كتابش يجورايي افسردگي مياره،ولي خيلي قشنگ تهران قديم رو توصيف كرده بود فك كنم بيشتر محوريت كتاب روي اين موضوع بود كه با مرگ ذهن آدما باز ميشه و معناي زندگي رو ميفهمن
اولین کتابی که از گلی ترقی خوندم و خیلی لذت بردم. نثر کتاب ساده و روان بود و داستان ها نقطه اوج و فرود خاصی نداشتن و تلخ بودن اما همین سادگی و بی شیله پیله بودنش خیلی به دلم نشست
قلم گلی ترقی رو خیلی دوست دارم،حال و هوای داستانها و فضاسازی واقعا زیباست کاملا میشه حس و حال تهران قدیم،مردم اون زمان،تفریحاتشون،محور حرف ها و دورهمی ها رو حس کرد.داستانهای گل های شیراز و فرشتگان و پدر رو خیلی دوست داشتم
این کتاب مجموعهای از هفت داستان کوتاه است که خواننده رو به سالهای دهه بیست تا شصت میبره. داستانها از زاویه دید اول شخص روایت میشن و این باعث میشه خواننده به طور مستقیم خودشو در دل روایتها ببینه.زبان راوی هم ساده و دلنشینه. روایتها یه صورت خاطره بیان شدن که داستان ها رو جذابتر کرده و به نحوی مثل شنیدن بخش کوچیکی از تاریخ شفاهی ایران میمونه. و همینطور چون راوی داستانها دختر/زن هست خودبخود میشه با مسائل و نحوهی زندگی زنان در آن سالها آشنا شد. برای من مثل رنگ تفریحی بین کتابهای جدیتر بود.
برای بار دوم بود که کتاب را می خواندم. در میان این دو بار، بارها فصلهای مختلفش را مرور کردم و یا خواندنش را به دیگران توصیه کردم. نثر شاعرانه ترقی بارها بارها مرا شگفت زده کرده است و همچنین ساختار روایی بریده بریده و بازیگوشانه او. ساختاری روایی که مثل هزاران روزنه کوچک گسسته به دنیایی از دست رفته گشوده می شود.
مجموعهی چند داستان کوتاه که به نظرم بهترین توصیف براش اینه: خاطراتی پراکنده. این کتاب برای من دقیقا همین بود. یه سری خاطرات پراکنده که نویسنده از ذهنش روی کاغذ جاری کرده. نه انسجامی، نه اوج و فرودی، نه درگیر کردن و فکر یا احساسی... جزء معدود کتابهایی که برام هیچی نداشت. صد البته که جور نبودن با سلیقهی شخصی من، نه کتاب رو باارزش میکنه و نه بیارزش... اولین کتابی بود که از گلی ترقی میخوندم و واقعا هیچ ارتباطی با داستانهاش برقرار نکردم.
به یک بار خوندنش می ارزید. بالاخره تمومش کردم، در طول یه سفر جاده ای طولانی. و تازه وقتی تو ماشین بیکار و با آرامش نشسته بودم و می خوندمش فهمیدم که چقدر نثرش روونه و ماجرای داستانهاش گیراست. رفت تو گروه کتابهایی که برای یک بار خوندن و تجربه ی قشنگ داشتن پیشنهاد می شه، و برای تازه کتاب خون ها یا کسایی که بعد از مدتها می خوان به دنیای کتاب خونی برگردن و دنبال یه چیز آسون و دوست داشتنی ان، کتاب خوبیه.
بعد از تموم شدن کتاب هم بلافاصله فیلم درخت گلابی رو دیدم که بر اساس داستان گلی ترقی هست و همایون ارشادی و گلشیفته فراهانی جزو بازیگراش هستند و داریوش مهرجویی هم کارگردانش. فیلم دقیقا فضای داستانهای گلی ترقی بود. محیط همون محیط، شخصیت دختر پر شر و شور و دیوانه و بداخلاق هم همون بود که تو داستاناش می بینیم. یه عناصری هم تو همه ی داستانش انگار تکرار می شه. به قول شخصیت نویسنده ی درخت گلابی: از کارهای دیگه ی خودم دزدی ادبی می کنم. مثلا پیرزن فرتوتی که دزد به خونه ش می زنه اما دلش برای تنهاییش می سوزه و به جای دزدی کمکش می کنه. یا بچه ی شیطون و آتیش پاره ای که تو پیک نیک ها می بندنش به درخت تا آتیش نسوزونه. در کل به نظر میاد سوژه های گلی ترقی ، تصاویر خاطرات دنیای کودکی و نوجوانیش توی ایران هستند. خودش هم به این مساله اذعان داره. میشه فهمید که اون دوران چقدر برای شخصیتش و کارش کلیدی بوده.
کم کم فهمیدم بخش بزرگی از لذتی که از خواندن میبرم بسته به حال و هوای خودم است. شرایط زمانی و مکانی من محتوای کتابها را به هم میریزد و تصویر یگانه ای میسازد که بیش از هر چیز شبیه آن وقت های "من" است. حالا شده حکایت دو دنیا. یعنی میخوام بگم خیلی خوش گذشت. مثل قصه شب بود و شبهای پر تشویش بی خوابم را وصل میکرد به خاطرات معمولی نویسنده در تهران بازیگوش . ساعات فوق العاده ای برایم ساخت
فعلا فصل اولش رو خوندم، امیدوارم کتابش رو بگیرم و بقیه رو هم بخونم...
خواندمش، صمیمی، ساده، جذاب و گیرا. از خوندنش لذت بردم. بیشتر شبیه به خاطره گویی است. داستانهای کتاب به گونهای به هم پیوستهاند و به قول خود نویسنده میتوانند فصل های یک رمان باشند. تهران آن سالها(سالهای کودکی و نوجوانی نویسنده) همیشه برایم دوست داشتنی بود.
یک روز، فقط یک روز مثل امروز، سرشار و سبکبار، پر از تب و تاب و تپش، پر از خواب و خیال، به یک عمر، به صد سال زندگی آسه برو آسه بیا میارزد. شاید این وقت سرمستی، این فرصت متعالی، لحظهای گذرا باشد، که حتما هست. مهم نیست. خاطرهاش را نگه میدارم و با یاد این امروز، این ساعت شاداب غنی، ته ماندهی روزهای آینده را رنگین میکنم.
رو به فردا میایستم، رو به وعده های ممکن و آرزوهای میسر.
ساده و شیرین و دلچسب... هر وقت خسته از کتابای ثقیل دلتون یه کتاب ساده ی غیر مبتذل خواست،گلی ترقی رو امتحان کنید. احتمالا بعد از خوندنش هر وقت برید تجریش و اطراف،تصاویر و شخصیتای کتاب تو ذهنتون زنده میشن.
خانهی شمیران در یادِ آدم میماند. بوی درختها، آدمها. بوی شُرشُرِ آب. بوی پدر. بوی خاطراتِ امنِ کودکی. و هر کس متصل به خانهی شمیران و تابستان و زمستانِ سختِ خودش است. این است که میشود کتاب را دوست داشت و خوب شد.
باز هم گلی ترقی و نوستالژی. رفت و برگشت بین گذشته و حال و ایران و دوری از وطن. کتاب بسیار شبیه کتاب خاطرههای پراکنده است و داستان پدر در هر دو مجموعه آمده است. داستان خانم ناز و خانم گرگ برایم جالبتر از سایر داستانها بود. داستان گلهای شیراز هم بدجور تلخ بود.
شش داستان كوتاه به اضافهي بازنويسي داستان (پدر) از مجموعه داستان خاطرههاي پراكنده، اين مجموعه داستان و جلد دوم خاطرههاي پراكنده را تشكيل ميدهند. بسيار زيبا و خواندني. صفت استاد به راستي شايسته اين نويسنده است
این اولین باره که کتگوریِ "از نویسنده انتظار نداشتم" رو در معنای مثبت به کار می برم :)) کتاب اولی که از گلی ترقی خوندم "اتفاق" بود که اصلا خوشم نیومد. ولی این یکی شاهکار بود! واقعا کیف کردم با داستانا و حال و هواشون و توصیفاتش از زندگی آدمای مختلف و بعضا پایانهای غافلگیرانهش. گود جاب گلی ترقی عزیز، گود جاب!
عاشقش شدم، گلی ترقی واقعا خاطره نویس خوبیه. شیرین و دارای ارزش ادبی، نثر قوی و دلچسب. تجربهی کلی بوهای عزیز و خاطره انگیز، تهران قدیم و زندگی مردمان پیش از ما رو با سادگی و صفای شنیدنی به خودتون هدیه کنید.
[درون من نیز انباشته از بی نهایت عروسکهای قدیمیست، عروسکهای مادر، مادربزرگ و خواهرهای غارنشین آغازین، زنجیروار، از ابتدا تا آخر جهان...]
نوشته ای جذاب پر از حس قشنگ سادگی گذشته، گرچه خیلی از جزییات این نوستالژی در دوران کودکی من وجود نداشته، اما ناخودآگاه روزهایی که مشغول خواندن این کتاب بودم فضای کودکی ام را دوباره تجربه کردم، حسی از سرخوشی و دلتنگی، یعنی ذات نوستالژی.
اولین تجربه ی من از کارهای خانم گلی ترقی بود که صوتی و با صدای بهناز بستان دوست گوش کردم...این کتاب مجموعه ای از هفت داستان کوتاه بود که همشون به نظر میومد خاطرات کودکی و نوجوانی خود نویسنده باشن... همراه شخصیت اصلی داستان به دهه ی ۳۰ و ۴۰ سفر کردم...به خانه شمیران و درختای بلندش...تهران قدیم و حال وهوای اون دوران...در کل تجربه ی لذت بخشی بود...و قطعا سراغ کارهای دیگه این نویسنده هم خواهم رفت...
گلی ترقی مادر قصه گویی است که داستان هایش با واقعیت زندگی گره خورده اند٬ اگر نه به همه واقعیت که با بخش زیادی از آن. او راوی تجربه های خودش است اما این تجربه برای همه ما به شکلی اتفاق افتاده اند. جذابیت داستان هایش بیشتر از هرچیز در آن است که سعی می کند دو سوی ماجرا را ببیند و یک طرفه به قضاوت ننشیند. آدم ها در داستان های ترقی سیاه یا سفید نیستند٬ در یک هاله خاکستری نوسان می کنند و همین آنها را ملموس تر و واقعی تر می کند. نکته مهم و یکی از حسن های نوشته های ترقی برای من زبان ساده اش است و با همین زبان ساده حرف های خوب و مهم می زند٬ درگیر لفاظی نمی شود٬ پیچیده و پر طمطراق نیست و ساده و راحت حرفش را می زند. به قول یکی از دوستانم گلی ترقی همان خواهر با تجربه و دنیا دیده ماست که می نشیند رو به رویمان و قصه تعریف می کند و با این قصه ها هزار رمز نهفته زندگی را یادمان می دهد حتی کلک زدن ها و قسر در رفتن ها و معلق شدن هایش را. همان جایی که می نویسد : «مگر می شود یک عمر راست راست راه رفت و معلق نشد؟ مگر می شود به زندگی کلک زد و قسر در رفت؟ فعلا سبکبار و هوشیارم و به این فعلا٬ این زمان نامعین محدود دو دستی چسبیده ام. فهمیده ام می توان مرد و از نو متولد شد٬ می توان اردنگ خورد و ته چاه افتاد و به دستی٬ ریسمانی٬ امیدکی آویزان شد و بیرون آمد. »ی
Although it`s a book of short stories each of which is a separate memory from before the revolution, all of them together seem to be like a novel. Sometimes it was a bit depressing, but sometimes it`s really funny! I loved the author`s style and how precisely she notices people`s traits of character, their feelings. And the last chapter gives readers desire to live and to enjoy life. It is truly one of the best Iranian books I`ve read!
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛ http://www.goodreads.com/author_blog_...
خوندن این کتاب هم مثل کتاب خاطرههای پراکنده لذت بخش بود و باعث شد بیشتر از گذشته از داستانهای کوتاه خوشم بیاد اگه دنبال کتابهای روان و خوشخوان هستید حتماً این دو تا کتاب نویسنده رو بخونین داستان موردعلاقهم توی این کتاب «گلهای شیراز» بود