Somehow an autobiography of Iraj Eskandari, one of the pioneers in Iranian left movement. خواندن این کتاب تا اندازه ای تضادهای درونی رهبری حزب توده ی ایران را در تاریخ چهل و چند ساله اش نشان می دهد. ایرج اسکندری یکی از پنجاه و سه نفری ست که به جرم مرام اشتراکی (کمونیستی) جزو گروه دکتر ارانی در زمان رضاشاه به زندان افتاد و در شهریور 1320، وقتی متفقین ایران را اشغال کردند و رضا شاه برکنار شد، از زندان آزاد گردید و با گروهی دیگر حزب توده ی ایران را تاسیس کردند. اسکندری که از نوادگان طایفه ی قاجار بود و در رشته ی حقوق در فرانسه فارغ التحصیل شده بود، مدت ها جزو رهبری حزب و ده سالی به عنوان دبیر اول حزب توده فعالیت داشت تا سال 1357 که گروه کیانوری رهبری را به دست گرفت. تا آنجا که در مورد ایرج اسکندری نوشته اند، او مردی صریح، معتقد به اصول و مرام خویش بود و اگرچه بنا به مصلحت حزب به کارهایی تن داد که در شکست جنبش چپ ایران موثر بودند، اما از آنچه در باره ی او نوشته اند، و هم چنین از خاطراتش که در سال های بعداز انقلاب بصورت یک مصاحبه در پاریس صورت گرفته، نشان می دهد که او اگرچه با بسیاری از مسایل اتفاق افتاده مخالف بود، اما خود معترف است که نبایستی بنا به مصلحت حزب، بر آن اعمال چشم می پوشید. اگرچه در محافل داخلی حزب برای ارزش های خود سخت جنگیده و با بسیاری از جمله صمد کامبخش و نورالدین کیانوری سال ها مخالفت کرده است.