او سرهنگ است و کیهانی و بزرگتر ما و احترامش واجب. من که دامادم، جوانمردم و شاید سر سوزنی آدم. همسرم حوّا نیست، فرشته است، فرزند کیهانی و آذرمیدختی. آن که ستون داستان است، منصور بیتل است یا منصور مرعشی پاچناری؛ افسر سابق ارتش و آگاهی و… با توست که بگویی برآمده از روشنایی یا تاریکی؟ یا هر نامی دیگر که برازندهٔ شخصیت اول یک اثر پلیسی غیرمتعارف باشد. دیگران هم در این گیرودار خواهند بود. هرکس به صدا و نقشی که خود اختیار کند. یا در اختیارش بگذارند در این لوح که داستان زندگیاش نامند. داستان عبرت میآموزد و سبب دیرپاییاش آن که نوبهنو شود در هر عصر و به مقتضیات زمانه. شاید نام کیان و مهران (بعداً مهرانه) گوشهٔ چشمی باشد به مَشی و مَشیانه یا اعقاب شیث، که پهلو میزند به انسانهای پس از انسانهای نخستین. کسی چه میداند نسلی که از آنان پس اُفتد به چه اندام و خُلق و خو باشد. فقط خدای عزّ و جلّ عالم است به هر دو جهان.
محمد محمدعلی نویسنده معاصر ایرانی، در اردیبهشت سال ۱۳۲۷ خورشیدی در تهران متولد شد.
پس از اخذ دیپلم و پایان نظام وظیفه وارد مدرسه علوم اجتماعی شد و سپس با لیسانس علوم سیاسی و اجتماعی به استخدام سازمان بازنشستگی کشوری در آمد. از سال 1359 تا 1361 سردبیری فصلنامه ای به نام برج را به عهده داشت و پس از آن نیز کم و بیش با مطبوعات از جمله مجله های دنیای سخن و آدینه همکاری می کرد و سه ویژه نامه شعر و داستان مجله آدینه به سردبیری او منتشر شد. از 1369 به وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتقل شد و در مرکز اسناد و مدارک علمی کشور مشغول کار گردید. در 1381 بازنشسته شد. نخستین کتابش را در 1354 منتشر کرد و در آن به شیوه ای واقع گرایانه به زندگی فقر زده روستاییان پرداخت. بعدها کوشید تا نوعی سمبلیسم را با واقعیت اجتماعی تلفیق کند. مرگ و مرگ طلبی از مضامین اصلی رمان های اوست. همچنین توجهی خاص به آب و معضلات ناشی از آن و ریشه یابی این مسأله نشان می دهد که خصوصأ در باورهای خیس یک مرده (1376) به وضوح قابل مشاهده است. در واقع می توان گفت که هیچ نویسنده ای به اندازه او بر آب و نان و مسائل مترتب بر آن تمرکز نکرده است. تقریبأ در تمام رمانهایش چند آوایی داستانی وجود دارد و بدنه داستان از زبان راویهای متعدد و گاه راوی- نویسنده شکل می گیرد. همچنین در بیشتر آنها عدم قطعیت و تعلیقی در پایان بندی دیده می شود.
بخشی از کتاب: همهی ما داستان زندگیمان را داریم. این همان چیزیست که دیگران میبینند و می دانند. اما نوعی داستان در درون ما میگذرد که محتوا و پیوستگی اش مجموعهی زندگی و افکار ما را میسازد.