Jump to ratings and reviews
Rate this book

آواز بلند

Rate this book

138 pages, Paperback

First published January 1, 2012

13 people want to read

About the author

علی اصغر عزتی پاک، نویسنده و داستان نویس سرشناس ایرانی است. وی موسس «مدرسه رمان» است و مدیریت «دفتر داستان شهرستان ادب» را بر عهده دارد
بخشی از کتاب‌های او به این شرح‌ اند:

می‌مانم پشت در
اولین اثر علی‌اصغر عزتی پاک است که در سال 1385 به عنوان کتاب سال حوزه هنری معرفی شد. این مجموعه داستان توسط انتشارات هزاره ققنوس منتشر شده است.

زود برمی‌گردم
دومین کتاب این نویسنده و منتقد ادبی است که جایزه‌ی دوسالانه‌ی ادبیات کودک و نوجوان ایران و همچنین جایزه‌ی کتاب سال سلام را به خود اختصاص داد. این داستان بلند توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 86 منتشر شد.

باغ کیانوش
این رمان که توسط انتشارات کانون پروروش فکری کودکان و نوجوانان در سال 89 منتشر شد، داستانی از جنگ است؛ اما در میدان نبرد اتفاق نمی‌افتد؛ قهرمانان آن آدم‌هایی هستند که جنگ سرزده به خانه‌ و کاشانه‌شان سرک کشیده است. ماجرای تجاوز غریبه‌ها و دشمن به آب و خاک و حریم شخصی قهرمانان داستان و یا واکنش آن‌ها در مقابل این تجاوز، سه خط داستانی را تشکیل می‌دهد.

آواز بلند
این رمان تصویری از جریان داشتن زندگی در کشاکش جنگ ارائه می‌دهد. عزتی پاک وضعیت شهرها در دوران جنگ را به تصویر کشیده است. در این رمان خواننده پیوسته از بمباران شهرها و مناطق مسکونی می‌خواند. این رمان را شهرستان ادب منتشر کرده است.

موج فرشته
این کتاب مجموعه‌ی شش داستان از زندگی معصومین (ع) است. هریک از داستان‌های این مجموعه به حضور اسوه‌های دینی در زندگی نوجوانان هم‌روزگار خود و گاه نوجوانان هم‌روزگار ما می‌پردازد. راویان این داستان‌ها نوجوانانی هستند که این حضور را درک کرده‌اند و در سایه‌ی آن، سال‌ها با سرافرازی زیسته‌اند. این کتاب را هم شهرستان ادب در سال 93 منتشر کرده است.

نفس بلند
این کتاب داستانی سرراست و خواندنی از بچه‌های یک محل را روایت می‌کند که می‌خواهند برای جشن نیمه‌شعبان کارهایی بکنند، اما یک نفر ناشناس وارد کارهای آنان می‌شود و برنامه‌های آن‌ها را به هم می‌زند. این رمان توسط انتشارات جمکران در سال 95 منتشر شده است.

باغ‌های همیشه‌بهار
این رمان روایت زندگی امام محمد باقر (ع) است که در سه فصل نوشته شده است. هرفصل این کتاب از زبان یکی از شخصیت‌های نزدیک به آن امام بزرگوار روایت شده است. نخستین فصل با عنوان «به تماشای باغ‌های همیشه‌بهار» از زبان جابر بن عبدالله انصاری، فصل دوم با عنوان «روشنی‌های شهر» به روایت عبدالله بن عطا و فصل سوم با عنوان «سرود سال‌های عاشقی» از زبان جابر جوفی بیان شده است. این رمان در سال 97 توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (16%)
4 stars
6 (33%)
3 stars
9 (50%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews95 followers
September 8, 2021
.




با وحشت نگاه کردم به پژوی 504 آبی، که در بی‌حواسی من، آمده بود کوبیده بود به پیکان سفید پارک شده در جلوی ساختمان. پیکان حالا روبه‌روی من بود. کاپوتش جمع شده بود و چراغ‌هایش شکسته بود. سپرش از اتاق جدا شده بود؛ که افتاد زمین. کاپوت سواری پژو هم با یک دسته گل سفید و قرمز رویش، از طرف راست جمع شده بود تا جلوی شیشه. شیشه هم شکسته بود اما هنوز نریخته بود. راننده پژو که داماد بود، با کت و شلوار طوسی و پیراهن راه‌راه آبی و سفید، با چند ضربه شانه، در طرف خودش را باز کرد و پرید بیرون. بی‌معطلی دوید و از عقب ماشینش را دور زد. رسید به در جلویی سمت راست و با هیجان چسبید از دستگیره و زور زد تا در باز شود. زور زد و زور زد. در باز نشد. عروس زندانی، با نگاه هراسان، با فشار در به سمت بیرون، قصد کمک به داماد را داشت. داماد چرخی دور خودش زد و بعد یک قدم رفت عقب و با لگد کوبید روی دستگیره. حال و روزش طوری بود که انگار نمی‌دانست چه می‌کند. مردی میان‌سال دوان‌دوان آمد و دست داماد را گرفت و کشید عقب. داد زد: چه کار داری می‌کنی؟ دیوانه شدی؟


گوش‌های‌مان پر شده از مارش حمله و صدای سرود و گزارش عملیات. از عید نوروز هم دیگر اثری نیست؛ هنوز سیزده نشده، بساطش برچیده شده. دیگر هیچ‌کس حرفش را هم نمی‌زند.


آژیر آمبولانس‌ها و ماشین‌های آتش‌نشانی و شهربانی دم‌به‌دم بالا می‌گرفت. ناله و فریادِ زنان و مردان تماشاچی، روی خرابی‌ها می‌چرخید و به سر و سینه‌ام می‌خورد. کسی با بلندگو از آقایان و خانم‌ها می‌خواست محوطه را خلوت کنند تا امدادگرها به کارشان برسند.


Profile Image for حسام آبنوس.
429 reviews335 followers
February 22, 2019
شهرها و پشت جبهه‌ها در دورانی که سایه جنگ بر کشورمان افتاده بود پایگاه اصلی پشتیبانی جنگ بودند و علاوه بر این مسئله یکی از صحنه‌های جالب توجه در ارتباط با جنگ بود که تصاویری ناب را به خود دیدند.

از همین رو آنکه سراغ روایت جنگ و شرایط جنگی از پشت جبهه‌ها و شهرها رفته برای بازگویی اتفاقات و حوادث مبسوط‌الید است و می‌تواند جذابیت‌های روایی بیشتری را خلق کند. شرایطی که در دوران جنگ به خصوص شهرهایی که فاصله کمتری با جبهه‌های نبرد داشتند سبب می‌شود نویسنده بتواند در پرداخت داستانی میدان عمل بیشتری داشته باشد.


رمان «آواز بلند» علی‌اصغر عزتی‌پاک یکی از رمان‌هایی است که به همین مسئله پرداخته و تصویری از وضعیت شهرها در دوران جنگ را به تصویر کشیده است. در این رمان خواننده پیوسته از بمباران شهرها و مناطق مسکونی می‌خواند. حتی در بخش‌هایی به مراد رژیم بعث از بمباران شهرها نیز اشاره می‌کند و خواننده متوجه می‌شود که شکست در جبهه نبرد، سبب خشمگین شدن صدام و انتقام گیری در شهرها شده است.

عزتی‌پاک در فضاسازی بسیار موفق بوده برای نمونه وقتی مشغول روایت تبعات ناشی از بمباران انبار نفت شهر است و به دوده حاصل از آتش گرفتن مخازن نفت اشاره می‌کند، خواننده خود را در میان دوده‌ها می‌بیند. وقتی شخصیت اصلی کف پایش دود زده می‌شود به خوبی خواننده آن را لمس می‌کند. از این رو باید در فضاسازی رمان «آواز بلند» را یک اثر موفق دانست.

زیرا نه تنها در خلق موقعیت‌های جنگی بلکه از تشویش و اضطرابی که در شخصیت‌های مختلف هست نیز این فضاسازی بیرون می‌آید و خواننده خود را در موقعیت هرکدام از شخصیت‌ها قرار می‌دهد. اضطراب و تشویشی که به آن اشاره شد حاصل یک شخصیت پردازی منطقی است که نویسنده کوشیده در هرکدام از افراد رمانش به آن بپردازد و همین سبب می‌شود که هیچکدام از شخصیت‌ها سطحی نباشند و عمق داشته باشند.

شخصیت «حبیب» که راوی رمان نیز هست؛ جوانی در آستانه کنکور است که عشقی جوانانه نیز در وجودش پا گرفته که در کنار علاقه «حجت» (جوان روستایی) به خاله‌ی حبیب (مهناز) نمادی از جریان داشتن زندگی در کنار جنگ و درگیری است. این مسئله یکی از همان ویژگی‌هایی است که در روایت‌هایی از شهرها در دوران جنگ بسیار حائز اهمیت است و عزتی‌پاک به آن بی توجه نبوده است. رمان «آواز بلند» اثر علی‌اصغر عزتی‌پاک را باید رمانی دانست که تصویری از جریان داشتن زندگی در کشاکش جنگ ارائه می‌کند.

نگرانی‌های مادران رزمندگان و شهدا یکی دیگر از وجوهی است که در رمان عزتی‌پاک به چشم می‌آید. چشم انتظاری‌هایی که باز هم در ادبیات مغفول مانده و نویسنده کوشیده با خلق یک داستان تنها گوشه‌ای از این موضوع را برای خواننده عیان کند. «عزیز خانم» یا همان شخصیت «فهیمه» مادری است که فرزندش به جبهه رفته و خبری از او نیست. او که مادربزرگ راوی است بسیار مضطرب و دل‌نگران است و این در رفتارها و واکنش‌های او به خوبی بازنمایی شده و خواننده با رنج‌هایی که این مادران متحمل شدند به صورت ملموس آشنا می‌شود.

حتی شخصیت «آقاجان» که پدربزرگ حبیب است نیز تصویری از ایستادگی و تحمل پدران شهدا را به خوبی نشان می‌دهد و تلاش‌های پدران شهدا برای یافتن سرنخی از فرزندان‌شان را به خوبی روایت کرده است.

«آواز بلند» رمانی است که عزتی‌پاک در روایت آن دست به خلاقیت زده و با وجود اینکه زمان به صورت خطی پیش می‌رود اما بخش‌هایی در ذهن راوی به گذشته رفت و برگشت می‌کند و در روایت رویدادها خواننده با شکست زمان روبرو می‌شود و همین پازل روایت نویسنده را تکمیل می‌کند از این رو این مسئله سبب می‌‌شود خواننده در مواجهه با قصه حواسش را جمع کند.
Profile Image for esmat zarei.
58 reviews5 followers
March 29, 2018
می دانستم وقایع این کتاب در همدان اتفاق می افتد اما نخوانده بودم تا اینکه دیدارش در آستانه سفر به همدان در سال گذشته، بهانه ای شد برای خریدش؛ که بدهم به دختر داییِ نسبتا تازه جوانم. شب قبل از سفر هوس کردم خودم هم بخوانم و آنقدر گیرا و جذاب و روان بود که در مشغلۀ شب قبل از سفر، تا نیمه را راحت پیش بروم. اما خیلی زود فردا شده بود. حالا گیر کرده بودم که اگر کتاب را بدهم خودم چه کنم؟... لذا ترجیح دادم فعلا صدایش را درنیاورم. داستان آنقدر برایم آشنا بود که این بار همدان را همدان دیگری بکند برایم؛ همدانِ کودکی ها. همدان سنگ شیر و باباطاهر. یادآور خانه مادربزرگ در نزدیکی انبار نفت، که شنیده بودم و دیده بودم آثار بمباران را آنجا؛ که بعد از تغییر خانه دایی و مادربزرگ دیگر ندیده بودیم تا همین سفر که از آن محله رد شدیم و تازه کردیم گذشته را. و حالا داشتم در این کتاب می خواندم. حتی پیکر (مغازه دار کلیمیِ سرِ کوچۀ شکوه اینها) هم برایم تداعی گر سیبیل بود، که مادربزرگ پول می داد که برو از سیبیل یک کیلو گوجه بخر؛ که اوایل فکر می کردیم فقط به خاطر سبیل بلندش به او می گویند سیبیل.
صدایش را در نیاوردم و کتاب را ندادم و خودم با نگاهی دیگر همدان را نگریستم. سیزده به در بود که از همدان برمی گشتیم و در طول راه شروع کردم به ادامه کتاب؛رسیدم به صفحات آخر. همان روز بمباران. بمباران در روز سیزده به در. شهادت پدربزرگ و خاله و ... شکوه ... باران می بارید و چشم های من. من می گریستم و آسمان. کتاب با بمبارانِ روز سیزده به در تمام می شد و من هم سیزده به در بود که تمامش کردم.
(ناگفته نماند که آشنایی و خویشاوندی من و همدان تا این حد رنگ محلی به آن داد وگرنه داستانی ست بسیار جذاب برای هر کسی).
یک امتیازی که کسر کردم بخ هاطر برخی نکاتی بود که به نظرم جای پرداخت بیشتری داشت.
Profile Image for Mohammad.
138 reviews15 followers
June 30, 2020
داستان در مورد اتفاقات درون خانواده ایست که فرزندشان به جبهه ی جنگ رفته و هیچ خبری از او ندارند. در یکی از روزها نامه ای از کوموله ها درون خانه پیدا می شود که فرزند خانواده زنده و در بند ماست و حاضرند در ازای پول مشخصی او را آزاد کنند و مابقی داستان....
داستان چشم انتظاری مادر خانواده را بخوبی به تصویر می کشد.
Profile Image for فاطمه .
65 reviews3 followers
June 11, 2020
داستان آواز بلند در همدان رخ می دهد. دوره جنگ و بمباران. آن قدر تهرانی ها در فیلم ها از ترس بمباران شیشه چسب زده اند و به پناهگاه رفته اند انگار که جنگ بوده و خرمشهر و تهران. این که در همدان هم این ماجراها بوده را نمی دانستم. داستان بسیار روان است. این که کسی رفته است جنگ و خبری از او نیامده است سوژه معمولی ای است اما این که پای کومله ها و ستون پنجم وسط می آید تازه و ناب است. کشش ها و نقطه های مبهم خیلی درست و خوب پرداخت شده اند. آب و تاب الکی و کش و قوس های عجیب و غریب ندارد. اما زبان شخصیت ها شبیه به هم است.پایان داستان بسیار بسیار زیبا و شسته و رفته است.یک شب از سر بی خوابی سراعش رفتم و همان شب تمامش را خواندم..
57 reviews1 follower
October 24, 2022
#كتاب #آواز بلند نوشته #علی_اصغر_عزتی_پاک روایت کوتاهی است از یک خانواده ای #همدانی در سالهای میانی
جنگ روایت تمامی #مادران چشم به راه #مفقودالاثرها و صبوری #پدرانی چون کوه؛ روایت #بمباران شهرها و خانه ها و #شهادت مردمان بیگناه و از بین رفتن #عشق ها و علاقه ها
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.