دل من ! باز مثل سابق باش با همان شور و حال عاشق باش مهر می ورز و دم غنیمت دان عشق می باز و با دقایق باش بشکند تا که کاسه ات را عشق از میان همه تو لایق باش خواستی عقل هم اگر باشی عقل سرخ گل شقایق باش شور گرداب و کشتی سنگین ؟ نه اگر تخته پاره قایق باش بار پارو و لنگر و سکان بفکن و دور از این علایق باش هیچ باد مخالف اینجا نیست با همه بادها موافق باش
مثل هر دفتر دیگهای بعضی از شعرهاش از بعضیهای دیگه بهترن، و بعضی شعرها یه حس شخصیت منفیطور باحالی دارن که لذتبخشه. یه تعداد نه چندان کمی از «غزلها» اصلاً وزن درست حسابی نداشتن که ناراحتکننده بود. شاعر تلاش کرده بود بعضی از مفاهیم و تعابیر کلیشهای شعر کلاسیک فارسی رو بپیچونه و دوباره استفاده کنه و بعضی وقتا موفق شده بود ولی بیشتر وقتا نه. ضمن این که لحن عاشقانهی کتاب هم اونقدر زنستیز و پر از تملکه که هی دلم میخواست برم آذر خانم معشوقه رو از دست این یارو نجات بدم.