنده ایرانی خیلی همیشه عجیب و غریبه برام. انگار همشون توی یه دنیای عجیبی زندگی میکنن که من کاملن باهاش بیگانهام. شاید کتاب از نویسنده ایرانی خیلی کم خوندم و این برام دردناکه که این ادبیات جذبم نمیکنه متاسفانه. (به جز صادق هدایت عزیزم - که البته داستانای اونم همچنان توی همین عالم غریب قرار گرفتن)
March 2, 2020
اول بار که میخواستم شروع کنم به خواندن این کتاب، شاهنامه را نخوانده بودم و نتوانستم چندان ارتباط عمیقی با کتاب بگیرم. رهایش کردم و حالا بعد از یک سال و خواندن شاهنامه سراغ این کتاب آمدم و باید بگویم که فرای تصورم بود.
به امید روز نو و روزگار نو.
به امید روز نو و روزگار نو.
Displaying 1 - 30 of 58 reviews






























