Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “در آستانه” as Want to Read:
در آستانه
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

در آستانه

4.16  ·  Rating details ·  694 Ratings  ·  25 Reviews
Paperback, 87 pages
Published 1997 by نگاه
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about در آستانه, please sign up.

Be the first to ask a question about در آستانه

Community Reviews

(showing 1-30)
Rating details
Sort: Default
|
Filter
Ahmad Sharabiani
On the threshold, Ahmad Shamlou
تاریخ نخستین خوانش: ماه نوامبر سال 1997 میلادی
عنوان: در آستانه - مجموعه شعر؛ شاعر: احمد شاملو؛ تهران، نگاه، 1376؛ در 87 ص؛ چاپ دوم 1376؛ شابک: 9646174280؛ چاپ دیگر: تهران، زمانه، 1379؛ در 88 ص؛ شابک: 9645575028؛ چاپ دیگر: تهران، نگاه، 1391؛ در 96 ص؛ شابک: 9789643517595؛ موضوع: شعر شاعران معاصر ایرانی قرن 20 م
در آستانه؛ عنوان یکی از اشعار مجموعه است؛ از شعرهای دیگر این دفتر: قصه مردی که لب نداشت؛ میلاد؛ طرح بارانی؛ طرحهای زمستانی؛ ببر؛ گدایان بیابانی؛ بوسه؛ جوشان از
...more
Kamrani Adnan
Aug 15, 2017 rated it really liked it
چیزی به جا نماند
حتا
که نفرینی
بدرقهی راهم کند.

با اذانِ بیهنگامِ پدر
به جهان آمدم
در دستانِ ماماچهپلیدک
که قضا را
وضو ساخته بود.

هوا را مصرف کردم
اقیانوس را مصرف کردم
سیاره را مصرف کردم
خدا را مصرف کردم
و لعنت شدن را، بر جای،
چیزی به جای بِنَماندم.

۴ آبانِ ۱۳۷۱
🍏🔸🔸🔸🔸🍎

قناری گفت: ــ کُرهی ما
کُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدانِ چینی.


ماهی سُرخِ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کرد
که هر بهار
متبلور میشود.

کرکس گفت: ــ سیارهی من
سیارهی بیهمتایی که در آن
مرگ
مائده میآفریند.

کوسه گفت: ــ زمین
سفرهی برکتخیزِ اقیانوسها.

ان
...more
Mohammad Hanifeh
Oct 26, 2016 rated it liked it
Shelves: poetry, pdf
شعر آخر (قصهٔ مردی که لب نداشت) رو خیلی دوست دارم که البته خیلی با بقیهٔ شعرهای این مجموعه فرق داره...
--------------------
«ــ حسینقلی غصهخورَک
خنده نداری به درک!
خنده که شادی نمیشه
عیشِ دومادی نمیشه.
خندهی لب پِشکِ خَره
خندهی دل تاجِ سره،
خندهی لب خاک و گِله
خندهی اصلی به دِله...»
...more
Mahdie
Feb 24, 2017 rated it really liked it
Shelves: favorites
انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود:
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان انده گین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور افراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و نوان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان دشواری وظیفه است
....
Saman Kashi
Aug 22, 2007 added it
Shelves: poem
قناری گفت: ــ کُرهی ما
کُرهی قفسها با ميلههای زرين و چينهدان چيني.

ماهي سرخ سفرهی هفتسيناش به محيطي تعبير کرد
که هر بهار
متبلور ميشود.

کرکس گفت: ــ سيارهی من
سيارهی بيهمتايي که در آن
مرگ
مائده ميآفريند.

کوسه گفت: ــ زمين
سفرهی برکتخیز اقيانوسها.

انسان سخني نگفت
تنها او بود که جامه به تن داشت
و آستيناش از اشک تَر بود
...more
ZaRi
جوشان از خشم
مسلسل را به زمين کوفت
دندان به دندان برفشرده
کلوخپارهئى برداشت با دشنامى زشت
و با دشنامى زشت
برابريان را هدف گرفت.
همسنگران خندهها نهان کردند.
سهراب گفت:
آه! ديدى؟
سر انجام
او نيز...
...more
ZaRi
Jan 03, 2014 added it
Shelves: poem
جوشان از خشم
مسلسل را به زمين کوفت
دندان به دندان برفشرده
کلوخپارهئى برداشت با دشنامى زشت
و با دشنامى زشت
برابريان را هدف گرفت.
همسنگران خندهها نهان کردند.
سهراب گفت:
آه! ديدى؟
سر انجام
او نيز...
...more
طيبه تيموري
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ درى که کوبه ندارد،

چرا که اگر بگاه آمده باشى دربان انتظار توست و




اگر بىگاه

به در کوفتنات پاسخى نمىآید.

کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشى.

آئینهیى نیک پرداخته توانى بود




آنجا

تا آراستگى را

پیش از درآمدن




در خود نظرى کنى

هر چند که غلغلهىِ آنسوىِ در زادهىِ توهمِ توست نه انبوهىىِ مهمانان،

که آنجا




تو را







کسى به انتظار نیست.

که آنجا




جنبش شاید،







اما جمندهیى در کار نیست:

نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشین گاو سر به مشت
نه شیطانِ بهتان خورده با کلاه بوقىىِ منگوله
...more
Ghazal
Jun 06, 2012 rated it it was amazing
در این اعتراف ِ خاموش
در این همان
که تواند در میان نهاد
با لبی
لبی
بی وساطت ِ آن چه شنودن را باید
baQer (BFZ)
Sep 24, 2016 rated it it was amazing
Shelves: poem, iranian

اما داوری آن سوی در نشسته است, بی ردای شوم قاضیان
ذاتاش درایت و انصاف
هیاتاش زمان
و خاطرهات تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد
...more
Rastin Khajavi
Jan 08, 2018 rated it really liked it
این کتاب،دنیای آشنایی من با شاملو را رقم زد و تا حدی در همین سن جهان بینی من را نسبت به برخی از عناصر شکل داد.
کتابی ست که می شود دوستش داشت و گویی شاملو را در اتاق خود احضار می کنی به گپی پدرانه.
هرچند در نظرم از نظر ادبی و کمی هم شاعرانگی به پای بعضی از دفتر های دیگرش نمی رسد،اما شاملوست دیگر.
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.



کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینهیی نیکپرداخته توانی بود
آنجا
تا آ
...more
Zahra
Apr 14, 2018 is currently reading it
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از ایندست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمانشدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاعِ شُکوهناکِ فروتنی
ت
...more
Saman Kashi
حکایت
هاسمیک
ظلمت مطلق نابینایی
حجم قیرین نه در کجایی
در آستانه
آن روز در این وادی
خاطره
بر کدام جنازه زار میزند
ما نیز
قناری گفت
هجرانی: چه هنگام میزیستهام

هجرانی: تلخ، چون قرابهی زهری
هجرانی: کهایم و کجاییم؟
هجرانی: جهان را بنگر سراسر
هجرانی: غم این جا نه، که آنجاست
ترانهی کوچک
آخر بازی
هجرانی: سین هفتم، سیب سرخیست
صبح
در این بنبست
عاشقانه: آن که میگوید دوستت میدارم
خطابهی آسان ، در امید
شبانه: نه، نه تو را بر نتراشیدهام
رستاخیز
در لحظه
عاشقانه
شبانه: گویی همیشه چنین است

...more
Iman
Mar 03, 2018 rated it it was amazing
کوتاه است در ،
پس آن به که فروتن باشی
Sepideh
Aug 02, 2012 rated it it was ok

از بیرون به درون آمدم:

از منظر
به نظّاره به ناظر.

نه به هیاءت گیاهی،نه به هیاءت پروانهئی،نه به هیاءتسنگی، نه به هیاءت برکهئی،

من به هیاءت «ما» زاده شدم
به هیاءت پرشکوه انسان

تا در بهار ِ گیاه به تماشای رنگینکمان پروانه بنشینم
غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم
تا شریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم

که کارستانی ازایندست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.

انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود:
توان دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندُهگین و شادما
...more
Ali
Dec 16, 2007 rated it liked it
Shelves: poems-collection
تک شعرهای شاملو که در سال های انقلاب در مجلات مختلف تا سال 1376 چاپ شده، در این مجموعه آمده است. در مورد شعر، به مطلبی که در وبلاگ گودریدز نوشته ام، مراجعه کنید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Amir ali
Oct 14, 2013 rated it liked it
Shelves: شعر-نو
جوشان از خشم
مسلسل را به زمین کوفت
دندان به دندان بَرفشرده
کلوخْپارهیی برداشت با دشنامی زشت
و با دشنامی زشت
بَرابَریان را هدف گرفت.

همسنگران خندهها نهان کردند.

سهراب گفت:
ــ آه! دیدی؟
سرانجام
او نیز...
Hasti
Apr 23, 2008 rated it it was amazing
باید استاد
و فرو ماند
بر آستان دری که کوبه ندارد....
Farzaneh
Oct 19, 2012 rated it it was amazing
این دفتر شاملو رو بسیار می پسندم
Roshanak
Jul 12, 2014 rated it really liked it
دسته ی کاغذ بر میز
در نخستین نگاه آفتاب
کتابی مبهم و
سیگاری خاکستر شده کنار فنجان چای از یاد رفته
بحثی ممنوع در ذهن
Kasra
Aug 06, 2016 added it
I love this one, it extends the value of life with such exquisite precision.
Mohammad Sa'īd
Oct 30, 2012 rated it really liked it
بگذار بگریند مردمِ بیلبخند... ...more
Nilan
Dec 12, 2014 rated it it was amazing
غزل خداحافظی شاملو
yakhshi
Apr 21, 2007 rated it it was amazing
Shelves: poetry
bayad estad o frood amad bar astane dari ke koobenadarad.....

falsafe zendegi az negahe shamloo ke binahayat baraye khode man dars va eshare bood
محمدحسین
rated it it was amazing
Jun 08, 2011
Elnazi
rated it it was amazing
Mar 03, 2007
Ali Jamalzadeh
rated it it was amazing
Jul 12, 2012
Amirreza
rated it really liked it
Dec 19, 2012
Roksana
rated it it was amazing
Nov 28, 2017
Nargesazad
rated it really liked it
Jul 08, 2014
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
topics  posts  views  last activity   
در آستانه 2 13 Dec 27, 2014 03:55AM  
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • سکوت سرشار از ناگفته‌هاست
  • از این اوستا
  • تو را دوست دارم چون نان و نمک
  • ساعت ۱۰ صبح بود
  • شعر زمان ما - احمد شاملو
  • نامه‌ها
  • غزلیات سعدی
  • مجموعه اشعارِ نصرت رحمانی
  • آرش کمانگیر
  • از ترمه و تغزل
  • سلام، خداحافظ
  • گل‌ها همه آفتابگردانند
  • سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند
  • خاطره‌ای در درونم است
  • مجموعه کامل اشعار
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
978 followers
از ویکی پدیای فارسی
احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگنویس ایرانی و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام میشد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زن
...more
More about احمد شاملو