شروع خوبی داره؛ بعد به مرور همۀ چیزهای خوبش رو رها میکنه و چیزهای ناخوبش رو سِفت میچسبه؛ و به مرور همون ناخوبها رو هم رها میکنه و یه چیزهای فاجعۀ جدیدی رو میچسبه. نمیدونم چرا مجوز چاپ و پخش نداره؛ اتفاقاً بسیار مناسب حکومت موجوده.
یک نکتۀ جالبش برای من این بود که دیدم چقدر تجربه های ما ملت تکراری و مشابهه؛ چه در روزگاران انقلابی منتهی به 1357، و چه در روزگاران انقلابی کنونی؛ و چقدر رفتار حکومتهای ایرانی همیشه یکجور بوده؛ و هیچکدوم از این چیزهایی که ما امروز میبینیم و تجربه میکنیم اصولاً ابداع جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه تداوم روش و رفتار و اخلاق حکومتهاست طی صدها سال. این رو بهش میشه گفت درجا زدن؟ بله میشه. راه خروج کجاست؟ نمیدونیم.
از اینجا به بعد داستان لو میره ها:
کتاب از زبان راوی کودک و سپس نوجوانی روایت میشه به نام فرهاد که رخدادهای پیرامونش رو میبینه و گزارش میکنه؛ و چیزی که میبینه عمدتاً و شاید صرفاً خاله ها و عمه ها و مادر و پدر و همسایه هاشون هستن که مدام با هم حرف میزنن و غیر از اون سر گم/ دستگیر شدن قاسم (برادر بزرگ فرهاد) و سپس کشته شدن حسین (دایی فرهاد) غصه میخورن و روضه میخونن؛ و همۀ اینها اتفاق می افته در روزگار اواخر پهلوی و سپس قاسم از زندون آزاد میشه و حال روحی و جسمی عادی و خوبی نداره و بعد میبرنش آسایشگاه امین آباد و مدتی در اونجا میمونه و خوب میشه و بعد که بیرون میاد یهو دوستان مبارز و سبیل دارش که دستان «مردانه» دارن ظاهر میشن و هی به فرهاد توصیه های حماسی/ انقلابی میکنن و آخر سر هم یه ساک که احتمالاً توش اسلحه س رو میدن دست فرهاد که بیاره خونه و اونم وسط راه هی فکر میکنه که من میتونم و ازین حرفها؛ که یعنی انقلاب پیراز خواهد شد. سال 1362 هم چاپ شده.
یکم عیان بود. بخشهاییش زیاد شعاری میشد. نویسنده از یک جایی به بعد صرفن میخاست تموم کنه داستان رو. با این حال بعضی از توصیفاتش خیلی خوب بود. حتمن که ارزش یک بار خوندن رو داره.
فضای داستان روضه قاسم در زمان انقلاب می گذرد این داستان با گم شدن قاسم و در واقع دستگیر شدن قاسم شروع میشد، پایان بندی داستان فوق العاده شعاری میشود و روند کلی را گم میکند. زبان بی نظر چهل تن مثل همیشه در این داستان کولاک می کند و باعث ایجاد روح می شود و می شود گفت یکی از موارد کم مثبت این داستان هست. قسمت چهارم داستان واقعا آزار دهنده هست و خودم به شخصه تا قسمت سوم را دوست داشتم. در کل کتاب خوبی هست و توانسته غم و اندوه خانواده قاسم را خوب نشان دهد. راوی داستان یک پسر بچه است در روند داستان بزرگ می شود و در فصل آخر شاهد آن هستیم که جا بر پای برادرش می گذارد امیدوارم این کتاب را بخوانید و لذت ببرید.
This entire review has been hidden because of spoilers.
فكر كنم اين كتاب يه 22 سالي توقيف بود. باور كنيد! زماني كه اين كتاب را خريدم ديدم بعد از 22 سال پنج شش صفحهي آخر كتاب را پاره كردهاند و بعد اجازهي پخش دادهاند. باور ميكنيد؟ اين همان نسخهاي است كه 22 سال توقيف بوده و در انبار مانده بوده. البته نه اين كه فكر كنيد كتاب چيز خيلي خوب و شاهكاريه، نه