Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “دو منظومه” as Want to Read:
دو منظومه
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

دو منظومه

3.96  ·  Rating details ·  941 ratings  ·  50 reviews
منظومه ی شعر حمید مصدق با مقدمه ای از سیمین دانشور
Paperback
Published 1377 by کانون
More Details... Edit Details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about دو منظومه, please sign up.

Be the first to ask a question about دو منظومه

Community Reviews

Showing 1-30
Average rating 3.96  · 
Rating details
 ·  941 ratings  ·  50 reviews


More filters
 | 
Sort order
Start your review of دو منظومه
Ahmad Sharabiani
Ābi, Khākestari, Sīah = Versified of "Blue, Black, Grey", Hamid Mosadegh
Iranian poet, author and lawyer, Hamid Mosadegh (January 31, 1940, Shahreza, Isfahan, Iran – 28 November 1998, Tehran, Iran).
تاریخ نخستین خوانش: سال 1970 میلادی و سپس بارها و بارها
هنوز هم این شعر را میتوانم از بند نخست «در شبان غم تنهایی خویش» تا انتها «تو مپندار که خاموشی من، هست برهان فراموشی من» با چشم بسته از روی سلولهای خاکستری بخوانم
حمید مصدق: آبی خاکستری سیاه
پیش درآمد
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه
...more
Ahmad Sharabiani
Ābi, Khākestari, Sīah = Versified of "Blue, Black, Grey", Hamid Mosadegh
Hamid Mosadegh (also spelled Mosaddegh and Mosadeq,, January 31, 1940, Shahreza, Isfahan, Iran – 28 November 1998, Tehran, Iran) was a contemporary Iranian poet, author and lawyer. His most famous book is a collection of his poems during 70s, called "Abi, Khakestari, Siah" (Blue, Gray, and Black). This collection is not just romantic, but also social and political, revealing the emotions, hopes and dreams of Iranian youth
...more
Marzieh Nfn
Mar 27, 2017 rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: شعر
،گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا باتو چه کس می گوید؟؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تورا
کاشکی می دیدم
،شانه بالا زدنت را
-بی قید-
،و تکان دادن دستت که
-مهم نیست زیاد-
،و تکان دادن سر راکه
عجیب !عاقبت مرد؟
!افسوس-
!کاشکی می دیدم

:من به خود می گویم
((چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
((آتش عشق تو خاکستر کرد؟
Saman Kashi
پیشتر، دربارهی شعرهای مرحوم(حمید مصدق) نوشتهام. شعرهای او من را یاد روزهای نوجوانیام میاندازد. آن روزها آب و زمین و هوا بیشتر بود. یک ترانه، یک قصه مدتها سرگرمم میکرد. آن روزها، زور خدا هم حتی بیشتر بود. آن روزها، غم بود؛ اما کم بود

گمان میکنم این دو منظومه و به خصوص منظومهی(آبی، خاکستری، سیاه) را اکثر کتابخوانها و یا حتی کتاب نخوانها، خوانده یا شعرهایش را شنیدهاند. مثلاً
چه کسی میخواهد
من و تو ما نشویم
خانهاش ویران باد

یا
وای باران، باران
شیشهی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
...more
Kamrani Adnan
Aug 19, 2017 rated it really liked it  ·  review of another edition
،گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا باتو چه کس می گوید؟؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی،روی تورا
کاشکی می دیدم
،شانه بالا زدنت را
-بی قید-
،و تکان دادن دستت که
-مهم نیست زیاد-
،و تکان دادن سر راکه
عجیب !عاقبت مرد؟
!افسوس-
!کاشکی می دیدم

:من به خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
...more
Ahmad Sharabiani
آبی ، خاکستری ، سیاه
...
در سحرگاه
سر از بالش خوابت بردار
کاروانهای فروماندهء خواب
از چشمت، بیرون کن
باز کن پنجره را
تو اگر بازکنی پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو، زیبایی را

بگذر از زیور و آراستگی
من تو را با خود
تا خانهء خود خواهم برد
که در آن کسوت پیراستگی
چه صفایی دارد

آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد
...

Narges Salmanizadeh
یه جور غم دلنشینی توی تک تک شعراش هست
ازون نرسیدنا که آدم تو خلوت خودش هزار دفعه می رسه
من حال و هواشون و خیلی دوست دارم آرومم می کنه
دیگه هرچی بگم توضیح واضحاتِ

چه روزهای خوب
که در من و تو گل آفتاب می رویید

دست های تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد.
چشم های تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی

تنها تو را ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سان خدایان ستودنیست
Gelareh
Dec 05, 2009 rated it it was amazing
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باعچه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را در دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خام
و تو رفتی و هنوز
سالهاهست که در گوش من ارام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
Azy
Aug 21, 2009 rated it it was amazing
Shelves: 2-persian-poetry
آرزو می کردم
دشت سرشار، ز سرسبزی رویاها را،
.
من گمان می کردم،
دوستی همچون سروی سرسبز،
چار فصلش همه آراستگی ست
.
من چه می دانستم،
هیبت باد زمستانی هست
.
من چه میدانستم،
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
.
من چه میدانستم،
دل هرکس دل نیست
قلب ها، زآهن و سنگ
قلب ها، بی خبر از عاطفه اند


----------------------------


در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم،
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد،
که مرا زندگانی بخشد

چشم های تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
...more
Faranak Bakhshipour
Jan 12, 2008 rated it it was amazing
در شبان غم تنهایی خویش ... عابد چشم سخن گوی توام
من در این تاریکی ... من در این تیره شب جانفرسا ... زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من ... گیسوان تو شب بی پایان ... جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو ... موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی ... از شط گیسوی مواج تو،من ... بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم
کاش بر این شط مواج سیاه ... همه عمر سفر میکردم
Reza Saidafkan
Apr 01, 2011 rated it really liked it
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمیخیزند
ZaRi
Sep 13, 2015 added it
Shelves: poem
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو
سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشه ی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجه ی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر
...more
Sadaf
Jun 21, 2007 rated it really liked it
Shelves: poem
چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم ،خانه اش ویران باد
طيبه تيموري
در شبان غم تنهايي خويش،

عابد چشم سخنگوي توام .

من در اين تاريكي،

من در اين تيره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گيسوي توام .



شكن گيسوي تو،

موج درياي خيال .

كاش با زورق انديشه شبي،

از شط گيسوي مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .

كاش بر اين شط مواج سياه،

همه عمر سفر مي كردم .

*****

...

واي، باران؛

باران؛

شيشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟



آسمان سربي رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

واي، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

*****

خواب روياي فراموشيهاست !
...more
homayon
Mar 11, 2008 rated it really liked it
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی زیبای تو را کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که عجب عاقبت مرد؟!!
hima saki
Jan 26, 2008 rated it it was amazing
واي باران باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه كسي نقش تو را خواهد شست
اسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
ميپرد باز نگاهم تا دور
واي باران پر مرغان خيالم را شست
//////////////////////////////////////
اه اي عشق تو در جان و تن من جاري
دلم ان سوي زمان
با تو ايا دارد
وعده ديداري؟
چه شنيدم؟
اري
------------------------------------------
من تمنا كردم كه تو با من باشي
تو به من گفتي هرگز هرگز
پاسخي سخت و درشت
و مرا غصه اين هرگز كشت
Samaneh Khanlari
Apr 30, 2012 rated it really liked it
من چه دارم که تو را درخور هیچ
من چه دارم که سزاوار تو هیچ
تو چه داری همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ!!
MahtaBi KhaNooM
من اگر بنشينم..تو اگر بنشيني...چه كسي برخيزد؟
چه كسب با دشمن بستيزد؟
چه كسي...پنجه در پنجه دشمن دون آويزد؟!
Masoud Niazi
Mar 07, 2016 rated it it was amazing  ·  review of another edition
بیشتر از 5 ستاره
Nadia
Feb 25, 2013 rated it liked it
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چار فصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من جه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
فلبها بی خبر از عاطفه اند

چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو؟
بی تو مردم، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب! عاقبت مرد؟
افسوس
کاش می دیدم

جه کسی می
...more
Mojtaba Taherzadeh
منظومه آبی،خاکستری، سیاه به معنای حقیقی کلمه «فوق العاده» است
....
من اگر سوی تو بر میگردم
دست من خالی نیست
کاروان های محبت با خویش
ارمغان آوردم
من به هنگام شکوفایی گل ها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من می خندی
من صدا می زنم
آی!
باز کن پنجره را!
پنجره را می بندی
....
دل من، در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا میچیند
آسمان ها آبی
پر مرغان صداقت آبی است
دیده در آینه صبح، تو را می بیند
Dariaye daroon
زیبا لطیف
Marmar Moshfeghi
May 16, 2007 rated it it was amazing
شاهکار شاعری
Maryam
Aug 25, 2007 added it
shere kheili ghashangie:وای باران وای باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش ترا خواهد شست؟
mona
Jun 24, 2007 rated it it was amazing
Shelves: poem
کوه باید شد و ماند/ رود باید شد و رفت /دشت باید شد وخواند
Shahrzad
Aug 19, 2010 rated it it was amazing
I love it.
SA®A
Jul 07, 2013 rated it really liked it

...
دل من می سوزد
كه قناریها را پر بستند
و كبوترها را
آه كبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
كه مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شكوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
...
ZaRi
Dec 09, 2013 added it  ·  review of another edition
Shelves: poem
من گمان می کردم

دوستی همچو سروی سر سبز

چار فصلش همه آراستگی است !

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست !

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی ِ دی !

من چه می دانستم

دل هر کس ، دل نیست !

قلبها زآهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند ....
احمد کریمی
Jul 06, 2013 rated it really liked it
زندگانی کردم با این کتاب. خیلی روی من و سبک نگارشم تأثیر داشت حالا یا این کتاب فوقالعاده بود یا من کمجنبه بودم و جوگیر شدم! هرچی که بود سالهاست از زیر سایهش خارج نشدم ...more
Mahdi Heidari
Apr 19, 2008 rated it it was amazing
vay che ghadr khatereh daram azash .
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »

Readers also enjoyed

  • غزلیات سعدی
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • هشت کتاب
  • تولدی‌ دیگر
  • زمستان
  • شعرها ١٣٢٣ - ١٣٧٨: دفتر یکم (مجموعه آثار #1)
  • The Bet
  • آخر شاهنامه
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
  • رباعيات خيام
  • The Divan
  • سیاه‌ مشق
  • سه قطره خون
  • گزیده اشعار فریدون مشیری
  • The Blind Owl
  • Shahnameh: The Persian Book of Kings
  • ابر و کوچه
  • دو بیتی های بابا طاهر
See similar books…
166 followers
شاعر و حقوقدان ایرانی بود.
حمید مصدق بهمن در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانوادهاش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

مصدق در وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت.
...more
“در من اینک کوهی سربرافراشته از ایمان است” 8 likes
More quotes…