Jump to ratings and reviews
Rate this book

آواز آن پرنده غمگين

Rate this book

172 pages, Paperback

First published January 1, 1997

4 people are currently reading
58 people want to read

About the author

فریدون مشیری

45 books355 followers
Fereydoon Moshiri was one of the prominent contemporary Persian poets who versified in both modern and classic styles of the Persian poem. He is best known as conciliator of classical Persian poetry at one side with the New Poetry initiated by Nima Yushij at the other side. One of the major contributions of Moshiri's poetry, is the broadening of the social and geographical scope of modern Persian literature.
در ۳۰ شهریور ماه سال ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او هر دو از ادبیات و شعر سررشته داشتند و پدربزرگ مادری او میرزا جوادخان مؤتمن‌الممالک از شاعران روزگار ناصری بود.

مشیری دوره آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در مشهد و تهران به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه شد و در رشته زبان ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت، اما آن را ناتمام رها کرد و به سبب دلبستگی بسیاری که به حرفه روزنامه‌نگاری داشت از همان جوانی وارد فعالیت مطبوعاتی در زمینه خبرنگاری و نویسندگی شد و بیش از سی سال در این حوزه کار کرد.

مشیری سالها عضویت هیات تحریریه مجلات سخن، روشنفکر، سپید و سیاه و چند نشریه دیگر را داشت. از سال ۱۳۲۴ در وزارت پست و تلگراف و تلفن و سپس شرکت مخابرات ایران مشغول به کار بود و در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۳۳ با خانم اقبال اخوان ازدواج کرد و اکنون دو فرزند به نام‌های بابک و بهار از او به یادگار مانده‌است.

مشيری توجه خاصی به موسيقي ايراني داشت و در پي‌ همين دلبستگي طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت در شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در كنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت.
آشنايي وی با موسیقی سنتی ایران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي وتئاتر ايران مربوط بوده است. فضل‌الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي مي‌كرد و منزل او در خيابان لاله‌زار (كوچه‌اي كه تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و درآن سالهايي كه از مشهد به تهران مي‌آمدند هر شب موسيقي گوش مي‌كردند . مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل‌الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه‌تار يا ويولون مي‌پرداختند، و مشيري كه در آن زمان ۱۴-۱۵ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي‌داد.“
فريدون مشيری در سال ۱۳۷۷ به آلمان و امريکا سفر کرد، و مراسم شعرخوانی او در شهرهای مختلف دنیا به طور بی‌سابقه‌ای مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت.

مشیری سال‌ها از درد چشم رنج می‌برد و در بامداد روز جمعه ۳ آبان ماه ۱۳۷۹ خورشیدی در بیمارستان تهران کلیلنیک در سن ۷۴ سالگی درگذشت.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
32 (25%)
4 stars
33 (25%)
3 stars
36 (28%)
2 stars
22 (17%)
1 star
4 (3%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
January 7, 2018

بر این جمعیت انبوه و این پیکار روز افزون
که ره گم می کند در خون،
ازین پس،ماتم نان میکند بیداد

نمی داند،
زمینی را که با خون آبیاری می کند،
گندم نخواهد داد!
Profile Image for Ashkan.
222 reviews27 followers
October 5, 2013
سرانجام بشر را، این زمان، اندیشناکم، سخت
بیش از پیش.
که می‌لرزم به خود از وحشت این یاد.
نه می‌بیند،
نه می‌خواند،
نه می‌اندیشد،
این ناسازگار، ای داد!
نه آگاهش توانی کرد، با زاری
نه بیدارش توانم کرد، با فریاد!

نمی‌داند،
بر این جمعیت انبوه و این پیکار روزافزون
که ره گم می‌کند در خون،
از این پس، ماتم نان می‌کند بیداد!

نمی‌داند،
زمینی را که با خون آبیاری می‌کند،
گندم نخواهد داد!
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews883 followers
Read
February 28, 2016

با قلم مي‌گويم:
- اي همزاد، اي همراه،
اي هم سرنوشت
هر دومان حيران بازي‌هاي دوران‌هاي زشت.
شعرهايم را نوشتي
دست‌خوش؛
اشك‌هايم را كجا خواهي نوشت؟
Profile Image for Ashkan Ansari.
Author 1 book87 followers
March 23, 2011
فریدون مشیری بی شک یکی از بهترین شاعران معاصر ادبیات فارسی و یکی تاثیرگذارترین آنها در شعر نو است. به باور من این دفتر شعری یکی از بهترین های اوست. او برخلاف سیاه نگاری بسیاری از هم دوره های و یا پناه بردن به معنویات، اجتماع را از دیدی امیدوارانه نگاه می کند و حتا سختی ها و ناکامی های خود را به همراه امید به آینده بازگو می کند و آن چنان که انگار در بن بستی گرفتار است. میل به چوپ گرایی به هیچ روی در نوشته های او دیده نمی شود حتا اگر ناکامی و غم در آنها جاری باشد. ‏
شاعرانگی (واژه ای نو در نقد شعر که به هیچ وجه آنرا نمی پسندم) در جای جای نوشتارش خودنمایی می کند که نمونه ای را از همین دفتر اینجا آورده ام: ‏
(برگرفته از شعر «هم آوای برف»)
...
به پهنای تالار هفت آسمان
پری پیکرانی نهان در پرند
به پرواز با گیسوانی بلند
پر افشان، در این راه بی انتها
همه پاک و آزاد شاد و رها! ‏
...

آنچه روانشاد فریدون مشیری تصویر می کند یکی از زیباترین توصیف هایی است که من درباره بارش برف خوانده ام و بی شک تصویرگران با خواندن همین چند خط می توانند آنچه توصیف شده است را بر بوم بکشند. ‏
افسوس که دیگر در بین ما نیست. ‏
Profile Image for Azy Saeedi.
70 reviews43 followers
August 29, 2009
هر چند پای باد در این دشت بسته است
روزی پرنده ای
خواهد گذشت از سر این خانه های تار
خواهد شنید قصه ی خواموشی تورا
از زاری خموش درختان سوگوار

بر بال ابر های مسافر
خواهد گریست در دشت
همراه باد های مهاجر
خواهد پرید در کوه

انگاه ان پرنده
از چشم های گمشده در اشک
از دست های بسته به زنجیر
از مشت های پر شده از خشم
آواز های غمگین
خواهد خواند
Profile Image for Amin Soltani.
29 reviews6 followers
April 13, 2018
اگر در کهکشانی دور
دلی یک لحظه در صد سال
یاد من کند
بی شک
دل من در تمام لحظه های عمر
به یادش می تپد پرشور
فریدون مشیری
Profile Image for Alireza Khan.
258 reviews
January 8, 2026
با زبان ساده و شاعرانه، تنهایی و اندوه انسان را بازنمایی می‌کند. پرنده غمگین نماد احساسات دلشکسته است و پیام اثر این است
که غم بخشی از زندگی است و باید با آن روبه‌رو شد.
Profile Image for Parasto.
9 reviews3 followers
Read
July 27, 2013

شبي خواهد رسيد از راه
كه مي‌تابد به حيرت ماه،
مي‌لرزد به غربت برگ،
مي‌پويد پريشان، باد.
فضا در ابري از اندوه
درختان سر به روي شانه‌هاي هم
- غبارآلود و غمگين-
راز واري را به گوش يكدگر
آهسته مي‌گويند.
دري را بي‌امان در كوچه‌هاي دور مي‌كوبند
چراغ خانه‌اي خاموش،
درها بسته،
هيچ آهنگ پايي نيست
كنار پنجره، نوري، نوايي نيست ...
هراسان سر به ايوان مي‌كشاند بيد
به جز امواج تاريكي چه خواهد ديد؟
مگر امشب، كسي با آسمان، با برگ، با مهتاب
ديداري نخواهد داشت؟
به اين مرغي كه كوكو مي‌زند تنها،
مگر امشب كسي پاسخ نخواهد داد؟
مگر امشب دلي در ماتم مردم نخواهد سوخت
مگر آن طبع شورانگيز، خورشيدي نخواهد زاد؟
كسي اينگونه خاموشي ندارد ياد...
شگفت انگيز نجوايي است!
در و ديوار
به دنبال كسي انگار
مي‌گردند و مي‌پرسند:
از همسايه، از كوچه.
درخت از ماه،
ماه از برگ،
برگ از باد!
Profile Image for SA®A .
317 reviews385 followers
August 27, 2016
چو خاری به دل داری از روزگار

چو نتوانی از دل برون کرد خار

چو درمان و دارو نیاید به دست

زر و زور بازو نَیَرزد به هیچ

چو تدبیر و نیرو

نیاید به کار

در آن تنگنایی که اندوه و رنج

دلت را فرا گیرد از هر کنار

به گل فکر کن

به پهنای یک آسمان گل

به دریای تا بیکران گل

رها کن تن خسته ات را

در آن باغ تا بی نهایت بهار

شنا کن

سبکبال

پروانه وار

مگر ساعتی دور از آن کارزار

بیاسایی از گردش روزگار
Profile Image for Amir Sahbaee.
394 reviews22 followers
March 20, 2021
حس می‌کردم شعرهایی مرتبط با بهار تو این کتاب دیدم واسه همین امروز بعد از تحویل سال رفتم سراغش و دوباره خوندمش
بعد از چندین سال دوری از این کتاب و اشعار مشیری،احترامم بهش خیلی بیشتر شد
به نظرم واقعا شعرها خوب و پخته و با ضربه و کاملا به سوی احساسات انسان نوشته شدن.احساسات متفاوت و متنوع .موضوعاتی مثل غم و شادی و ابعاد اجتماعی و تنهایی و هنر و غیره
البته از شعرهای این کتاب حداقل می‌تونم بگم اشعار کلاسیک رو کمتر دوست داشتم.اما واقعا بازخوانیش اتفاق خوبی بوو
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,076 followers
Read
April 1, 2008
مي‌خواهمت، اي خوشتر از صبح بهاران
اي چشمهايت عشق را آئينه داران

اي كاش مي‌گفتي چه مي‌خواهد دل تو
از اين آواره در اندوه‌زاران

عشق تو، خوش مي‌پرورد در جان پر درد
شعري كه ماند جاودان در روزگاران

Profile Image for Mostafa.
380 reviews9 followers
October 27, 2015
بیایید
بیایید
ازین عالم تاریک
دل افروزتر از صبح
جهانی دگر آریم
Profile Image for Fateme.
7 reviews
November 20, 2018
چقدر اشعار فریدون مشیری قشنگن! :)

بر صلیبم،/میخکوب!

خون چکد از پیکرم، محکوم باورهای خویش،/بوده ام دیروز هم آگاه، از فردای خویش./مهرورزی کم گناهی نیست! می دانم،/سزاوارم،رواست./

آنچه بر من می رسد، زین ناسزاتر هم سزاست/در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست.

مهرورزی کم گناهی نیست!/کم گناهی نیست عمری، عشق را،/چون برترین اعجاز، باور داشتن./پرچم این آرمان پاک را/در جهان افراشتن./پاسخ آن، این زمان: تن فرو آویخته!/با نای بی آوای خویش!

ساقه ی نیلوفری رویید در مرداب زهر!/ای همه گل های عطر آگین رنگین!/این جسارت را ببخشایید بر او،/این جسارت را ببخشایید!/جرم نا بخشودنی این است:/ -"ننشستی چرا بر جای خویش؟

جای من بالای این دار است با این تاج خار!/در گذرگاه شما،/این تاج، تاج افتخار./جای من، تا ساعتی دیگر، از این دنیا جداست،/جای من دور از تباهی های دنیای شماست؛/ای همه رقصان!/درون قصر باور های خویش!
Profile Image for Elina.
243 reviews
April 24, 2021
خیلی حس بهاری داشت
و تازگی....
مث قدم زدن زیر بارون،
...
378 reviews
December 9, 2025
بیایید
بیایید
ازین عالم تاریک
دل افروزتر از صبح
جهانی دگر آریم
Profile Image for Negar Ghadimi.
321 reviews
September 11, 2014
مهرِ تو اگر گناه باشد / با مهرِ تو غرق در گناهیم / ای عشق، ستاره ها گواهند / بیدار درین شبِ سیاهیم...
------------------------------------------
خون چکد از پیکرم، محکومِ باورهای خویش / بوده ام دیروز هم آگاه، از فردای خویش /.../ مهرورزی کم گناهی نیست! کم گناهی نیست عمری، عشق را، چون برترین اعجاز، باور داشتن.
------------------------------------------
آن لحظه ها که مات/در انزوای خویش/یا در میانِ جمع/خاموش می نشینم:/موسیقیِ نگاهِ تو را گوش می کنم/گاهی میانِ مردم؛در ازدحامِ شهر/غیر از تو، هرچه هست فراموش می کنم...
Profile Image for Sahar.
18 reviews
July 5, 2013
این کتاب هدیه ای ارزشمند از دوستی مهربان بود و با شعرهای این کتاب دنیایی از زیبایی ها را تجربه کردم
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.